سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

شنبه 5 خرداد 1403
    18 ذو القعدة 1445
      Saturday 25 May 2024
        به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

        شنبه ۵ خرداد

        روزگار تلخ

        شعری از

        یاسر رییسوند(پاییز)

        از دفتر شور و شیدایی نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳ ۱۶:۰۸ شماره ثبت ۳۲۷۲۴
          بازدید : ۵۲۸   |    نظرات : ۱۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        "شعری سپید از برای تلخی"
        داغ های سوزان و آتشین بر قلب شقایق
        سرگذشت های وهم انگیز 
        همه اش زاییده ی رویای شیرین
        افکاری آشفته در پی سامانی
        سکوتی بظاهر زیبا و فریبنده
        چون تصویر آرام بخش سراب
        آواز هایی شبیه به ندای خلوت
        سر درد های ز دست درد های سرگردان
        دوران و پابرجا در دوران
        تنها عیادت کننده از آن یاران
        کشنده تر از هر درد بی درمان
        چه بگذریم گفتنی می ماند! 
        آینه های محتاج 
        به آه یی برای جلای صداقت
        شوریده های بی احساس
        دلگیر شده ز دست دلدار
        چون خفته ای در زیر آوار….. 
        دلبران چه؟
        زنار ز میان بسته
        که بشکنند همه چیز را
        حتی بغض های خیس 
        ولیکن دست بالاتر
        روزگار! 
        بیازارد ان دلدار به پوچی
        بعد از پایان آخرین پندار
        که بنمایاند کیست دلدار
        و توان ش در جور بر یار
        در فرجام 
        سر بر آرد آن سترگ دیوار
        نمود عشق شود
        هجران
        ز درد و غم نالان
        نشاید اینچنین حیران! 
        که تلخی بشد پایان
        زیستن
        با تصویری نا برابر 
        از احساس روزگاران گذشته
        با رویاهایی تحقق نیافته
        آه…. 
         در آخر لبخند گریزان از لب
        چشمان کم سو
        درد هایی کهنه ز هر سو
        در هاله ای به تنگ آور
        بسپارند ش با وی
        در سرابی سرد و تاریک
        چون گور
        حال….. 
        خود نشین 
        کجایش بهر ما
        از این داستان نکوست! 
         بیاندیش
        ز سودا یش ما را چه سود… 
        ۷
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0