سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 11 آذر 1401
  • شهادت ميرزا كوچك خان جنگلي، 1300 هـ ش
10 جمادى الأولى 1444
    Friday 2 Dec 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      جمعه ۱۱ آذر

      خشمِ بیدار

      شعری از

      الناز حاجیان (مهربانی)

      از دفتر دقایقی از نبردِ زندگی نوع شعر دلنوشته

      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۱ ۱۲:۲۷ شماره ثبت ۱۱۴۱۰۱
        بازدید : ۲۹۲   |    نظرات : ۲۶

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      آخرین اشعار ناب الناز حاجیان (مهربانی)

      صدای قدمهایش را میشنیدم و دکمه پیراهنم را در زیرکت که گویی بر گلویم چنگ میزند باز کردم و به او گفتم بفرمایید
      با لبخندی خموش برلبانِ خشکیده اش، واردِ اتاقم شد و سلامی بر جسمِ ناتوانم دادو با چشمانِ تیزبینش بر پنجره یِ اتاقم رَدِ انگشتانِ زنی ظریف را میدیدو به کنایه به من گفت که دیروقت است  آمدم و مزاحمِ اوقاتِ خوشت شدم...سرم را به عنوانِ بی خیال بودن تکان دادم و به او تعارف کردم که بنشیند...دستانش رعشه زنان روی مجله های میزِ خاک خورده ام عصابم را به هم ریخته بود و دم نزدم... دلم میخواست هر چه زودتر محل کارم را ترک کند
      غرق در نقشِ خود شده بودم.....
      به خیالم یک دیوانه یِ  حقیقی را از جلدِ زندگیِ فروپاشی شده ام بیرون کشیده ام و میتوانم انتقامِ نداشته هایم را بر جسمِ بیمارش تخلیه کنم....
      نیرویی در دستانم و افکاری کثیف در خیالاتم پارازیت هایی می داد....
      سرصحبت را باز کردو مرا دشنام داد
      در نمایش نامه باید دشنام هایش را تحمل میکردم اما در واقعیت دلم میخواست بر دهانِ کثیفش مشتی بکوبم...
      او بد میگفت و خودش را بالغ در تصمیماتِ زندگیش میدانست
      قاتلی که بخشیده شده بود ولی درکی از بخشش نداشت
      سپیده دم خودنمایی میکرد و تصویرِ درشت هیکلِ جانِ قاتل را بر روی میز نمایان تر میکرد...
      عقربه ها گنگ به جلو تاب نمی آوردند
      گویی زمان فلج شده بود
      جان چشمانش رعدی از جنون در آنها فریاد سرمیداد
      با فریادهایش قدرتش را بر دستانش فرمان داد
      و بر روی گلویِ ظریفم که مرکز بوسه های فلور بود را مورد خشم و غضبِ روحِ خبیثش قرار داد
      گویی در نقشش فرورفته بود واقعا داشت خفه میکرد مرا بر جانم رعدی از جنون میرقصید و مرا شوک میداد...
      در فیلمنامه باید اورا هول میدادم تا سرش به انتهای میز بخورد و به ظاهر بمیرد
      اما توان در دستانم به عقب
      و نفس در جانم در حالِ تلف شدن
      موجی از صدا در گوشهایم زمزمه میکرد برخیز
      قدرتی در روحم کشیده شد
      بنام این هنرنمایی یک برگیرنده هست برای فلاکت هایت
      جان در تنم دوباره اوج گرفت
      و خبیث بودنم عروجی بر اندامِ نکبت بارِ قاتل
      با توانم اورا هولی عظیم دادم
      آنقدر واقعی که سرش بر لبه یِ میز که چه عرض کنم بر شیشه و زمینِ یخ زده قاچ شد
      کات دادند کارگردان
      هرچه بر تنش مشت زدند بیدار نشد
      گویی با من شوخی میکنند
      خندیدم گفتم چه میکنید این فیلم هست بلندشو
      ۸
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۰:۴۶
      سلام و عرض ادب خانم حاجیان بزرگوار
      داستان جالبی بود خندانک
      الناز حاجیان (مهربانی)
      الناز حاجیان (مهربانی)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۴۷
      سلام بزرگوارمحترم
      دنیایی سپاس ازدیده نابِ شما
      حضورتان گلباران
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۰۱

      🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۱:۳۰
      خندانک
      درودبرشمابانوی عزیز خندانک
      داستان قشنگی بود خندانک
      خندانک خندانک
      الناز حاجیان (مهربانی)
      الناز حاجیان (مهربانی)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۴۶
      سلام بانویِ واژه ها
      زیباخواندید
      مرسی ازنگاهِ ارزشمندتان
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۰۱

      🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۷:۱۱
      درود بانو
      قصه زیبایی بود خندانک
      الناز حاجیان (مهربانی)
      الناز حاجیان (مهربانی)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۷:۱۳
      سلام جناب نیک اندیش استاداستکی بزرگوار
      زیباخواندید
      زیبانگرهستید
      حضورتان گلباران خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سید هادی محمدی
      پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱ ۱۶:۵۸
      درود بر شما سرکار خانم حاجیان

      علیرغم اینکه متن های طولانی را حوصله ندارم بخوانم
      اما شیرین نوشته بودید و تا آخر خواندم

      آفرین به قلم شما

      بمانید به مهر و بسرایید خندانک
      الناز حاجیان (مهربانی)
      الناز حاجیان (مهربانی)
      پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱ ۱۸:۲۳
      سلام بزرگوارسپاس ازدیده نابتان
      یادمه دبیرِعربی وقتی درس میدادکل کلاس اعتراض میکردن که
      چرابایدحتمابعدازدرس دادن
      امتحان بگیرید
      یه بارمن اعتراضموعملی کردم محروم شدم ازکلاس وامتحان
      پاشدم وگفتم من الان حوصله ندارم بخونم میشه بعداحوصله ام که سرِجاش اومدبخونم
      معلمم گفت منم حوصله ندارم امتحان بگیرم ازشمامیشه لطفاکلاسوترک کنیدتابعد خندانک

      ازتمتمِ داستانهایِ کوتاهی که نوشتم فقط همین شانسِ اشتراک گذاشتنوداشت خداروشکردوست داشتیداستادبزرگوار
      ارسال پاسخ
      علی مزینانی عسکری
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۱:۲۸
      درود برشما
      داستانک خوبی است و احسنت...
      فقط در دو کلمه نمایشنامه و فیلمنامه به احتمال اولی هم باید فیلمنامه باشد«در نمایش نامه باید دشنام هایش را تحمل می کردم »
      خندانک خندانک خندانک
      الناز حاجیان (مهربانی)
      الناز حاجیان (مهربانی)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۴۹
      سلام بزرگوار
      سپاس ازدیده نابِ شما
      بله متاسفانه اصلانوشته هاتصحیح نمیشن
      دنیایی سپاس ازدقت وتوجه شمابزرگوار
      حضورتان گلباران
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۰۲

      🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۱۴
      عالی بود خندانک خندانک خندانک
      هنرمندانه نوشته بودید🌹
      اینکه راوی یک مرد بود به خوبی کدگذاری شده بود:

      (با چشمانِ تیزبینش بر پنجره یِ اتاقم رَدِ انگشتانِ زنی ظریف را میدیدو به کنایه به من گفت که دیروقت است  آمدم و مزاحمِ اوقاتِ خوشت شدم...)

      (بر روی گلویِ ظریفم که مرکز بوسه های فلور بود)

      فضاسازی خوب بود🌹

      جسارتاً در این سطر:
      (بنام این هنرنمایی یک برگیرنده هست برای فلاکت هایت)
      (برگیرنده) یا (برگ ِ برنده)؟

      صادقانه میگم، با اینکه دلنوشته ها و متنهای ادبی و اشعار زیبایی از شما خونده بودم، ولی فکر نمیکردم اینقدر هنرمندانه داستان بنویسید، هرچند ظاهراً بخشی از یک داستان بود، ولی خودش به تنهایی هم میتونست یه داستان کوتاه حساب بشه🌹

      سلام و عرض ادب خانم حاجیان گرامی🌹
      سپاس برای این اثر هنرمندانه و روان🌹

      بدرخشید در آسمان ادبیات🌹
      الناز حاجیان (مهربانی)
      الناز حاجیان (مهربانی)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۵۲
      سلام استادبزرگوارونیک اندیش جناب زارع
      سپاس ازاینکه زیباوبی نقص میدانیدداستانک را
      بله دااستانک بسیارعجولانه نوشته شده واصلاوقتی برایِ تصحیحش نذاشته ام حتی بعدازگذرِسالی
      مراببخشید
      شماهمیشه به قلمم لطف داشته ایدواین ازبزرگ یِ اندیشه یِ شمامیباشد
      سپاس ازدیده نابتان
      بدرخشیدبرایِ قلم وشعربزرگوار
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۰۲

      🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۰۱

      سلام الناز بانوجان خندانک

      نمایشنامه ی تلخ و مآثربیانی بود.



      وجود نازکت آزرده ی گزند مباد خندانک خندانک
      الناز حاجیان (مهربانی)
      الناز حاجیان (مهربانی)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۰۴
      سلام مهربانوی شعر
      عزیزم مرسی ازنگاهِ ارزشمندت ودعایِ مقدست
      بدرخشیدبرایِ شعروقلم
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۵:۰۳
      عالی هستید
      احسنت ⁦👏🏼⁩🍀🌹🌹🌹
      الناز حاجیان (مهربانی)
      الناز حاجیان (مهربانی)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۵:۲۲
      سلام استادبزرگوار
      عالی نگرهستید
      عالی میخوانید
      دنیایی سپاس ازحضورِارزشمندتان
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      تکتم حسین زاده
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۶:۰۹
      درود بر الناز عزیز
      مهربانوی زیبا نویس ⚘⚘
      دلنوشته ی زیبا و جالبی بود خندانک
      خوشحالم که دوباره از قلم نابت میخوانم
      نوشته های قبلی رو هم دوست داشتم ولی این یکی واقعا دلنشین بود
      شاد و تندرست باشید دوست نازنینم خندانک

      عقربه ها گنگ به جلو تاب نمی آوردند
      گویی زمان فلج شده بود
      جان چشمانش رعدی از جنون در آنها فریاد سرمیداد
      با فریادهایش قدرتش را بر دستانش فرمان داد خندانک
      الناز حاجیان (مهربانی)
      الناز حاجیان (مهربانی)
      سه شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱ ۱۶:۳۳
      سلام تکتم عزیز
      دوست هنرمندومحترمم
      خوشحالم ازاینکه بازهم دیده یِ نابت رامهمانِ صفحه یِ حقیرکردی
      مطمئن باشم قلمم دوستدارِدقت وحضورت هست
      سلامت باشدبیمه یِ عمرت
      التماسِ دعادارم ازوجودِخالصت دوست خوبم
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      حسن  مصطفایی دهنوی
      چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۱ ۰۶:۲۱
      درود بیکران بانو
      قلمتان سبز ،اندیشه والای شما زلال ابدی
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      الناز حاجیان (مهربانی)
      الناز حاجیان (مهربانی)
      پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱ ۱۸:۲۴
      سلام جناب مصطفایی دهنویی
      سپاس ازدیده نابِ شماو
      حضورِگرانتان
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      عارف افشاری  (جاوید الف)
      پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱ ۱۹:۱۰
      خندانک
      علیرضا شفیعی
      پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱ ۲۰:۰۰
      درود بر سرکار خانم حاجیان گرامی خندانک
      داستان جالبی را به زیبایی قلم زده اید خندانک خندانک
      موفق باشید خندانک خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0