گفتم ای عقل بیا قصد قماری دارم
نقدِ جان را بقمار ار تو کم آری دارم
عقل رد کرد و بگفتا نروم من راهت
زانکه مجنون نِیَم و علم شماری دارم
مرغِ دل گفت من آگه ز حریفت ، گفتم
کو حریفیست قَدَر چشم به یاری دارم
آنکه ، شد شاهِ فلک با رخِ زیبایش مات
مات ماندم که عجب ماه عذاری دارم
بی قرارِ دلِ من رفت که گوید بر او
باشد آگاه نه خواب و نه قراری دارم
زان سپس مستیِ من شد هدفِ ناوکِ طعنِ
بیخبر مستی از آن نرگسِ یاری دارم
مانده ام در گذرش رهگذرِ بیماری
که دلِ زار و چنین حالِ نزاری دارم
چه کنم جز به خرابات نباشد راهم
ساقیا بین به خرابی چه خماری دارم
گفتی از صبر مرا زاهدیا در هجران
صبرِ دل سر شد و روز و شبِ تاری دارم
درود بر عزیز بزرگوار جناب استکی با سپاس بسی مایهٔ مسرّتِ خاطر است که غزل مذکور مورد نقدِ شخصی ادیب و مجرّب قرار گرفت تا جهتِ ویرایش آن چنانچه لازم بود اقدام گردد همانگونه که مستحضر هستید سعی بر این بوده که اشعار ِ ارسالی را همراه با خوانش تقدیم بدارم تا بینندهٔ آن به هنگامِ خوانش دچارِ مشکل نگردد چه بسا مشاهده گردیده هنگام مطالعهٔ اشعار گذشتگان در وضعیت و چگونگی خواندن آن نواقصی پدید آمده که سروده را از وزنِ خود خارج مینماید بر اساس خواستهٔ آن بزرگوار معروض میدارد وزنِ سرودهٔ مزبور فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن. میباشد بنابراین اگر طبق فرمایشِ حضرتعالی نقیصه ای در هریک از مصاریع مشهود میباشد اعلام بفرمایید تا جهت رفعِ آن اقدام گردد متعاقبٱ مزید امتنان خواهد بود سلامت و کامروا باشید 🌹
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست . استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
دلنوشته زیبایی است
جسارتا وزن چگونه است؟
مصاریع بعضا موزون بنظر نمی رسند