بس لال توام حنجره آواز ندارد
پروانه ی تو قدرت پرواز ندارد
چون ماه ،نگاهت همه از پنجره جاریست
افسوس دلم پنجره ی باز ندارد
ای شاهدکابوس شبانگاهی شومم!
آغوش من شب زده همراز ندارد
لب بسته ام از تلخی ایّام سیاهم
تاریخ نفس گیر من آغاز ندارد
لب روی لبم دوخته باشی که غمی نیست
دلدادگی آرایه ی ایجاز ندارد
از پچ پچ و از خنده و از برق نگاهت
در من شبحی مانده که آواز ندارد
پ.ن :
گفتی بیشتر از خودم می شناسی ام
اما انگار نشناخته ای
اگر اراده کنم دنیایت ...
تو که نباشی کابوسم همیشه پایدارست ...کاش دنیای مرا از من نگیری !!!...