سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 30 مهر 1398
    24 صفر 1441
      Tuesday 22 Oct 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        سه شنبه ۳۰ مهر

        حکمت از خِلقت چه می دانی شلوغش کرده ای حالا ؟

        شعری از

        بهمن بیدقی

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۷۷۲۰۴
          بازدید : ۵۷   |    نظرات : ۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهمن بیدقی

        حکمت از خِلقت چه می دانی شلوغش کرده ای حالا ؟
         
        دوباره فحش میداد ، به در و دیوار
        زمین را و زمان را بس به هم میدوخت
        چرا اینگونه است ما را ؟
        چرا آن گونه است آن را؟
        به او گفتم چه میدانی ، سِرّ و رازِ خلقتی را که چنین جاریست
        و چنین تحلیل - نه – قال و قیل میفرمایی اش ، آنرا
        تو که عمریست در زندان " من بودن " ، اسیری
        چگونه از جهان بی نهایت ، تو خبر داری؟
        چه میدانی ربط اینها را؟
        شاید خاک تو ، با خاکِ پای آن درختی که ،
        در چین است ، یکی باشد
        شاید این روحیه ی تو ، با آن انفجار
        انفجارآن ستاره ، که صدها سال نوری فاصله ست مارا
        و یا با گردش ماه ، ربط دارد
        ماچه میدانیم؟
         
        به او گفتم : قصه موسی و خضر را تو به یادت هست؟
        گیر افتاده بود خضر، بی تحمل گشته بود موسی
        هرچه خضر میگفت : هرچه گردانم، تو صبرکن ، میدهم شرحش
        ولی موسی مشوش ، پرسوال ،
        استنطاق میکرد هر زمان ، او را
        قضاوت مینمود او را به آن کاری که جاهل بود،
        چرا این میکنی ؟ زشت است
        چرا آن میکنی ؟ رسوایی محض است
        و خضر میگفت :  توانت نیست با من همقدم باشی
        حکمت را نمیدانی ، تحمل هم نداری ،
        تو بگو تقصیر من چیست این وسط ، موسی؟
        موسی میگفت : ببخشید صبر من لبریزشد اینبارهم،
        بار دیگر مهلتم ده ، صبر کنم آنرا
        ولی ، بار دیگرهم از آن اعمال ، می آشفت
        آش همان آش بود، کاسه آن کاسه
        ولیکن خضر، سه بار او را تحمل کرد(پیش خود گفتم: عجب صبری خدا دارد)
        گفت : کنون میگویم ، اسرارهمه آنرا
        و بعد هم در دلش گفت خوش گذشت اینک خداحافظ
        برو که حوصلم سررفت از این بی صبری
        بر آنچه  نمیدانی
        و قیاس کارهای نو ، با آنچه که میدانی
        نمیدانی سِّر و رازش را و هردم
        میکنی اظهار، فضلی را که درعمق وجودت نیست
        .
        .
        برگردیم به صدر شعر
        به آن فحاش من گفتم :
        تو مو می بینی و الله ، هردم پیچشش را
        تو خود می بینی و الله ، آنها که نمی بینی
        خدا داند تمام عالم بی حد و مرزی را
        که خود خلق کرده است آنرا
        جهانی را که ذره ذره ی آن ،
        بهم زنجیروار ربطست
        و اغلب هم نه یک ربط ، که هزاران ربط دیگر،
        در وجودش هست،
        ارتباطها همچنان جاریست
        خدا داند و دیگرهیچ
        همه ش اسرار واسرارست بهرما ، که نادانیم
        خدا داند اگر تو یک بَدی کردی ،
        آثارش ، از هزاران جای عالم میزند بیرون
        در آن دنیا خواهیم دید : چقدر ظلم کرده ایم ما برهمه عالم
        ستم بر خود، ما، شما، ایشان
         
        جهان همچون پازل مانَد
        هرچه هست اینجا ، چه زنده ، چه مرده ( که زنده تر میباشند از ماها )
        همه را بهرکاری ساخته ست آن یار
         
        در کتاب آسمانی آمده : ما آنچه را که مشیت بود به تو دادیم ،
        چونکه میدانیم : اگر آنها که میخواهی ، دهیم آنرا
        تو سود خویش نمیدانی ، هلاکت میدهی خود را
        مشیت را و حکمت را خدا داند
         
        به او گفتم : بفهم ، نافهم
        لحظه‌ای بعد ، دیدمش میرفت ،
        فحش گویان
        گوش خود را تیز کردم بشنوم من قیل و قالش را
        چه میگوید؟
        دیدم اینک سیبل گشتم من ، به من فحش می دهد اینبار
        اول من
        بعدش هم ،
        دم به دم ، خود را             
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بزرگوار
        به شعر ناب خوش آمدید خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        ممنونم
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        حدود ۱ ماه پیش
        باسلام وارادت
        شاعرگرامی
        چقد ر دلچسب بو د
        شعر پر معنای شما
        دستمریزا درود .درود
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        حدود ۱ ماه پیش
        با سلام و احترام،
        ممنون از لطفتون
        بزرگوارید
        ارسال پاسخ
        منوچهر منوچهری (بیدل)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        تشکر
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0