شنبه ۱۶ فروردين
برای فرشته... شعری از
از دفتر غربت موهوم نوع شعر
ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۰ ۱۲:۵۲ شماره ثبت ۴۳۴۸
بازدید : ۱۱۴۲ | نظرات : ۴۰
|
|
مادر ای در مهربانـــی، یکـه تاز، مادر ای تو قبله گاهم در نمـــاز، مادر ای از خود گذشتگی نمـاد، مادر ای دار و نـدارم، هم مــراد، یادت هست از غــربتِ مـن تــا پگــــاه، می نشستی خیره می ماندی به ماه؟ منتظر بودی که آیــد آفِتـــاب، تا مرا آرام بسپاری به خواب؟ امّـــا مــادر در پگــاهـــی تیــره تر، بختِ من ،از، این جهان رفتی دگر! *** مــادرم، شایــد دل ویــرانــه ام، را تو بردی، کین چنین دیوانـه ام، جانِ من گر برده ای ویرانـه ام، پس بیا در خواب کابوسانه ام، آن دلِ آواره ام را پـــس بــــده، بوسه ای هم از رخ نرگس بده، مادرم گر دل به همراه تو باد، او گــرفتــار رخِ مــاهِ تـو باد، پس دگر آوارگی گشته تمام، گردم آسوده از این غربتِ تام! وانگهی گر آن خراب آباده دل، در مکان دیگری گشته خجل، لا اقل گل بوسه ای از روی ناز، بـر گــرفتــم بـا لبان پُـر گــداز! *** سال های سال شب آید به زور! می کنَد از جسمِ زردِ من عبـور! خوش بحالت که اندرین پسوی پست، نیسِتــی تــا بنگــــری دوران مست، مـادرِ من، کی تو تنهــا مُـرده ای، مأمنِ امیدِ را با سرزمینم برده ای... *** پژواره
|
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.