سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 17 بهمن 1401
    16 رجب 1444
      Monday 6 Feb 2023

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

        دوشنبه ۱۷ بهمن

        دل انگیز و مشکل گشا

        شعری از

        الهام پویان

        از دفتر شعرناب نوع شعر متن ادبی

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۱۶۳۴۴
          بازدید : ۵۵   |    نظرات : ۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر الهام پویان

        تو کمال نخستین آدمی در تاج زیبای آفرینش حوایی
        تو ابراهیم یکتاجویی در نگاه سودا زده ی هاجر
        با دلتنگی پیامبرانه ی محمد اندم که جان در سینه ی  آمنه سپیدروی از نفس ایستاد
        تو سنگینی همان دلتنگی را با خود می‌بری از آن دم که خدیجه سرور بانوان به نگاهی اول دل را باخت بعد ثروت و درحالی که فاطمه اش را به خدای محمد می‌سپرد از گرسنگی های سخت شعب جان را!!
        تو رقص مستانه و بی تاب هاجری روی آتش به گرد زمزم پای اسماعیل
        تو درخشیدی در نگاه شجاع و جسور عبدالله اندم که با لبخند مقابل شورانگیزترین دختران قریش آماده ی قربانی شدن توسط پدرش بود....
        تو انگشتان ظریف فاطمه ای در مقابل بوسه های محمد در انظار اندم که زنان زنده به خاک می ارمیدند....تو پیدایش قرآنی در عصر خاک و شعر و کلام.....و تمدنی از ناز و نیاز بر درگاه پادشاهان زمانه....به ابروان ذوالفقاری فاطمه قسم که تو همان تاویل گمشده ی فاطمه ای..‌‌.ان بانوی باخبر از گذشته و آینده که از زیبایی ایوان های کسری و روم به گرد قدمش نمی رسیدند....آن حاضرجواب شیرین سخن های علی....تو نرم افتابی در پهلوان و پشت علی اندم که کودکان را در بغل و پشت به خنده وا میداشت و از مادرانشان لعن علی می‌شنید و ستایش خویش در چنین تناقضی.....ای از نسل زنان جانشین حق، مثل عمه زینب در مکتب اندیشه و سوختن مثل سیده شریفه دختر امام حسن مجتبی طبیب اهل بیت.....تو همچنان غریبی چون غربت کتاب علی علیه السلام و جلوه صراحت خدا ، چون فرزندش حسن مجتبی و امام جواد که توسط اهل خانه ی خویش مجروح شدند....رباب شاهد است که آسمان ها برای گریه و اندوه کاری نمی کنند آیا درست است که در این غربت بازهم تو بر دلتنگی ما گریه کنی؟ مولای من تو که میدانی پدرت زین العابدین در خانه ای با شمعدانی های ایرانی و دود اسپند و  آتشدان های کاخ های کسرایی چقدر برای ما دعا کرد؟! و در جملاتش ما را علم و دانایی، تواضع و شکر یاد داد ،دنیا فراموشکارمان کرده ای فرزند دانشمند زمانه امام محمد باقر و همسرش
        تو را به منطق و فصاحت شعری قوی ام البنین اندم که به آستانه ی گریستن رسید مولای من تو گریه نکن..‌.تو را به طاق های تو در تو که صدای خنده امام علی با فرزندانش را ضبط کرده و در پس آن فاطمه ندا میدهد جمع گردید و پدربزرگ را خبر دهید که حلوا درست کرده ام از یاد ببر نجواهای دل سرریز شده ی علی بر چاه را تا نیمه شبان راحت بخوابی....از تمام مزارع و گندم ها دل ببر که تو را یاد فدک نیندازند....اکنون که زانوان فاطمه و قصه گویی و آموزش های فاطمه نیس سر به زانوان که میگذاری؟!تو بخند اقا، مثل لبخند محمد اندم ک کودکان را می‌دید تو بخند نه مثل خنده ی حسن اندم که از جمع یاران یار می شمرد و در انظار معاویه و یاران، مثل خنده های بی خیال رقیه اندم که پدر چند ساعتی برای خداحافظی گذاشته بود تو بخند اما نه مثل خنده ی فاطمه که یاران پدر را می‌دید که در مرگ پدر حق جانشینی و مهرفدک و یک عمر نام و نشان از اسلام و مسلمان جماعت میگیرند به انتقام.....تو بخند مثل خنده ی شهربانوی زیبای ایران اندم که چشمان و موهای سیاه حسین را دید ....مثل خنده ی ابوالفضل اندم که آب را دید بخند.....بی خیال تر باش دورتان بگردم دنیا به مردان باوفا وفا نکرده مثل آن روزها که اجساد شهدای کربلا آفتاب را به مهتاب و به آفتاب می رساندند و خویشان اسیر بودند....تو سرور زنان و مردان عالمی مثل تنها وارث پیغمبر ، برتر از تنها دختر محرر حرم مریم مقدس، برتر از طبیب اهل بیت تک دختر امام‌ حسن ،
        می دانم گاهی شب را در  خانه ی علی و فاطمه سر می‌کنی آن محرابی که دورش با خط آبی در پهنای ابی کاشی نامش حک شده نماز خواندی و در اتاق ام کلثوم و زینب و سکینه آن طاقچه که عبا و جلباب های معطر به عطر های پیغمبر از بهترین مشک های صحرا و بهشت بود دست کشیدی و به ابروان کشیده و موهای بلندت تا روی شانه از آن خاک تبرک جستند.....می دانم اما آب از بغض های علی خفته در چاه خانه نمی نوشی و نه حتی مهرمادرت فرات....‌شاید هم آنجا کم بروی ،یاد آن دور همی های مقدس پاک شده از گناه و قصور که میفتی دل تنگت طاقتش کمتر میشود اصلا زیاد که بروی دلنازکتر میشوی ....تو را به نذرهای ام البنین وقتی می‌گفت بس کن غصه را فرزندم و شکر کن، شکر کن!!! نمی دانم بین دو ابروی خم از غیرت عباس گونه افتاده یا از دلشکستگی بی خبری منتظران؟ نمی دانم یارای آن هست که در مقابل مژگانت همه ی تقصیر ها را گردن خدا انداخت یا باید آب شد و رفت.....به کجا رفت که از دیدگان تو تهی باشد مولای من؟!از اصیلترین خانه با طاق های گنبدی فاطمه و علی ،برویم به خانه ی بعدی ات، حسین علیه السلام و شهربانو، به لرزش دل دختر زیبای ایران مقابل الماس چشم حسین گویی آنها را شبیه ترین چیز  به نگین تاج های درفش کاویانی دید و برگزید.....اسیر موی حسین شد و خانه ی حسین هم پر از گلخانه های عطرآگین به سبک ایرانی و عقیق و یشم هدیه ی پیغمبر به حسین در جانماز ترمه ی بافته ی شهربانو قرار گرفت....و امام سجاد و سکینه و رقیه در چنین منزلی نوشیدن دم نوش میخک و هل و شنیدن داستان های علم ایران و کلام و شعر عرب را به عطر اسلام  بهم آمیختند و در چنین هوایی صحیفه سجادیه در ذهن امام نگاشته شد.....خاک ایران که در صلب سجاد قرار گرفت و امید مهدوی و اقتدار و پادشاهی مجدد نیکوترین ها از همین خاک شروع میشود....
        صدق و سرشت و علم و صراحت علی پس از گذر از خانه ی شهربانو به خانه ی حضرت زین العابدین می رسیم و همسرش فرزند عمویش امام حسن ،امام حسن که شبیه ترین فرد به پیامبر و امام علی علیه السلام و خدیجه و از زیبایی زبانزد خاص و عام بود ظاهری ملوکانه و با سیادت باطن امیخته! سیمایی محو کننده به رنگ درخشان و سفید امیخته به سرخ ،چشمان گیرای مشکی چونان هنگامه ای  که مهتاب عاشق آغوش شب شود و گره خورده به سیمای افشانش شود...قد و قامت رسا که بزرگی و سروری از شانه های بسیط آن می بارد نمکین روی با محاسنی پر اما پاکیزه و موی نرم کمتر در میان سینه.....و کی میتوان زیبایی را به ادراک کلام رساند؟.....در خانه ی بعد فشار حکومت بنی عباس و بنی امیه بر شیعیان کمتر شد آنقدر که دانشمندان بدون ترس با دستار ایرانی ابوعلی سینایی به خانه ی حضرت باقر و همسرش ام فروه رفت و آمد میکردند و کتاب های دانشمندان مسلمان به روم آورده میشد تا انقلابی علیه کلیسای ظاهر بشود هرچند که هنوز خود زیر تیغ شمشیر حاکمان به ظاهر مسلمان بنی عباس بودند ،ام فروه زنی با ایمان و شوریدگی شعر و آتش از گریبان معطرانه زنانه ی جلیل عرب بود که با شیرینی چای اعراب و تلخی قهوه از میهمانان پذیرایی میکرد...تا آنجا که دانش از خانه ی ایمان و حقایق حضرت امام صادق فرزندش به مغرب دور رسید تا ستاره ی اندلس و مغرب را به خانه ی خدایی و لایقان خدا بیاورند....حمیده المصطفی آن ستاره ی مغربی اندم که عهد همدلی و وفا را با پیشانی بلند و خورشید صادق میبست در چه فکر بود؟
        شاید دلش از پیچ چشمان کشیده ی صادق اشعار روم را به لحن دیگری بازخوانی میکرد .‌..شاید به خاطر کشیدگی بینی او در امتداد به پیشانی بلند پر علمش بین گردی یا بیضوی صورت همچو خورشید یا ماهش مانده بود، به راستی خورشید بود یا ماه ؟! بی شک این راز ها از هستی و کیهان و زمان که از لبان صادقش می تراوید جام شرابی باستانی تر و مستانه تر از تمام اعصار روم با رقصان دخترانش بود.....تا باد ازین اسارت ها باد به پاداش تقوا.....ستاره ی اندلس مادر امام کاظم علیه السلام  و نامش شمش طلا شد
        صراحی می ناب آن دیدگان که ابر خاکستری همیشه بهار یادت هست؟  او که بارید برای پاک کردن تفاله ها از روی پدر بارید برای بستن فروغ دیدگان مادر ،او که پر بود از حافظه قرآن و گذشته و آینده اما هربار بر سر مهر بارید برای امت گناهکارش....او که مادر پدرش بود و گفت پدر! مهر من را میخواهم بخشش امتم قرار دهی!! او دلش تا مای ما سوخته بود جهان پر جهلمان را تا مای ما دیده بود او ظریف شکم باریک که سنگ به شکم بست برای سیری در حالی که اگر از خدا میخواست خاک برایش طلا بود به جای طلا مارا خواست....همو که مادر بود!! مادرانه ی خالص اش را چونان گهواره ی موسی از دریای اعصار و از زنان و مردان نجیب زاده عبور داد از کاخ کسرایی ایران ،از ایوان های چهارضلعی رومی و شعر و چشمان مجمردان عرب تا رسید به نجمه خاتون از نوبه مصر....که زیبایی و روشنایی و عسل چشمانش به زلیخا کنایه ها میزد و مادر امام رضای مو طلایی شد ....چون رخی عیسی گونه و شوخ طبع منش که همواره از بلا جان رضا به لبخند های تلخ پناه میبرد.....برای حاجت گرفتن از امام رضا باید نقطه ضعف و اندوهش را شناخت چون هرگونه به خانه اش بروی با لبخند و فروغی از چشمان شوخ و شهراشوب عسلی میشنوی که چیزی نیس خیالت راحت تو بیشتر از اینها توانش را داری !!دلم آرام میگیرد پر از شمیم یاس میشود و توانمند میشوی مگر کارت واقعا تنگ شود که نظر به معجزه وصال کند....اعجاب که از رضایت پدر دل نازکترین و بخشنده ترین الماس زاده شد ...او را باب الحوایج می نامند میدانی یعنی چه؟!نه اینکه ریگ به دل دریا بیندازی و بهم بریزد ،اه بکش....تا طوفانی شود دل دریایی اش ....به نام غریب مانده اش در صندوق جواهرات ...او امام جواد به تمثیل عیسی و کریمترین اهل بیت شناخته شد وقتی که مأمون پدر را در خراسان تهدید جانش نمود قیام حسین بن علی دوباره تکرار شد جمعی از حق طلبان چون سردار دلها و جان ها حضرت سید احمد بن موسی الاعاظم ،برادر امام رضا فرزند ام احمد وصی و ملجا شیعه و جمعی از بنی هاشم و امام زادگان برای دفاع از جان امام و میراث حق به ایران آمدند که مردم در بند حکام را تا محدوده ی شیراز از ظلم آزاد کردند اما در شیراز فتنه کردند که امام رضا را شهید نمودند تا گمان حضرتان درگیر و پای ماندن در جبهه ی دنیا برایشان سست شد و تن به شمشیر دادند مثل قبر مبارک و معجزه باران حضرت شاه چراغ فرزند ام احمد از بانوان سردار در درجه تقوا و پاکی و ایمان.دیگر حکومت تنها بازمانده ی شیعه را فرزند دل نازکت را به  زندان آوردند تا فقط از طریق نامه و دعا ارتباط او با شیعیان باقی بماند ....آقا به نظرم تو را از آن زمان از ما گرفتندو تو به دل نازکی امام جواد از آن زمان هرروز در زندان اعمال ما دلت میشکند در کوری جهل ما چونان زمانه ای که پرسیدند مگر علی نماز میخواند؟! یا مگر حسین ع مسلمان بود؟! حسین ع را به جرم کفر کشتند و حضرت رقیه و سکینه اش را.....
        بدین جهت مأمون امام‌ جواد را چندی از ترس مردم از زندان خارج و دختر خود را به عقد او درآورد تا سم خانگی به گلو و حنجره ی مظلومش بریزند از همان حنجره که برای ما دلش سوخته و آه کشیده بود و از همان دل که برای ما دعا کرده بود او را مسموم کردند ....سم خانگی از همین ها که هر. روز با بغض میخوری و با لرزش شانه هایت در شاه عبدالعظیم فرو میریزی ....
        اینجا پس از شهادت محمد نبی توسط آشنای قدرت طلب پس از شهادت حضرت علی و حضرت فاطمه که تاویل و بطن و توجیه اصلی قرآن بود بعد از شهادت حسن و حسین سید جوانان بهشت و اهل کربلا به سقایی ابوالفضل اینجا پس از شهادت دانشمندان تقوا و قرآن و علم امام زین العابدین و فرزندش باقر و فرزندش صادق و فرزندش کاظم و شهادت امام رضا و فرزندش باب الحوایج صدها ایران شیعه می رسیم به  گلوگاه تاریخ ، به شروع  عصر تقیه ،عصر غیبت و وکالت برای عادت مردم به عصر غیبت....از اینجا را فقط اهل معرفت و باطن می‌توانند همراهی کنند چرا که نه تنها تاویل و هفت بطن قرآن به نام فاطمه گمنام مانده و بلکه با سختی حکومت و آمدن تقیه ،از اینجا دیگر اهل ظاهر راهشان از اهل حق و معرفت جدا کردند....امام هادی علیه السلام فرزند دیگر همسر به حق و اهل زهد امام جواد به نام سمانه ی مغربی بود ....کنیزی از غرب دور که برای حجت اسلام در باب تفاخر شکنی از درجه کسب علم و اخلاق و ایمان و عشق به خدا و عرفان به درجه ی ملایک رسید و حضرت جواد در موردشان فرمودند خدایی که هرگز در نظرش خواب نمی رود ایشان را حفظ و نظر دارد....او از راه تفقد و علم و معرفت جویی در دیدگان شب به یاد و ذکر خدا به این مقام رسید....
        در خانه و در زیر سقف بلند و طاق های گنبدی که یکی در میان آنان از برای خورشید بود چه بود و چه گذشت تا از خاک تعصب و کلام، معدن و خزاین کمال و شکوه وعلم بیرون آمد و بر دلها پیروز شد؟ در مخمل گلگون عبای زینب ذکر مادر و دختری ام کلثوم و فاطمه چه راز سر به مهری در دریاها گذاشت و در بهانه های کودکانه ی سکینه و زینب چه بود که تنها با لالایی روی پای پدر قرار میگرفتند....چطور کوه ها بر دوش علی و فاطمه یارای ایستادن داشتند و از غم آب نشدند؟ در بازی های خانوادگی آنها هنگام قرائت حدیث کسا قراربود به نام هر که برسند صلوات یاد کنند تا آن پشمینه ی عبایی روی سر اهل بیت پنج تن قرار گرفت یارگیری بچه ها شروع شد ....پسران طرفدار مادر و دختران پدری بودند....فاطمه گفت ماییم زیبای پاکدامن فرزند پیغمبر....علی گفت ما هم ولی و جانشین پیغمبریم و کعبه برای ما شکافت...‌پیغمبر سه مرتبه سلام کرد و وارد شد و با لبخند از نظر می‌گذراند معرفت فاطمه را در شناخت علی و سیاستش از گذر فرمان این گفت و گو و فرمود ، فاطمه!! تو محبوبی و دردانه ی من ولی احدی را با علی علیه السلام یارای مکاتبه نیست....فاطمه سر و سیمای علی را بوسید و گفت می دانم پدر و دختران غرغر کنان به دامان پدر آویختند اینجا خانه ی امن تو بود مهدی جان.....علی و فاطمه که سفره س صدق وسادگی و صمیمیت را انداختند بزرگان و پادشاه زادگان هر عصر و امپراطوران زمین هر کدام بر حسب لیاقت و شایستگی و معرفت با جامی به نزد این سفره ی بلندمرتبه آمدند و در فرزندداری این جلوه گاه حق مشارکت نمودند ....تا می رسیم به سوسن....سلیل...از عجم کجا؟ شاید ایران به سبب فراوانی سوسن هایش....و مادر امام حسن عسکری علیه السلام چونان که حضرت علی هادی فرمودند
        از دامن و نسل سلیل،سوسن، حجّت الهی بر خلق خود (مهدی موعود) را موهبت و عطا می‌کند. او زمین را از عدل و داد پر می‌نماید، همان طور که از جور و ستم پرشده باشد.»
        چرا که تنها گونه ی ایرانی جنس سوسن است ، سوسن چلچراغ نماد پاکی و قداست مریم در کلیسا نیز هست انواع سوسن های نوشیدنی و خوراکی در اساطیر ایران همدم جشن و طاعات و عبادات و عزای ایرانیان بوده ....طعم سوسن و میخک و هل  عطریست  مادربزرگانه در خاطر هر ایرانی....چه موقع که اینه های چوبی را به این گل آذین می‌بستند یا در جانماز ها اثرشان می درخشید.....از سوسن به نرگس چشم مستان می رسیم به تک بانوی با معرفت و آگاه زمانه ی طاق های قیصر روم که لباس رزم مخالفت با پدر به تن کرد و عاشقان را از دلشکستگی های مکرر به مریضی و عزا کشاند تا منتظر زلف های شبرنگ یاری بماند که در خواب دیده!! صبور بود در برابر طعنه های ملکه ی مادر و خشم ملوکانه ی پدر از خواستگاری مکرر اربابان و دنبال کلام گشتن خسته بود که اورا به درگاه خانه ی امام هادی آوردند و نگاهش دوخته به او شد.....به او که در بین پیچش مواج موهایش صدای صدف ها و شب به گوشش میخورد ....خویشتن داری  را به بلندای خود رساند آن لحظه که درنگ کرد تا با عزت ملوکانه به استقبال آغوشش نرود!!
        آغوشی که مولود تاج یوسف گونه ی زمانه های آینده است...‌.به او که زیباترین اعصار فقط یک ناز و کرشمه در قدم های او و آهنگ کلام و حرکت اوست.....به او و طمانیه و رقص انگشتانش روی کاغذ که از هر درنگش مهتاب و خورشید خورشید معرفت می‌بارد ...به او که همزمان و همزبان و هم وطنی با دل و خویشانش را در سینه و کلام معرفت دارد و از هرجا سلام تو به خاطر مبارکش طنین می اندازد و پاسخ سلامش طلوع روشنای راهت میشود بی آنکه مزاحم اندیشه اش شود.....در تاریخ دیده ایم کمتر از یک سال غصه برای مرگ آدمی را.....فاطمه کمتر از یک سال از فراق پدر از غصه نحیف شد و کینه جویان امت او را با طفل در شکم شهید کردند ، رباب در کمتر از یک سال آنقدر زیر آسمان بدون سقف شکوه کرد تا وفات یافت و خدیجه در سال دوم سختی های شعب بیمار شد و جان باخت و حضرت معصومه چونان زینب اندم که به دنبال قدم برادر شتافت استاد و مولای ما، یابن یاسین ما و یابن طه.‌‌..ما سالهاست که از پا در آمده ایم مددی با دم علی گونه ای که هزار بار مسیحایی تر است ...
        در جانماز من اینه ی شکسته ی اربعین صحن فاطمه از حرم ملکوتی علی علیه السلام است با انگشتر هدیه ی کبوتران ،گلبرگ های ضریح مطهر و خاک کربلا و نجف....مولا معرفت تو قرآن مبین است و صدق تو تاویل آیات را مشخص میکند ، گمراهیم در تفسیر های ناصحیح و اجرا نشده ، مانده ایم در بند های ظاهر و راه نیافته به شهد و معرفت باطن ، بی امام و یار مانده ایم پس تو کجایی....ای امام ما پس کی به سر می رسد این فراق، ما کی دیدگان آشنای علی گونه آت را می‌بینیم و از بلندای گونه ات شراب سیب و گندم مینوشیم؟ از ترانه ی صدایت کدام پرنده گمنام وجود مان جان معرفت میگیرد و مارا نجات می دهد؟ ما را از غم نبودنت و از غم هامان نجات ده که بسیار ضعیف و ناتوان شده این..تو را به جان این مادرانت و این پدرانت قسم بیا و ببر غممان را با وصالت
        بیا اگر بیایی  برایت اودهای ناب هندی دود میکنیم تا یاد خانه ی امام رضا بیفتی....برایت نوشیدنی با عطر نرگس و نسترن می اوریم و سوسن های چلچراغ را با رزهای رومی و انگلیسی  گلباران راهت میکنیم بیا چهل ساله ی هزار و چهارصد ساله به جای درد و دل پای قاصدک ها به عادت پیشین به ملاقات ما بیا ، به جای سر کردن در مکان های سخت و محروم و کمک به مردمان به آسودگی خانه ی ما صباحی قدم بر دیدگان ما بگذار ، باید نور اصیل  تورا در همسایگی کدام منطقه ی محروم بجویم؟! شمای چهل ساله با قامت رسا و کتی بلند که موهای بلندت تا کنار شانه های ستبر و سیادتت رسیده در کدام مسیر بیابم؟ آن ابروانت که چون کمان ابرهای بارانی است و به موازات گوشه ی لبت در پیشانی شکسته به زانوی کدام غم درامده؟ از آن ابرو تا شروع خم های پر پیچ و پیگیر ناز چشمانت چرا اینقدر طولانی است بنشین تا فصل به فصلش را با دقت بشمریم!!! این پیشانی بلند و این روی ملوکانه با محاسن ، را کدام مشاطه گر آسمانی طرح زده ؟! چرا از مژگانت به جای اشک مروارید می ریزد ؟ این چیست که در سفیدی چشمانت و ارغوان لب هایت التهاب خون اورده؟ کدام گناه ما؟ کدام غم تو شده؟ مولای ما، ای پسر دلسوزی های فاطمه ای نازک رنج و زود خنده ای شوخ چشم رضایی در درخشش چشم و ابروی شهربانویی ات ، از این بینی کشیده و زیبا که چهره ی نمکینت را دلرباترین کرده هر نفسی را یک قرن روشن سازی است.....تاویل است..... بیا بنما اصالت و معنای صحیح هر کلمه از اعجاز قرآن را.....بیا و ازین بند نجاتمان بده .......چقدر مینویسی ،در این ساختن ها و سفر های تنها و طولانی حرز امام جواد را میبندم به پای کبوتری و عازم تو میکنم همش میگویی با همدلی دعا کنید برای فرجم....چگونه و آز کجا؟ اینهم نمیشود یگویی؟! میخواهیم به این بهانه دوباره بشنویمت دمی از ساقی شراب عیش نوش کنیم بیا و برایمان از قصه هاییی که در خانه ی هر یک از مادرانت شنیده ای بگو...............
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود بانو
        بسیار زیبا و شورانگیز بود
        در وصف انتظار
        یا مهدی(عج) ادرکنی خندانک
        الهام پویان
        الهام پویان
        ۲ هفته پیش
        ممنونم استاد از لطفتون خوشحالم کردین دلتنگ نظرات اساتید و یادگرفتن از نکات مد نظرتان بودیم
        ارسال پاسخ
        جواد مهدی پور
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و احترام

        اثری دل انگیز و مشکل گشا که خود کتابی ست معرفت شناسی در حوزه دین و اخلاق و رفتار

        اجرتان با صاحبان اثر فاخر

        درود بر شما بانوی گرامی

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        الهام پویان
        الهام پویان
        ۲ هفته پیش
        سپاس گذارم از دید بسیط و بیان زیبا و گران بها تون که امیدوارم روزی شایسته این تعریف شما بشوم🌿🙏💐
        ارسال پاسخ
        عباس ترکاشوند
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام الهام پویان
        خدا قوت زیبا بود خندانک خندانک
        الهام پویان
        الهام پویان
        ۲ هفته پیش
        سلام ممنونم🙏💐
        ارسال پاسخ
        زهره دهقانی ( شادی)
        ۲ هفته پیش
        سلام و درود فراوان بانوی فرهیخته
        چه کرده اید با کلمات. ...⚡⭐⚡⭐⚡
        اعجازی شور انگیز است نوشته تان چه معرفتی داشت به راستی که لذت بردم بی نهایت....🌹🌹🌹🌹🌹🌹
        و در آخر غم دوری مولایمان ....که هر جمعه عمیق تر می شود💔💔💔
        درودبیکران به اندیشه ی پاک و معنوی شما💐💐💐💐
        الهام پویان
        الهام پویان
        ۲ هفته پیش
        بسیار ممنون از وقت و دقت و احساس و همراهی شما❤️🙏 بی شک همراهی شما سروران که بیشتر در عرصه ی شعر قدم بر می‌دارید باعث خوشحالی منه که از شما یاد بگیرم ممنون💐🙏
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0