دل گور تنگ
با تندیس شکسته ای در آغوش
دستی به شوق سویی دراز
بر سینه ی تسلیم.....
.....با سنگ مهر و موم.....
این سرآغاز فراموشی کودکیست که از
قطار ارحام....لخت عور......
هم اینک .......
گریه کنان پیاده میشود
....بگذار نسیم بودزد.....
تا شاید قاموس فهممان...درین سکرات قلیایی.
...عبور کند
از گوری به گور
سوی محو
عزیز دلم