سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ عرض کرد: بار الها، به لطف و کرمت از خطای من در گذر و مرا ملک و سلطنتی عطا فرما که پس از من احدی را نسزد، که تو تنها بخشنده بی عوضی. 35 سوره ص

يکشنبه ۴ اسفند

آباژور

شعری از

بهمن بیدقی

از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸ ۱۹:۳۸ شماره ثبت ۷۸۷۶۸
  بازدید : ۷۶   |    نظرات : ۸

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر بهمن بیدقی

آباژور (18+)
 
 مدتی بود درآن خانه ، صفا جایش را ، به تطاول داده بود
 چند روزی بعد ازآن تغییر ... که روال عادی یک زندگی ، جای خود را بس به ثروت داده بود
 نیش ها ازبعدِ نوش ‌ها خون جگرمیکرد ... قلبِ آندو تا ، که این
 پس ازآن مِهرهای دائم بود ، که جای خود عوض میکرد به کین
 چند روزی بود که آن مرغان عشق ... که هرجا ناز میکردند به هم
 دیگر درآن تختخواب مشترکِ لعنتی ، پشت شان را می نمودند هی به هم
 
 دشمنی بالا گرفت و روحشان بس غصه خورد ، زین جهنم وَ قیاسش با حیاتِ پیش ازاین
 عشقِ ثروتمند مست شان کرد ، تا عوض گردند از کوه صفای پیش ازاین
 
 شوهره یک شب نیامد بهرِ خانه ، همسرش لرزید به خود
 شک و شبهه مثل موج موریانه بس بخورد آن روحِ چوبینش به خود
 فکر و ذکرش ، رفت سمت و سوی جاهایی سیاه
 واقعاً میشد در این مدت ، آدمی عاشق بدل گردد به یک سنگ سیاه ؟
 پیش خود گفت ماجرا را پی نمایم مشت بسته ش وا کنم
 روی تختش هی به خود غلطید تکرار کرد به خود : آره مُشتش وا کنم
 چشم او ناگه به آباژور فتاد
 آباژوریک آدمک بود با یه مخروطی که ناقص بود ، دیدگان او به چشم وگوش آدمک فتاد
 مثل تیری جست زد او سوی دوستش که همی داشت ، شرکتِ دربازکن
 گفت زود باش دوربینی و میکروفونی درونش نصب کن
 
 حال اینک آدمک ، داخل درونِ آن اتاقِ خواب بود
 چشم او هم زوم بر، تختِ سراسرخواب بود
 
 روز برگشتش به خانه ، صحنه ی یک جنگ بود
 خانمه حالا مهیای خروج از درب بود
 مَرده گفت : بهتر، بدون تو صفاست
 خانمه گفتش : بدون تو ، دراین عالم صفاست
 
 آدمک آن شب گناهی گُنده دید 
 آدمک آن سیل شهوت را به چشم وگوش خود ، دید و شنید
 بعدِ کلی ماجرای زشت ... آن نامَردِ خائن ، سرکشی را ازتنِ آرامه آن بیگانه دید
 حرص آن زن بس گدازه های آتش بود ز کوهش سرکشید
 گفت : تو اگرخواهی که رسوایت نگردانم تو هم ، قسمتی ازثروتت را ده به من ،
 این که گفت : این حرفِ او ، آن جسمِ نامرد را به سوی خود کشید
 
 نامرده انگار هاج و واجش برده بود ، بیش ازآنچه گفته بود چیزی نداد
 آن غریبه نیز شروع کردش به داد
 
 دیگر او مانند موسیقیه ایرانیه سنتی نبود ، یک جاز بود
 دیدن و شنیدن این آدمک هم مثل یک اعجاز بود 
 ترسِ رسوایی ، مصمم کرد نامرد را بگیرد دادِ او
 کوسه ای شد آن غریبه در تکاپو هردم در دستان او
 لیز میخورد هردم از چنگال خرچنگ وار و اختاپوسِ او
 اما آخر جان بکند او درفشارگردنش ، در مشتهای سردِ او
 
 همه اینها را ، ثبت کرد آدمک 
 از تکانی سخت درآن ماجرا ، پرت شد از روی پاتختی ، زیبا آدمک
 در کنار آن اطاق ، حمام بود
 وقتی افتاد آدمک ... خداخواهی که شد ، کل نگاهش سوی آن حمام بود
 وقتی نامرد آن جسد را می کشید
 آدمک انگار ، از آن صحنه ی زشت و کریه ، طرح دارش میکشید
 ازهمان آغاز ، بنای هیچکس بر این نبود تا آدمک کاری کند
 فقط اینجا یک وظیفه داشت و آن اینکه اگر خیانتی هست ، صحنه ها را رو کند 
 
 آن جنایتکارِ پَست ، از ترس زنده بودنش ، حمام خونی ساخت او
 بعد از آن هم پشت ماشینش گذاشت و سرنگونش ساخت او
 حال ، شک همسرش با فیلم کامل از خیانتهای او
 به حقیقتهای ظلمانیه عالم ، دیگر آن پیوسته بود.
 
 بهمن بیدقی 98/8/17
۳
اشتراک گذاری این شعر

نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸ ۲۱:۱۵
درود بزرگوار
غمگین و زیبا بود خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ ۱۸:۲۶
باعرض سلام و احترام
ممنون از نظر دلگرم کننده تان
سپاس
ارسال پاسخ
محمد باقر انصاری دزفولی
دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸ ۰۸:۰۱
با غرض سلام
شاعربزرگوار
هزاران درود درود
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ ۱۸:۲۷
باعرض سلام و احترام
ممنون از نظر دلگرم کننده تان
سپاس
ارسال پاسخ
سودابه طهماسبی
دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸ ۲۲:۴۶
سلام
درود بر شما ...... خندانک خندانک خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ ۱۸:۲۸
باعرض سلام و احترام
سپاسگزارم از نگاهتان
ارسال پاسخ
اعظم قارلقی
سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ ۱۲:۱۶
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ ۱۸:۲۸
باعرض سلام و احترام
سپاسگزارم از نگاهتان
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


ارسال پیام خصوصی

آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0