سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 16 ارديبهشت 1400
    26 رمضان 1442
      Thursday 6 May 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت

        قطار ابدیت

        شعری از

        اصغر ناظمی

        از دفتر سایه نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۹ ۱۹:۳۷ شماره ثبت ۹۵۵۲۰
          بازدید : ۳۲۰   |    نظرات : ۳۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر اصغر ناظمی

         
        درغروبی
        درکنار آبیِ دریا
        دم به دم  دیدم ؛
         قطار ابدیت می رسید از راه
        دیرگاهی  ، من دراین فصل رکود عشق
         کوپه ای  از نو بنا کردم
        بی ستون  وسقف و  بی  دیوار
        بود در آن تا بی نهایت زیر بال وپر
        و  صدای  سوت سوزن بان  ، دما دم  می ربود
        از خطِ  ریلِ وحشتِ اوهام  ، 
        خوابم را 
        سرخوشی اکسیژنی ساری ، در تمام موی رگهابود
        برف اندوهی نبود در پشت بام لحظه ها پیدا
        قلب را تا بی نهایت می شد اینجا برفراز بیشه ها گسترد
        زندگی دیدم چواقیانوس آرامی 
        دم به دم  در موج آرامش نمایان بود
        و عقابِ تیزچنگ هوش     
        می شکافت از هم ،
        هسته ی اسرار هستی را
        هوش سنجاقک جدا از بازی سرد سیاست بود 
        تابه مغز سدروآپیشن ،
         به هر کوه وبیابان راه می پیمود
        قلب  هر بابونه را دردست باز دشت می کاوید
         زخم  هجرانی نمایان نیست
        پشت پلک روشن انواع
        بی هجومِ باکتری  های  تعلق بار  ؛ 
        در حباب  قدرت و  پول و طلاو زن 
        می کند خواب ،  اقبالِ  پوپک و  گل را
        فقر آب ودانه در تعقیب آب و گِل  
        بهرخود نو می نوشتیم ؛
        جلوه ی تقدیررا ، بی شبهه وانکار
        لنگ بود پای اساطیر زمان اینجا
        فرصت افسانه ها نایاب 
         سرّسبززندگی را می شنودیم دم به دم در دامن اعجاز  
         قبله ای واحد ، دراعجاب قبایل بود 
        بود درآن جمعیت گل ، درمداری خوش
        بی قراری گشته بود درساحت دلها متاعی گُم
        درافق هایی دگر بی مرزبندی ،  بی تب اندیشه ی پرتابل
        هرکجا  شهر شقایق رقص گون درهیبتی والا 
        مردمانش محرم اسرار گل بودند
        می شکافتند قبه ی پرقوه ی خورشید را انگار
        راز آواز گل وپروانه با ما بود
        وطلوع شبدر ومیخک
        رویش یک خوشه ی انگور  
        کشف رازِ سازِ  کفش دوزک ، بروی ساقه های جو 
        وزبان یک حواصیل در سرود  آب 
        شهرسرشاری پراز اندیشه ی شبنم
        کاشف مرزیقین یودیم با خلاقیت ، نوآوری ، ابداع
        باحضور زنده ی اشیاء 
        درمزامیر سحرگاهی  عروجی تازه برپا بود
        می شنیدی خود صدای دلکش  محبوب
        ازسپیدار بلند و ، سبزه های بازِ کوتاه کنار آب  
        بود همه دل بستگی هایم کفِ دستی
        وه  ... چه می گویم؟
        شهر دل  را کرده ام تطهیر وپاک آنگونه من،
        جز عشق در آن گشته ناپیدا
        من و معشوقم باهم  ،
        گپ و گفت دیگری داریم
        همچو سنجاقک  که می رقصد خرامان برلب نی زار
        گه بگیریم دست هم را شادوخوش تا منزل غایت
        می گشاید بهرمن او دامن اسرار 
        می زند مُهرسکوت برگوشه ی نهر لبم اما
        هست  زبا ن الکن ،
        که پردازشگرِ رمزِ طلوعِ گل شود درباغ
         
        _________________________________
        ۱۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        سلمان مولایی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۱۲
        سلام

        و

        همواره خواندن از این قلم و نوشتن در پای آن برای ام لذت بخش و البته راهگشا بوده است و این بار نیز با رویکرد بیشتر شاعر به طبیعت این لذت چندین برابر .
        اما شعر همانند شعر پیشین که نقد ش رفت اگر چه بسیار کمتر ولی باز هم در نوسان است و البته این نوسان به معنای بلاتکلیفی میان نیمایی و سپید نیست بلکه شعر را می شود نیمایی خواند که در پاره ای از سطور دارای ایراد وزنی است .
        از این که بگذریم به سطر
        « در حباب قدرت و پول و طلا و زن »
        می رسیم ، سطری که با لحنی انتقادی و شاید هم عصبانی به خوبی به ایفای نقش پرداخته است اما مشکل من با این سطر قرار دادن زن در کنار قدرت ، پول ، طلا و از این دست مصنوعات است که اگر چه ناخواسته و ناخودآگاه اما واقعی می تواند زن را تا حد این واژه ها پایین بیاورد که قابل تملک است و قابل خرید و فروش درست مثل حکم کنیز ها در آن وقت ها !!
        اگر‌چه در بسیاری از موارد و متون و حتی در فیلم ها نیز این اتفاق می افتد هم چنان ولی دیدن آن در شعر ، آن هم شعری از اصغر ناظمی عزیز ، نامتظر است و دردناک و علاوه بر آن که به زن که انسانی ست با ویژگی های خاص خویش در کنار مرد که او نیز هم این گونه است و نه برابری تام بین شان برقرار است و درست و نه برتری یکی بر دیگری ، اشارتی نادرست شده است ، از سوی دیگر مخاطب آن سطر از شعر و با تعمیم کل شعر را تنها به مردان مختص می کند و این دیدگاه نیز پذیرفته نیست بدان معنا که تنها عامل شر و بدی مرد است و زنان را در این میان نقشی و سهمی نیست ...
        حرف آخر اما به خودم و به شما دوستان جان یادآوری می کنم که قدرت کلمات و واژه هارا نادیده نگیرید چرا که تنها یک واژه می تواند زندگی انسان ها را تحت تاثیر خویش قرار دهد و دارای بازتابی همیشگی در زندگی گوینده و شنونده می باشد پس وسواس در انتخاب واژه ها حتی در هنگام نزول و سیلان جوشان شعر اهمیتی دوچندان دارد که اگر این میسر نشد در ویرایش های بعدی می توان این وسواس را دخالت داد و در اهمیت واژه همین بس که هم در انجیل و هم در قرآن کلمه و قلم دارای آن چنان جایگاهی هستند که یکی به قلم قسم یاد می کند و دیگری تمام جهان را آفریده شده از کلمه می نامد البته با تفسیر و تأویلی که بیان اش در این مرقومه ناممکن است ...
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۲۰:۱۱

        سلام
        برسرور گرامی
        ودوست بزرگوارم استاد سلمان مولایی
        ممنون از نقد شما که برایم براستی وبی مبالغه راهگشاست.
        اما
        من انسان را تجزیه نمی کنم بلکه اورا یک واحد و کل بدون تفاوت با کلمات قراردادی (زن ومرد) که قرنها مرسوم است ، می بینم . واین دوهیچ برتری وامتیازی نسبت به یکدیگر ندارند دووزنه ی مساوی اند و هیچ نقصانی در قبال هم ندارند ، هردو یکی هستند ، و مصرع قدرت و پول و طلا و زن اززبان منِ مرد است ونمادی برای قدرت ، ثروت و شهرت و شهوت... که گریبان بشریت را گرفته اندو مانع سخت وناشکننده ی تکامل وی هستند .... و اززبان یک زن می تواند ، قدرت و پول و طلا و مرد ....باشد که بیشتر به آن نمی پردازم .
        بلی آنچه انسان را دراسارت ودر قید ناگزیر و مسموم خود در آورده ، قدرت ، ثروت ، شهرت ، و شهوت ودیگر امیال وی هستند و پس از قرنها انگیزه هایی قوی ومعمول شده اند که بی قیاس در فرهنگهای متفاوت عیبی بر آنها مترتب نیست . آنچه برای هرکسی لاجرم لازم است شناخت ماهیت واقعی خود و کشف تمامیت خویشتن است که وی را از چنبره ی تمام اسارت ها رهایی می بخشد وسرزمین سعادت ورستگاری و آرامش و خوشبختی بشر در نهایت اینجاست . که آن هم خیال و رویا وتوهم یک شاعر چون من نیست بلکه واقعیت وحقیقت قابل کشف هرکسی ست که هنوز جوامع بشری نسبت به آن آگاهی لازم را ندارند که به همین دلیل مقدمات دگرگونی و تحول وکشف خویشتن را برای نسل های بعدی هنوز برجا نمی گذارند.... خندانک
        ارسال پاسخ
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        ۲ هفته پیش


        *) قطار ابدیت






        درغروبی

        درکنار آبیِ دریا

        دم به دم  دیدم ؛

         قطار ابدیت می رسید از راه

        دیرگاهی  ، من دراین فصل رکود عشق

         کوپه ای  از نو بنا کردم

        بی ستون  وسقف و  بی  دیوار

        بود در آن تا بی نهایت زیر بال وپر

        و  صدای  سوت سوزن بان  ، دما دم  می ربود ،

        روی خطِ  وحشتِ اوهام  ، خوابم را 

        سرخوشی اکسیژنی جاری ، در تمام موی رگهابود

        برف اندوهی نبود در پشت بام لحظه ها پیدا

        قلب را تا بی نهایت می شد اینجا برفراز بیشه ها گسترد

        زندگی دیدم چواقیانوس آرامی 

        دم به دم  در موج آرامش نمایان بود

        و عقابِ تیزچنگ هوش     

        می شکافت از هم ،

        هسته ی اسرار هستی را

        هوش سنجاقک جدا از بازی سرد سیاست بود 

        تابه مغز سدروآپیشن ، به هر کوه وبیابان راه می پیمود

        قلب  هر بابونه را دردست باز دشت می کاوید

         زخم  هجرانی نمایان نیست

        پشت پلک روشن انواع

        بی هجومِ باکتری  های  تعلق بار  ؛ 

        در حباب  قدرت و  پول و طلاو ...ژن 

        می کند خواب ،  اقبالِ  پوپک و  گل را

        فقر آب ودانه در تعقیب آب و گِل  

        بهرخود ما می نوشتیم ؛

        جلوه ی تقدیررا ، بی شبهه وانکار

        لنگ بود پای اساطیر زمان اینجا

        فرصت افسانه ها نایاب 

         سرّسبززندگی را می شنودیم دم به دم در دامن اعجاز  

         قبله ای واحد ، دراعجاب قبایل بود 

        بود درآن جمعیت گل ، درمداری خوش

        بدبیاری گشته بود درساحت دلها متاعی محو

        درافق هایی دگر بی مرزبندی ،  بی تب اندیشه ی صدتو

        هرکجا  شهر شقایق رقص گون درهیبتی والا 

        مردمانش محرم اسرار گل بودند

        می شکافتند قبه ی پرقوه ی خورشید را انگار

        راز آواز گل وپروانه با ما بود

        وطلوع شبدر ومیخک

        رویش یک خوشه ی انگور  

        کشف رازِ سازِ  کفش دوزک ، بروی ساقه های جو 

        وزبان یک حواصیل در سرود  آب 

        شهرسرشاری پراز اندیشه ی شبنم

        کاشف مرزیقین یودیم با خلاقیت ، نوآوری ، ابداع

        باحضور زنده ی اشیاء 

        درمزامیر سحرگاهی  عروجی تازه برپا بود

        می شنیدی خود صدای دلکش  محبوب

        ازسپیدار بلند و ، سبزه های بازِ کوتاه کنار آب  

        بود همه دل بستگی هایم کفِ دستی

        وه  ... چه می گویم؟

        شهر دل  را کرده ام تطهیر وپاک آنگونه من،

        جز عشق در آن گشته ناپیدا

        من و معشوقم باهم  ،

        گپ و گفت دیگری داریم

        همچو سنجاقک  که می رقصد خرامان برلب نی زار

        گه بگیریم دست هم را شادوخوش تا منزل غایت

        می گشاید بهرمن او دامن اسرار 

        می زند مُهرسکوت برگوشه ی نهر لبم اما

        هست  زبا ن الکن ،

        که پردازشگرِ رمزِ طلوعِ گل شود درباغ

        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۰۹:۳۵
        خندانک خندانک خندانک
        درودبرشما
        زیبا قلم زدید خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۵۰
        سلام
        ودرودها
        برشمابانوی گرامی خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۲
        درود استاد عزیز
        بسیار زیبا و شورانگیز بود
        موثر و پر معنی
        مزین به نقد نافذ استاد مولایی عزیز خندانک
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۵۱
        سلام
        برسرورواستاد گرامی
        جناب استکی که همچنان سیاه مشق هایم را
        مرور می فرمایید خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۰۷:۴۵
        سام جناب ناظمیبزرگوار
        احسنت بسیار بلند و زیبا
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۵۲
        سلام
        وعرض ادب
        برشمابانوی ارجمند خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۰۷:۴۵
        خندانک
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۵۲
        خندانک
        ارسال پاسخ
        آرمان پرناک
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۰۹:۱۶
        خندانک خندانک خندانک

        بسیار زیبا و دلنشین
        درود فراوان بر استاد ناظمی عزیز
        بهره مند شدیم از قلمتان

        خندانک خندانک خندانک
        درافق هایی دگر بی مرزبندی ، بی تب اندیشه ی پرتابل
        هرکجا شهر شقایق رقص گون درهیبتی والا
        مردمانش محرم اسرار گل بودند
        می شکافتند قبه ی پرقوه ی خورشید را انگار
        راز آواز گل وپروانه با ما بود
        وطلوع شبدر ومیخک
        رویش یک خوشه ی انگور
        کشف رازِ سازِ کفش دوزک ، بروی ساقه های جو
        وزبان یک حواصیل در سرود آب ...
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۵۳
        سلام
        آرمان عزیز
        ممنون از حسن توجه شما خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۰۹:۲۴
        بداهه ای تقدیم شعر زیبای شما
        استادما
        شاد و غزل خوان آمده
        با شعر زیبا آمده
        همچون نسیم نو بهار
        در کلبه ی ما آمده
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۵۳
        سلام
        بردوست بزرگوارم
        جناب انصاری ارجمند خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد حسین اخباری
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۰:۴۷
        با سلام
        بسیار عالیست
        موفق باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۵۴
        سلام
        براستاد ارجمند
        جناب اخباری ، ممنون از سما خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۴:۱۵
        درود فراوان بر شما
        بسیار
        زییا
        بود خندانک
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۵۵
        سلام
        بردوست ارجمندم
        جناب شهنی گرامی خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۴:۱۵
        خندانک خندانک خندانک
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۵۶
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        اعظم قارلقی
        يکشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۰:۰۱
        درود
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        يکشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۹ ۱۱:۰۸
        درودها
        برشمابانوی گرامی خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        يکشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۵۴
        مکاشفه ی هیجان انگیزی بود

        لنگ بود پای اساطیر زمان اینجا

        درود بر شعر زیبا و ادراک پاک شما خندانک
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۲:۰۴
        سلام
        برشمادوست گرامی
        بانگاه ژرفتان خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سارا رحیمی
        دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۹ ۱۱:۵۹
        درود بر شما واین قلم ناب
        بسیار زیباست
        ماندگار وپیروز باشید خندانک خندانک
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۲:۰۵
        درودها برشما بانوی ارجمند
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۱:۱۳
        سلام جناب ناظمی بزرگوار
        بسیار بسیار زیبا دورود بر شما
        اصغر ناظمی
        اصغر ناظمی
        سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۲:۰۶
        سلام
        برشما بانوی بزرگوار خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه‌ی احساس)
        جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۹ ۱۹:۰۰
        درودها جناب ناظمی بزرگوار خندانک
        آرزو هرسیج ثانی
        ۲ هفته پیش
        👏👏🌷
        علی مزینانی عسکری
        ۲ هفته پیش
        سلام و عرض ادب
        دستمریزاد استاد گرامی
        خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0