سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 14 آذر 1399
    20 ربيع الثاني 1442
      Friday 4 Dec 2020
        شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

        جمعه ۱۴ آذر

        گلذارم

        شعری از

        بهاءالدین داودپور تخلص بامداد

        از دفتر خواجه ی مراد نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹ ۱۸:۵۵ شماره ثبت ۹۱۰۴۰
          بازدید : ۹۱   |    نظرات : ۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        آخرین اشعار ناب بهاءالدین داودپور تخلص بامداد

        در ایام رنگی و پر نقش عالم
        سرمست و خوشست احوالم
        بایادخوش گیسوکمند نگارخوش خالم
        براوج سپهر میکشم پر
        چون پر پر و بالم
        گلعذارم
        دنیایی از عشق، خاطره دارم
        پاییز هرسالم
        .....
        یاد آن روز بخیر
        آمدم سویت عجول و بی طاقت
        مقابل پنجره کوتاه اتاقت
        با ذکر خوش نامت
        ناگه پرده ها هریک به کناری رفت
        آمدی اینبار آهسته و راحت
        پر شور و خندان و با صلابت
        از سر لطف و عنایت
        گشودی پنجره دل و جانت
        گفتمت ای همای سعادت
        بامن بیا تا رویم به سیر و سیاحت
        میان همه رنگها به ضیافت
        ای من به فدای نام و طرز نگاهت
        خنده کردی گیسو افشاندی از سر مهر و صداقت
        جان فدای چشم سیاهت
        مدتی هست که دل کرده عادت
        به شوق روی ماهت
        همه شب ذکرلبم نام و یادت
        دنیایی از عشق ،خاطره دارم
        پاییز هرسالم...
        دست دردست هم با پایی پیاده
        افتادیم وسط جاده
        باعشق و بااراده
        بی تکلف آهسته و ساده
        گفت و شنود ها داشتیم ....
        حاشیه جاده
        نارنجی،سرخ و زرده
        چه دنیای زیبایی
        رقص برگ و می و باده
        نگارم دلش سرخ و سبز
        پر شور و شاده
        دنیایی از عشق ،خاطره دارم
        پاییز هرسالم..
        نشستیم کنار جوبی
        سر و دست زدیم آبی
        پریدیم از روی تکه سنگی
        رسیدیم کنار کلبه چوبی
        کردیم فراهم آتش و دودی
        خوردیم چایی داغ و لب سوزی
        با رمز و راز کردی گیسو باز
        گشت کلبه لبریز از عطر و عنبر و عودی
        تو بودی
        دادی ام از سر لطف و محبت چند بوسه
        دنیایی از عشق، خاطره دارم
        پاییز هرسالم...
        بهاالدین داودپور.بامداد
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۴
        دلنوشته زیبایی است خندانک
        بهاءالدین داودپور تخلص بامداد
        بهاءالدین داودپور تخلص بامداد
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۲۹
        درودهابرشمااستادگرامی درخصوص مطلب حضرتعالی به حضورتان عرض کنم بنده سروده ای ارسال کردم که شعربودنه دلنوشته منتحی بهم ریخته منتشرشده دلیلش رونفهمیدم مجدد ارسال کردم سپاس ازحضورتان خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        بهاءالدین داودپور تخلص بامداد
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۴:۱۹
        (گلعذارم)


        در ایام رنگی و پر نقش عالم
        سرمست و خوشست احوالم
        بایادخوش گیسوکمند نگارخوش خالم
        براوج سپهر میکشم پر
        چون پر پر و بالم
        گلعذارم
        دنیایی از عشق، خاطره دارم
        پاییز هرسالم
        .....
        یاد آن روز بخیر
        آمدم سویت عجول و بی طاقت
        مقابل پنجره کوتاه اتاقت
        با ذکر خوش نامت
        ناگه پرده ها هریک به کناری رفت
        آمدی اینبار آهسته و راحت
        پر شور و خندان و با صلابت
        از سر لطف و عنایت
        گشودی پنجره دل و جانت
        گفتمت ای همای سعادت
        بامن بیا تا رویم به سیر و سیاحت
        میان همه رنگها به ضیافت
        ای من به فدای نام و طرز نگاهت
        خنده کردی گیسو افشاندی از سر مهر و صداقت
        جان فدای چشم سیاهت
        مدتی هست که دل کرده عادت
        به شوق روی ماهت
        همه شب ذکرلبم نام و یادت
        دنیایی از عشق ،خاطره دارم
        پاییز هرسالم...
        دست دردست هم با پایی پیاده
        افتادیم وسط جاده
        باعشق و بااراده
        بی تکلف آهسته و ساده
        گفت و شنود ها داشتیم ....
        حاشیه جاده
        نارنجی،سرخ و زرده
        چه دنیای زیبایی
        رقص برگ و می و باده
        نگارم دلش سرخ و سبز
        پر شور و شاده
        دنیایی از عشق ،خاطره دارم
        پاییز هرسالم..
        نشستیم کنار جوبی
        سر و دست زدیم آبی
        پریدیم از روی تکه سنگی
        رسیدیم کنار کلبه چوبی
        کردیم فراهم آتش و دودی
        خوردیم چایی داغ و لب سوزی
        با رمز و راز کردی گیسو باز
        گشت کلبه لبریز از عطر و عنبر و عودی
        تو بودی
        دادی ام از سر لطف و محبت چند بوسه
        دنیایی از عشق، خاطره دارم
        پاییز هرسالم...

        بهاالدین داودپور.بامداد
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۲۰:۴۲
        درود بزرگوار
        این سروده بسیار زیبا و دلنشین است
        جسارتاوزن و آهنگ نیمایی دارد؟ خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        بهاءالدین داودپور تخلص بامداد
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۴:۲۲
        بادرودبه اهالی خوب شعرناب
        متاسفانه سروده ی این حقیر به صورتی که درسایت چاپ شده اشتباه بوده من درتعجبم چرااینجوربهم ریخته به صورت نثرچاپ شده
        بهاءالدین داودپور تخلص بامداد
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۱۳
        باسلام مجددازمدیرمحترم سایت تقاضامندم سروده ی این حقیررابه صورتی که مجددارسال کردم منتشرنمایند باسپاس
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0