سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 5 مهر 1401
  • شكست حصر آبادان در عمليات ثامن الائمه عليه السلام، 1360 هـ ش
2 ربيع الأول 1444
    Tuesday 27 Sep 2022
    • روز جهاني جهانگردي

    بیشترین مخاطب

    کانال تلگرام شعرناب

    بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

    سه شنبه ۵ مهر

    سرحال و قِبراق

    شعری از

    بهمن بیدقی

    از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

    ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۱۳۰۰۴
      بازدید : ۳۳   |    نظرات : ۸

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر بهمن بیدقی

    سرحال و قِبراق
     
    ردِ تیغِ نوری که ، خورد به تنِ شب
    قلبم را ، آماده بهرِ نمازِ کرد
    روحم برای برچیدنِ آشغالِ زشتیها ،
    رابطه ی خودش را با جسم ،
    مثلِ رابطه ی تنگاتنگِ جارو و خاک انداز کرد
    سَحَر شد و پرنده ،
    زخوابِ شب ز کابْلی که برآن بود
    پرواز کرد
    پروانه هم پرید ،
    سوی گلها و برای آنهمه گلهای ناشتا ،
    کلی ناز کرد
     
    روحم سرحال بود و کلی قِبراق
    دوید بسوی پنجره و،
    سرش را ،
    برای گفتنِ سلامی زیبا ،
    به نسیمِ سحری و عالیجناب صبح ،
    ز پنجره ی باز، دراز کرد
     
    خدا که هیچوقت نمی خوابد با اشاره اش صبح ،
    همگام با آنهمه فرشته ی خوب و کامل بی قُبح ،
    بی صدا و مثلِ هرروزه ،
    شروع به برملای ،
    ازجنسِ زیباییِ بیشمار راز کرد
     
    طنز می بارید درآن صبحِ دل انگیز
    کودک قبل از رسیدن ،
    به صبحانه ای خوشبو
    شروع به کوئَک کوئَک ، به تقلید از غاز کرد
    مادر خندید و پدر گفت : سلام عزیزم ،
    بیا بیرون شیطون ز پشتِ اون دیوار
    کودک با دُو،
    خودش را زود رسانْد به آندو آغوشِ رؤیایی ،
    بعد از سلامی زیبا ، کاری کرد ،
    که مامان و بابا فکر کردند ،
    که آن فِنچِ  وروجک ، ز دستانشان پرواز کرد
     
    پدر ولومِ رادیو را چرخانْد
    آنهم شروع به پخشِ هنرمندانه ی ساز کرد
     
    همه خوش بودند با وجودِ مشکلاتی بیحد
    همچون شکلاتی تلخ
    همان مشکلاتی که تو بخواهی یا نه ،
    می بینی که خود را ، بسوی تو همی ترکتاز کرد
    مهم این بود انسان را ببینی ،
    که درمیانه ی سختی و سختی
    خودش را خاص کرد
    نه اینکه گویم ، رضا دهد به سختی
    بلکه ببینی برای صدها آزمون درقبالِ پرداختِ عمر،
    خود را همچون خودپرداز کرد
     
    نه اینکه اَبروی مارمولک مانندش را ، همچون اخم ،
    تکان دهد بر فرازِ چشمهایش ،
    نه اینکه تو ببینی ،
    همه اعصابِ خود را قاتل ، همچون داس کرد
     
    روحم بر روی زمین ، " این کُره ی خوب "
    دائم غلت میخورْد
    خود را میدید ، درمقابلِ سِیلِ انتخاب
    اگر انتخابهایی به سادگی با عقل میسر نبود ،
    خود را همچون تاس کرد
     
    عمروعاص ، پشیمان بود که خود را ،
    به جای اینکه برسانَد به صداقتِ بهشت
    خود را در شعله های دوزخی ازعمروعاص کرد
     
    نمازخوانده و، صبحانه خورده
    شاد و سرحال ، وجودم ،
    خودش را راهیِ بازهم جهانی ،
    همه دلارام و دلباز کرد
    مغزم هیچگاه نفهمید که چرا آدمها باهم درجنگند
    طبیعت که پُر ازصلح بود
    همین نکته ، پنجره ی ذهنم را ،
    به خیلی دانسته های مهم بازکرد   
     
    بهمن بیدقی 1401/3/29
    ۲
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    عباسعلی استکی(چشمه)
    ۲ هفته پیش
    درود استاد عزیز
    بسیار زیبا و شورانگیز بود
    عارفانه
    آموزنده خندانک
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    ۲ هفته پیش
    با سلام و عرض ادب استاد بزرگوار
    سپاس از مهرِ تان
    شاد و سلامت باشید
    ارسال پاسخ
    حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)
    ۲ هفته پیش
    درود بر جناب بیدقی عزیز
    زیباترین اثری ست که از شما خواندم.
    حداقل یک سر و گردن از دیگر آثارتان بالاتر است خندانک
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    ۲ هفته پیش
    با سلام و عرض ادب آقای احسانی فر بزرگوار
    سپاس از مهرِ تان
    شاد و سلامت باشید
    ارسال پاسخ
    محمد باقر انصاری دزفولی
    ۲ هفته پیش
    بداهه ای تقدیم شعر زیبای استادعزیز
    شعرت گلاب است
    قمصر ش را دوست دارم
    گلستان گل است
    نیلو فرش را دوست دارم
    رفیق دل است
    شور و شرس را دوست دارم
    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    ۲ هفته پیش
    با سلام و عرض ادب استاد بزرگوار
    سپاس از مهرِ تان و سپاس از بداهه ی زیبایتان
    شاد و سلامت باشید
    ارسال پاسخ
    محمد گلی ایوری
    ۲ هفته پیش
    درودتان جناب بیدقی گرانقدر
    زیبا قلم زده اید و زیبایی تمام به پایان رساندید

    مغزم هیچگاه نفهمید که چرا آدمها باهم درجنگند
    طبیعت که پُر ازصلح بود
    همین نکته ، پنجره ی ذهنم را ،
    به خیلی دانسته های مهم بازکرد
    خندانک
    باز بودن چنیین پنجره ای مبارکتان باد

    شاد باشید و سر بلند خندانک
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    ۲ هفته پیش
    با سلام و عرض ادب هنرمند بزرگوار
    سپاسگزارم از لطف و مهرِ تان
    به امید جاری شدنِ صلحی مبارک ، درعالَمِ آدم
    شاد و سلامت باشید و مؤفق
    ارسال پاسخ
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    ارسال پیام خصوصی

    نقد و آموزش

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0