سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 9 بهمن 1399
    15 جمادى الثانية 1442
      Thursday 28 Jan 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        پیشامدهای باور نكردنی و بحرانهای بزرگ به ما نشان می دهند كه سرچشمه های زندگی ما از آنچه می پنداشتیم باشكوه ترند. ویلیام جیمز

        پنجشنبه ۹ بهمن

        ترانه ی عاشق

        شعری از

        محبوبه امیری

        از دفتر فیروزه و آتش نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۴۲ شماره ثبت ۹۳۰۳۱
          بازدید : ۲۵۶۸   |    نظرات : ۱۲۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محبوبه امیری

         
        ‎اتاقی تهی از اولْ شخص 
        ‎دو عینک آفتابی 
        ‎بر روی میز
        ‎و بادی که پرده را
        ‎ بر لطافت تخت پهن می کند 
        ‎شمیم روشن مهتاب 
        ‎از لا به لای پرده و باد 
        ‎چون قویی بر زلالی  برکه ...
         
        ‎در هوای سیمگون  اتاق 
        ‎زن با لباس آبی درباری
        ‎ترانه ای عاشق را 
        بر سکوت سنگی دیوار 
        نقش می بندد ؛ 
        ‎« در نهایت واژه ها و رویاهای ام فریاد می زنم :
        ‎دوست ات  دارم
        ‎مثل یک دیوانه
        ...
        ‎به سان یک گرگ 
        ‎به سان یک پادشاه
        ...
        ‎به سان انسانی که من نیستم »
         
        ‎و مرد با آن نگاه نافذ و جذاب اش
        ‎زیباترین حماسه ی هستی را
        ‎شعری بلند می نویسد 
        ‎با دست های عاشق
        ‎در بند گیسوان رهای زن ...
         
        زمان 
         بدون درنگ 
        به سمت ساعت بی سایه گی 
        شتاب می گیرد 
         
        ترانه ی عاشق 
        درون  دلهره ی دست ها 
        تمام خواهد شد 
        گریز  گونه ها
         شتاب سرخی لب ها
        عبور تند نفس ها
        بر سکوت مبهم هم ...
         
        ‎و شمع نور زندگی اش را 
        ‎بر تلاطم پیکر ها
        ‎در نقطه ی تلاقی طلا و بلور
        قطره های  درشت تکیلا ...
         
        پس آن گاه 
        داستان کثرت دستان ما 
        نا نوشته می ماند 
        و ریشه های جان دو انسان
        در وحدت وجود یکی گلدان
        بهار می روید
         
        -  محال زندگی ما
        - در شکوه این لحظه 
        - به یک حقیقت محض 
        - تسلیم می شود ...
         
         
         
        پی نوشت : 
        مطلب داخل گیومه قسمت هایی از آهنگ فرانسوی
         Je t’aime 
        به معنای دوست ات دارم با صدای Lara Fabian است 
        آهنگی که یکی از شاهکارهای موسیقی دنیا به شمار
         می رود.
        ۲۱
        اشتراک گذاری این شعر
        ۸۶ شاعر این شعر را خوانده اند

        محمدعارف عرب

        ،

        مهدی پاشائی ( صهبا )

        ،

        پژمان بدری

        ،

        مریم کاسیانی

        ،

        ایمان نوش آذری

        ،

        ایمان شاد

        ،

        مینا فتحی (آفاق)

        ،

        سید محمدرضا لاهیجی

        ،

        سعید صادقی (بیدل)

        ،

        رسول علی محمدی

        ،

        سارا پیروتی (رها)

        ،

        آرمان پرناک

        ،

        بهنود کیمیائی

        ،

        غلام الله حافظی

        ،

        رویا خوشبخت

        ،

        سلمان مولایی

        ،

        سهیل خواجوند مانی

        ،

        اميرحسين علاميان(اعتراض)

        ،

        مجتبی شفیعی (شاهرخ)

        ،

        اصغر ناظمی

        ،

        مهرداد مانا

        ،

        محبوبه امیری

        ،

        منوچهربابایی

        ،

        منیژه قشقایی

        ،

        هادی موزرمی(فریاد)

        ،

        فرهاد شریف

        ،

        حدیث عبدلی (یارا)

        ،

        طاهره حسین زاده (کوهواره)

        ،

        مسعود احمدی

        ،

        موسی ظهوری آرام(آرام)

        ،

        اسماعیل لجمورکی

        ،

        مجید آبسالان

        ،

        مهدی ترابی

        ،

        جمیله عجم(بانوی واژه ها)

        ،

        عليرضا حكيم

        ،

        مجید قلیچ خانی

        ،

        سیده نسترن طالب زاده

        ،

        نیلوفر راستگویان

        ،

        شریف شریفیان

        ،

        بهروز عسکرزاده

        ،

        مصطفی مشهدی بی نشان

        ،

        محمد رضا خوشرو

        ،

        مسعود میناآباد مسعود م

        ،

        محمد قنبرپور(مازیار)

        ،

        سید حاج احمدی زاده(ملحق)

        ،

        گیتی صالح

        ،

        فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

        ،

        محمد باقر انصاری دزفولی

        ،

        نگین امیری

        ،

        مدیر ویراستاری

        ،

        علی غلامی

        ،

        سیدحسن خزایی

        ،

        سيد هادی حسینی(هادی)

        ،

        درویش حسین ندری

        ،

        بهروز ابراهیمیان

        ،

        عیسی کیانی با تخلص عینک

        ،

        قربانعلی فتحی (تختی)

        ،

        فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)

        ،

        عباسعلی استکی(چشمه)

        ،

        طاهر بهادرانی

        ،

        احمد طاهری ( آرمان)

        ،

        امید کیانی (امید)

        ،

        معصومه عالی

        ،

        امیرعباس معینی(بیت الاسرار)

        ،

        محمد حسین اخباری

        ،

        یارا حقیقت

        ،

        آرزو عباسی ( پاییزه)

        ،

        لیلا امریاس(پریسا)

        ،

        پریسا مصلح

        ،

        حسن مصطفایی دهنوی

        ،

        شهین عمرانی

        ،

        علی آقا اخوان ملایری

        ،

        حسین کیانی

        ،

        آرزو نامداری

        ،

        مهدیس رحمانی

        ،

        مجید آریانژاد

        ،

        هاشم دانش مایه(دانش)

        ،

        مجتبی شهنی

        ،

        سمیه قیاسی

        ،

        محمد (هوداد)

        ،

        محمدرضا کیقبادی متخلص به قباد

        ،

        علی سهامی

        ،

        حسین رضایی

        ،

        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

        ،

        نگین سلیمانی

        ،

        صادق اعتمادی نژاد (دلخون)

        نقدها و نظرات
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۲۴
        سلامم استادبانو

        عالی و ارزشمند خندانک

        بانو جان الحق که نهضتِ ادبیِ نوینی را دارید پیش می برید.
        پارامترها و جلوه های بی پیرایه ی مکتب ادبیِ رمانتیسمِ فرانسوی پدید را ، در دلسروده ی به غایت زیباتان که شاملِ آزادیِ هنرپروری و بیانِ عواطف و احساساتِ فردی در محیطی به حال و هوای آرامش بخشی در طغیانِ مقوله ی عشق هست را عالمانه و عرفان شمول به ظرافتِ کلام ، آراسته اید و تمام سکانس های این نمایشنامه ی ناب قابل تامل در ساختار نشانه معناشناسی و تجلیِ ادراک سویِ وَرانفسانیِ دلی ست ریزپردازنده ی تعالیِ اندیشه و رویشِ حقانیتِ باور در لازمانی دوست داشتنی .

        بارها خواندم و دوباره ها میخوانم این پیانونوازیِ انگشتانِ لطیفِ شعورآشنای محبت سُراتان را .

        و یک نکته ی پیشنهادی اینکه جمله ی دلنوازِ تکبّرطَردِتان در ابتدای دلگویه را اگر به (ضمیر ) همراه سازید ؛ صنعت ادبیِ ایهام تناسبِ نهفته درآن ، بهتر به نمایه ی نظرگاهِ مخاطبان رسا می گردد :

        ( اتاقی تهی از (ضمیرِ) اولْ شخص)


        دلتان شاد عمرتان باعزّت
        عشق تان به استواریِ بقا خندانک
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۴۷
        درود بانوی عطرو آیینه
        شاعر نغمه های آسمانی
        مهربانو طاهره عزیزم خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۱۸
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز
        آخر مرا شناختی ای چشم آشنا
        چون سایه دیگر از چه گریزان شوم ز تو
        من هستم آن عروس خیالات دیرپا

        ...

        همواره پس از خواندن اشعار و نظرات تان با خود می اندیشم
        که باید به جای کلماتی همچون استاد ، ادیب و ... برای بیان مقام
        شما سزاوارتر آن است که از ترکیب شاعر عارف سود جست ،
        پس اکنون که از منظر بلند تان این شعر شایسته ی این چنین
        وصفی شده است فارغ از هرگونه خود پسندی و با فروتنی تمام
        به این شایستگی اذعان و تأکید دارم و به یقین این تأیید نه به سبب
        شعر بلکه به دلیل اندیشه های کسی است که نام اش را همواره با معرفت
        قرین دیده ام ...


        خندانک خندانک خندانک


        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۵۴
        سلام منیژه بانوی مهربان به همچنین نازنین‌خواهرم خندانک
        خندانک خندانک سپاس بانوجان عزیزید خندانک خندانک
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۵۵
        تشکر محبوبه بانوی عزیز نظر لطف شماست خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۳۴
        در هوای سیمگون اتاق
        ‎زن با لباس آبی درباری
        ‎ترانه ای عاشق را
        بر سکوت سنگی دیوار
        نقش می بندد ؛
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        درودبانو امیری عزیزم خندانک
        بسیارزیبا بود مثل همیشه خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۸
        درود بانو جمیله عزیز خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۲۸
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        فردا اگر ز راه نمی آمد
        من تا ابد کنار تو می ماندم
        من تا ابد ترانه ی عشقم را
        در آفتاب عشق تو می خواندم

        ...

        جاودانگی لطف و تداوم مهربانی بی دریغ و خالص تان
        بی گمان هر بار زیباتر جلوه گری می کند و این را سببی
        نیست به جز قلب بی ریا و نگاه سبز شما ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۵۸
        درود بانو
        بسیار زیبا و جالب بود
        سرشار از احساس
        موفق باشید خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۴۱
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        آری آغاز دوست داشتن است
        گرچه پایان راه ناپیداست
        من به پایان دگر نیاندیشم
        که همین دوست داشتن زیباست

        ...


        درس پس دادن بود در محضر اساتید عزیز و محترم
        و باعث سرافرازی ست اگر پسند افتاده و مشمول نظر پر لطف تان شده است ...



        خندانک خندانک خندانک



        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۱۲
        سلام

        و

        زمان بدون درنگ ... تا ... سکوت مبهم هم
        اگر چه شعر سپید است و مختصات یک سپید بی بدیل را داراست ولی شاید متوجه شده باشید که از ابتدای بندی که در بالا نوشتم تا پایان آن ، ریتم و هارمونی گویی که به وزن می رسد و علی القاعده این امر نباید درست باشد ولی نکته ای که در آن پنهان است و هم سبب درست بودن اش می شود و هم شگفتی خواننده را در پی دارد ، در بند قبل از آن ها قرار دارد ؛

        و مرد با آن نگاه نافذ و جذاب اش
        ‎زیباترین حماسه ی هستی را
        ‎شعری بلند می نویسد 
        ‎با دست های عاشق
        ‎در بند گیسوان رهای زن ...

        و این جا شعری که مرد می نویسد آغاز می شود و در نتیجه شاعر برای تمایز بین شعر خودش ، ترانه ای که زن می خواند و شعری که مرد می نویسد هم از نشانه های نگارشی و هم از خلاقیت فراسبکی خود استفاده می کند اما نکته ی دیگر آن است که اگر چه شاعر سطر آخر شعر مرد را از بند بعدی جدا کرده است ( بر سکوت مبهم هم ... ) و بند بعدی با و شمع آغاز می شود که ادامه ی روال خود شعر است ، اما در هنگام خواندن باید مراقب بود که بین خوانش موزون و خوانش ریتمیک دچار اشتباه نشد .
        نکته ی دیگری که نظرم را به خود جلب کرد نحوه ی صحیح استفاده ی شاعر از ترجمه ی ترانه ای فرانسوی ست که این کار همیشه به دلیل شهرت متن یا شعر مورد استفاده با سختی همراه است ولی شاعر با تطبیق سبک شعر خود و ترجمه ی مورد استفاده و نیز ایجاد اشتراک های مفهومی بین آن ها هر دو را به هم پیوند می دهد تا آن جا که اگر در پی نوشت به منبع اشاره نمی شد کسانی که این ترانه یا ترجمه ی آن را نمی دانستند ، پی به جدا بودن آن ها از هم نمی بردند .

        اگر چه می شود نکات بسیار جالب و آموزنده ای را در این سپید نازنین یافت ولی باز هم به سبب مجال کم و البته این بار عدم دخالت منتقد در فهم خواننده و قضاوت اش به گفتن یک نکته دیگر بسنده می کنم .
        شاعر علاوه بر زیبایی های لفظی و ساختاری به هیچ وجه در محتوا تنها بر یک خط مستقیم حرکت نکرده است و و روایت اش را با ظرایفی خاص آراسته است و یکی از زیباترین آن ها اشاره به مقوله ی وحدت و کثرت است ،
        داستان کثرت دستان ما
        ...
        در وحدت وجود یکی گلدان
        ارائه ی تصویر ی مخیل که عشق در آن هم عامل کثرت است و هم دلیل وحدت چرا که گل های بسیاری در یک گلدان و با تغذیه از گرما و خاک درون آن رشد می کنند اما در نهایت ریشه های شان در گلدان یکی می شوند درست هم چون دو انسان که شاعر به زیبایی این وحدت و کثرت بین آن ها را به نمایش گذاشته است و نیازی به تُرّهات من برای آشکارتر شدن آن نیست ...

        سرانجام اما مسرور م از خواندن این چنین سپید زرینه فامی از قلم محبوب بی بدیل شعر ، که از روی ناچاری و ناتوانی در دیگر انواع شعر به سپید نوشتن روی نیاورده است و در عین توانایی و تسلط کامل خویش در غزل ، چارپاره و نیمایی ، این درّ شاهوار را آفریده است ...
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۰
        عرض ادب جناب مولایی استاد گرانقدر خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۲۸
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        ای دو چشمانت چمنزاران من
        داغ چشمت خورده بر چشمان من
        پیش از اینت گر که در خود داشتم
        هر کسی را تو نمی انگاشتم

        ...

        یکی از بارزترین مشخصه های نقدهایی که این منتقد می نویسد
        بازنمایی نکاتی است که حتی برای خود شاعر نیز تازگی دارند و این به
        معنای نفوذ او در ناخودآگاه شاعر است و تجربه ی بسیارش در نوشتن که
        این امر را نه تنها در شعرهای خودم بلکه در آثار دیگر دوستان نیز به عینه دیده و شنیده ام .
        اما باز هم باید بگویم که ای کاش این قلم مجالی فراخ داشت تا من و امثال من بیشتر و بیشتر می آموختیم ...


        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۰۴
        سلام

        برای اینکه نوری به زوایای تاریک شعر بتابانم ، لازمست به بحث کثرت و وحدث در فلسفه و کلام بپردازم و سپس به شعر برسیم

        کثرت یعنی پراکندگی و ازدیاد و بیش از یکی بودن
        وحدت یعنی یکی بودن و یگانگی


        فلاسفه ی یونان معتقد بودند که هرچیزی در این جهان عقل مستقل ، وجود مستقل و ماهیت مستقلی دارد ، و بهمین جهت نمود انها نیز متفاوت است ، مثلا خرس و رودخانه هرچند هردو موجود هستند و در بحث وجود ، مشترکند ، اما ذاتی مستقل از هم دارند ( تمام سعی ام بر این است که به ساده ترین شکل ممکن بحث را ادامه دهم ، امید که اساتید نازنین سایت از این سادگی ایراد نگیرند )
        ..
        افلاطون برای این کثرت خط تقسیم معروفی را قرار داد . و عموما موجودات را به حقیقی و واقعی تقسیم نمود . و عالم محسوسات را کپی و سایه ی عالم متافیزیک به حساب آورد . یعنی میگفت آنچه در این جهان میبینیم در حقیقت سایه ای از آن جهان است که غیرمحسوس است . اصل آنجاست و فرع اینجا ..او به آن جهان عالم مسل ( mosol ) میگفت . و با استفاده از نظریه ی غار ، سعی در اثبات ادعای خود به زبان تمثیل داشت ( در مورد مثال غار افلاطون مطالعه کنید )


        اما پس از افلاطون عده ای دیگر آمدند و نظریه ی وحدت وجود را در مقابل کثرت وجود ، مطرح کردند . بنظر میرسد منشا این ادعا شبه قاره ی هند باشد ، ولی فلوطین مصری انرا مکتوب کرد . فلوطین که به پیشوای نوافلاطونیها معروف است ، هرچند نظریه ی عالم مسل ( رواج است که مثل مینویسند ولی من مثل باقی واژه های هلنی مانند بلوتوس ، السیا ، فیساقورس و ... از ث استفاده نمیکنم ) را پذیرفت ، اما خود انرا هم اورجینال نمیدانست و میگفت خود عالم مثل هم کپی ذات مطلق است . بدین ترتیب فلوطین عالم وجود را سه طبقه کرد . ولی در عین حال هرسه طبقه را دارای یک زیربنا میدانست و میگفت جدا از هم نیستند و همه فقط در ظاهر سوا هستند ولی باطنا همریشه اند . عارفان و متکلمان بسیاری بخصوص در جهان اسلام از نظریه ی وحدت وجود فلوطین استقبال کردند .بطوریکه اگر فلسفه ی اسلامی را متکی بر هستی شناسی نوافلاطونی و تطبیق ان با آموزه های قرآن بدانیم ، راه ناصوابی نرفته ایم . بخصوص ابن عربی که تئورسین وحدت وجود در جهان اسلام بود و از آن برای توسعه ی معنوی و بسط معارف دینی استفاده میکرد و حتا سکس را تمرین وحدت وجود میدانست و زن و مرد را وطن و موطن معرفی مینمود ..
        بحث کثرت و وحدت وجود همچنان ادامه داشت و ملاصدرا با حل بسیاری از مشکلات نظری وحدت وجود آنرا در فاز تازه ای انداخت . ( پیشنهاد میکنم حتمن مبدا و معاد ملاصدرا را مطالعه کنید و بخصوص بحث حدوث و قدم آنرا که شیرین است و ملاصدرا به حلاوت و چربدستی خاصی پیش برده است )


        حالا همه ی این وراجیها را کردم که به دیدگاه وحدت وجودی از نوع ابن عربی در همین شعر خانم امیری برسم . من نمیدانم که ایشان چقدر درین باب تورق نموده اند و آیا منظورشان از وحدت وجود ، فاز اشراق و نوافلاطونی آن است یا دستگاه فکری اسپینوزا که این مقوله را در چارچوب خاص خود تعریف نموده است . اما ظاهرا با زوم کردن روی بخشهایی از شعر میتوان به حدود منظور شاعر نزدیک شد که به نوافلاطونی و خط فکری ابن عربی بیشتر متعلق است :


        اتاقی تهی از اولْ شخص
        ( فضای اولیه پیش از آفرینش که فقط خدا بود و جهان نبود ، و سپس خدا خواست و جهان پدید آمد .. کثرت گرایان آنرا دلیل کثرت میدانند و میگویند اگر ریشه ها یکی باشند پس نمیتوان جهان و خدا را از نظر زمانی دو عنصر بدانیم . ولی بخصوص ملاصدرا با طرح فاصله ی زمانی و فاصله ی ذاتی به این ایراد پاسخ گفت . یعنی گفت هرچند جهان معلول خداوند است ولی فاصله ی بین خلقت جهان و وجود خداوند فاصله ی زمانی نبوده بلکه فاصله ذاتی است ، چون جهان نیز همزمان با خدا تشریف داشت ولی ذاتا معلول خدا بود و حادث به شمار میامد یعنی تاریخ ساخت و انقضا دارد )

        ‎دو عینک آفتابی
        ‎بر روی میز
        ‎و بادی که پرده را
        ‎ بر لطافت تخت پهن می کند
        ‎شمیم روشن مهتاب
        ‎از لا به لای پرده و باد
        ‎چون قویی بر زلالی برکه ... ( مراحل خلقت جهان از دیدگاه اشراقی که زوجیت در آن مهم است و تزویج در واقع تمرینی ست برای به یاد اوردن ریشه های وجودی زن و مرد که یکی بودند )

        حالا به فرازهای دیگری توجه کنید و ببینید با توجه به آنچه ذکر شد چه چیزی دستگیرتان میشود :



        ‎زیباترین حماسه ی هستی

        زمان
        بدون درنگ

        ساعت بی سایه گی

        داستان کثرت دستان ما

        ریشه های جان دو انسان

        وحدت وجود یکی گلدان

        حقیقت محض



        اما چند نکته :
        یکی اینکه توجه بنده بر روی این بحث بود و مرا از خود شعر شاید برحذر داشت ، هرچند همین خود میتواند نوعی برداشت دستکم آزاد از شعر تلقی شود . پس اگر خود شعر با این مبحث ، ممکنست غایب بماند پیشاپیش عذرخواهم و شاعر را مختار و حتا مکلف به حذف این کامنت میدانم .

        دوم اگر دوست باهوشم سلمان مولایی پیش از مانا به اشارات شاعر در باب وحدت و کثرت اشاره نمیکرد . قطعا کامنت مانا بدعت بیشتری داشت . وقتی شعر را خواندم لبخند ملیحی مهمان صورتم شد که خوراکی و بهانه ای برای حرافیهای همیشگی ام فراهم آمد ، اما بعدش دیدم سلمان زودتر از مانا این میوه را از شاخه چیده بود . پس به بنده حق بدهید از دست این رفیق باهوش خودزنی کنم .

        نکته ی سوم : اگرچه کامنت اینجانب حول یک مبحث فلسفی و کلامی چرخیده و سعی نگارنده انست که دیدگاهی را که خود از شعر خارج نموده به شاعر یا دستکم شعر نسبت دهد ، اما قطعا این الصاق دیدگاه میتواند صحیح نباشد و شاعر آنرا قویا رد کند . بهرحال شعر خود افرینش ناممکنات است و عالمی جدا دارد . به وحدت وجود شاید معتقد نباشم . اما به وحدت شاعر و شعر متمایلم . و به وحدت دلدادگان بسیار مومنم . شعر روایت وحدت دلدادگان است . مثل مانا که لنگه ی گلاله است . من داستان این وحدت را دوست دارم ، و اول شخص مفرد در ابتدای شعر را نه عاشق میدانم نه معشوق ،، بلکه خود عشق است که اول شخص مفرد در جهان آفرینش بود و علت اصلی وجود



        مانا
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۳:۴۲
        درود جناب مانا پیرو فرمایشات جناب عالی

        اگر درست خاطرم باشد تنها جایی که
        خداوند انا یا من رو به کار برده
        آیه ی ۳۰ سوره ی قصص می باشد
        انی انالله ۔ خطاب به موسی ...


        اما قران با این آیه شروع می شود
        قل هوالله احد
        بگوخدایکیست فرمودند احد نفرمودند واحد .

        حتی در متل ها نیز ،
        یکی بود یکی نبود
        واحد نبود احد بود،
        جمع یکی ها بود.

        عارفان وحدت وجودی اینگونه می نگرند

        ودر مقابل کثرت وجودی ها معتقد به این هستند که هروجودی من مستقل دارد این ها یک طرف ،
        و خداوند نیز من دیگریست ....که اینگونه خدا را
        دراقلیت قرار می دهند


        خدا واحدنیست احد است و قصد برانجام کاری از اتم و الکترون گرفته تا ابرو فلک در اختیار حضرت احدیت هستند۔
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۷:۵۹
        سلام
        از بودنت خوشحالم منیژه
        و ممنون که به مبحث شیرین احدیت / واحدیت و وحدانیت و تفاوت ماهوی این سه اشاره نمودید
        البته به هیچ عنوان نمیخواهم این بحث در اینجا ادامه پیدا کند ، چون از خود شعر غافل میشویم
        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۴۷
        جناب مانا

        بارها جواب نوشتم و آنقدر لایق پاسخ ندانستی که جوابم دهی.
        این از نداشتن جواب می آید؟

        اگر غیر از این است لابد خیلی از شما پایین ترم.
        دوست عزیز وقتی مطلبی در جایی مینویسی که انجمنی آنرا میخوانند توقع نداشته باش که کسی پیگیر آن نباشد، چه برسد که کج رو هم باشد. به نقدت به شعر کاری ندارم.

        اما

        نگاه وحدت بین را در بین حکما و اهل معرفت اسلامی از ابن عربی نتیجه نگرفتیم که حال میراث آن را ارج نهیم.

        نگاه وحدت بین حقیقتی بود که عقل آسمانی در پیوند زمینی بارها گوشزد کرده بود.

        و لله جنود السماوات والارض

        اگر از حکمایمان هم بخواهی بدانی خدمتت عارضیم نگاه اشراقی از حکیم سهروردی که خود از سوره مبارکه ی شمس وام گرفته است به عرفان و فلسفه ی اسلامی وارد شده است.

        حال اگر آنرا به افلاطون نسبت ندهی.

        سهروردي فيلسوفي اشراقي است که ابداعات قابل توجهي در حوزه فلسفه، عرفان و تفکرات معنويت محور بيان داشته است. چيستي و چگونگي کسب تجارب معنوي و حقيقت آنها که در همه فرهنگ ها، مکاتب و اشخاص توجهي خاص به آنها مي شود، از جمله حيطه هاي فکرآفرين سهروردي است. دو ديدگاه عمده در چيستي اين گونه تجارب مطرح است: ذات گرايي که بر انسجام چنين تجاربي و مشترک بودن آن بين افراد و مکاتب تاکيد دارد، و ديدگاه ساخت گرايي که معتقد است تفکرات و ايده هاي مکاشفه گر در پيدايش و شکل دهي به تجارب مينوي نقشي اساسي داشته است، بنابراين، تفاوتي ماهوي بين تجارب افراد و آنچه متعلق به سنت هاي فکري مختلف است وجود دارد.
        در تفکر سهروردي اتحاد با نور، زمينه ساز مکاشفه عرفاني و تجربه مينوي است، البته ديدگاه خاص نفس شناسانه و روان شناسي وي در تحقق آنها دخيل است که با اشراق و مشاهده همراه مي باشد و با اتحاد و فنا صورت مي پذيرد، با اين توصيف، مجموعه ويژگي هاي تجارب مينوي در نگاه اشراقي سهروردي، گوياي نوعي ذات گرايي در اين مکاشفات است، نه اينکه وحدت شخصي تجارب مطابق تفکر خاص حاکم بر افراد، هر تجربه اي را از تجارب ديگري متفاوت کند، بلکه همه آنها داراي مشترکات و زمينه هاي واحدند. پژوهش حاضر با روش توصيفي، تحليلي و ابزار کتابخانه اي و با تجزيه و تحليل داده هاي مطالعاتي، ضمن اشاره به ديدگاه هاي مطرح در اين زمينه، به مباني ذات گرايي در شهود عرفاني از نگاه سهروردي پرداخته و به پرسش هاي اساسي در اين زمينه پاسخ داده است.

        اگر نیک بنگریم نگاه اشراقی کاملا گویای وحدت وجود است.

        عکس العمل شما از دو حالت خارج نیست یا مثل مطالب قبلی بنده پای عروس نشانتون کاملا حذفش میکنید
        یا بیتفاوت جوابش نمیدید.

        اگر جوابی بود خوشحال میشوم منطقی و اصولی باشد
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۱۰
        لازم بود در پستی کل پژوهش را خواهم آورد
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۱۰
        درود جناب صادقی
        آنچه بشر امروزی از آن دور است
        آنجا که تمام علوم راباید کناری نها د
        همینجور واقعیتهارا که علوم بشری
        به آن دست پیداکرده ۔
        اشراق ورای علم بیرونیست
        ادراکات درونیست ...
        وآنچه بر قلب نازل می شود شهود است
        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۲۰
        درود بر شما خانم قشقایی
        بله البته حکمت سهروردی
        کاملا عالمانه بود و حکیمانه
        بر شهود نوشت تا راه اینچنین
        علمی تحلیل شود.

        درود بر شما
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۳۶
        سلام‌ سعید جان
        خوشحالم که هستی ،، اینکه جواب ندادم بخاطر ضعف نرم افزاری سایت است که پیامها پس و پیش میافتند و هنوز مشکل حل نشده و این قاتی پاتی شدن پیامها که معلوم نیست کی به کیه و عمود و افقش کجاست ، حقیقتا شیرینی هر بحثی را میگیرد . اینست که در اینجا کمتر تن به مباحثه و مناظره میدم و از طرفی برای اینکه بفهمیم آیا کامنتی در جواب کامنت ما امده ناچاریم بارها به صفحه ی شاعر مراجعه کنیم که من کمتر حاضر به چنین ایاب ذهابی میشوم و بعد از نوشتن کامنت معمولا صفحه را ترک میکنم .
        اما بعد
        سر چیزهای بی فایده هم بحث کردن ، جایز نیست
        اینجا قرار شد نگاهی گذرا به فرضیه ی کثرت و وحدت بیندازم که انداختم و بنده در مطالعاتم چنین خواندم که واضع این امر ابن عربی بوده و پس از او کسانی در پی مبرهن کردن دیدگاه ایشان بودند . حالا ممکنست شما خوانده باشید که ابن عربی اینجور افاضه ای نداشته و مثلا کار ابن سینا بوده .. چه فرقی میکند ؟؟ اینکه برق را ادیسون اختراع کرد یا گالیله در ماهیت برق چه تفاوتی دارد ؟؟ از این نمونه مباحث انحرافی زیاد داریم که مثلا قرآن قدیم است یا حادث ؟؟ صفات الهی از ذات الهی منفک هستند یا چسبیدن به ذات ؟؟ و قرنها اشاعره و معتزله و اهل حدیث سر این چیزهای بیخود فک زدند و هیچکدام هم به نتیجه نرسیدند . و خیالتان راحت بحث ما هم اگر در طول و عرض هم باشد ، ممکنست به جایی برسد وگرنه اصولا در علوم نقلی در پی اثبات دویدن ، و مجادله در فلسفه کاری عبث است ، فلسفه را برای تمرین فکر مفید میدانم اما هرجا به هرکدام از فلاسفه یا عرفا معتقد شدی ، همانجا هم استپ خواهی شد . چون هنوز هیچ حکیم و متکلمی حرف آخر را نگفته و نخواهد گفت . اثبات فقط در علوم عقلی ممکنست .
        دوم بفرمایید من کجا پیام شما را حذف کردم ؟؟ بنده هیچوقت نه کسی را بلاک میکنم و نه کامنت کسی را پاک ، به مطالب پیشینم سر بزنید تا متوجه شوید حتا فحشها و متلکها را هنوز پاک نکردم . شاید از جانب خود سایت پاک شدند بنده بی خبرم .
        ..
        جوان بااستعداد و باسوادی هستی و این عالی ست . بخصوص درین کشور که میزان مطالعه پایین است بودن امثال شما مایه ی مباهات است . چنانچه مایل بودید مثل باقی دوستان در واتساپ یا تلگرام یا تماس و دیدار در خدمتتان خواهم بود و به هم صحبتی با شما افتخار خواهم کرد ... راستی اینرا هم چون جوان هستید عرض کنم هرگز گارد نگیرید . و در بحث و مکالمه خونسرد و آرام باشید تا دیگران راغب به شنیدن صحبتتان شوند . چون باور بفرمایید اصولا در مناظرات کلامی حق با هیچکس نیست ( غیر از علی اکبر رائفی پور که حق همیشه با ایشان بوده و خواهد بود )


        و ضمنا بنده به وحدت وجود معتقد نیستم . حال میراث عقل آسمانی باشد در چهارده قرن پیش ، یا ابن عربی در چند قرن بعد یا محصول حکمت هندو باشد در چهارهزار سال پیش از آن .. از وحدت وجود فقط وحدت زن و مرد را زیبا دیده ام . اینکه هرکس جفتی دارد که باید پیدایش کند . و امیدوارم همه جفتشان را پیدا کنند خندانک

        از خانم امیری بابت انحرافم از بحث شعر پوزش میطلبم . دوستان اگر بحثی درین باره بود به صفحه ی قهوه خانه مانند مانا بیایید خندانک
        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۴
        سلام و عرض ادب
        جناب مانای عزیز

        خوشحالم پای جواب آمدید
        اول سوتفاهم برطرف گردد
        قبلا مطلبی در مورد جلال مرد و جمال زن در یک پست بالای صفحه ای در پیج شما کامنت کردم اونو دیدم حذف کردید که این رو شما میفرمایید بنده بی خبرم.

        خوب مورد هایی که فرمودید البته خیلی مهم هست که چه کسی مطلب علمی را کشف میکند. در واقع چه عقلی با چه میزان معرفتی به آزمایشگاه میرود و با مشاهدات و منقولات از دل تمام این مستندات با علم از آزمایشگاه بیرون می آید. این خود مهم است.

        الا ای حال در پی بحث بیشتشتر نیستم و مناسب هم نمیبینم در این فضا ادامه دادن این موارد را. خیلی از مطالب رو حتی امامانمون هم جوابشان را نمیدادند به شیعیان راستین. مثل همین بحث حادث یا قدیمی که بین اشاعره و معتزله سالها رایج بود. با شما کاملا موافقم که فلسفه تمرین فکر کردن است. فلسفه درست اندیشیدن را یاد میدهد. ولی کاملا مخالفم که وحدت وجودی وجود ندارد. اما با این حرف کاملا موافقم که در وحدت ماندن خطایی بزرگ است بلکه تمام معرفت از کثرت به وحدت رفتن و از وحدت به کثرت آمدن است.

        درودها خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۱:۲۱
        سلام

        و

        مانای من

        تنها به اشارتی بسنده کردم چرا که می دانستم اصل ماجرا را خواهی دید و خواهی گفت و چرا که سزاوارترین هستی برای طرح چنین مباحثی ...
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۳۲
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        همواره دیدن نام مهرداد جمشیدی برای ام مترادف با آموختن و آگاهی بوده است و هر کجا که از او نقدی و نظری خوانده ام نکاتی بسیار آموخته ام و اگر چه در این مدت همواره حواشی گوناگون پیرامون شعر یا نقد های اش بوده است اما برای کسی که دنبال آموختن است از دل این حاشیه ها نیز می تواند نکاتی بسیار هم در شعر و هم در رفتار برای یاد گرفتن بیابد .
        یکی از جنبه های همواره جالب برای ام اما زاویه دید های وی و نوجویی اش در نقدها ست و این کار را همیشه بر اساس شواهد موجود انجام می دهد و بارها دیده ام که نام شاعر در نظر او چندان تاثیری نداشته است و مانا کار خودش را انجام می دهد .
        اما بی گمان جناب مانا همواره به این شاعر لطف فراوان داشته است و شعرهای اش را با حضور خورشیدوار خود آراسته است و بدون شک توفیری نخواهد داشت که با گل یا با تبر در این صفحه حضور یابد چرا که مهم بودن های تاثیرگذار و نقد های آموزنده ی ایشان است ‌.
        و حرف آخر این که در خصوص نقد حاضر بدون هر گونه اظهار نظری در تایید یا رد آن ، دوست دارم که هم چنان تماشاگر تضارب آرای اساتید و دوستان عزیز باشم و خوشه چینی کنم در این میان ..‌.
        .
        .
        « نگاه کن که غم درون دیده‌ام

        چگونه قطره قطره آب می شود

        چگونه سایهٔ سیاه سرکش ام

        اسیر دست آفتاب می شود

        نگاه کن

        تمام هستیم خراب می شود

        شراره‌ای مرا به کام می کشد

        مرا به اوج می برد

        مرا به دام می کشد

        نگاه کن

        تمام آسمان من

        پر از شهاب می شود

        * *

        تو آمدی ز دورها و دورها

        ز سرزمین عطرها و نورها

        نشانده‌ای مرا کنون به زورقی

        ز عاج ها، ز ابرها، بلورها

        مرا ببر امید دلنواز من

        ببر به شهر شعرها و شورها

        به راه پر ستاره می کشانیم

        فراتر از ستاره می نشانیم

        نگاه کن

        من از ستاره سوختم

        لبالب از ستارگان تب شدم

        چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

        ستاره چین برکه های شب شدم

        چه دور بود پیش از این زمین ما

        به این کبود غرفه‌های آسمان

        کنون به گوش من دوباره می رسد

        صدای تو

        صدای بال برفی فرشتگان

        نگاه کن که من کجا رسیده‌ام

        به کهکشان، به بیکران، به جاودان

        کنون که آمدیم تا به اوج ها

        مرا بشوی با شراب موج ها

        مرا بپیچ در حریر بوسه‌ات

        مرا بخواه در شبان دیر پا

        مرا دگر رها مکن

        مرا از این ستاره‌ها جدا مکن

        * *

        نگاه کن که موم شب به راه ما

        چگونه قطره قطره آب می شود

        صراحی سیاه دیدگان من

        به لالای گرم تو

        لبالب از شراب خواب می شود

        به روی گاهواره‌های شعر من

        نگاه کن

        تو می دمی و آفتاب می شود »


        و این هم فال فروغ نازنین برای گلاله ی
        دوست داشتنی مان ( که نبودن اش بسیار رنج آور است این روزها )
        و مانای شاعر ...

        خندانک خندانک خندانک


        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۳۳
        خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۳۵
        خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۳۶
        خندانک خندانک خندانک
        بهروز عسکرزاده
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۳۰
        سلام

        «اتاقی تهی از اول‌شخص / دو عینکِ آفتابی...»
        بیانی رسا، و البته زیباست از گم شدنِ «من» در دیگری؛ و نقشی از آن فضا در ذهن هر خوانندۀ دقیق آفریده می‌شود.
        «و بادی که پرده را / بر لطافتِ تخت پهن می‌کند»
        تصویری دارد لطیف و رؤیارنگ. احتمالاً شاعر از «باد» معنی دیگری هم در نظر داشته است گرنه می‌توانست تصویر لطیف‌تر کند.
        «شمیم روشنِ مهتاب / از لا‌به‌لای پرده و باد / چون قویی بر زلالیِ برکه...» (نه برکۀ زلال!)...
        در اینجا، شاید می‌شد بجای «از لابه‌لای پرده و باد» بیان را به سویی بُرد که پردۀ بادزده! و فضای بازِ نورپذیر را روشن‌تر کند.

        بندی پر از تصاویر عالی، با بیانی رسا، شاعرانه و بی‌شتاب.
        بندهای دیگر هم، کم‌وبیش مانند همین بندِ اولِ «تهی از اول۫‌شخص»، پُر است از تصاویر و ارمغانهای دیگرِ شاعرانه؛ مثلاً این بند که عصاره‌وار است:
        «زمان / بدون درنگ / به سمت ساعت بی‌سایه‌گی / شتاب می‌گیرد»
        به «زمان» و «درنگ» و «ساعت»ِ (بی‌سایگی) و «شتاب» توجه کنید.
        و...

        لذت بردم بانو امیری گرامی؛ سپاس.
        باشید و بسرایید.
        خندانک خندانک
        بهروز عسکرزاده
        بهروز عسکرزاده
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۳۴
        گرنه می‌توانست تصویر (را) لطیف‌تر کند.
        «را» جا مانده بود!
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۴۷
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        و در شهادت یک شمع
        راز منوری است که آن را
        آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب می داند

        ...

        برای کسی که در تمام مراحل در پی کسب معرفت و آگاهی بوده و خواهد بود ، بی تردید دیدن نقدهای استادانه ی استاد بی همتا جناب عسکرزاده ، بهترین بشارت و خواندنی ترین نظر را در پی دارد و فارغ از ادراک و دریافت ریزترین نکات مورد اشاره ی ایشان ، آرزوی تندرستی و شادکامی برای این استاد کمترین کاری ست که می تواند انجام دهد .


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        بهروز عسکرزاده
        بهروز عسکرزاده
        جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۲۲
        خندانک
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۱:۱۶
        سرود برای مرد روشن که به سایه رفت ...

        قناعت وار
        تکیده بود
        باریک وبلند
        چون پیامی دشوار
        در لغتی
        با چشمانی
        از سئوال و
        عسل
        و رخساری بر تافته
        از حقیقت و
        باد.
        مردی با گردش ِ آب
        مردی مختصر
        که خلاصه خود بود.
        خرخاکی ها در جنازه ات به سو‏‎‍ء ظن می نگرند.
        ***
        پیش از آن که خشم صاعقه خاکسترش کند
        تسمه از گرده گاو ِ توفان کشیده بود.
        بر پرت افتاده ترین راه ها
        پوزار کشیده بود
        رهگذری نا منتظر
        که هر بیشه و
        هر پل آوازش را می شناخت.
        ***
        جاده ها با خاطره ی قدم های تو بیدار می مانند
        که روز را پیش باز می رفتی،
        هرچند
        سپیده
        تو را
        از آن پیشتر دمید
        که خروسان
        بانگ سحر کنند.
        ***
        مرغی در بال های اش شکفت
        زنی در پستان های اش
        باغی در درخت اش
        ما در عتاب تو
        می شکوفیم
        در شتاب ات
        ما در کتاب تو می شکوفیم
        در دفاع از لبخند تو
        که یقین است و باور است.
        دریا به جرعه ای که تواز چاه خورده ای حسادت می کند.
        الف . بامداد

        شاهکاری که در بالا نوشته شد یکی از بی شمار شعرهای شایگان شاملوی جاویدان است که در زمان سروده شدن و پس از آن محل اختلاف نظر منتقدین و شعردوستان بوده است ؛
        بسیاری از منتقدین با توجه به تاریخ سروده شدن شعر و نشانه های ظاهری موجود در آن ، مرد روشن را استعاره از جلال آل احمد گرفته اند که البته این موضوع از سوی خود شاعر نه قبول و نه رد شده است اما هنگام نوشتن پایان نامه ی دوره ارشد به این شعر که رسیدم در آن زمان و مکان به این ادراک رسیدم که این شعر نه برای جلال بلکه برای علی ابن ابی طالب سروده شده است و علاوه بر نشانه های فراوان موجود در متن از ظاهری گرفته تا معنوی بارزترین استناد من به سطر آخر بود و نوشیدن جرعه از چاه که از نظر تاریخی امری ست که رخ داده است و در جلسه ی دفاع نیز همین شعر محل بحث و جدل استاد داور و استاد مشاور شد که یکی بعید می دانست و دیگری با استناد به هرمنوتیک این امر را تایید می کرد و اگر چه به سبب همین یک مورد نمره ی پایان نامه ام نوزده و نیم شد ولی بسیار چیزها از آن آموختم .

        الان نیز اصلا بحثی در خصوص این که مراد از مرد روشن کیست ؟ ندارم و دلیل نوشتن این ماجرا بررسی و بازنمایی دقیق تر اتفاقی ست که در پای این دُرّ شاهوار افتاده است و بسیار بسیار جای سرور و بهجت و البته ادراک فهم دارد .
        بحث این است که اگر شخصیت شاعر را بشناسیم و با عقاید او آشنا باشیم و آثار قبلی یا بعدی او را خوانده و تحلیل کرده باشیم ، قاعدتاً در برداشت های مان از شعرهای او وسواس بیشتری به خرج می دهیم که از نظر من اشتباه است درست مثل شناختی که از شاملو داریم و انتساب شعری از او به علی ع یا حتی جلال آل احمد را بعید می دانیم در حالی که اولاً شناخت ما مربوط به کل زندگی اوست و نه برهه های متفاوت زمانی که بی شک عقاید ی خاص در هر دوره وجود داشته و بعداً تغییر یافته است پس نمی توانیم و نباید با توجه به شاعر و آثار قبلی و بعدی او برداشت خویش از شعر را ارائه دهیم چرا که هر شعری از دید من شبیه آبی ست که در زمانی معین از مکانی مشخص در رودخانه عبور می کند و این عبور دیگر هیچ گاه تکرار نخواهد شد پس رودخانه با تمام یکپارچگی خویش مجموعه ای از جزییات بسیار متفاوت است درست مثل شاعر که مجموعه ای از عقاید متفاوت و متغیر است که در شعر تاثیر می گذارند و دوباره نه از نظر زمان و نه مکان هیچ گاه تکرار نمی شوند و همواره در حال دگرگونی هستند .
        پس هر شعر خاص دارای بی شمار برداشت هایی ست که ممکن است حتی با هم در تضاد و تناقض باشند و در عین حال هر کدام شان با توجه به ادراک خواننده از قراین و نشانه های موجود در شعر حاصل شده اند و می توانند درست هم باشند و از سوی دیگر هیچ نیازی هم نیست که شاعر یکی یا چند برداشت را تایید یا رد کند و این تایید یا رد دارای اعتباری به عنوان منبع باشد بلکه شاعر نیز مانند هر خواننده ی دیگری از این حق برخوردار است که ادارک کند و ادراکات دیگران را تایید یا مردود نماید و نظر ش نیز به عنوان یک خواننده قابل احترام و ارزیابی است .
        اما آن چه که گفتم آیا دلیلی می شود بر این که همه به برداشت یکدیگر احترام بگذاریم و نخواهیم برداشت خود را به دیگران سرایت یا حتی تعمیم دهیم ؟؟
        بی گمان قسمت احترام درست است اما برای اشتراک درک و فهم خویش و نیز تعمیم آن چاره ای جز ذکر برهان و استنادات خویش نخواهیم داشت که این ذکر کردن منجر به بحث های شیرین و البته بسیار مفید برای همه خواهد بود و همان گونه که عالم هنر به خصوص شعر جهان رهایی از تمام قید و بند هاست پس برداشت های ما نیز می تواند بدون قیود ی از قبیل جنسیت ، سن ، تجربه ، سابقه ، شهرت ، آیین ، مذهب ، حزب و ... روی دهد و تایید و تردید دیگران حتی خود شاعر نیز چندان اهمیتی نخواهد داشت بلکه اصل ماجرا و مهمترین امر در این میان مستند بودن برداشت ها و القای منطقی آن ها جهت تعمیم به دیگران است حتی اگر برداشت ها در بعیدترین حالت ممکن ( شبیه برداشت نگارنده از شعر شاملو ) قرار داشته باشند و این حق برای همه ی خوانندگان موجود و محفوظ می باشد .
        در خصوص این شعر نیز ماجرا همان است که گفتم چرا که بیشتر مباحث حول محتوای آن چرخیده است و بحث های بسیار خوبی هم صورت گرفته است که بیش و پیش از هر موضوعی نشان دهنده ی قابلیت بالای متن و همه جانبه بودن آن است و در مرتبه ی دوم نوع مطرح کردن مباحث و نظرات از سوی منتقدین که در بیشتر موارد کاملاً متکی بر دلیل بوده و برای هر ادعا شاهدی از متن ذکر و بازنمایی کرده اند اگر چه باید گفت که در پاره ای موارد از جمله قسمتی از نقد سرکار خانم عبدلی نیز نقد بیشتر به نظر شخصی نزدیک شده است چرا که بدون ذکر مستندات مطرح و بیشتر بر ذوق و سلیقه و احساس نویسنده متکی است آن هم در حالی که به حیطه ی نقد فنی وارد شده اند که دارای بحثی جدا از نقد محتوایی ست و خواهم گفت .
        با توجه به آن چه که نوشته شد تذکر نکته ای مهم ، به عنوان حرف آخر ضروری می نماید ؛
        آن چه که مرقوم شد بیشتر ناظر بر نقد محتوایی اشعار است و زیرمجموعه های آن که هر سلیقه و ذوقی می‌تواند وجود داشته باشد و ابراز شود اما در نقد فنی و نیز ساختاری شکی نیست که هر کسی صلاحیت ندارد که آن را انجام دهد و به اشتراک بگذارد و این صلاحیت گذشته از مواردی که منتقد از سوی مجامع ادبی پذیرفته شده و دارای شهرت قلم است ، بی گمان از نوع طرح بحث ، چیدن مقدمات و رسیدن به نتایج ، سود جستن از مستندات منطقی و دوری از دخالت ذوق و سلیقه و احساس در نقد و مباحثی از این دست عیان می شود و در گذر زمان و آفریدن نقدهای منطبق بر اصول ثابت می شود ، درست مانند طبابت که باید طبیب دارای صلاحیت های لازم باشد تا اقدام به تشخیص بیماری و درمان نماید و بی گمان همان گونه که خود درمانی و دخالت در امر طبابت در ایران رایج است این ماجرا نیز رواج دارد .
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۷:۴۳
        سلام سلمان جان
        ممنون از آنچه نوشتی دوست عزیز
        یکی از مشکلات ما در سایتهای ادبی و اجتماعی ، محدودیت طرق انتخاب است . برای نامگذاری مطلبی که ارسال میکنیم . مثلا بنده وقتی پای شعر عزیزی میروم‌ عموما نقد نمیکنم ، بلکه کارم تاویل بخشی از شعر یا مطلب اوست . اما ما فقط سه نوع ارسال پیش رو داریم :
        ۱- خصوصی
        ۲- نقد
        ۳- عادی

        که واقعا ارسال آن چه به صورت عادی و چه با ردای سبز نقد ، هردو محل ایراد است . بنده نقدهای فراوانی را از اساتید نامدار خواندم و میدانم که نقد فنی و ساختاری چگونه است هرچند که کار من نیست و خود عاجزم از چنین پردازشی ( دقیقا مثل کسی که میداند نستعلیق یک جمله چه شکلی ست اما خود نمیتواند با قلم درشتی اجرایش کند ) ولی ما اگر بخواهیم اشکال املایی هم از یک شعر بگیریم / اگر به تفسیر و توضیح بخشی از شعر بنابر برداشت شخصی ، بپردازیم / اگر تذکر عقیدتی بدهیم / و یا اگر پیشنهادی برای ویرایش مجدد شعر داشته باشیم همه و همه را باید با برچسب نقد بفرستیم . و این محدودیت هم بی تاثیر نیست از اینکه ناگهان اساتید مجرب نقد صبح که از خواب برخیزند ، نوشته ای از مانا را کنار نقد خود ببینند که در حال تعریف داستان فضیل عیاض است که چگونه از رهزنی به رهروی رسید ؟!؟!؟!!!!!!!! و تازه با لبخند ملیحی بر لب و ابرویی نازکتر از معمول ، چیزی هم طلبکار است .. اینست که گاه واقعا دست ما بسته است . که نام محتوایی که قرارست کامنتش کنیم چه بگذاریم که نه در ردیف پیامهای معمولی قرار بگیرد و نه به ساحت بلند نقد بی حرمتی شود . و از طرفی همچنان مشکلات نرم افزاری سایت به جای خود باقی هستند ، مثلا بحثی که با اقای بیدل داشتم و شما نگاه کنید معلوم نیست کدام پیام پیش است و کدام پیام از پس تشریف اورده و اون بالا هم خانم امیری سه بار کامنت گل گذاشته که لابد سر مالکیت آن بنده با دو شاعر دیگر دعوایم میشود که این گل واسه ماناست اونا واسه شما .... امیدوارم این موارد زودتر مرتفع گردند خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۲۲
        درودی دیگر بار ...

        برای ام جای بسی شادمانی و مباهات است که این صفحه به
        لطف دوستان و اساتید تبدیل به محلی برای عرضه ی آرا و
        تبادل افکار شده است و بی گمان این خود نه به معنای قدرت
        شاعر و یا پتانسیل شعر است بلکه به سبب لطف و مهربانی
        بی اندازه ی ایشان می باشد و به یقین بودن های بی بدیل سلمان
        مولایی دلیلی اساسی برای این رویداد فرخنده در شعرخانه ی من
        بوده و خواهد بود و امید آن دارم که همیشه این صفحه جایی برای
        آموختن و به اشتراک گذاشتن فهم باشد ...


        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۰
        درودی دیگر بار ...

        جناب مانای شاعر
        سپاس گزارم که به رایگان تجارب گران بهای خویش را
        به اشتراک گذاشتید و به آرزوی روزی که در سایت محترم
        ناب حتی دیگر خبری از این اشکالات کوچک و جزیی هم
        نباشد و دیگر آن که همواره شما و سایر اساتید بی هیچ
        تردیدی در این صفحه صاحب اختیار بوده و خواهید بود
        و هر آن چه بنویسید حاصلی جز معرفت نداشته و نخواهد
        داشت ...


        خندانک خندانک خندانک
        علی سهامی
        ۱۳ روز پیش
        درود بر شما.... با نقد روایت شناسانه ،از همان سطرهای آغازین، مخاطب پی می برد که با شعری روایتی سر وکار دارد.... و در هر نوشته و متنِ" روایتی" زمان، مکان، شخصیت، زوایه راوی و.... از عناصر مهم روایتند.... اما از نکات قوّت این متن تولید شده توسط خانم محبوبه امیری به عنوان راوی بیرونی و آفریننده این متن حذف شخصیت ، در این متن است، شعر با وصف اتاقی تهی از اول شخص آغاز می شود....( فقط وصف نامتعارف اتاق و همنشینی واژگان با عث آشنایی زدایی و دوری از زبان خودکار و معمولی شده است و خواننده از همان ابتدا متوجه متنی غیر عادی و شاعرانه می شود و در واقع شخصیت را از متن روایتی فعلا گرفته است... و متن با توصیف اشیا ( عینک آفتابی) و وصف مکان اتاق و بادی که پرده را بر لطافت تخت پهن می کند....( شاعر یا همان روایت گو به کمک استعاره به باد شخصیت داده و...) و خواننده از طریق فعل مضارع " می کند" در زمان حال نگه می دارد... سپس علاوه بر روایت گوی اولیه که شاعر باشد...زنی بالباسی آبی واردمتن می شود و ترانه می خواند: جملات ترانه از ترانه ای معروف فرانسوی است که .... از اینجا به بعد متن با متنی دیگر چفت و بست و آمیخته می شود که به آن بهره گیری از " بینامتنیت" یا آمیختگی متن با متون پیشین می گویند( حالا در کنار روایت کننده اولیه یا شاعر، روایتگر دیگری به نام زن ِ لباس آبی داریم و هنوز روایت خوان یا خواننده در زمانِ حال روایتی درگیر وگرفتار است. و سپس حضور شخصیت مرد و شتاب زمان به سمت ساعت بی سایگی( نفی زمان فیزیکی و گردش افلاکی و شاید زمان ِ فلسفی و هایدگری و......) شعر در متن خود به مقوله نمود بنیادین هستی و مرحله وجود ِ پیش از وجود و... تقدم تغزل و عشق با حضور زن بر حماسه با حضور مرد، سخن به میان رفته..........و
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        ۱۱ روز پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        جای سرور فراوان است که علاوه بر خواندن شعر ، با
        دقت و ظرافت مثال زدنی که حاصل از آگاهی و معرفت
        است در این شعر نگریستید و سپس از زا‌ویه ای نو به
        بازنمایی عناصر دخیل در آن پرداخته و بدین سان تمام و
        کمال این امر را به انجام رساندید و سهمی بزرگ در اشتراک
        فهم و انتشار آگاهی ایفا نمودید ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدی پاشائی ( صهبا )
        يکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۴۳
        سلام بر بانو امیری
        شادمانم که نخستین نظر را پای سپید زیبایتان می نویسم.
        مانا باشید و برقرار
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۲۳
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        « کاش چون پاییز بودم
        کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.
        برگهای آرزوهایم ، یکایک زرد می شد،
        آفتاب دیدگانم سرد می شد،
        آسمان سینه ام پر درد می شد
        ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
        اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.
        وه … چه زیبا بود، اگر پاییز بودم،
        وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم،
        شاعری در چشم من می خواند …
        شعری آسمانی
        در کنارم قلب عاشق شعله می زد،
        در شرار آتش دردی نهانی.
        نغمه ی من …
        همچو آواری نسیم پر شکسته
        عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.
        پیش روی ام :
        چهره تلخ زمستان جوانی
        پشت سر :
        آشوب تابستان عشقی ناگهانی
        سینه ام :
        منزلگه اندوه و درد و بد گمانی.
        کاش چون پاییز بودم ... »

        پری شاه دخت شعر فروغ فرخزاد

        باران شادمانی نصیب لحظه لحظه های تان ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۰
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        پژمان بدری
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۱۴
        سلام
        کاش تو یه دایره سفید و قرمز اون بالا میزدین مثبت ۱۸ خندانک خندانک خندانک
        مخلصات خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۳۲
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...
        با توام دیگر ز دردی بیم نیست
        هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
        ای دل تنگ من و این بار نور؟
        های‌هوی زندگی در قعر گور؟
        ای دو چشمانت چمنزاران من
        داغ چشمت خورده بر چشمان من
        پیش از اینَت گر که در خود داشتم
        هرکسی را تو نمی‌انگاشتم
        ...

        قابل ذکر است در داخل آن دایره ها در عصر فضای محترم
        مجازی به جای هجده باید از مثبت هشت استفاده کنیم .
        دیگر آن که در صورت استفاده آن چه نوشتید و با توجه
        به اینکه همه ی بانوان سایت در سن هجده سالگی ثابت می مانند
        و فراتر نمی روند تنها آقایان قادر به خواندن شعر خواهند بود و این
        حکایت از نگاه تبعیض آلود جنسیتی شما دارد خندانک خندانک

        لبخندهای تان همیشه برقرار ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۶
        والا ۔ درودمحبوبه ی زیبا خندانک
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۸
        درود آقا پژمان خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        ایمان شاد
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۱۱
        درود بر شما
        زیبا سرودید
        خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۳۶
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        اگر به خانه من آمدي
        براي من اي مهربان چراغ بياور
        و يك دريچه كه از آن
        به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم
        ...

        سرود مهر آهنگ جاری روزگارتان ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۲
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مینا فتحی (آفاق)
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۳۰
        درود بانو امیری جان
        چقدر زیبا و پراحساس

        ریشه های جان دو انسان
        در وحدت وجود یکی گلدان
        بهار می روید

        خندانک خندانک

        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۳۹
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...
        کاش بر ساحل رودی خاموش
        عطر مرموز گیاهی بودم
        چو بر آنجا گذرت می افتاد
        به سرا پای تو لب می سودم
        ...

        احساس گرم ترین ترنم ها همواره همراه تان ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۲
        درود مینا بانو خندانک
        ارسال پاسخ
        رسول علی محمدی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۷:۵۴
        سلام خانم امیری بزرگوار
        زیبا بود ترسیم عاشقانه ها ی حضور تندیس عشق در میان گرمی کلمات
        شاعرانگی هایتان سرشار از سروده های عاشقانه باد
        ماناباشید بمانید به مهر و مهربانی خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۲
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...
        این چه عشقی است که در دل دارم
        من از این عشق چه حاصل دارم
        می گریزی ز من و در طلبت
        بازهم کوشش باطل دارم
        ...

        تندیس چشم نواز حقیقت هماره چشم انداز نگاه تان


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۲
        عرض ادب جناب علی محمدی خندانک
        ارسال پاسخ
        سارا پیروتی (رها)
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۳۲
        شعر قشنگی بود و اهنگ لارا محشرررررر..
        درود
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۳
        سارا بانوزیبا خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۷
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...
        رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
        راهی بجز گریز برایم نمانده بود
        این عشق آتشین پر از درد بی امید
        در وادی گناه و جنونم کشانده بود
        ...

        آهنگ دل گشای عشق جریان شعر زندگی تان ...



        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        بهنود کیمیائی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۵۸
        درود بر شما
        بسیار عالی
        خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۰
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...
        امشب از آسمان دیده‌ی تو
        روی شعرم ستاره می‌بارد
        در زمستان دشت کاغذها
        پنجه‌هایم جرقه می‌کارد 
        ...

        روز های تان سرشار از فراوانی لبخندها


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        بهنود کیمیائی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۵۸
        درود بر شما
        بسیار عالی
        خندانک
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۳
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۰
        خندانک
        ارسال پاسخ
        سهیل خواجوند مانی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۱
        درود بانو
        بسیار زیبا سرودید
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۳
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۲
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...
        شب پر از قطره‌های الماس است
        از سیاهی چرا هراسیدن 
        آنچه از شب به جای می‌ماند
        عطر سکرآور گل یاس است 
        ...

        زیباترین نگاه خورشید سزاوار گل های باغ تان ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۵۳
        درود خانم اميري گرامي
        سپيدي شورانگيز با تصاوير احساسي بود خندانک
        كه بي شباهت به همان سبك شعر فرانسوي و شاعران نوگرايش نبود
        جزو ان دست شعرهايي كه سطر به سطر قدم زده و چشمها با لمس جادوي واژگان به دنبال اتفاق نهايي است، كه شما خوب از پسش برامديد،نيمه ي شعر و پايان بندي نشانگر همين موضوع است
        قلمتان سبز همواره شور عشق شعله ور باشد خندانک
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۴
        امیرحسین عزیزبرادر مهربان خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۵
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...
        آه بگذار زین دریچه باز
        خفته بر بال گرم رویاها
        همره روزها سفر گیرم
        بگریزم ز مرز دنیاها 
        ...
        از ظرافت نگاه و دقت نظرتان که برای ام بسیار
        آموزنده بود و نشان از درخت پربار ادراک تان داشت
        بی اندازه سپاس گزارم ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۰۵
        سلام
        به این شعر باید برگردم . اول چون از دست سلمان عصبی ام برم کمی ریلکس کنم ... بعد میام
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۴
        درود جناب مانا خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۹
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        وقتی که بازگشتید فال فروغ نصیب تان خواهد شد.
        اما از طریق این تریبون اعلام می دارم که از ایجاد تشنج
        و حاشیه در صفحات شاعران به خصوص بانوان شاعر
        برحذر باشید ... خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۳۹
        خندانک ___________________ خندانک

        درود هااااااا بانوامیری عزیزم
        نسیم ثریا نگاه سپیدزیبایتان
        روحم را به مستی نواخت خندانک خندانک
        عالی مانند همیشه

        چون تو رادیدم محالم حال شد
        باشیدو بنگاریدو خورشیدواربتابید
        محبوب بی بدیل ________________________ خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۱۹
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        شاید اینرا شنیده ای که زنان
        در دل «آری» و «نه» به لب دارند
        ضعف خود را عیان نمی سازند
        رازدار و خموش و مکارند
        آه، من هم زنم، زنی که دلش
        در هوای تو می زند پر و بال
        دوستت دارم ای خیال لطیف
        دوستت دارم ای امید محال
        ...

        منیژه ی مهربان و دوست داشتنی من
        طراوت بی انتهای نسیم نازآفرین بودن ات دلیلی ست
        برای مستی بی شراب محبوب و سرخ و سبز این همه گل
        نشانه ی طلوع آفتاب لطف فراوان ات ...


        خندانک خندانک خندانک




        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۲
        عزیزهستید به دل و دیده خندانک
        سپاس از شعر زیبا خندانک

        بخوان مرا به ساقیان بوسه ها
        چو قاصدک. رها رها
        شناوری شناورم
        میان لحظه های با تو بودنم
        خندانک
        فرهاد شریف
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۴۱
        درودها بانوی شعر
        بسیار زیبا سروده اید
        دستمریزاد
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۲۲
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...
        اگر بسویت این چنین دویده ام
        به عشق عاشقم نه بر وصال تو
        به ظلمت شبان بی فروغ من
        خیال عشق خوشتر از خیال تو
        ...

        شعری که میزبان این همه لطف است
        در ذهن شاعرش ماندگار خواهد شد ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۱:۰۷
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        منوچهربابایی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۷:۱۹
        سلام بر شما استاد بزرگوارم
        توانمندی ناب تان و اندیشه تان را به عشق می سپارم
        دلتان را به خدا....
        پایدار باشید
        یا علی مدد

        فال بانوفروغ یادتون نره خندانک
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۳۸
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۵۷
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        اما فال فروغ تان که سرشار از عشق است درست هم چون نگاه شما ...
        ...

        آه اگر باز به سویم آیی
        دیگراز کف ندهم آسان ات
        ترسم این شعله ی سوزنده ی عشق
        آخر آتش فکند بر جان ات

        ...

        خداوندگار عشق هماره روشنی بخش نگاه تان ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۱۴
        درود بر شما سرکار خانم امیری
        سپید جالبی بود

        البته نقد جناب مولایی هم بسیار
        خوب و مناسب بود.

        درود بر شما خندانک
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۰
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۳:۰۴
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        کسي مرا به آفتاب
        معرفي نخواهد کرد
        کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد برد
        پرواز را بخاطر بسپار
        پرنده مردني ست

        ...

        سپاس گزارم بی اندازه که بدین سان به دقت و حوصله و آگاهی
        موجبات انتشار فهم و ادراک روشنایی را فراهم کردید و همگان
        را بهره ای از بهار معرفت تان ، نصیب شد .


        خندانک خندانک خندانک



        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۴۸
        درود سر کار خانوم محبوبه ی امیری
        دوستان در باب این شعر نکاتی را هر کدام به دیدگاه خود فرمایش برای بنده ی مخاطب و عرض خدمت شما ی شاعر کردند،و این خاصیت یک اثر هنری میباشد که هرکس میتواند از نگاه خود به آن نگاه کند،بنده در نوع دیدگاه خودم خلاف دیدگاه جناب جمشیدی اصلا این اثر را یک مبحث فلسفی و پیچیده نیافتم،چرا که اصلا محیط توصیف شده در شعر برای عرض مطلب کثرت و وحدت طراحی نشده است، و البته از اینکه چنین زنانه سروده شده است واقعا لذت بردم،به نظرم یک زن امروز بیش از انکه به مسائل بنیادین فلسفی نیازمند باشد ابتدا باید خود و زن بودن خود را بشناسد و سپس به شناخت پیرامون بپردازد(حتی در شک دکارتی)
        پس این گونه تحرک های هنرمندانه از سوی شاعران برایم بسیار با ارزش است که به مخاطب میگوید من زنم و این روحیات و ظرافت ها و دغدغه ها دارم...من حتی سوای جنسیت در مقام یک بشر هرگز ماشین نیستم چه ماشین جمع آوری اطلاعات فلسفی چه طبیعی و ...
        از نوع پوشش شما در پروفایل،سایه های طوسی دیوار طوسی و میزان باز بودن درجه ی کرکره که انوار را پشت شما تقسیم میکند تا شال نوک مدادی و مانتو ی تقریبا بنفش و غیره...
        فضای داخل اطاق شعر را هم با همین سلیقه و آگاهی به مد و رنگ بندی و ...میتوانم همسو ببینم به عبارتی دیگر شخصیت درون شعر خود سرکار خانوم امیری هستند و این زلال بودن و وضوح نشان از صداقت این اثر میدهد.
        به ان لحظه های نابی که اشاره کردید و تصاویر عاشقانه اش میتوان افتخار کرد.امیدوارم همیشه در عشق و سلامت باشید
        خیلی خوب است که هربار حرفی و جایی برای بحث دارید در شعرتان،خانوم عبدلی هم نکته ی خوبی را اشاره کردند
        دوعینک آفتابی روی میز و امثال این بندها میتواند با حوصله کمی شاعرانه تر شود.
        دو عینک روی میز
        که به آیین افتاب کافرند
        مثلا من با سلیقه ی کج و بی قواره ی خودم اینطور شاعرانه تر میبینم...
        به هر حال از شما بابت این شعر تشکر میکنم و خداوند شما و دوستان خوبتان چنان‌جناب مولایی عزیزم ،خانوم عبدلی گرانقدرم،جناب مانای عزیز،خانوم قشقایی بزرگوارم و دیگر اساتید را برای حال هنر این مملکت نگه دارد...
        ببخشید که زیاده گویی کردم خواهر ادیب و ارزشمند من خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۴۰
        خندانک
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۰
        جناب قلیچ خانی گرامی خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۳:۱۰
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
        دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر
        می‌خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
        مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر


        ...

        کلاس درسی کامل و جامع بود این نظر پر از آگاهی ، هر نکته اش را که آموخت ام
        و دریافت ام مستلزم خواندن کتاب ها ی بسیار بود که به لطف بی کران قلم
        سخاوتمند تان به ساده ترین و صد البته آموزنده ترین و عینی ترین نمونه ی
        ممکن عرضه شده بود و این امر بی گمان تاکیدی ست دیگر بار بر دانستن
        قدر اساتید و صاحب نظران که بی هیچ منت و منفعتی ، خزانه ی پر از گوهر
        دانش خویش را در می گشایند تا هرکسی به اندازه وسع و توان خود بهره مند گردد .


        خندانک خندانک خندانک



        ارسال پاسخ
        سیدحسن خزایی
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۱
        سلام و درود خانم امیری بعد از خواندن اینگونه شعر زیبایی بهترین تحسین سکووووت است و محو در دنیای خیال انگیز سروده ات. محبوبه‌ای بس زیبا سروده ای چون نام و نهادت خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۹
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        می روم خسته و افسرده و زار
        سوی منزلگه ویرانه خویش
        به خدا می برم از شهر شما
        دل شوریده و دیوانه خویش

        ...

        زیبایی در ذهن و نگاه شماست که به سخاوت بر
        کلمات نور می افشاند ...


        خندانک خندانک خندانک


        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۴۷
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        بهروز ابراهیمیان
        پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۳۹
        درودهاشاعرگرامی زیبا سرودید خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۲
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        وقتی که زندگی من
        هیچ چیز نبود
        هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری
        دریافتم
        باید، باید، باید
        دیوانه وار دوست بدارم
        کسی را که مثل هیچ کس نیست

        ...

        طراوت حضور پر مهر و همیشه سبز شماست
        که با خود زیبایی به ارمغان می آورد ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۴۶
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        بهروز ابراهیمیان
        پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۳۹
        درودهاشاعرگرامی زیبا سرودید خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۳
        خندانک
        ارسال پاسخ
        فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)
        پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۴
        درود فراوان برشما استاد و ادیب بزرگوار
        بسیار زیبا قلم زدید
        🌼🌼🌼
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۶
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        ای شب از رویای تو رنگین شده
        سینه از عطر تواَم سنگین شده

        ای به روی چشم من گسترده خویش
        شادیَم بخشیده از اندوه بیش

        همچو بارانی که شوید جسم خاک
        هستیَم ز آلودگی ها کرده پاک

        ...

        قلم در برابر بی کرانی لطف بسیار شما سر
        تعظیم فرود می آورد ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۴۶
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        امید کیانی (امید)
        جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۴۲
        درود و عرض ادب
        شیوا نگارنده زرین‌ قلم
        قلمتان پرتحسین🌹👌 خندانک خندانک

        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۴۵
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۳۰
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        در چشم های لیلی اگر شب شکفته بود
        در چشم من شکفته گل آتشین عشق
        لغزیده بر شکوفه لب های خامشم
        بس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشق

        ...

        دو چندان سپاس و مضاعف درود که سایه لطف تان هماره گسترده است .


        خندانک خندانک خندانک


        ارسال پاسخ
        نگین امیری
        شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۱۴
        سلام به شما خانوم امیری خندانک

        شعر لطیف و زیبایی بود
        هرچند نفهمیدم چرا باید مثبت ۱۸ باشه🤔
        من چند بار خودندمش چیز خاصی نداشت
        شایدم من خیلی مثبتم خندانک خندانک
        در کل خیلی زیبا بود و لذت بردم خندانک خندانک
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۴۵
        نگین جان خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۳۴
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز
        بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم
        در آینه بر صورت خود خیره شدم باز
        بند از سر گیسویم آهسته گشودم

        ...

        شادمان ام که این چنین به دقت و لطف خوانده اید
        و علی القاعده تفاوت بین دیدگاه ها و زاویه ی دیدها
        همواره وجود داشته و خواهد داشت و هیچ کدام را بر دیگری
        نیز رجحانی نیست و صد البته در مثبت بودن نگاه و انرژی شما
        هیچ شک و تردیدی نیست ...


        خندانک خندانک خندانک




        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۴۴
        درودی دیگر بار
        و باز هم سپاس بی شمار منیژه ی زیبا و مهربان من خندانک خندانک
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۳۸
        درود و عرض ادب خدمت شما استاد بانوی گرانقدرم خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۳۴
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        آسمان همچو صفحه دل من
        روشن از جلوه های مهتابست
        امشب از خواب خوش گریزانم
        که خیال تو خوشتر از خوابست

        ...


        عرض سپاس و درودهای فراوان به پاس حضور گرم و سبزتان ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        حسن  مصطفایی دهنوی
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۱۲
        سلام و درود بانو
        بسیار زیبا است
        سربلند و پاینده باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۳۳
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        ای شب از رویای تو رنگین شده
        سینه از عطر توام سنگین شده
        ای به روی چشم من گسترده خویش
        شادی‌ام بخشیده از اندوه بیش
        همچو بارانی که شوید جسم خاک
        هستی‌ام زآلودگی‌ها کرده پاک

        ...

        زیبایی در نگاه پر مهر شماست که بر این شعر و
        شاعرش نیز رخنه کرده است .


        خندانک خندانک خندانک





        ارسال پاسخ
        علی آقا اخوان ملایری
        شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۳۶
        درودها بر شما، زیبا، ناب و منحصر به فرد سروده اید
        شاعرانگی هایتان مستدام باد خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        حدود ۱ ماه پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        ...

        ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
        دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر

        می‌خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
        مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

        ...


        سپاس بی شمار از حضور منیر تان ، باشد که همواره
        باشید و بتابید ...


        خندانک خندانک خندانک


        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود برشما
        عالی بود
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۴۹
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        عرض سپاس و درودهای فراوان به پاس حضور گرم و سبزتان ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدیس رحمانی
        حدود ۱ ماه پیش
        بانو امیری عزیز خندانک
        بسیار زیبا و ناب نگاشتید
        قلمتان مانا خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۵۲
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        زیبایی بسیار آن گاه معنا می یابد که مهر درخشان بودن تان سیاه صفحه ی
        شاعر را آذین می بندد و معجزه ی شادی آغاز می شود ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        ۲ هفته پیش
        درررود
        بسیار
        زیبا
        و
        عاااااااالی


        *_꧂🌸☘️჻*
        🌸 🌿 *꧁꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭🌸_____*
        ☘️჻🌸🌿
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۹ ۲۰:۵۳
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        زیباترین حس ها زمانی ست که در می یابم مخاطب شعر به راحتی
        با آن ارتباط برقرار کرده است و با لبخندی آن را به اتمام می رساند ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        علی سهامی
        ۱۳ روز پیش
        درود بر شما.... با نقد روایت شناسانه ،از همان سطرهای آغازین، مخاطب پی می برد که با شعری روایتی سر وکار دارد.... و در هر نوشته و متنِ" روایتی" زمان، مکان، شخصیت، زوایه راوی و.... از عناصر مهم روایتند.... اما از نکات قوّت این متن تولید شده توسط خانم محبوبه امیری به عنوان راوی بیرونی و آفریننده این متن حذف شخصیت ، در این متن است، شعر با وصف اتاقی تهی از اول شخص آغاز می شود....( فقط وصف نامتعارف اتاق و همنشینی واژگان با عث آشنایی زدایی و دوری از زبان خودکار و معمولی شده است و خواننده از همان ابتدا متوجه متنی غیر عادی و شاعرانه می شود و در واقع شخصیت را از متن روایتی فعلا گرفته است... و متن با توصیف اشیا ( عینک آفتابی) و وصف مکان اتاق و بادی که پرده را بر لطافت تخت پهن می کند....( شاعر یا همان روایت گو به کمک استعاره به باد شخصیت داده و...) و خواننده از طریق فعل مضارع " می کند" در زمان حال نگه می دارد... سپس علاوه بر روایت گوی اولیه که شاعر باشد...زنی بالباسی آبی واردمتن می شود و ترانه می خواند: جملات ترانه از ترانه ای معروف فرانسوی است که .... از اینجا به بعد متن با متنی دیگر چفت و بست و آمیخته می شود که به آن بهره گیری از " بینامتنیت" یا آمیختگی متن با متون پیشین می گویند( حالا در کنار روایت کننده اولیه یا شاعر، روایتگر دیگری به نام زن ِ لباس آبی داریم و هنوز روایت خوان یا خواننده در زمانِ حال روایتی درگیر وگرفتار است. و سپس حضور شخصیت مرد و شتاب زمان به سمت ساعت بی سایگی( نفی زمان فیزیکی و گردش افلاکی و شاید زمان ِ فلسفی و هایدگری و......) شعر در متن خود به مقوله نمود بنیادین هستی و مرحله وجود ِ پیش از وجود و... تقدم تغزل و عشق با حضور زن بر حماسه با حضور مرد، سخن به میان رفته..........و
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        ۱۱ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        صادق اعتمادی نژاد (دلخون)
        ۱۲ روز پیش
        بسیار زیبا و خواندنی بود لذت بردم
        خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        ۱۱ روز پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        سپاس های بسیار ونیز خوشآمدهای بی انتها
        که بدین گونه صادقانه و بی ریا قدم مهر بر این
        خانه نهادید ...


        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        ۹ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        ۵ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        ۵ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۱۳
        دوست گرامی و خوش ذوق ما سر کار خانم امیری نازنین
        سلام و درود بر شما
        خوشحالم که شعرهای زیبای شما را میخوانم
        برای شاعر بودن باید روح را پالایش کرد
        و بعد به درجه ی خلوص رسید و
        سواد هم در این راه بی تاثیر نیست
        و اما نقاط قوت و ضعف شعر سپید شما :
        زیر بنای ساختمان سپید شما
        یک قرار عاشقانه و رمانتیک است
        با تصاویر و صحنه سازی زیبا

        دو عینک آفتابی روی میز
        《اگر چه این بند شعریت نداشت و
        می توانست زیباتر شود》

        تخت ، پرده ، نور ماه ، فضای نقره ای ، شمع
        ، لباس آبی درباری زن
        شعر عاشقانه ، زمان کم
        شاعر صحنه ها را عالی توصیف کرده
        و یک شعر تک وجهی
        خوبی را رقم زده است...

        در صحنه سازی رنگ ها و سایه ها
        خیلی مهم هستند
        فضای سیم گون اتاق
        و لباس آبی درباری زن
        رنگ های نقره ای و طوسی ‌از طیف آبی ها هستند
        و همان گونه که در شعر پیداست
        لباس زن با فضای اتاق هماهنگ است
        و دو عینک آفتابی فضای استراحت را
        نشان میدهد

        《ترانه ای عاشق بر سکوت سنگی دیوار
        نقش می بندد 》

        ترانه ی عاشق با سکوت دیوار در تضاده
        و با این کار هم به حال دیوار کمک می شود
        و هم حال خودش خوب می شود

        دوستت دارم مثل یک دیوانه این بند شعریت ندارد
        به سان گرگ
        به سان پادشاه
        خب اما این جا در هر صورت چه
        بصورت غریضی و مجنون وار
        و چه به صورت اصیل و متمدن
        شاعر ما با ابعاد مختلف عشق اش
        را دوست میدارد

        زمان بدون درنگ ،شتاب سرخی لب ها
        قطره های درشت تکیلا
        و زمان به سرعت این قرار رمانتیک را
        به اتمام می‌رساند

        این استخوان بندی شعر بود...

        《زندگی محال ما تسلیم حقیقت شد...》

        و با یک تصویر‌ ماندگار شعر را به خوبی
        به پایان برد ...
        و یک نکته ؛
        به پایان بندی شعر باید توجه کرد چون
        شعر را سر پا نگه میدارد

        و در آخر
        این شعر از دید من شعر گزارشی ست
        و به وقایع بیرونی اشاره میکند و
        ماجرای عاشقانه را به پرده میکشد
        تا ایده های ذهنی ‌و درونی

        در کل شعر زیبایی بود و لذت بردم

        شاعرانگی هایتان مستدام 🌸
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۱:۰۶
        حدیث بانو جان خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۲۲
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۴
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        ...

        چشم من است اینکه در او خیره مانده ای
        لیلی که بود؟ قصه چشم سیاه چیست؟
        در فکر این مباش که چشمان من چرا
        چون چشم های وحشی لیلی سیاه نیست

        ...

        مایه ی شادمانی و شعف است که حدیث مهربان
        و نازنین ام این چنین به صبر و به مهر شعر و
        شاعر را نواخته است
        بی تردید به یمن انتشار این شعر درس های بسیاری
        آموختم و به روشنی پی بردم که اگر شعری به اصول
        اصلی سبک خود وفادار و از هنجار گریزی های آشکار
        و پنهان شاعر برخوردار باشد می تواند از سوی دیدگاه هایی
        متنوع و حتی متضاد بررسی شده و در این میان شاعر نیز
        می تواند بیشترین سود را ببرد از آموختن نکته های عیان و نهان ...


        خندانک خندانک خندانک

        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0