سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

جمعه 15 فروردين 1404
    6 شوال 1446
      Friday 4 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        جمعه ۱۵ فروردين

        بیم !

        شعری از

        از دفتر غربت موهوم نوع شعر

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۱ ۰۱:۱۶ شماره ثبت ۸۳۸۹
          بازدید : ۸۱۴   |    نظرات : ۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر

         سایه ام
        سادگی می کند؛
         اسرارم را
        بر گوش همسایه ی ناساز؛
        می آویزد تا
        سرافکنده شوم!...
        ***
        همسفر
        و همبسترِ آرامش بودن...
        آرزوی مباح من است که
        خدا برایم نکاح نمی کند!
        ***
        سیب سرخِ لب هایت را
        در بازوانم می اندوزم؛
        برای وقتی قلمم عصا،
         و دست هایم تنگ
        می شوند!
        ***
        جوهر قلم
        از نان شب واجب تر،
        و حکومت بر دل ها
         کار آسانی نیست!
        بارها دلم، لرزید؛
        امّا
        قلم، از دستم نیافتاد!
        ***
        هرگاه
        می خواهم
        به گل سرخ نگاه
        کنم
        گونه هایم را
        در آینه ، گردن
        می زنم!...
        ***
         بادِ گلوی شان
        - که به -
         شعله ام، نمی رسد؛
        کشککِ زانویم را،
        می جوَند!
        آموخته هایم را
         به سخره می گیرند و
         "فرقِ" شاگردم را
        می شویند!
        ***
        اندیشه من آبی ست...
        نه آبی ی عاریتی
        که دل دریا
        به آن خوش است؛
        رنگی ست بی ریا
        که « نو نهالم » را
        سیراب می کند!؟
        ***
        نیاکانم اگر
        به جای عیش و نوش
        و گفتن از گیسِ بلند...
        چشمِ خَمار؛
         و لعلِ آویزانِ لب یار؛
        از درد و دار، وَ ادبار
         می گفتند؛
        گرگ و میش امروز
        با ناز و نعمت، در کنارِ هم
        مست از شراب "زیتون"
         خطبه ی عقد...
         برای  توله برّه ها
        می خواندند!...
        ***
        غم
        در اعماق دلم
        سنگ می تراشد؛
        برای راهی که
        از گونه های کاهی ام
        به خط فقر...می رسد!
        ***
         ذهنم که  کور
        - می شود -
        چشم  به آسمان
        می دوزم، دل  به دریا...
        تا دسته دسته
        واژه ی رنگین،
        تقدیمِ روحِ گرسنه ی بشرّ، کنم!
        ***
        آن کِه می گوید:
        مرا در بند کنید؛
        قصدش آزادی است!
        ***
        علامتِ بی واسطه
        گذرگاهی ست تا مرا
        با - خود - آشنا کند!
        و حرف  - تا -
        فاصله ی مه آلودِ " من " است
        با خدا...!
        ***
        - پژواره -
        ______
        « انسان
        ترديد دارد كه كدام يك ازروح يا جسم را برترشمارد؛ زاده شده تا بميرد، وتعقل ورزد تا اشتباه كند؛ در حالت ناداني و خردمندي چنان است كه گويي يا بسياركم می انديشد، ويا زياده از حّد... ؛ چنان آفريده شده  كه نيمي ازوجود او برتواند خاست ونيمي تواند افتاد؛ سرور بزرگ همه چيز، ومع هذا طعمه ي همه چيزاست؛ يگانه داورحقيقت، وغرق درخطايي بي كران؛ افتخار و ملعبه و معماي جهان! »
        ۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1