سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

پنجشنبه ۲۵ تير

سکوت گُرگرفته

شعری از

بهمن بیدقی

از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۳ ۰۶:۲۰ شماره ثبت ۱۳۳۷۲۷
  بازدید : ۹۸   |    نظرات : ۹

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر بهمن بیدقی

سکوت گُرگرفته
 
میان آن سکوت گُرگرفته اش ،
رنج سخت عطش بود
بالای سرش ،
یکریز خط آتش بود
 
درست است دشمن او را ،
نمیدید در سنگرش
اما ، خطرهای سخت پهپادش بود
مابین او و دشمن ،
صدها جسد ناسور
میان بوی بیدمشک
نزدیکای اندیمشک
میان جاده اش بود
 
هرچه که فکرمیکردی
ازخطر و، عطش و گرسنگی
برای او نزدیک به حدش بود
اما میان مغزش ،
جشنی بپا بود زعشق خدا
درفکرخوب او، وحدتش بود
 
گرچه به هرثانیه دُور و برش ،
هرخطری ردش بود ،
اما میان آن بهار واقع ،
خزان رفتن ، حضور نارنجی و زردش بود
 
پشت و یمین ویسار
کوه بود و کوه بود و کوه
مقابل هم زجنس دشمن و غیظ ، سدش بود
جاریِ خونِ تن اش ،
کاری نمود با تن اش
که گرچه گرما داشت کولاک میکرد
اما ، میان آنهمه تنِش ، تن اش بدجور سردش بود
 
شهامتش انگشت نماش کرده بود
هرکس که اورا میکشت
جایزه حرمتش بود
فاصله ی حرمت را بین !
ازکجا ، تا کجاست
رزمنده ، یاد خدا ، تمام حرمتش بود
 
جان عزیز او بود که ،
سزای قربتش بود
آن روح آزاد و رها ،
هنوز درون درد غربتش بود
 
نگهی انداخت به پائین کوه
یک سپاه انگار سوی او بود
یکنفر درمقابل یه لشکر !
هرآنچه داشت و نداشت
زجنس آن مهمات
میریخت و دشمن هم مات ،
زاینهمه دلیری
تا آخرین قطره ی خونش جنگید
وقتی به او رسیدند ، آن روح آزاد و رها ،
نشسته بود و آنها را بی ترس و بی درد میدید
اما آنها ندیدند آن روح کبوتری را ،
که راحت و آسوده ،
بر روی تربتش بود
 
بهمن بیدقی 1403/4/22
۱
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
محمد باقر انصاری دزفولی
چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۳ ۰۹:۱۴
با سلام وارادت
استادبزرگوار
همیشه
طبعتان جوشا
زبانتان گویا
قلمتااان نویسا
دلچسب و زیبا شعری بود
هزاران درود
خندانک خندانک خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۳ ۰۹:۳۷
با سلام و عرض ارادت استاد بزرگوار
از لطف بی پایانتان ممنونم
سلامت و شادمان و موفق باشید
ارسال پاسخ
مرتضی میرزادوست
چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۳ ۱۳:۵۲
درود بر شما جناب بیدقی ادیب و هنرمند خندانک
عالی و زیباست
خندانک خندانک خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۳ ۱۴:۴۴
با سلام و عرض ارادت آقای میرزادوست بزرگوار
از لطف بی پایانتان ممنونم
سلامت و شادمان و موفق باشید
ارسال پاسخ
ابوالحسن انصاری (الف رها)
پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۳ ۰۱:۰۱
درود تان باد استاد عزیز
سروده بسیار زیبا
و هنرمندانه ای
مهمان گل واژه های نابتان بودم خندانک خندانک خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۳ ۰۵:۰۲
با سلام و عرض ارادت استاد بزرگوار
از لطف بی پایانتان ممنونم
سلامت و شادمان و موفق باشید
ارسال پاسخ
فرامرز عبداله پور
پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۳ ۱۳:۱۲
درود
مثل همیشه
زیبا و دلنشین
سروده اید
⚘⚘⚘⚘
رقص قلمتان ابدی
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۳ ۱۴:۰۳
با سلام و عرض ارادت آقای عبداله پور بزرگوار
از لطف بی پایانتان ممنونم
سلامت و شادمان و موفق باشید
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

شاهزاده خانوم

ه باز هم جنوب ااا جایی که خاک تفتیده اش بیش از آنکه به باران بهار تشنه باشد به خون جوانانی تشنه است که در مسلخ بی تدبیری سر بریده می شوند ااا هر سربازی که در گمنامی سنگرها به خاک می افتد تنها یک تن نیست تکه ای از جان این سرزمین است که زیر چرخ دنده های بی مسئولیتی مسئولان له می شود ااا آنچه این داغ را به سوگی بی پایان بدل کرده است نه فقط مرگ که قباحت سکوت متولیانی است که در تالارهای عافیت نشسته اند و مرگ جوانان را با واژه ی مصلحت معامله می کنند ااا دیگر پنهان نمی توان کرد ااا این خستگی ملی حاصل زخمی است که هر روز به بهانه ای تازه سر باز می کند ااا وقتی جان انسان در قاموس حاکمان ارزان تر از نان و اعتبار صندلی هایشان باشد دیگر از اعتماد چیزی باقی نمی ماند ااا این نه یک سوگواری ساده که طغیان وجدان های بیدار است علیه کسانی که اقتدار را در بی تفاوت بودن به خون فرزندان این خاک معنا کرده اند ااا نرگس زند
میکائیل نجفی(سراب )

تیر کینه در چله ی شیطان و قلب انسان هدف ااآه ه ه از این غفلت که پی در پی شکاریم اا بداهه
بِه آفرید

در همه عالم کسی نیست که راه مهر را نداند لیکن نیکی به مردم کار مردان خداست
طاهره حسین زاده (کوهواره)

فخرِ عوالِم که به اِذنِ خدا ااا موقعِ زیبایِ ظهورش رسد ااا یارَبم از منتظرانش بدان ااا جان و دلم تا به حضورش رسد ااا بداهه د
سید موسوی (نوریان)

نه نمیاد داداش اا نه مسیح رستاخیز داره و نه امام زمان اا پشت این حکمت خداست و می دونم درکش ممکن نیست اا سوره انبیاء آیه صد و پنج اا سوره قصص آیه پنج اا سوره ابراهیم آیه پنج اا سوره هود آیه هشت اا هیچ جای قران گفته نشده اا اصلا چرا بخواد بیاد تو این دنیای کثیف
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
1