سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 24 آذر 1398
    19 ربيع الثاني 1441
      Sunday 15 Dec 2019
        زبان ارزشمندترین میراث یک ملت است .شوپنهاور

        يکشنبه ۲۴ آذر

        رویاهای آبستره

        شعری از

        سیده نسترن طالب زاده

        از دفتر "مرواریدهای باروک" نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ ۲۱:۰۸ شماره ثبت ۷۶۴۴۸
          بازدید : ۲۸۶   |    نظرات : ۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

         
        ماه در مهابت بزرگترین تپه  فرو میریزد
        خون  آسمان  پخش میشود
        زنان نامرئی شمال
        هنوز میان دو درخت قدیمی  زیارتگاه ها میگریند..
        نوار سبز را گره میزنم
        و موهایم را..
        یک مشت بوسه در فحوای بیفلسفه ی ودکا میریزم
        حالا ماه خاموش شده است
        گلهای میخک، در حاشیه ی دانوب..


        .
        .
        .
        _عزیزم!
        تو تا به حال شکوفه ی گیلاس را بوسیده ای!؟_
        .
        .
        .

        میان فصلها میدوی
         و من به دنبالت
        عطری خسته از مسامات  تنم سر میرود
        با لبهای زهرآگین،،،
        میبوسمت
        میبوسمت..
        .
        .
         در میان این صف بی انتها...
         آغوش  دیگری نیست
        .
        .
        .

        میبوسیم،
        پرنده ها اوج میگیرند

        همه ی زنها اینگونه اند!!

        مینشینم
        می ایستی
         راز غمگین نگاهم،
         میان  چشمهایت
        و چند مایل خاک ، مانده به سیلسیا
         تو از رویاهای آبستره بیرون می آیی
        آه
        ستاره ها،
         به هیأت پولک های مرموز در مه پنهان شده اند
        .
        .
        .
        _ من میترسم،
        دامنم را رها نکن!_

        ابرهای باردار وانیلی را در آغوش میکشی
        ، انگشتانت در لمس آبگینه
        بازوهایت، معبد سنگی  دور...
        و ماهی قرمز کوچکِ میان دنده هایم، بیرون می افتد

        دستانت در امواج دریای سیاه، پهلو میگیرد
        در تناجی نتهای سیاه،
        و جنگل، سیاه
        و شب آهوچشم، سیاه

        .. میبوسمت
        حریر آبی پیراهنم در باد
        بوی پیراهنت در باد

        خاکستر  در باد.....


        _قرص پروپرانولول برآیم می آوری؟!_
        .
        .
        .

        آرامْ آرام،
        آغشته به  زخم و الکل..
        نبض خنده را میگیری،
        برای سوزش دلتنگی هایم
        که درست از  وسط نقشه ی شهرها رد میشود
         و همه ی همه ی نامه هایم،
        که "تو"
        برای "من"
        یک جهان وطنی.
          
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        تازه ترین نقدها

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0