سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        سیاه_سبید( 3 )

        شعری از

        سیده نسترن طالب زاده

        از دفتر "مرواریدهای باروک" نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷ ۲۰:۰۴ شماره ثبت ۶۵۴۴۶
          بازدید : ۷۹۷   |    نظرات : ۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        قبل از بهار کشتهای چای
        پیش از از بلوغ دماغه های نور
         عصری میان خوابهای مختوم، گم شدی
        و پروازهای من چکید
        بر دهان کوچکی که نتهای مه آلود معبدی نوست ، 
        و به خط معبر بیدریغ شریعت،  که در تو تکرار میشود
         گم میشوی در من،  در سرخسی که بغض را به سکوت یله میکند،
        تا  عطر گس نارنجستانها را  در باد بپراکند
        و با آوار مزارع پنبه بیامیزد
         در هاله ی غم انگیز حضور تو،
        در کهکشانهای کبود انگشتری کهن فرو میریزم
        و بارانی که، قهقرای آبستن حیاتست
        ،با  سرامد صامت تبدار شیشه و شمع
        بیگانه وار ‌لحنی از تو، در واپسین بلوز سر میرود

         و رنگها را به هم میریزد، در قلمروهای اریب اندام هر آهنگ
        پرسه میزند،
        بی حجم
        بی آوا
        تمام دیوارهایی که بعد از ما کوچ خواهند کرد، به آواز اندوه بار تو میماند
        لایه های شرم، پس از نخستین عبور،
         از رواق آهو به لمحه ی سیاهی که در انعکاس چشمان تو تعبیر میشود، بنگر
        خواهم سپرد دگر بار شعری مفرط، به سایه روشنای شب
         تا در ییلاقیترین سرزمین سپید،،،   به انتظارت نشسته باشم.. 

         
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1