بسم الله الرحمن الرحیم
بی سرانجام روی بالشِ خیس
تبرِ درد کودتا میکرد
همه جای اتاق خونی بود
انتهای مرا جُدا میکرد
چشم های همیشه بارانی
رویِ کاشی شبانه سُر میخورد
تَهِ دنیای باورِ مرطوب
نبضِ عکسِ جنایتی می مُرد
بین دندانه های فُرمالین
لبِ آغشته ی دُعا جان داد
بعد این، روزگار خواهد گفت
پسری با جنازه اش نان داد
ارّه در پیش بود و با متّه
قفس مغز را حجامت کرد
پای میز پزشکِ قانونی
سَرِ هر خاطره قیامت کرد
قبله ی تیزِ هیزِ چاقو ها
وسطِ دشتِ سینه در کار است
لخته خون ، دوده ، لاشه ی توتون
دَمِ شُش های پیر بسیار است
کبدِ انفجاریِ تب دار
سایه ی دست های بیماری
آخرین قُرص، اولین مُردَن
سهمِ شامِ عَجوزه ی هاری
سمتِ چپ فالِ دنده زاری که
قبرِ دلشوره های ناکوک است
حُفره ی خالی ورم کرده
پادرِ ماجرای مشکوک است
لایِ انگشتِ شستِ پا می گفت
کاغذی با مناره های بلند
نعش، قلبی نداشت باور کن
به ضریحِ گذشته ها سوگند
#سید_هادی_محمدی
پی نوشت :
🔰 تمام اعضایم را اهدا کردم جز قلبم
که بر شانه ی توست
#سید_هادی_محمدی
🔰 کسی دلم را نَبُرد، وقتی اهدا کردم اعضایم را
ابوالقاسم صلح جو
بعد از سرودن این شعر اتفاقی دیدم که جناب ابوالقاسم
صلح جو قبل ما چنین تصویری توی ذهنش داشته
چون دیگر خسته ام از تظاهر به ایستادگی پی نوشت طولانی شد.
یا حسین بن علی