سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 28 دی 1399
    4 جمادى الثانية 1442
      Sunday 17 Jan 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

        يکشنبه ۲۸ دی

        دختری که از کوچه باغ های سپیده دم می آمد

        شعری از

        برهنه در بارانِ دره ی کومایی

        از دفتر برهنه در بارانِ درّهٔ کومایی نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۹۳۴۴۶
          بازدید : ۸۲   |    نظرات : ۳

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر برهنه در بارانِ دره ی کومایی
        آخرین اشعار ناب برهنه در بارانِ دره ی کومایی

        "دختری که از کوچه°باغ های سپیده دم می آمد"
         
        (به یاد "ثنا ح."
        و پیشکش به همه ی دخترانِ سرزمینم)
         
         
         
         
        معشوقه ی کوچه ی غم !
        شب در قلب من
        زوبینی از آتش کاشته است.
        قاتلانِ توست این آهن
        قاتلان توست این آوار
        و من شب را
        از آوازم طرد کرده بودم
        با تو.
         
         
         
        معشوقه ی کوچه ی غم !
        شب،کوچه ات خواب ندارد.
        شب،قلب من خواب ندارد.
        شب،چشم من خواب ندارد...
        و من از آوازِ خنده ی شب°پَرِگان 
        به ستوه آمده ام.
         
         
         
        معشوقه !
        آفتاب را می بینی ..؟
        آفتاب من تو بودی.
        در سنگ ترین شب ها
        آبشارِ آفتابت می وزید.
        در سنگین ترین خواب ها،
        خورشیدِ بنفشِ من 
        تو بودی.
        و من شب را از یاد برده بودم.
         
        و زیرِ آسمان
        نورِ تو می وزید.
        زیر آسمان
        شمعِ تو می شکفت.
        زیر آسمان
        چشم تو می خندید
        و من هرگز
        با کفتارها به میعاد ننشستم 
        با تو.
         
         
         
        معشوقه !
        تو نیستی
        و کوچه متروک گشته
        و شب،بیغوش ها می خوانند.
        تو بودی و آب می خندید.
        تو نیستی و سنگ می تازد.
        تو بودی و سنگ می ترسید.
        تو بودی و شمع
        در کوچه ها پاسبانی می داد.
         
         
         
        معشوقه ی کوچه ی شاد !
        آسمان می خندید.
        و کوچه در تاریک ترین شب ها
        می درخشید.
        آتش می رقصید.
        و آن شبِ روشن-آخرین دیدار ما
        در آفتابِ شمعِ تو-
        می رفتی که بیغوش ها را
        و شب°پَره ها را
        به نورِ دِشنه یِ خورشیدت
        آتش بزنی.
         
         
         
         
        و اکنون من
        از کِه اَت بجویم ؟
        از که و از کجا بجویم
        آفتاب را
        و شمع را
        و آینه را ؟
         
        تو نیستی و
        خدا تنها شد،
        آسمان گریست
        و من
        تنها شدم !
         
         
         
        (برهنه در بارانِ دره یِ کومایی)
         
        فخرالدین ساعدموچشی
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود و احترام

        بسیارغمگین بود اما مهارت بیان خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        سلامت باشید و به یادحق سرافراز
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و سرشار از احساس بود
        دستمریزاد خندانک
        بهروز ابراهیمیان
        حدود ۱ ماه پیش
        زیبا و دلنشین بود خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0