سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 16 اسفند 1399
  • روز وقف
23 رجب 1442
    Saturday 6 Mar 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

      شنبه ۱۶ اسفند

      زمین

      شعری از

      نیلوفر خلعت بری (نیلوفر آبی)

      از دفتر سپید و سیاه نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۹۵۰۵۲
        بازدید : ۵۸   |    نظرات : ۹

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر نیلوفر خلعت بری (نیلوفر آبی)
      آخرین اشعار ناب نیلوفر خلعت بری (نیلوفر آبی)

      دلم میخواست
      از تمام دنیا
      تنها پنجره ای داشتم
      رو به طلوع خورشید
      و سفره ای به وسعت
      رویاهای رنگین فردا
      که میشد تمام گرسنگان را
      به یک شام ساده خوشبختی
      مهمان کرد.
      دلم میخواست
      سقف خوابهایم ترکی داشت
      به عمق باورهای پوسیده
      که هر شب
      باران
      تمام رختهای کهنه ام را می شست
      و من بودم و یک صبح
      با سبدی خالی از جامه های آلوده.
      دلم میخواست
      دریچه خیالم
      رو به مرتعی باز میشد
      که از آنجا
      به سخاوت گاوهای بی ادعا
      لبخند بزنم
      و برای رقص علفها
      با نسیم دوستی
      آواز بخوانم.
      دلم میخواست
      تمام دانه های تردید را
      با سنگ اعتماد
      هر روز آسیاب کنم
      و در تنور دلگرمی
      یک بقچه نان یکرنگی بپزم.
      دلم میخواست
      در باغچه حیاطمان بنشینم
      و با انگشتانم
      برای کفشدوزکهای امیدوار
      پلی به سوی ساقه های امن بسازم.
      دلم میخواست
      تنها دغدغه مان این بود
      که وقتی باران می بارد
      تمام گنجشگها
      زیر برگهای پهن
      پناه گرفته باشند.
      دلم میخواست
      هیچ گلی چیدنی نبود
      و نه هیچ درختی بریدنی.
      دلم میخواست
      هیچ انسانی
      عاشق هیچ حیوانی نمیشد
      آنچنان که اسارتش را
      به تماشا بنشیند.
      دلم میخواست
      هیچ بلندایی نبود
      که بتوان از ورای
      آن بر زمینهای پست نگریست.
      دلم میخواست
      که نه هر روز بر تخته رسم
      که یک روز روی دیوارهای شهر
      طرحی میکشیدم
      بی در و دروازه و مرز
      یکپارچه
      به رنگ آب و خاک
      با یک نام ساده
      زمین!!!
      دلم میخواست .......
      "نیلوفر خلعت بری"
      ۵
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بانو
      جالب و زیبا بود خندانک
      مجتبی شهنی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بانو
      بسیار
      زیبا
      بود خندانک
      طوبی آهنگران
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام بانو جانم
      شعر زیبا و بلندی
      سروده اید دورود بر شما
      طوبی آهنگران
      حدود ۱ ماه پیش
      خندانک
      محمد رضا خوشرو
      حدود ۱ ماه پیش
      بسیار زیبا سرکار خانم خلعت بری خندانک
      محمد باقر انصاری دزفولی
      حدود ۱ ماه پیش
      زیبا
      وبردل نشست
      هزاران درودتان باد
      شاعر وادیب بزرگوار
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      بهروز ابراهیمیان
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بزرگوار
      بسیار زیبا و پر معنی است خندانک
      بهنود کیمیائی
      حدود ۱ ماه پیش
      درودها
      شاعر گرامی
      بسیار بسیار عالی بود
      لذت بردم
      سبز باشید سبز بمانید🍃
      قلمتان توانا✏
      👍👍👍👍
      زندگیتان پایدار
      🌷🌷🌷🌷
      آذر مهتدی
      ۱۳ روز پیش
      درود بر شما
      قلمتان سبز
      🌺🍃🌺🍃🌺🍃
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0