سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 22 آبان 1398
  • شهادت سيد علي اندرزگو به دست مأموران ستم‌شاهي پهلوي، 1357 هـ ش
17 ربيع الأول 1441
  • ميلاد حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله، 53 سال قبل از هجرت، روز اخلاق و مهرورزي - ميلاد حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام مؤسس مذهب جعفري، 83 هـ ق
Wednesday 13 Nov 2019
    مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

    چهارشنبه ۲۲ آبان

    خلوت ِ عاشقانه

    شعری از

    سمانه باقرزاده

    از دفتر پاييزان نوع شعر ترانه

    ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۷۷۸۶۵
      بازدید : ۱۱۳   |    نظرات : ۲۶

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر سمانه باقرزاده

    به چِشم من ،تو ماهی و ،جهان شبی سیاه ُ تار
    چه عاشقانه دُوره ِ من کشیدی عشقِ تو حصار
    لب به سخن نمی بَری،فقط سکوت ، هی سکوت
    چه حرفها نمی زنی تو با نگاه پیش روت
    چه عاشقانه خلوتی چه حس پُرْ طراوتی
    تو دست در دَسِ منو به پا شده قیامتی
    به عشق و زندگی قسم بهانه ی من از نفس
    کشیدنم تویی و بس،نفس بِکِش هوای من
    تو پیله ای به دور ِ من قفس که نه ،جهان ِ من
    بریدن از یه عالم و فدا شدن به پای من
    شبیه موج سرکشی به ساحلم قدم زدی
    تو وحشیانه عشق را کنار من نفس زدی
    که عقل از سرِ منه هوائیت به در کنی
    پری ِ قصه های من به بودنم خوشامدی
    چه ترسی و چه باکی از ندیدنِ تو لحظه ای
    و یا به حکم سرنوش جدا ز قسمت شوی
    برای این حریص تو فراتر از یه عادتی
    محال من تویی که از خیالَمم نمی رَوی
     
    ۶
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
    حدود ۱ ماه پیش
    پری ِ قصه های من به بودنم خوشامدی.................... خندانک خندانک
    سمانه باقرزاده
    سمانه باقرزاده
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام
    توو اوج....
    خندانک
    ارسال پاسخ
    محمد باقر انصاری دزفولی
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام شاعرگرامی
    شعربسیار خوش آهنگ
    زیباوپرمعنی بود
    همواره پاینده باشی
    درودفراوان برشما
    خندانک
    خندانک خندانک
    خندانک خندانک خندانک
    سمانه باقرزاده
    سمانه باقرزاده
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام
    توو اوج...
    خندانک
    ارسال پاسخ
    مجید مقصودی
    حدود ۱ ماه پیش
    امواج احساس در اثرتان برجسته و ملموس است و اینکه قلم شما به این زیبایی می تواند زبان احساستان باشد بسیار قابل اعتنا و نکته مهمی ست. پیشتر عرض کردم که زبان شعر بعنوان ویترین اثر چه نقش مهمی را بدوش می کشد و آثار شما از این حیث جذاب هستند. در وزن مصرع دوم از بیت اول مشکلی وجود دارد که احساس میکنم اشتباه در تایپ دلیلش باشد. از نظر کلی هم دو نکته نظرم را جلب کرد که عرض میکنم. اول استفاده همزمان از لغات با چهارچوب های جدا تامل بر انگیز بود. کلماتی که چهارچوب محاوره ای دارند را نمی شود اینگونه با واژگان دارای اصالت ادبی آمیخت.نکته دوم وزن در این اثر بود که حتی با تقسیم کردن بار مصرع ها در یکدیگر هم کمی بالا و پایین شده و قطعا با تمرکز بیشتر در بزنگاه نگارش های آتی قابل پیشگیری است. از نظر کلی اما مخاطب شعری خوب و پر احساس از شما بودم و از این بابت بسیار ممنونم.
    موفق باشید
    سمانه باقرزاده
    سمانه باقرزاده
    حدود ۱ ماه پیش
    چه عاشقانه دورِ من کشیدی عشق ِ تو حصار
    سلام
    توو اوج...
    خندانک
    ارسال پاسخ
    رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
    حدود ۱ ماه پیش
    درود بر بانوی نازنین ترانه سرا
    همیشه از خواندن ترانه های شما لذت بردم بانو جان خندانک خندانک
    و همیشه احساسم این هست که یک دختر شاد و شیطونی و البته خیلی هم دوست داشتنی خندانک خندانک
    سلامت و بر قرار باشی
    توو اوج خندانک خندانک
    سمانه باقرزاده
    سمانه باقرزاده
    ۲ هفته پیش
    سلام شایدم اینطوری باشم خندانک خندانک توو اوج... خندانک
    ارسال پاسخ
    سعید فلاحی
    ۲ هفته پیش
    درودها

    احسنت
    خندانک
    احسنت
    خندانک
    احسنت
    خندانک

    موفق و موید باشید
    خندانک
    سمانه باقرزاده
    سمانه باقرزاده
    ۲ هفته پیش
    سلام
    توو اوج...
    خندانک
    ارسال پاسخ
    مجید آبسالان
    ۲ هفته پیش
    درود بر شما شاعر گرانقدر

    بسیار زیبا و دلنشین


    🌺🍃🌺 خندانک
    سمانه باقرزاده
    سمانه باقرزاده
    ۲ هفته پیش
    سلام
    توو اوج...
    خندانک
    ارسال پاسخ
    شهرام مودب
    ۲ هفته پیش
    درودها،
    مانا باشید خندانک
    سمانه باقرزاده
    سمانه باقرزاده
    ۲ هفته پیش
    سلام توو اوج... خندانک
    ارسال پاسخ
    علی سلطانی نژاد  سلطان
    ۱۱ روز پیش
    خیلی زیبا بود

    کاش میشد یه دست باهم میکشبدیم بهش

    قطعا زیبانر میشد

    من  تا ابد از تو می‌نویسم،، بگذار به‌ شعر من بخندند

    بگذار هزار  اَنگ  مستی، بر شاعر چشم  تو  ببندند

    اینان همه‌‌ سرخوشان دهرند،سرمست بیک پیاله زهرند

    از حال دلی خبر ندارند، با قافیه‌های عشق، قهرند

    هر شب من و این اتاق کاری، با خاطره‌های انتحاری

    بر دفتر دل فقط سرودیم، عمری همه‌ شعر بی‌قراری

    هر کاغذ شعر نم کشیده، جز شکوه، به هر شبم ندیده

    آن کوه غرور قبل‌ازاین عشق، حالا شده این نفس‌بریده

    امّا به خدا نمی‌گذارم،،، بر غیر تو، دل نمی‌سپارم

    باید به که خوش کنم دلم را،وقتی‌که تویی فقط قرارم

    عادت شده‌ برهمین طریقم،جان سوخته‌درهمین‌طریقم

    تجویز

    مکن

    شریعتم

    را،،،!!

    من

    عابد

    معبد

    رفیقم !!!!!

    مــــن عـابــــد مــعــبـــــــد ࢪفــــیـــــــــــــــقم

    سمانه باقرزاده
    سمانه باقرزاده
    ۱۱ روز پیش
    سلام صبح زیبای پاییزیتون بخیر ممنونم از این همه احساس زیبای شعرتون شک ندارم که با ادیت زیباتر بشه ولی من عقیدم اینه که هر متنی به خصوص ترانه رو باید با حس و حال همون لحظه ای که نوشته شده خوند،این نوشته من مربوط به سالها قبلِ ،باید با حس و حال همو ن لحظه به اشتراک بذارم با رعایت نکردن بعضی اصول و قواعد... .ادیت شده این کارو دارم شاید توو سایت گذاشتم ممنو ن که دلسوزانه و بزرگوارانه خوندید توو اوج... خندانک
    ارسال پاسخ
    علی سلطانی نژاد  سلطان
    ۱۱ روز پیش
    بعدتو، شهر شده، یک‌سره توپ و تشرم

    داد و فریاد من از، دست قضا و قدَرم

    همه آرامش من، رفته پس از رفتن تو

    با چه رویی من ازاین کوچه دلم را ببرم

    مثل آن شاعر درباری چشمان تو که

    نشده یک دفعه از خیر نگاهت گذرم

    چه عذابی‌ ست که حتی نتوان نام تو را

    بین اشعار و غزل‌ های تر خود ببرم

    شاه‌ بیت غزل دفتر احساس منی

    ای به قربان تو هر مصرع اشعار ترم

    من و آن لحظه‌ی پایانی دل کندن تو

    ساعتی صبر کن ای یار، سراسیمه سرم

    همه‌ی عمر شدم شاعر تبریزی خویش

    "پدر عشق بسوزد، که درآمد پدرم"

    علی سلطانی‌نژاد
    علی سلطانی نژاد  سلطان
    ۱۱ روز پیش
    به نگاه تو دچارم، که نهایت وقاری

    من و دل بریدن از تو چه محال خنده داری

    خبر از دلم نداری که چه می کشد به زاری

    تو تمام نیمه شب ها به دلم قرار داری

    لب مستی آفرینت، به شراب کهنه مانده

    تو به آرزوی جانی، برسان امیدواری

    همه شب شده ویاری که به این اتاق کاری

    بنویسم از نگاهت، همه شعر یادگاری

    بنگر که در هوایت، چه کشیده‌ام برایت

    که مگر تو نوبهاری، به دلم قدم گذاری

    شده جمعه‌های نم دار، تمام ارثم از یار

    دو سه زخم خوب کاری،و بهر شب این خماری

    دل آدمک نمایت که شکسته حرمتم را

    بنگر چگونه آخر ، بکشاندت به خواری

    #علی_سلطانی_نژاد
    محمد شمس باروق
    ۱۰ روز پیش
    کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد

    تازه از دانشگاه افسری پلیس فارع تحصیل شده بودم جوانی پر انرژی وعلاقمند به کارم بودم که جهت ادامه خدمت به یکی از شهرهای شمالی استان اردبیل واقع در دشت مغان منتقل شدم دراین منطقه شهر کوچکی وبسیار زیبائی که دارای دشت های فراغ و گندم زارهای یک پارچه وزیبا وجود داردکه نام این شهر جعفر آباد است که در این منظقه بیش از دویست پارچه روستا وقشلاق وجود دارد مردمی کشاورز و دامدار که جملگی با فرهنگ اصیل ومهمانواز هستند اوایل زمستان بود که برای سرکشی از روستاهای تابعه ورسیدگی به شکایات مردمی ازشهرخارج شدم وبه مناطق دور به روستاها ی اطراف مراجعه نمودم علیرغم توصیه همکاران و راننده لباس گرم همراه خود نبرده و باهمان لباس کار پلیس راهی ماموریت شدم فاصله روستا تا شهر حدود دو ساعتی طول می کشید که در حین برگشت یکپارچه وضعیت هوا دگرگون شده وبرف شدیدی به باریدن گرفت باتوجه به مجهز بودن خودرو که لندکروز شاسی بلند بودلکن بارش برف آنقدر شدیدشد که در یکی ازگردنه های به برف برخوریم وخودرو کاملا در برف اسیرشد چنددقیقه ی داخل خودرو که بودیم تصیم گرفتیم برای نجات خود مان می بایست ازخودروپیاده شده وخودرو به قشلاق یا آبادی نزدیک برسانیم تازنده بمانیم ودرغیر اینصورت می بایست درداخل خودرو برف مدفون خواهیم شد من وراننده باتوکل به خدایک سمت را ه را گرفتیم وحرکت کردیم البته برف جاده راپوشانده بودواصلا جاده ی دیده نمی شد ساعتی در برف شدید وسرما در میان دشت پر از برف وسرما به این سو و آن سو می رفتیم وبا توجه به اینکه لباس گرمی برخلاف راننده من نداشتم بدتر از آن در حال یخ زدن بودم خستگی وسرمای شدید توان مارا از کار انداخت دیگر هوا تاریک شده بود وروی برف ها افتاده ومرگ را به چشم خود می دیدیم درآخرین لحظات عمر خود ناگهان صدای پارس کردن سگی را شنیدم خدایا نجات پیدا کردیم  بلند شده ونور چراغی را احساس کردم که سگ ها ی قشلاق به طرف ما در حال پارس کردن و  دویدن بودند. مرد جوانی  به کمک کرد و ما را به قشلاق خودشان برد کاملا یخ زده بودیم  که بعداز آب شدن یخ های لباسهایمان تازه فهمیدند که ما پلیس هستیم ادر قشلاقی پیرمردوپیرزن بسیار مهربون باعروس وپسر ونوهایشان زندگی می کردند به علت بسته بودن راه هاچند روزی مهمان آن خانواده بودیم پسرخانواده می گفت که در اردبیل خانه ی خریدم وقرار است من وخانمم و بچه ها به آنجانقل مکان کنیم تا بچه ها به مدرسه بروند. امانگران پدر ومادرخودهستیم  که تنهایی در این قشلاق چگونه  زندگی خواهند  کرد هیچ وقت محبت آن خانواده و خصوصا پیر مرد وپیرزن مهربان وساده ی روستایی را فراموش نخواهم کرد. شب برایمان رخت وخواب پشمی پهن کردند  که تا آن موقع هیچ شبی به راحتی نخوابیده بودم به علت بسته بودن را ه های روستاها  شبهای گرم وآرام دردل زمستان سرد مهمان آن خانواده بودیم که برایم لذت بخش و خاطره انگیز  بود آرزو می کردم که روزی محبت های آنها  را جبران کنم. بعداز چندین سال من به آگاهی منتقل شدم و مسئولیت پلیس آگاهی آن شهر را برعهده گرفتم  برای جلسه ی با قاضی دادگستری شهرستان به دادگاه رفته بودم  موقع پایین آمدن ازپله های دادگستری صدای ناله پیرمردی راشنیدم برگشتم دیدم پیرمرد ی باسرباندپیچی شده و  خونین  درکنار پیر زنی درحال ناله وگریه هستند آنهارا شناختم ازحال واحوال آنها جویاشدم که دیدم ناله های پیرزن بیشترو بلندشد بله آن پیر زن مراشناخته بود ند ودلیل گریه های بلند دیدن بنده درآنجا وبه نوعی پناهگاهی برای آنها پیداشده بودم  بلافاصله دورمراگرفتند وشروع به دردودل کردند بنده هم ازدیدن آنها بسیارخوشحال شدم  و واقعه  راجویا شدم  گویاپس ازکوچ پسروعروسشان به شهراردبیل آنها تنهادرقشلاق زندگی می کردند دونفرازدزدان وافرادشرورمنطقه ازاین فرصت استفاده کرده وبرای بردن گوسفندهای آنهابه قشلاق شبانه آمده اندلکن آن پیرمردوپیر زن هوشیار بودند ومانع بردن احشام شده اند ودزدان باکتک زدن وبه زورچاقو وچماق گوسفندان را بار وانت هاکرده ومتواری شده بودند. پیرمرد وپیرزن را به خانه برده وبه همسرم گفتم که از آنها مواظبت کنند ومن هم ازجان ودل شروع به تحقیق کردم  وبا کمک همکاران شریف خودظرف۳ روز گوسفندان و۲نفر  از دزدان را دستگیر کردیم شایدیکی از بهترین لحظات دوران خدمتی من چهره خندان آن دو نفر بعد ازدستگیری دزدان بود که توانسته ام هرچنداندک زحمات آنهاراکه جان دو نفررانجات داده بودند جبران نمایم آن دوچندسالی است  که از دیارباقی کوچ کرده اند امامحبت آنهاهیچ وقت ازدلم کوچ  نخواهدکرد

    سرباز شایسته

    سربازی داشتم دارای مدرک لیسانس باشخصیت ومودب با اقتدار ، همیشه لباس مرتب و مورد احترام مردم بود پاس پیاده یکی ازتقاطع بوشهر بود اصالتا اهل کرمانشاه بودنه تنها با سوت زدن وحرکت های دست درگرماوسرمارضایت مندی مردم راجلب کرده بود بلکه توجه مسولان شهرستان هم قرار گرفته بود وتوسط فرماندار وقت در مراسمی به علت ایجاد نظم و انظباط از  ایشان تقدیرگردید
    بدون کم وکاست خودرو هاراپشت خط عابر وچراغ قرمز نگه می داشت ونظم خوبی را در تقاطع حاکم کرده بود روزی جلو راننده ای مست که در جلوی کاروان عروسی قصد رد شدن از چراغ و برهم زدن نظم خیابان را داشته است  با اقتدار توسط همان پلیس وظیفه شناس پشت چراغ وخط عابر متوقف می شود ولی این اقدام سرباز وظیفه برایش خوش نیامده وبه نوعی جوگیرشده  که چرا این افسر وظیفه  کل کاروان عروس را پشت چراغ قرمز نگه داشته از خودرو پیاده شده و با چاقو به نامبرده حمله ور شده و بنده خدا را زخمی کرده بود. با توجه به اینکه پلاک را مخدوش کرده بوده و پلاک قابل خواندن نبوده متواری می شود اینجانب که مسئول آن سربار بودم  حقیقتا غم سنگین بردلم نشست که افسرجوان ومردمی چرابایدمورد بی مهری قرار گیرد؟ماوقع رابه عرض فرمانده انتظامی شهرستان رساندیم ایشان هم ازفرماندهان غیرتمند بودند درمراسم صبحگاهی باتحکیم فراوان به همه یگانهای عملیاتی ابلاغ کردند که بابی حرمتی صورت گرفته استراحت خبری نیست تا ضارب این افسرجوان که به خاطر رعایت قوانین دربیمارستان بستری است باید شناسایی شود از آنجایی که شماره خودرو ضارب مشخص نبوداین مسئله به مدت یک هفته ی برای حقیر لاینجل مانده بود تا این که یک روز حدود ساعت ۹صبح با تاکسی شهری مربوط به یگی از همکاران جانبازبازنشسته ازمقرراهنمائی عازم گاراژ مسافری بوده ایم که راننده به احترام من ازسوارکردن مسافر خودداری کرد درحال گذراز مقابل پیززنی از راننده خواستم که پیرزن راسوارکند درست قبل از تقاطع مخابرات راننده پرسید که جناب سروان ضارب سربازچی شد؟ با وجودی که هنوزسرنخی دردست نبود گفتم که شناسائی می شود، دراین بین پیززن اندکی سرش راجلو آوردواز روی کنجکاوی گفت مادرجان این آقارامی شناسم در محله مازندگی می‌کند وسابقه داراست به جای خانه رفتن به راننده تاکسی گفتم که مرا مقابل منطقه انتظامی پیاده کند وماجرارابه جناب فرمانده منتقل کردم که ضارب راشناسائی:کرده م که به دستور فرمانده  درعرض یک ساعت ضارب رادستگیر وبه دادگاه  معرفی کنم بله اگر دردل من نمی افتاد که آن پیر زن راسوار کنیم شاید ضارب هم شناسائی نمی شد الان همان سربازاز مهندسین مبتکردرفن آوری های نوین بوده  وبا من ارتباط دارد.



    قاتل فراری

      افسر گشت وتصادفات پلیس راه بندر عباس بودم حین گشت زنی به یک دستگاه سواری پژوه ۴۰۵ مشکوک شدم به راننده ازطریق بلند گو اخطار دادم خودرو رامتوقف کندراننده بلافاصله وبدون درنگ اقدام به فرار کرد وضمن برخورد بایک دستگاه اتوبوس البته به صورت جزئی با انجام حرکات نمایشی از بین خودرو ها متواری گردید بنده به گشت بعدی اعلام کردم  با ایجاد ترافیک جاده را مسدود نمایند واز طرفی خودم نیز خودروها را نگه داشته تا ترافیک شود واز هر دو طرف  راه فرار مسدود شود راننده پژو ۴۰۵ به ذهن اش نرسیده بود ممکن است از هر دو طرف جاده را مسدود  کرده باشند با همان سرعت که درحال برگشت به مسیربود واردترافیک تصنعی شده به طوری که بین خودروهای عبوری قرار گرفته وراهی برای فرار نداشت مجبورشد خودرو را در سطح جاده رها کند وخودش  روبه بیابان فرا کرد ازآنجایی که غروب آفتاب بود از تاریکی هوا استفاده کرده وسوار اتوبوسی شد که بنده هم به تعدادی کارگر که مشغول انجام جاده سازی بودند سفارش کردم  هر موقع کسی از اطراف جاده آمدو قصدسوار شدن به خودرویی را داشت به من اطلاع بدهید مرتب به کارگرها سرمیزدم و می پرسیدم که کسی سوار شده یا نه، تا اینکه یکی از کارگرها گفت یک نفر آمد کنار جاده وسوار اتوبوس ایران پیما... شد بلافاصله به پلیس راه شماره اتوبوس را اعلام کردم که در نهایت ضمن شناسائی فرد خاطی او را از اتوبوس پیاده کرده وتحویل آگاهی گردید. در پیگیریهای صورت گرفته توسط پلیس آگاهی مشخص شد  که نامبرده نه تنها خودرو ۴۰۵ را از تهران سرقت کرده بلکه  از سارقان حرفه ا ی  خودرو در شهر تهران بوده که چندین دستگاه خودرو را از تهران سرقت کرده ومرتکب  یک فقره قتل نیز شده است.

    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    محمد شمس باروق
    ۱۰ روز پیش
    سه داستان کوتاه بود
    سمانه باقرزاده
    سمانه باقرزاده
    ۳ روز پیش
    سلام ممنونم توو اوج... خندانک
    ارسال پاسخ
    محمدعلی جعفریان(عاشق)
    ۳ روز پیش
    شبیه موج سرکشی به ساحلم قدم زدی
    تو وحشیانه عشق را کنار من نفس زدی
    که عقل از سرِ منه هوائیت به در کنی
    پری ِ قصه های من به بودنم خوشامدی
    چه ترسی و چه باکی از ندیدنِ تو لحظه ای
    و یا به حکم سرنوش جدا ز قسمت شوی
    برای این حریص تو فراتر از یه عادتی
    محال من تویی که از خیالَمم نمی رَوی


    سلام غیر از چند بیت بالا که ردیف و قافیه شوت بهم خورده بقیه

    خ خوب بود

    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    سمانه باقرزاده
    سمانه باقرزاده
    ۳ روز پیش
    سلام لحظات پاییزی خوش ممنونم از نظرتون .. ترانه با قالب ترکیبی هستش،از ورس دوم(همونایی که شما نوشتین)قالب و تغییر دادم زدی و خوشامدی شَوی و نمی روی قافیه هستن توو اوج...
    ارسال پاسخ
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



    ارسال پیام خصوصی

    تازه ترین نقدها

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0