سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

شنبه 16 فروردين 1404
    7 شوال 1446
      Saturday 5 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        زنان به خوبی مردان می توانند اسرار را حفظ كنند، ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند. داستایوسکی

        شنبه ۱۶ فروردين

        کوچه ی تنهایی

        شعری از

        کیوان رادفر

        از دفتر دل نوشته ها نوع شعر چهار پاره

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۴ ۲۲:۰۷ شماره ثبت ۳۶۸۵۹
          بازدید : ۳۹۲   |    نظرات : ۱۳

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر کیوان رادفر

        کوچه ی تنهایی
        دیشب چه هوایی بود ، در کوچه ی تنهایی
        آمد خبری در باد ، امروز تو می آیی
         
        از همهمه و خنده ، از شوق فزاینده
        هم کوچه ی ما پر شد ، هم کوچه ی بالایی
        ............................................
        این کوچه ی بی رونق ، دیشب پر مهمان بود
        پیراهن  هر مهمان ، خیس از نم باران بود
         
        مهتاب نبود اما ، از برق امید اینجا
        چشم تر مهمان ها ، از دور نمایان بود
        ...........................................
        از خاطره ها پر شد ، هر کوشه ی این کوچه
        از شیشه شکستن ها ، تا کندن آلوچه
         
        "وقتی سخن از ابرو ، بالای دو چشمش بود
        خندیدی و پرسیدی ، ایراد به ابرو چه ؟ "
        ..........................................
        یک روز در این کوچه ، همبازی من بودی
        فالوده ی شیرین شیرازی من بودی
         
        هم همسفری در خواب ، هم صبح به بیداری
        در جمع سخن های ، آغازی من بودی
        ..........................................
        بازیگر قهاری ، پیدا شد و خوابت کرد
        با خنده فریبت داد ، با حیله مجابت کرد
         
        با قصه و افسانه ، صد قصر دروغین ساخت
        از آب گریزان و ، مجذوب سرابت کرد
        ...........................................
        آن روز درونت گرم ، از آتش رفتن بود
        هر چیز که می گفتیم ، مانند نگفتن بود
         
        ما شاهد گلبرگی ، بودیم که می پژمرد
        درچشم تو اما عشق ، در حال شکفتن بود
        ...........................................
        رفتی و نفهمیدی ، پابند تو من بودم
        دیوانه ی چشمان و ، لبخند تو من بودم
         
        دل باختی و رفتی ، دلباخته ات ماندم
        تو ، عاشق اگر بودی ، صد چند تو من بودم
        ..............................................
        هر چیز که نشنیدی ، رفتی و خودت دیدی
        چون جای سوال از ما ، از تجربه پرسیدی
         
        هر خار که می کندی ، از دست پشیمانی
        آنجا گلی از ما را ، در خاطره می چیدی
        .................................................
        امروز که می آیی ، آن لحظه چه روحانی است
        هم کوچه چراغانی ، هم کوچ پریشانی است
         
        دل آمدنت را هم ، در صحنه ی شک می دید
        در معرکه ی تردید ، این پرده ی پایانی است
         
         
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1