سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        بچه غول

        شعری از

        احمد ملک نژاد

        از دفتر B52 نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۱۳ شماره ثبت ۲۳۵۹۷
          بازدید : ۴۲۴   |    نظرات : ۱۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        آخرین اشعار ناب احمد ملک نژاد

        بادهای کویرنشین

        با کوله باری پر

        نیشخندی بر­لب

        در تهران

        (مکث)

         

         گرد افشانی می کنند

        (مکث)

         

        و از این هم­آغوشی

        لقاح گرد و دود

        (مکث طولانی)

         

        بچه غول زاده می شود

         پدرش باد

         او را نزد­ما

        در شهر­ما

         به امانت

        گذاشته است

        (مکث کوتاه)

        به ما می گوید

        "مامان"

        (مکث کوتاه)

        دوستمان دارد

        (مکث کوتاه)

        شیرمان را می­کشد

        شیرمان را می­مکد

        گشنه است

        (مکث)

         

        گهگاهی دستان کثیفش

        بر صورتمان

        بر شیشه­های برج­هامان

        بر یقه­هامان

         می­کشد

        نازمان می­کند

        (مکث)

         

        دوستمان دارد

        (مکث کوتاه)

        گهگاهی هم

        که شیر یکیمان ته می­کشد

        وینگ وینگ می­کند

        با صدای آژیر یک آمبولانس

        (مکث کوتاه)

        "مامان بیا بازی"

        "برو بچه!"

        (مکث کوتاه)

        حوصله­اش سر می­رود

        (مکث طولانی)

         

         بچه ای

        در پارک نیست

        پیرمردی را

        فوت می­کند

         (مکث کوتاه)

        می­افتد

        (مکث طولانی)

         

        پرنده­ها را

        سنگ می­زند

        (مکث کوتاه)

        صدایی

        بلند نمی­شود

        (مکث طولانی)

         

        دستش را

        بر چشمانمان

        می­گذارد

        خپل و گردالو­د

        (مکث)

         

        "مامان..من کِی­اَم؟"(کی­ام؟: کی هستم؟)

        (مکث کوتاه)

        دیدمان را

         کور می­کند

        (مکث)

         

        فقط گاهی میلاد دراز

         سرش را

         بیرون می آورد

        "اوه هوا هشدارآلوده"

        دوباره

         گم می­شود

        (مکث کوتاه)

        "مامان"

        (مکث طولانی)

         

        همه با اخم

        در انتظار

        "مامان...گشنمه"

        کی بچه غول

         خودش را

         خیس می­کند

              (مکث)

        "نه مامان..الان ندارم"

        (مکث)

        "مامان گشنمه"

        (مکث کوتاه)

        "مامان..بابا کی میاد؟"

         

        کِی باد می آید

        ببردش

        خانه کسی دیگر

        (مکث کوتاه)

        بچه غول

        لیسمان می­زند

        (مکث)

         

        "مامان گشنمه"

        (مکث طولانی )

        پی نوشت: تمام حقوق برای انتشارات ناکجا محفوظ است

        ۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1