سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 8 آذر 1399
    13 ربيع الثاني 1442
      Saturday 28 Nov 2020
        شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

        شنبه ۸ آذر

        نقاشی شب

        شعری از

        عفت سعادتی جیران

        از دفتر داستان کوتاه نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۹۱۴۲۷
          بازدید : ۴۳   |    نظرات : ۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر عفت سعادتی جیران

        🌺#داستان_کوتاه  نقاشی شب🌺
         
        صدای گریه‌هاش بقیه رو بیدار کرد.
        همه از جاشون بلند شدن تا ببینن چی شده که دوستشون داره گریه میکنه.
        اشک میریخت و دست به سرش میکشید و مدام میگفت نازی منو دوست نداره.
        اصلا منو نمیخواد.به من محل نمیکنه.
        دوستاش با قد کوتاه و بلند کنارش ایستاده بودن و دلداریش میدادن.
        اما برای حالش هیچ فرقی نداشت.
        وقتی به دوستاش نگاه میکرد بیشتر غصه میخورد و اشکاش بیشتر میریخت.
        وقتی میدید اونا همه کوتاه شدن و خودش قد بلند مونده غمش بیشترو بیشتر میشد‌.
        تا صبح گریه کردو تموم دوستاش رو به امون آورد.
        وقتی صبح شد و صدای نازی رو شنید دیگه مث سابق احساسی نداشت.توی خودش کز کرده بود و  ریز ریز اشک میریخت .
        میدونست که نازی بازم بهش محل نمیکنه.
        اونم چشماش رو بست و سرش رو روی زانوهاش گذاشت.
         اما یهو حال عجیبی بهش دست داد.
        حس اینکه سرش داره گرم میشه و تنش به داغی میره خونش رو به غلیان انداخت.
        دستاش رو به بغل باز کرد و خودش رو در پرواز دید.اونقدر این حالش رو دوست داشت که اصلا چشماش رو باز نمیکرد چون نمیخواست این خواب خوش تموم بشه و دوباره به اون لحظه غمگین برگرده..
        اما وقتی صدای خوشحالی دوستاش رو شنید به خودش اومد .
        چشماش رو که باز کرد دید در دستان کوچک نازی به چپ و راست کشیده میشه.
        سرش رو که برگردوند چشمان مهربون نازی به چشمان سیاهش گره خورد.
        همون لحظه نازی اونو روی لبش گذاشت و ادا در آورد.
        قند در دلش آب شد وقتی این قدر به نازی نزدیک بود.
        وقتی نازی بلند شد اورا روی میز رها کرد و رفت تا نقاشی شبی را کشیده به مادرش نشان بدهد.
        مداد سیاه در حالی که در خوشحالی غرق بود بلند بلند میخندید و دوستان کوتاه وبلندش با او خوشحالی میکردند. 
        نازی وقتی برگشت او را در مدادتراش فرو کرد و سرش را تراشید اما انگار عشق را به جان سیاهش تزریق میکرد.
        هر پری که از تنش میریخت انگار نفس تازه ای برایش بود.
        نازی تا توانست شبش را تاریک و سیاه کشید با یک عالمه ستاره و یک گل به شکل ستاره.
        نازی نقاشی شب را به دیوار اتاقش چسباند و مداد سیاه آن شب با آرامشی وصف ناپذیر به خواب فرو رفت.
         
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بانو
        بهتر نیست داستانها در قسمت وبلاک ارایه شوند خندانک
        عفت سعادتی جیران
        عفت سعادتی جیران
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما پیدا کردم این وبلاگ رو و داستان بعدی رو در وبلاگ‌ نوشتم
        ارسال پاسخ
        مسيحا الهیاری
        حدود ۱ ماه پیش
        نازی شاید روزی خورشید را تاریک بکشد تا تن پدر ش سر کار از گرما له له نزد.
        قلم با استعدادی دارین برای فیلم نامه و نمایش خندانک
        عفت سعادتی جیران
        عفت سعادتی جیران
        حدود ۱ ماه پیش
        سپاس از نگاهتان دنیا دنیا لطف دارید..ممنون میشم در اینستا مرا همراهی کنید و نظرتان را در مورد داستان‌هایم بگویید.
        jeiran_sadati
        #عفت_سعادتی_جیران
        ارسال پاسخ
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        حدود ۱ ماه پیش
        قلمتان سبز
        دستمريزاد خواهرم خندانک
        عفت سعادتی جیران
        عفت سعادتی جیران
        حدود ۱ ماه پیش
        دنیا دنیا سپاسگزارم از لطف شما و نگاه پرمهرتان
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0