سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 10 اسفند 1399
    17 رجب 1442
      Sunday 28 Feb 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        يکشنبه ۱۰ اسفند

        زهی خیال باطل

        شعری از

        مهدی محمدی

        از دفتر خواب ستاره ها نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۴۲ شماره ثبت ۹۲۸۹۶
          بازدید : ۴۱۵   |    نظرات : ۴۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مهدی محمدی

        وقتی از آسمانم باران غم می بارید 
        به رغم غروب 
        خاکم از هجوم تاتار رنگ نباخت 
        وقتی درخت وجودم در آتش و خون جوانه زد
        باد اسکندری مرا خواب نکرد
        من مشت نواخته ای بودم بر گرده ی تاریخ
        که زمان را بیدار می کرد
        حالا بگویم بر پلک هایم غبار سنگینی می کند؟
        ۱۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۴۳
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و دلنشین بود
        موثر و پر معنی
        دستمریزاد
        موفق باشید خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۸
        درود استاد استکی عزیز
        بی نهایت سپاسگزارم از لطف تان
        تابنده باشید به نور مهر و دانش خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۲۳
        وقتی از آسمانم
        باران غم می بارید
        به رغم غروب
        خاکم از هجومِ تاتار رنگ نباخت
        وقتی درخت وجودم
        در آتش و خون جوانه زد
        باد اسکندری (هم )
        مرا خواب نکرد
        من مشت نواخته ای بودم بر گُرده ی (بلندِ) تاریخ
        که زمان را بیدار می کرد
        حالا بگویم بر پلک هایم غبار سنگینی می کند؟

        سلام
        سربلندباشید
        به دوراز غم
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۱
        سلام و سپاس بانو
        مهرتان بی کران
        باشید همیشه به شعر خندانک
        ارسال پاسخ
        پریسا مصلح
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۳
        درودها برشما خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۸
        درود بانو، سپاس از لطف و محبت تان خندانک
        ارسال پاسخ
         موسی عباسی مقدم
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۲۲
        درود بزرگوار زیبا بود خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۹
        درود استاد عباسی عزیز
        بی نهایت سپاسگزارم از لطفتان
        تابنده باشید و پاینده به مهر خندانک
        ارسال پاسخ
        بهرام معینی (داریان)
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۵۷
        درود فراوان ادیب فرزانه جناب محمدی ارجمند وبزرگوار 🌷
        بسیار زیبا وپر احساس وپر محتوا سروده ای 🌷
        دستمریزاد 🌷
        در پناه حق 🌷
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۳۲
        درود استاد معینی عزیز، خورشید عالم تاب مهر
        بی نهایت سپاسگزارم از شما
        تابنده باشید به عشق خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۲۹
        سلام شاعروادیب گرامی
        قوالعاده زیبا بود
        قلمتان همیشه توانا
        درپناه خدا
        درود برشما
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۳۳
        سلام استاد انصاری عزیز
        بی نهایت سپاسگزارم از لطف و محبت هایتان
        پاینده باشید بر مرام کوه و تابنده به عشق خندانک
        ارسال پاسخ
        نگین امیری
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۴۱
        پلکهایی که غبار روش سنگینی میکنه🤔
        جالب بود

        فیض بردم از قلمتون جناب محمدی خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۳۴
        درود بانو
        بی نهایت سپاسگزارم از لطف و حسن توجه
        تابنده باشید به مهر خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۰۱
        زیباست دوست خوبم خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۳۵
        درود دوست عزیز، ادیب و فرهیخته ام
        تابنده باشید به مهر و شعر خندانک
        ارسال پاسخ
        سینا خواجه زاده
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۲۴
        جناب محمدی بزرگوار
        شاعر ارجمند دوست دانایم
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بنده تلاش کردم به عنوانِ چالشی برای خودم، سپیدِ قدرتمندتان را براساس برداشت خودم در حدِ توان منظوم کنم.
        امید که فرصتی دست دهد و آن را با هم بررسی کنیم.

        من نبودم آسمانی تیره فام
        شب اگرچه بر گلویم دست برد

        سبز ماندم دَر هیاهوی هُجوم
        قومِ پاییزم، نبود و هست بُرد
        (یا: قومِ پاییز اَر نبود و هست بُرد)

        بادِ غارتگر کجا و پای من
        خون تاکم خورد و پیری مَست بُرد

        نقطه ی آغازِ دفترها مرا
        دید و سرنخ را، ز رویا جست بُرد

        دیوِ فردا گر مرا آتش زند
        دیوِ دی، دانید نامی پست برد

        شاد و سرفراز بمانید.
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۵۴
        درود به شاعر فرهیخته و ادیب، سینا خواجه زاده عزیز
        من فکر نمی کنم هیچ اتفاقی خوشایندتر از این باشد که در همراهی شعری، شعری سروده شود علی الخصوص که آن شعر زیبا و سرشار از نکته های ریز باشد و خردانگیز و باز خاص تر که دوست ادیب و فرهیخته و صاحب قلم، قلم را به لطف و مهر خود مزین کند.

        سه بیت نخست را بسیار زیبا یافتم و بیت دوم مصرع دوم به همین شکل زیباتر است تا مصرع داخل پرانتز

        بیت چهارم، آخر مصرع دوم (ز رویا جست برد) مبهم به نظر می رسد
        بیت پنجم، متوجه معنایش نشدم
        توضیحاتتان را می خوانم و حتما با دست پر خواهم آمد و تا هر کجا که آمدید همراهتان خواهم بود
        علی ای حال که از قلم زیبایتان لذت بردم و در حال و هوای اندیشه نابتان هستم، در خودم جستجو کنم برای پیشنهاد بیت یا ابیاتی

        تابنده باشید به مهر و نور دانش
        ارسال پاسخ
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۵۳
        درود دگربار به شما شاعر ارجمند جناب محمدی
        آره، چالشِ جالبی به نظر می رسد. تلاش برای بیانِ سپیدها بصورت نظم، که وقت و حوصله هم می طلبد.
        بنده هم بیت های چهار و پنج رو متوجه نشدم خندانک
        نهایت کشش مغزم را برای تطبیق دادنِ این وزن و قافیه با مفاهیم شعر شما بکار بستم، گمان هم می کنم اگر زمان بیشتری داشتم، باز هم چیزی شبیهِ به همین بدست می آوردم:

        من نبودم آسمانی تیره فام
        شب اگرچه بر گلویم دست بُرد

        سبز ماندم دَر هیاهوی هُجوم
        قومِ پاییزم، نبود و هست بُرد

        بادِ غارتگر کجا و ریشه ام
        خون تاکی خورد و پیری مَست بُرد

        کشتیِ صحرای سیرابم که بَر
        عرشه هر بازنده ای بِنشَست، بُرد

        اَسبِ افلاک از تَبِ شلّاقِ من
        چرخِ ساعت را، ز اِغما جَست، بُرد

        کوهِ پا برجا به چشمم تکیه زد
        گَرد گَشت، آن شوکتش را خَست، بُرد

        دشمنِ فردا به آوَردم مکوش
        دشمنِ دیروز نامی پَست، بُرد

        آورد: جنگ
        اغما هم که بیهوشی ست، سعی کردم شبیه ((خواب)) درون شعر شما باشد.
        بیتِ مربوط به کشتی، به عنوانِ یک پیشنهاد است که قرینه ی آن را شاید بتوان به شکلی به ((زهی خیال باطل)) افزود.

        تلاشم این بود که مفاهیمِ کنایی موجود در سپید را با مفاهیم کناییِ دیگری که معنای نزدیکی به همانها داشته باشند ارائه کنم، بخاطرِ محدودیت وزن و قافیه و ...

        برای بنده نیز، خواندنِ نوشتارِ شما معنای دیگرِ آموختن است.

        شاد باشید.
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۵۶
        این را یادم رفت، خَست به معنای زخمی کردن است که در شاهنامه بسیار بکار رفته است.
        و اینکه، در شعرِ نخست، تلاشم این بود که تعدادِ واژگانِ نظم، تا جای ممکن به تعداد واژگان سپید نزدیک باشد. یعنی بهینه در حد همان سپید، که البته اصلاً در دو بیت آخر موفق نبود.
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۰۰
        برای بیتِ آخر نیز، اینگونه هم شاید بتوان مطرح نمود:
        دشمنِ فردا بپرس از دیگران
        دشمنِ دیروزْ نامی پَست بُرد
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۴۹
        ببخشید خیلی شلوغ کردم صفحه شعرتان را
        این دیگه بهینه ترین شکلی ست که به ذهنم خورد:

        من نبودم آسمانی تیره فام
        شب اگرچه بر گلویم دست بُرد

        سبز ماندم دَر هیاهوی هُجوم
        قومِ پاییزم، نبود و هست بُرد

        بادِ غارتگر ز جامِ ریشه ام
        خون تاکی خورد و پیری مَست بُرد

        کشتیِ صحرای سیرابم که بَر
        عرشه هر بازنده ای بِنشَست، بُرد

        اَسبِ افلاک از تَبِ شلّاقِ من
        چرخِ ساعت را، ز اِغما جَست، بُرد

        کوهِ پا برجا به چشمم طعنه زد
        گَردِ او را، باد و لاله، رَست، بُرد

        دشمنِ فردا بپرس از دیگران
        دشمنِ دیروز نامی پَست، بُرد
        سید محمدرضا لاهیجی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۸
        درود
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۲۰
        درود شاعر فرهیخته، ادیب ارجمند، آقا محمدرضا لاهیجی عزیز
        بی نهایت سپاسگزارم از حضور و نگاه شما
        تابنده باشید و پاینده خندانک
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۱۶
        باز دیوانه ی دیوان سَر ِ طاقچه ام
        باز من معتکف حوض لب ِ باغچه ام
        شب نشینان فلک میدانند
        به چه کس مایل و دلسوخته از داغ چه ام

        درود بر شما جناب محمدی گرامی خندانک
        درماندگی به دور ازشما استاد جان🍀
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۳
        درود بانو
        بسیار زیبا بود قطعه یتان
        عمرتان پرفروغ و نگاهتان سبز خندانک
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۲۵
        اصالت ایستادگی
        اسمی بود که بعد از خواندن
        سروده ی بسیار زیبایتان رفیق استادم
        در ذهنم آمد.

        درود بر شاعر پایدار مهدی عزیز خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۶
        درود رفیق ناب و شاعر شعرهای دلنشین
        در خصوص نام شعر چندان با شما موافق نیستم و نامگذاری انجام شده را بهتر می بینم
        سپاسگزارم به خاطر حضور فعال در این صفحه
        مهرتان همیشگی خندانک
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۱
        جسارتی بابت نام خودتان که بر شعر گذاشتید نکردم
        نامی بود که بعد از خواندن نا خود آگاه به ذهنم آمد. خندانک
        مهدی محمدی
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۰۷
        سلام و درود شاعر فرهیخته عزیز و ادیب سینا خواجه زاده
        علی رغم اینکه هم اکنون در سفر هستم و نه تمرکز خوبی دارم و نه اینترنت جالبی، ابیاتی که شما آفریدید آنقدر مرا سر ذوق آورد که به هر شکلی شده بنویسم و به قدردانی از زحمات و ذوق بی دریغ تان برآیم هر چند زبان قاصر است در برابر طبع لطیف تان

        کشتیِ صحرای سیرابم که بَر
        عرشه هر بازنده ای بِنشَست، بُرد

        بسیار زیبا و همچنین بیت پایانی که ویرایش کردید خیلی عالی شد دست مریزاد

        دشمنِ فردا به آوَردم مکوش
        دشمنِ دیروز نامی پَست، بُرد

        دوباره خواهم نوشت

        بی نهایت سپاس از لطف بی کران تان خندانک
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۱۳
        درود بسیار بر شما شاعر ارجمند
        دوست بزرگوارم جناب محمدی

        ((ببخشید نظرِ پیش از این را پاک کردم که صفحه تان به هم ریخته نشود.
        خواستم تغییرِ دیگری را پیشنهاد بدهم.))

        این نشان دهنده ی علاقه و مسئولیت پذیری شماست که در هنگامِ سفر نیز در خدمت به شعر و ادب میهنمان کم نمی‌گذارید. و آثاری منتشر می‌نمایید که در دوستداران هیجان و جوشش می‌انگیزد.

        پوزش می‌طلبم صفحه ی سپیدتان را با پیامهای پیاپی آشفته ساختم. بنده ویرایش نهایی را همینجا خدمتتان ارائه می‌دارم.

        من نبودم آسمانی تیره فام
        شب اگرچه بر گلویم دست بُرد

        سبز ماندم دَر هیاهوی هُجوم
        زردِ پاییزم، نبود و هست بُرد

        بادِ غارتگر ز جامِ ریشه ام
        خون تاکی خورد و پیری مَست بُرد

        کشتیِ صحرای سیرابم که بَر
        عرشه هر بازنده ای بِنشَست، بُرد

        اَسبِ افلاک از تَبِ شلّاقِ من
        چرخِ گردون را، ز اِغما جَست، بُرد


        دشمنِ فردا در آوردم مکوش
        دشمنِ دیروز نامی پَست، بُرد

        کوهِ پا برجا به چشمم طعنه زد
        گَردِ او را، باد، لاله، رَست، بُرد

        ((بیتِ کوه را برای این پیشنهاد کردم در آخر باشد، که مصرعِ دومِ آن دارای چهار کامای پشتِ سرِ هم است، و بنده را یادِ لحظه ی پایانِ بازیِ حکم می اندازد که فردِ برنده برگه های آسِ رو نکرده ی خود را بطورِ همزمان رو میکند...))

        سفر خوبی داشته باشید.
        ارسال پاسخ
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۴۵
        سلام مجدد به بهترین شاعرها، سینا خواجه زاده عزیز
        و اکنون در حال برگشت از روستایی که سرعت اینترنت کمرنگ و حتی بی رنگ بود و تقریبا تا 4 صبح در اتوبوس
        هستم. این شعر سپید هم زاییده همان روستا است از تنور درآمد و بخت یار بود لحظه ای شعر ناب باز شد و منتشر کردم و بهمین ترتیب یکی دوبار دیگر هم باز شد از پیام ها مشعوف شدم و شادمان.
        هم اکنون در اتوبوس هستم و در بحبوحه امواج جاده، صمیمانه تشکر می کنم.
        طبع شاعرانه شما را می ستایم که از واژه ها به بهترین نحو استفاده کردید علی رغم دشواری قافیه ها، خیلی خوب از پس مضمون برآمدید. وزن و معنا عالی و کاملا مطابق بر شعر
        همانطور که خودتان نیز اشاره داشتید، بهینه و به زعم بنده بهترین از این نمی شود.
        دست مریزاد رفیق، عمرتان پرفروغ و قلمتان پر رونق
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۲۰
        درود دگربار بر شما شاعر بزرگوار
        دوست ارجمندم جناب محمدی
        خاکسارم، تردید ندارم که این عنوانِ زیبا بنده را با همه ی نوشته هایم آب می کند.
        طبیعت بویژه طبیعتِ خراسان، واژه ها را در ذهنِ باشندگان به گردش و هیجان می آورد. که می بینیم خیام ها و فردوسی ها و عطارها و ... از این خاک شاعر پرور برخاسته اند.
        برای بنده لذتی وصف ناپذیر داشت، تلاش برای اینکه یک سپیدِ مقتدر را نگاشت دهم به نظم. و از شما سپاسگزارم و قدردانِ خضوعتانم که این رخصت و افتخار را به بنده ارزانی داشتید.
        نمی دانم آیا شما نیز جای خالیِ دو بیت را در آغازِ این سروده احساس می کنید یا خیر، بنده گمان می کنم بتوان غزلش کرد.
        دلیلم نیز اینست که شاید بتوان در بیتِ نخستی که افزوده خواهد شد به خواننده بگوییم که این سروده درباره ی خراسان و نیشابور و جنایاتِ مغول است و چه بسا بطور قابل تعمیمی به دیگر اقوام ویرانگری که به ایران حمله کردند...
        البته اعتراف میکنم دشوار است...
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۰۱
        درود، درود، درود
        شما بی نظیر هستید، تاج سر هستید و در قلب ما خراسانی ها
        و این افتخار بزرگی است برای من و البته مسئولیتی سنگین که با قلم فردوسی بزرگ، خیام فیلسوف و عطار عارف ما را بشناسند
        شخصا شعر را از حیث انتقال پیام کامل می بینم، اما از نظر مصداق می توان بر حمله مغول اشاره کرد یا هر جنایت تاریخی دیگر، هر طور صلاح می دانید.
        قلم شما افتخاری است برای بنده، اینکه آن را مقتدر می دانید و در طبق اخلاص محبت ارزانی می دارید، زبان قاصر است از تشکر و قاصرتر هر روز و هر لحظه
        در خصوص غزل شدنش، موافقم، چون ایمان دارم به قلم، طبع
        و نگرش تان

        قلمتان زرنگار و استوار بر مرام کوه
        ارسال پاسخ
        بهروز عسکرزاده
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۱۰
        درود گرامی

        قلمتان همیشه نویسا
        خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۰۲
        درود استاد عسکرزاده عزیز، بی نهایت سپاس از لطفتان
        تابنده باشید به مهر و پاینده خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۹
        سلام‌
        مهدی جان خوبی عزیزم ؟؟
        شعرت ترکیبات تازه و منظمی داشت ، اما حس میکنم میتوانستی خیلی بهتر کار را به پایان ببری

        خندانک خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۰۶
        سلام ممنونم مانای عزیز شاعر شلخته، خوبی؟ دیدار تازه کردیم، بله رفیق همینطوره، مدادم کند بود خندانک
        ارسال پاسخ
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۵
        درود مهدي جان دستمريزاد
        مداد كند نبوده اتفافا خوبه
        ديگه خلق چي از شعر مگه ميخواد
        قلمت سبز خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۵۱
        درود و سپاس فراوان به دوست ادیب و شاعر فرهیخته، امیرحسین علامیان عزیز
        بدون شک این از لطف شماست و نگاه زیبایتان
        دلتان بهاری خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدی محمدی
        شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۱۲
        با سلام. احتراماً به استحضار می رساند، نقطه پایان این نوشته، پایان فعالیت ادبی بنده خواهد بود.
        خواهشمند است از این پس سراغ حقیر را نگیرید.
        باشید به شعر و کامروا خندانک
        یا حق
        خدانگهدار.
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۱۶
        درود بر شما.
        خندانک خندانک خندانک خندانک

        بنده داشتم نوشتاری برای گردهمایی ادبیِ یلدا آماده می‌نمودم.
        با دیدن این پیام، دلسرد شدم. و البته ضمنِ اینکه
        از گردانندگانِ این محفلِ ادبی سپاسگزارم...
        به شما حق می دهم.

        چند بیت نیمه تمامی که آماده کرده بودم را همینجا می‌نهم و
        برای مدتی دور می‌شوم.

        ای گلْ از طَردِ خزانْ خنده ی تو پیدا باد
        این شبِ تیره بدستِ سحرِ فردا باد

        می‌گذشتم شبِ سردی ز گلستانی خشک
        سُرخ زاری که ز قهری شده بُد زَرد آباد
        .
        .
        .

        رویِ هر برگِ ستمدیده ی سوسن خواندم
        ننگِ پاییزْ ز داغِ سمنِ شیدا باد

        .
        .
        .

        دیده ام خون شد و گریان به خدایم گفتم
        عمرِ من گیرد و عمرِ تو پر از یلدا باد



        گاهی نباید بود.
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۲۶
        درودی بسیار جناب محمدی
        عالی بود
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        مجتبی شهنی
        چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۰۱:۲۱
        درررود
        بسیار
        زیبا
        و
        عاااااااالی


        *_꧂🌸☘️჻*
        🌸 🌿 *꧁꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭🌸_____*
        ☘️჻🌸🌿
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0