سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

يکشنبه 17 فروردين 1404
    8 شوال 1446
      Sunday 6 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        زنان به خوبی مردان می توانند اسرار را حفظ كنند، ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند. داستایوسکی

        يکشنبه ۱۷ فروردين

        شب محض

        شعری از

        امیر خانعلی زاده

        از دفتر شعرناب نوع شعر

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ ۰۱:۴۸ شماره ثبت ۱۹۳۷
          بازدید : ۱۰۶۳   |    نظرات : ۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر امیر خانعلی زاده
        آخرین اشعار ناب امیر خانعلی زاده

        شب محض

        لانه ام

        تاريكي و تنهايي

        كاشانه ام،

        صداي زوزه باد

        تنها ترانه ام

        چه پوچ!

        چه بي بهانه

        براي هيچ!

         

        بارش برف

        در حياط قلب يخ زده ام

        بر شانه هاي پوپك سردم

        تنم را

        سخت مي آزارد

        چلچله اي لال

        بر شاخه منجمد قلبم نشسته

        سخت حيران!

         

        و تو آن سوي دلم

        منتظري

        پنجره را باز كنم

        بار دگر درد خود آغاز كنم

        تا مگر

        يك شب ديگر

        سفر آغاز كني

        به درون سياهي هاي سينه ام

         

        هاي اينك اين منم!

        بسته به زنجير طلسم خود ستايي

        هاي زودتر!

        بال خود را باز كن

        سوي من آي

        پرواز كن

         

        صبح من!

        هرگز نخواهي آمد از راه؟

        آيا نمي بيني چه اندازه پر از دردم؟

        صبح من!

        آمدنت دير شده

        شمع شب سوخته و پير شده

        تو نداني كه چرا

        دل من ريش شده؟

        شب من بي ماه است

        تاريك است

        شب تو پر نور و

        چه بسا مهتابيست

        تو نمي داني كه چرا سايه من هيچ شده؟

         

        شب محض من درويش

        به مشكيني زلفت

        چه شباهت ها دارد

        تو مرا مي خواهي

        من تو را مي خواهم

        ولي افسوس

        هزاران افسوس

        كه شب تيره خود تار نوشتيم

         

        ۰
        اشتراک گذاری این شعر
        ۱ شاعر این شعر را خوانده اند

        Guest

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        2