سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 14 اسفند 1399
  • روز احسان و نيكوكاري
21 رجب 1442
    Thursday 4 Mar 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

      پنجشنبه ۱۴ اسفند

      عطر مادربزرگ

      شعری از

      دکترالهام پویان

      از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۴۸ شماره ثبت ۹۲۵۳۶
        بازدید : ۱۰۵   |    نظرات : ۴

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر دکترالهام پویان
      آخرین اشعار ناب دکترالهام پویان

      «عطر مادربزرگ»
      دیروز جمعه بود,مادرم خواب دیده بود!
      باید برویم بهشت زهرا!
      با مامان بزرگ و تجهیزات کرونا...
      از ما اطاعت امر است،جانا،می رویم
      ب جایگاه داداش مادربزرگم که رسیدم،
      بعداز رحمت ودرود،اطراف قبر را،جارو کشیدم
      دلم نمی امد،غبار داشته باشد ,
      شعر حک شده روی سنگ یادبود....
      شعری که خودش قبل فوت جوانی،انتخاب کرده بود....
      چو رخت خویش بربستیم ازین خاک
      همه گفتند با ما آشنا بود
      ولیکن کس ندانست این مسافر،
      چه گفت وبا که گفت واز کجا بود...
      گفتم،چه راست گفته ،دایی علی با من هم،اشنا بود!
      همان که وقتی محل کسبش،دراتش سوخت وشد دود
      گفت پرستو جانم،غم چه میخوری؟
      ثروتم تویی وکتابی که توی گنجه بود!
      همان که چون ب کاخ شاه واداراتشان،راه داشت زود ب زود
      دست هر درمانده ی ناشناس می گرفت ومیبرد ،
      که این،اشنای من بود! همان که می بخشید،
      تا آنجا که ترس فقر میشده موجود...
      او فخر نداشت اما خدا، از وجودش فخر اورد ب وجود
      ب نظرم دایی علی،راز دنیا و آخرت را خوب،فهمیده بود
      رازش، بخشش ودستگیری از مردم،بود...
      او دریافت که ایه ی الهاکم التکاثر،
       (فخر ب بیشتر داشتن شمارا ب غفلت وا داشت)
      اولین شأن نزول قرآن راداشت،کنار توحید قرارگرفته بود
      از دو،یکی را ببخشیم ان لحظه می شود یک اما
        لحظه ی بعد،اوج گرفته بود،
      ب بزرگتر از خودت هم ببخش،علم وراه ولبخندت را و ببین...
      که کسی از بخشیدن ،عقب نمانده بود،
      دوباره زمان،بازی زمانه را ب دست گرفته بود....
      مادربزرگم ذکر یا محمد(ص) گفت ویا علی(ع)
      ذکر یا علی ویا محمد شنیدن از مادربزرگ ،
      چقدر خوب بود،انگار تابحال کسی یا علی نگفته بود!
      نگاه کردم ب نور صورتش،عطرش،اصالت ژن های نسل های قبل را...
      کاش میشد در این لحظه هزار بار،در صورتش ،قاب گرفته بود💖
       
      ۳
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      يکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۲
      درود بانو
      بسیار زیبا و جالب بود
      دستمریزاد خندانک
      بهنود کیمیائی
      يکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۱۴
      بسیار عالی خندانک
      مهدی سالوند (مهدی)
      دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۳
      درود بر شما

      پاینده باشید به مهر
      خندانک خندانک
      بهروز ابراهیمیان
      چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۰۱:۲۴
      سلام ودرود شاعرگرانقدرشعرزیبایی سرودیدقلمتان همواره پرتوان باد خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0