سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398
    20 شعبان 1440
      Wednesday 24 Apr 2019
        هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

        چهارشنبه ۴ ارديبهشت

        تردید

        شعری از

        ابراهیم حسینی(براهیم)

        از دفتر امواج نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷ ۱۹:۴۳ شماره ثبت ۷۰۵۷۳
          بازدید : ۱۵۲   |    نظرات : ۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر ابراهیم حسینی(براهیم)
        آخرین اشعار ناب ابراهیم حسینی(براهیم)

        دوش دیوانه شدم رازِ تو اِفشا کردم..
        راز افشا و ھمه نامِ تو اِنشا کردم..
         
        یک نظر ماه تو پیدا شدی و رقص کنان،
        کوک در ساز و ترا نغمه و آوا کردم..
         
        چون نمودار شدی والِهِ دیدار شدم،
        مژده یِ ھر قدمت عالمی رسوا کردم..
         
        نتوان وصف نمود لحظه ی دیدارت را ،
        مثنوی دفتری و اندکی اِملا کردم..
         
        مست بودم ز می و ساغر و ساقی و خطا،
        خوش خیالی..! که زِ چشمانِ تو اِخفا کردم..
         
        به سر افتاد ترا مست رھا سازم من،
        تا رھایت نکنم وعده به فردا کردم..
         
        ھمچو مجنون یکی یادِ تو مھمانم شد،
        به بیابان شدم و لیلی و لیلا کردم..
         
        ھر کجایی که مرا کوی تو شد میخانه،
        باز در خویش ترا معنی و پیدا کردم..
         
        نَبُدَم طاقتِ مستی و مرا طاق شکست،
        ھر چه آباد،خراب و ھمه اِمحا کردم..
         
        چون که بی دار بُدم دغدغه یِ، دارم بود،
        صد تَفَّاُل زدم و طرحِ معما کردم..
         
        ھمچو منصور دوصد کُوسِ اَناالحق زدم و،
        تا که سرمست شدم، اِنّی و اِنّا کردم..
         
        چون مرا مست بدید حضرتِ حق یارم شد،
        وه چه خوش باد مرا ، داری که برپا کردم..
         
        تا مرا بند گشود نامیِ کنعانم کرد،
        ھمچو یوسف شدم و یادِ زلیخا کردم..
         
        چون که ھشیار شدم دغدغه، بارانم شد،
        بس در اندیشه اَلِف شاید و امّا کردم..
         
        بھرِ دیوانگیِ بارِ دگر مست شدم،
        باخدا مستی و بد مستی و غوغا کردم..
         
        آتش افروختی و ھیزم آن "ابراھیم،"
        حکمِ تردید مرا دادی و..................،
        .
        .
        .
        .
        امضا کردم....................................
         
        ۹
        اشتراک گذاری این شعر

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.