سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 23 مرداد 1399
    24 ذو الحجة 1441
    • روز مباهله پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، 10 هـ ق
    Thursday 13 Aug 2020
      چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . جبران خلیل جبران

      پنجشنبه ۲۳ مرداد

      این تئاتریست کمیک یا زندگی؟

      شعری از

      بهمن بیدقی

      از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

      ارسال شده در تاریخ جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸ ۰۹:۲۷ شماره ثبت ۷۹۳۹۰
        بازدید : ۹۳   |    نظرات : ۴

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر بهمن بیدقی

      این تئاتریست کمیک یا زندگی؟
       
       دعوا چیز خوبی نیست در زندگی
       ولی کل کل های آندو پت و مت ،
       خیلی جالب بود برایم ، مانده بودم این تئاتریست کمیک یا زندگی؟
       خانومه یک ماه بود که رفته بود
       بعد از یک ماه قهر ،
       خودش برگشته بود
       مَرده هم ریلکس مانند همیشه ، روی صندلیه راحتیِ خود نشسته بود
       وقتی او را دید گفت : بَه ، اینجا را ببین ... شما کجا ، اینجا کجا
       پارسال دوست بودیم ، امسال هم شدیم ما آشنا
       چه خبربانو ، راه گم کرده ای
       من به قربانِ دو چشم خوشگل و سبزت شوم ، که تو پیدا کرده ای
       تا به یادم هست ، چشمت مشکی بود
       جل الخالق ، چه چشم نازی پیدا کرده ای
       باید که لنز گرانی باشد آن ،  
       واقعاً موندم چجوری ، یه دیوونه ای چون من را ، تو پیدا کرده ای 
       لااقل از قبل میگفتی ، گاوی ، شتری ، فیلی ، قربانی کنم
       خانومه گفت : مگه قبلاً تو نمیگفتی به من ،  حاضرم خود را بقربانت کنم؟
       مَرده گفت : خِنگ بودم یه وقتی ، من نمی فهمیدم ... بگذریم
       تو که قصدت نیست بهر یکدگر، حتی از خود بگذریم ؟
       خانومه گفت : اتفاقاً من و ماشینم قرارست ، درازکش ات کنیم ،
       بعد هم یکریز ، ز رویت بگذریم
       مَرده گفت : اینکه زبان نیست ، همیشه او برای پاسخی دندان شکن آماده است 
       خانومه گفت : راستی یادم رفته بود ،
       سفارشهای سرکار راجع به آن کیک خوشمزه ی میوه ، حاضرست
       گفت : کو ؟ من که چیزی را ندیدم دستِ تو
       گفت آنسوی در است ، آنرا نیاوردم  توو ،
       گفتم سورپریزی باشد ، جهت آن شکم گنده ی وامانده ی تو
       مَرده گفت : ممنون ، اشکالی نداره از زمان آن سفارش ، یکماهی گذشت
       خانومه گفت : راستی یک ماه شد ؟ پس چرا اینهمه مدت ، اینقدر زود گذشت ؟
       مَرده گفت: خونه ی مامان بابا وتنبلی ، باید زود هم بگذره ، پس خوش گذشت؟
       خانومه گفت : ای ، بِگی نَگی ... مخصوصاً بی تو ... خیلی خوش گذشت
       وقتی حرف می زد دستی می کشید بر قوری آش ،
       مَرده گفت : ای وای مراقب باش ،
       مگه تووی فیلم سندباد ، تو ندیدی غول را ، با چراغِ جادواش؟
       بعد هم ، دستها به روی سینه برد و گفت به او :
       ارباب ! آرزویی داشتید آنرا برآورده کنم ؟
       خانومه گفت : آرزوهام پیشکش ات ،
       فکر این بودم کاش ، راهی هم وجود داشت تا  ترا داخل این قوری کنم
       
       مَرده گفت : راستی چرا یک مدتی ست ، رابطه من با تو ،
       شده است رابطه ی یک جن ، با بسم الله
       خانومه گفت : تو اینقدرحرف زدی ، نهارهم آماده شد ،
       زود بیا تا گرمه آنرا بخوریم ... بسم الله
       مَرده گفت : تو چه خانومی شدی ، جگرت را بخورم
       خانومه گفت : برای منم نگهدار ازغذا ، تا که من هم بخورم
       انگار ازقحطی فرار کرده ، تو چرا وقت غذاخوردن حواست به من بیچاره نیست
       مَرده گفت : واقعاً خوشمزه بودش ... ببین انگشتم نیست
       واقعاً مدت یک ماه گشنگی ... برای من کم نیست
       خانومه گفت : آره جون خودت ، از نخوردنه مدام ، شوهرم خیکی شده
       تو همیشه حق من را خورده ای ، شاهدم این کمرست ، که مثال باربی اینقدی شده
       مرده گفت : جز دُ مت یک شاهد دیگرهم هست ؟
       خانمه گفت : تو شاهد منی ... دیدی هست
       
       وقتی شب شد به کنار هم ، میخوابیدند
       مَرده گفت : اگر امروزم نمی آمدی من میمردم
       همسرش گفت : آره منهم بی تو کسر آوردم
       بعد هم از ته دل ، مدتی طولانی ، هردوتا خندیدند
       
       بهمن بیدقی 98/9/9
      ۳
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ ۰۹:۵۷
      درود بزرگوار
      زیبا و جالب بود خندانک خندانک
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ ۱۳:۰۲
      باسلام و عرض ادب
      ممنون از نظر پرمهر و محبتتان
      سپاسگزارم
      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ ۱۷:۱۹
      سلام شاعرگرامی
      قلمتان همیشه توانا
      درود برشما
      خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      بهمن بیدقی
      بهمن بیدقی
      يکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸ ۰۰:۲۷
      باسلام وعرض ارادت
      ممنون از نظر پر از مهر و محبتتان
      سپاسگزارم
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0