سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 7 مهر 1401
  • روز آتش نشاني و ايمني
  • شهادت سرداران اسلام: فلاحي، فكوري، نامجو، كلاهدوز و جهان‌آرا، 1360 هـ ش
4 ربيع الأول 1444
    Thursday 29 Sep 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      پنجشنبه ۷ مهر

      آه لرزان ( مثنوی 6 ) گام دوم پژوهشی در وزن شعر فارسی

      شعری از

      مجیدنیکی سبکبار

      از دفتر شمس و تبریزی نوع شعر مثنوی

      ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۱۲۸۷۱
        بازدید : ۲۱۶۶۸   |    نظرات : ۶۸

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه

      صدای ارسالی شاعر:
      آه لرزان ( مثنوی 6 )
      فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
      1101  1101   1101    101
      گاه یابی// زندگی را // چون کلافی// پر گره
      گاه خودرا// در میانِ// رزمگاهی // بی زره
      درد فرقت// دل کُنَدْ خون// غمگسارت// زیر خاک
      نابکاران// می دهندت// ناامیدی// تا هلاک
      گرچه بودی// مست عشقم // غافل از غم// با نشاط
      تا به پایان// تلخ کامی// قسمتَت شد// بربساط
      من رهیدم// از حضورت//  باش نیکو// آخرت
      رنجه کردی// گر دلی را// رو بجویش // مغفرت
      *****
      فاعلن   مستفعلن     مستفعلاتن  فاعلن
      101  1011   11011   101
      بوده ای// دلبسته ام// گیری نشانم// هم دمَم
      رفته ام// از دستِ تو// تا کی به نالی//  در غمم
      ترسم از // نسیان تو // مرگی نبینی // بر خودت
      بسته یا // چشمان خود// مغروق باشی // در خودت
      تخم غم // کمتر فشان // شادی به ماتم // سرور است
      مرگ را // چون سایه بین // خورشید هستی // بر سر است
      در نظر // آری اگر// بر آرمیدن // در صفی
      اندکی // یابی سکون // بر ملک عمرت // آصَفی
      *****
      فاعلاتاتن مفاعیلن مفاعیلن فعل
      11101   1110  1110   10
      گوش همراهان // بیازردی // فغان تاکی //  عزیز
      رفته هفتادت // صدت ار هم // ز رفتن نی // گریز
      منتظر هستی // پشیمان سر // نمایانی // مرا
      آه لرزانم // شنوتا دِل// به سوزانی// مرا
      باراندوهی// سیه چون شب// نشاندم بر // دلت
      این خطا از من// ندانستم // نشاند در // گِلت
      نقش شادی ها // پذیرد غم // چو متنی در // حیات
      فرش هستی را // نشد جز این // محیطی بر // محاط
      متن همراه:
      گام دومِ پژوهشی در وزن شعر فارسی:
      با عرض سلام و تشکر از صرف وقت و بذل توجه بزرگوارانی که این مطالب را خوانده،  یا گوش فرا می دهند.
      شروع مطلب را با تعیین جایگاهم به کمک یک تمثیل کوتاه، انجام می دهم. وزن شعر فارسی مانند یک شهر است. عروضیان اصیل و قانون مدار محله ای را در این شهر که اعیان نشین هم هست بخودشان اختصاص داده اند. در این محله قواعد و قوانینی حاکم است که بخشی از آن را بصورت یک چکیده در بخش های قبلی به نقل از کتاب عروض و قافیۀ استاد و دانشمند گرانقدر جناب دکتر سیروس شمیسا آوردم، بقیه را نیز در میان کلام و مطالب بعدی این پژوهش خواهم آورد.
      همۀ اهل این محله در یک سطح نیستند، و همۀ دارایی ها نیز ارزش یکسانی ندارند. برخی از بحرهای عروضی بسیار رایجند و برخی مهجور. بعضی مطبوعند و تعدادی نا مطبوع، یا کم مطبوع. در مجموع ثروت عظیمی از متاع فرهنگی و هنری در این بخش شهر از دیر باز اندوخته شده و برای هر ایرانی هنر دوست و فرهنگ پرور دارای ارزش عالی است.                         
      منِ نگارنده و پژوهشگر به اقتضای کاری که در پیش گرفته ام مجبورم گاهی از مرزهای این محله ( عروضیان ) خارج شده و از بیرون به نقد و بررسی قواعد عروضی بپردازم. کسانی که مرا بدلیل ناشی گری و یا مبتدی بودن ملامت کرده و مورد عتاب قرار داده و یا خواهند داد حرف جدیدی نزده اند، اما اگر پاسخی مستدل به مطالب ارائه شده ندهند آنوقت خودشان را در معرض داوری قرار خواهند داد. این پژوهش همراه با تحقیق و گردآوری مطالب و کارها و آزمون های عملی اجرا خواهد شد، که بصورت تجربیات شخصی و شاید در آینده با همیاری بخشی از خوانندگان تحقق خواهد یافت.
       محور اصلی و قابل پیگیری در این مطالب همانا سئوالات مطرح شده در هر گام یا گام های قبلی و یافتن و دادن پاسخ هایی به آن هاست.
      نخست یاد آوری سئوالات از گام های قبلی ،
      دوم پاسخ به سئوالات مذکور،
      سوم ارائه مطالب جدید، و
      دست آخر طرح سئوالات جدید.
      نخست یاد آوری سئوالات بخش های قبلی:
      1. آیا از بین حضور و یا نقش ارکان شعر، یعنی افاعیل، در مقایسه با الگوی چینش و آرایش هجاهای بلند و کوتاه، در هر مصرع کدامیک اساسی تر و بنیانی تر است؟
      2. عامل و دلیل گرایش اغلب شاعران به استفاده از یک وزن، بیشتر از سایر اوزان چیست؟ چه راز و رمزی در این انتخاب نهفته است؟ شاید پاسخ داده شود که آن ها مطبوع ترند. باز سئوالی که توسط اساتید دیگری که قبلا مطرح شده و هنوز بلا جواب مانده است، این است که فرق بین مطبوع و غیر مطبوع چیست؟
      3. چه رابطه ای بین حضور و نقش ارکان شعر یا چینش و آرایش خاص هجاهای کوتاه و بلند ( الگوی ریاضی وزن شعر) وجود دارد؟ اگر چنین رابطه ای وجود دارد، چگونه از لحاظ موسیقیایی و ریاضی قابل بیان است؟
      حال پاسخ کوتاه به این سئوالات:
      1. به طور قطع بر طبق آرای عروضیان با بیانی موجز و ریاضی آنچه در وزن شعر فارسی تعیین کننده است، همانا تناظر یک به یک هجاهای کوتاه و بلند در همه مصاریع یک قالب موزون و عروض مدار شعر فارسی است. یعنی یکسانی و همگونی چینش و آرایش هجاهای کوتاه و بلند درهمه مصاریع. افاعیل یا ارکان عروضی تنها و در بهترین حالت ابزاری هستند که می توانند ترجمان چینش ریاضی هجاهای کوتاه و بلند و در صورتی که رعایت شود ( که بندرت این اتفاق می افتد ) شکل دهنده لحن یا ریتم خاصی از یک وزن معین باشند. به عنوان مثال:
      فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن لحن و ریتم خاصی از الگوی وزنی  101110111011101 می باشد، که در آن صفر ( 0 ) معرف هجای کوتاه و یک ( 1 )معرف هجای بلند است. به ترتیب از راست به چپ.  بعدها توضیح داده خواهد شد چرا صفر و یک از هر نشانه و علامتی بهتر است.
      این بحرکه رمل مثمن محذوف نام دارد ترجمان الگوی وزنی پیش گفته می باشد که بندرت مطابق با لحن و ریتم آن شعری سروده شده است. اما تعداد تقریبی الگوی وزنی مورد اشارۀ آن، یعنی ( 101110111011101 )  127522 بیت است. می توان بر اساس الگوی وزنی پیش گفته  از ارکان شناخته شده دیگر و یا من در آوردی یا دل بخواهی متفاوتی استفاده کرد و شعر سرود. حتی می توان همانطوری که تاکنون مرسوم بوده است، هیچگونه لحن و ریتم خاصی را رعایت نکرد، بدون آن که وزن شعر به هم بخورد. اما لحن آن تغییر محسوسی خواهد نمود، یا بی نظمی حاصل از آن احساس خواهد شد. مانند : « فاعلن   مستفعلن     مستفعلاتن  فاعلن »  و « فاعلاتاتن مفاعیلن مفاعیلن فعل » . این جا بنده پایم را از تحدید و تأکیدی که جناب دکتر شمیسا برای رعایت ارکانی خاص و تعیین شدۀ شعر اعلام نموده اند، فراتر می نهم، بدون آن که اصل و اساس تعلیم ایشان را نادیده بگیرم و عروض را نقض کنم.تجربه عملی و نمایاندن این ادعا به صورت یک سروده ( آه لرزان ( مثنوی 6 )) در ادامه این بحث آمده است، خواهش می کنم دقت فرمائید.
      باید عرض کنم، تا آن جایی که بنده اطلاع دارم ارکان اصلی و زحافات بعدی در زبان و ادبیات عربی و فارسی دارای هیچگونه نقش صرفی و دستوری نیستند. اما ابزار خوبی، مخصوصا در ایام گذشته محسوب می شده اند که چینش و آرایش هجاهای بلند و کوتاه را بیان نمایند. اما فقط یک شکل ویژه را. نقش دوم و مهم دیگری نیز می توانستند داشته باشند که جنبه موسیقی و ریتم و لحن و تأکید داشت که مورد توجه قرار نگرفته است. و آن عبارت از سرودن شعر، دقیقا بر مبنای شروع و خاتمه و تأکیدات لفظی ارکان مربوطه می باشد. توضیح این قسمت در آینده مشروح تر خواهد آمد.
      1. علت رواج و گزینش بیشتر اوزان خاصی را باید در نحوۀ چینش و آرایش هجاهای کوتاه و بلند جستجو کرد و به لحن خاصی هم که احتمالا به کار برده شده باشد توجه نمود. این بحث بنوعی به مطبوع بودن و نبودن اثر نیز سرایت خواهد نمود. در روزگاران اخیر تحلیل ریاضی مباحث علمی و حتی هنری مورد توجه قرار گرفته است. هیچ حوزه ای از دانش و هنرورزی انسان ها وجود ندارد که ریاضیات در آنجا حضور نداشته باشد. بسیاری از جلوه های موسیقی، طراحی، نقاشی ریشه در این واقعیت دارند.
      آماری را از سایت گنجور برای بررسی این موضوع ارائه می کنم. 46/73 % کل ابیاتی که در شعر فارسی از اول تا کنون سروده شده است مربوط به 9 وزن یا بحر بوده که به بررسی آن ها و طرح چینش هجایی آن ها می پردازم و قبلا اعتراف می کنم که در آغاز راه این بررسی قرار دارم و تلاش زیادی در این زمینه لازم است:
      1. فعولن فعولن فعولن فعل ( متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه )        به تعداد 517/172  بیت                 27/12 %          با چینش هجایی :     10110110110
      2. مفاعیلن مفاعیلن فعولن ( هزج مسدّس محذوف یا وزن دو بیتی )          به تعداد 532/149  بیت                 64/10 %          با چینش هجایی :     11011101110
      3. فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ( رمل مثمن محذوف )                           به تعداد 522/127  بیت                 07/9 %          با چینش هجایی :     101110111011101
      4. مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ( مجتث مثمن مخبون محذوف)                  به تعداد 317/124  بیت                 84/8 %          با چینش هجایی :     100101011001010
      5. مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن ( مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)     به تعداد 082/107  بیت                  62/7 %          با چینش هجایی :     10101100101011
      6. فعلاتن مفاعلن فعلن ( خفیف مسدّس مخبون)                                        به تعداد 700/106  بیت                   59/7 %         با چینش هجایی :     10010101100
      7. فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ( رمل مسدّس محذوف یا وزن مثنوی)                به تعداد 062/106  بیت                  54/7 %          با چینش هجایی :     10111011101
      8. وزن یابی نشده                                                                                       به تعداد 559/102  بیت                30/7 %          با چینش هجایی :     
      9. فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف )                       به تعداد 816/80 بیت                    75/5 %          با چینش هجایی :    100110011001100
      10. مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ( هزج مثمن سالم )                          به تعداد 248/58  بیت                 14/4%          با چینش هجایی :      1110111011101110
                       قبل از آغاز به بحث در این مورد اشاره می کنم که 30/7 % کل ابیاتی که سروده شده است وزن یابی نشده اند. تعداد این ابیات 559/102  بیت می باشد که یکی از شور انگیز ترین منابع پژوهش ما در زمینه تلاش شاعران بزرگ ایرانی از قدیم الایام جهت شکستن حصار تنگ و غیر قابل عبور عروض و ارائۀ کارهایی است که برای آزمودن وزن های جدید انجام داده اند.
                     حال پاسخ سئوال اصلی ( شماره دو ) که کدام عامل باعث گزینش بیشتر برخی اوزان گردیده است. نگاهی می افکنیم به کدها و الگوهای ریاضی چینش هجاهای بلند و کوتاه با نیم نگاهی به افاعیل مربوطه. در کنار علل فراوانی که بیشتر آن ها مربوط به عوامل فرا وزنی و غیر فنی نظیر تقلید از شاعران محبوب و اشعار متعالی در وزن های خاص می باشند، ما توجه خودمان را روی مطالب و علل صرفا فنی و موسیقیایی معطوف می کنیم:  توجه شما را به نکات مهم زیر باید جلب می کنم:
                   الف- تکرار ارکان تکی
                  ب- تکرار چند رکنی
                 ج- ایست ناگهانی یا پایان یا کادانس در اثر زحاف حذف و به بیان دیگر، از طریق تغییری که در اثر حذف آخرین هجای رکن مورد تکرار صورت می گیرد.
                 د- تقارن که یکی از مهمترین عوامل زیباشناختی در هنرهای تجسمی و موسیقیایی می شود. مخصوصا که چند لایه باشد.
      به عنوان مثال، در مورد ردیف نخست تکرار 110 یا رکن فعولن بستر ملایم و یکنواختی را فراهم می آورد تا ضربه شدید« 10 » یا « فعل » وارد شود. این تکرار و حذف در رکن آخر تحکم و طنین سختی را به کل وزن می دهد. اگر فعولن ها چهار بار تکرار می شدند انگار مطلب ناتمام و معلق می ماند و سخن بدون تأکید و تکیه رها می شد. تکرار ها در بحر ها یا اوزان متناوب الارکان بصورت گروهی ظاهر می شوند. گرچه در خود گروه هم آرایش ویژه ای منظور شده است. مانند آنچه در « مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن » یا « مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن می بینیم » . اوزان اخیر در ردیف های بعدی در فهرست اصلی درج شده اند.
                             در ردیف سوم که یکی از پرکاربردترین اوزان است و ظاهرا باید مطبوع نیز باشد تقارن چند لایۀ محوری وجود دارد: مانند تقارن بین« 1011101 » بر محور  1 با «  1011101 » و همچنین تقارن« 101 » بر محور 1 با « 101 » و دوباره تقارن « 1 » بر محور 0 با « 1 » . این تقارن را اگر کسی به کمک ضربه های زبانی تَ  و تَن از ابتدا با صوت خود بنوازد متوجه طنین آهنگین آن خواهد شد که هیچ ربطی به ارکان به کار برده شده نداشته و تنها از چینش و آرایش ویژۀ هجاهای بلند و کوتاه حاصل آمده است. می توان هر رکن شناخته شده و من در آوردی را براساس این چینش یا الگوی ریاضی به کار برد ولی هر گز ترتیب قرار گرفتن این هجاها از بین نخواهد رفت.  برعکس هر تغییری در چینش هجاها باعث به هم خوردن آرایش ظاهری ارکان خواهد شد و حتی وزن و آهنگ کلام هم عوض خواهد شد.
                    یک پاسخ صریح و ویژه به سئوال سوم مبنی بر این که « . . . چه رابطه ای بین « حضور و نقش ارکان شعر » با « چینش و آرایش خاص هجاهای کوتاه و بلند ( الگوی ریاضی وزن شعر) » وجود دارد؟ اگر چنین رابطه ای وجود دارد، چگونه از لحاظ موسیقیایی و ریاضی قابل بیان است؟ . . . »
                     پاسخ این است:
                      با یک مراجعه ساده به آثار گرانبهای شاعران ایرانی در قرون و اعصار مختلف متوجه خواهیم شد که همه شاعران رعایت « تناظر یک به یک هجای های کوتاه و بلند در همه مصاریع اثر » را نموده اند. اما رعایت چینش ارکان و سرایش بر اساس ضرب آهنگ « لحنی و تأکیدی » و یا شاید بتوان گفت که « ریتمیک » آن ها را مورد نظر قرار نداده اند ، مگر به حالت تصادفی و غیر عمدی. این نتیجه گیری از دو نظر اهمیت دارد که موضوع گام های بعدی پژوهش ما خواهد بود:
      1. تطابقی بین استارت و استوپ های افاعیل یا ارکان از یک سو و سلامت کلمات و واژه ها و گروهای دستوری صورت نگرفته است که جا دارد مورد ارزیابی و تحلیل و بحث قرار گیرد. که البته نشانگر غیر بنیادی بودن چینش ارکان خاصی برای نشان دادن وزن در ساختمان شعر می باشد. یاد آوری می نمایم که این اشکال شامل هنجارگریزی های شعری و هنری نمی شود و بحث های آن جداگانه خواهد آمد. به عنوان مثال نخستین مصرع غزل شماره 10 حافظ بزرگوار را مثال می زنیم:
      « دوش از مَس = فاعلاتن ، جِد سوی می = فاعلاتن ، خانه آمد = فاعلاتن،پیر ما = فاعلن ». این مُثله شدن گروه ها و حتی واژه ها را مشاهده کنید. « دوش، از مسجد، سوی میخانه، آمد، پیرما ». قدر مسلم این مصرع بسیار زیباست و بر اساس الگوی وزنی ( 101110111011101 ) سروده شده است. اما اگر قرار باشد چیزی اساس و بنیان بودن خودش را کنار بگذارد همانا رمل مثمن محذوف است که فقط یکی از الحان خاصی به شمار می رود که می تواند بر اساس الگوی وزنی بالا سروده شود، نه بیشتر. مانند چهار بیت اولی که در « آه لرزان ( مثنوی 6 )» آمده است.
       
      1. این که کار با زحافات و درگیری های ارکانی و تلاش های ناشی از نام گذاری های گاه مبهم و دشوار درکنار طبقه بندی دشوارتر اوزان شعر فارسی بر اساس آنچه در عروض و با تکیه بر حضور و نقش ارکان عروضی صورت می گیرد نه در گذشته بلکه در عصر حاضر کاری بیهوده و دست و پاگیر است. در مقابل توجه به جنبه های ریاضی و تأثیرات موسیقیایی ناشی از رعایت اصول آن کاری است که با حفظ و رعایت تناظر یک به یک به همانگونه ای که همه دانشمندان عروض و زبان شناسان بنام ایرانی از جمله جناب ابوالحسن نجفی و دکتر شمیسا بر آن تأکید داشته اند به طرز علمی انجام شود.
                  در خاتمه توضیحی را که باعث می شود در این راه مصمم تر باشم و به تلاشی خستگی ناپذیر بپردازم، تقدیم می نمایم:
       آقای ابولحسن نجفی توضیح کوتاهی دارد در مورد وزن شعر در فارسی و خود زبان
      به این قرار :
      در جلسه دفاع از تز آقای طبیب زاده به عنوان مقدمه می فرماید: وزن از صوت سرچشمه می گیرد و صوت دارای چهار خصوصیت است. شدت که مربوط به کیفیت ارتعاش، ارتفاع یا زیری و بمی که ناشی از کمیت ارتعاشات است، طنین که مربوط به ارتعاشات فرعی همراه ارتعاش اصلی و در نهایت دیرند یا مدت ارتعاش می باشد که کمیتی است برای سنجیدن طول مدت ارتعاش یا واگویی یک واج یا هجا. سپس نتیجه می گیرند که وزن در زبان فارسی اساسا کمّی است و حاصل از چینش خاصی از هجاهای بلند و کوتاه می باشد. ایشان به تأکید و تکیه بر کلام هم اذعان دارند ولی آنرا محدود و غیر تعیین کننده دانسته اند. نکته اخیر برای این پژوهش حائز اهمیت فراوانی است و جای بحث بسیاری دارد.
                یک نکته بسیار مهم را بنده عینا نقل می کنم و بعد ها پایه بحثم قرار خواهم داد: « . . . هر شعری در هر زبانی همواره از خصوصیتی در ایجاد وزن استفاده می کند که آن خصوصیت در زبان، موجود و معتبر بوده باشد. به عبارت دیگر چیزی در وزن شعر یک زبان نیست، که قبلا در خود زبان وجود نداشته باشد. اگر خصوصیتی در شعر بروز بکند مسلما در خود زبان است. اگر در خود زبان نباشد در شعر هم نمی تواند بروز بکند.  . . . » این کلام علمی و بسیار مهم از زبان دانشمند فقید ابوالحسن نجفی جاری شده است که نتایج درخشانی را می توان از آن اتخاذ کرد. باشد تا با احتیاط و قدم به قدم به آن نزدیک شویم.
      در زمینۀ مطالعات علمی مربوط به وزن شعر فارسی ، به نظر می رسد که خود زبان فارسی بنا به فرمایش جناب نجفی در سایه قرار می گیرد. امروزه روز ما منابع عظیمی از تألیفات و تحقیقات علمی مربوط به زبان شناسی و حتی نقد و بررسی شعر و ادبیات از منظر زبان شناسی داریم که وقت آن رسیده است که به سراغ آن ها برویم. این راهی بود که فاطمه عزیزم داشت در آن سمت حرکت می کرد. در تئوری و عمل. اجل امانش نداد اما به اندازه کافی میراث علمی و روحیه دانشجویی به من داده است که راهش را ادامه بدهم.
      در تأیید و تشریح فرمایش جناب ابوالحسن نجفی به معرفی کاری از خود ایشان مبادرت می نمایم. ایشان به همراه جناب آقای احمد سمیعی ( گیلانی ) که مبتکر یک تحقیق جالب بوده و از یاری جناب نجفی بهره برده است کار جالبی را ارائه داده اند. صحبت از مقاله ایست به نام « پاره های موزون گلستان سعدی » که در چهار شماره انتشار یافته است. این مقاله در اینترنت موجود بوده و بنده دانلود کرده ام. مضمون آن عبارت از برداشت 388 جمله یا عبارت از گلستان سعدی می باشد. این کار ارزشمند با ذکر دقیق مأخذ از نظر باب و صفحه و سپس وزن یابی یا وزن سازی برای آن ها صورت گرفته است. اینگونه رویکرد به نثر گلستان سعدی که نثری منظوم به شمار می رود گامی است بسیار بزرگ به نزدیک شدن به پایه های اصلی و جوشان وزن در خود زبان استاندارد یا هنجار فارسی. راهی که نگارنده شروع کرده است و هدف آن قبل از هر چیز تعمق و یادگیری و بهره بردن از گنجینه های زبان و ادب فارسی است. هر پژوهشی با هدفی آغاز می شود اما از قبل نمی توان تعیین کرد که منتج به نتیجه ای خواهد شد یا نه. به قول سعدی به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل و گر مراد نیابم به وسع خویش بکوشم. 
      با طرح چند سئوال این متن را به پایان می برم و تا گام بعدی از شما دعوت می کنم که به سرودۀ حاضر گوش فرادهید یا آن را بخوانید و نظ
      ۱۰
      اشتراک گذاری این شعر
      ۴۹ شاعر این شعر را خوانده اند

      طوبی آهنگران

      ،

      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)

      ،

      علیرضا حاجی پوری باسمنج راوی عشق

      ،

      مهدي حسنلو

      ،

      تکتم حسین زاده

      ،

      شاهزاده خانوم

      ،

      سید هادی محمدی

      ،

      ناهید افسری نژاد (رها)

      ،

      سید محمدرضا لاهیجی

      ،

      مهرداد عزیزیان

      ،

      علیرضا شفیعی

      ،

      مجیدنیکی سبکبار

      ،

      اميرحسين علاميان(اعتراض)

      ،

      فاطمه بهرامی

      ،

      مسعود آزادبخت

      ،

      سارا خوش روش

      ،

      سینا خواجه زاده

      ،

      ابراهیم کریمی (ایبو)

      ،

      پروین رئیسی نژاد

      ،

      حسین رضایی(آشنا)

      ،

      ابراهیم آروین

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      کوثر سخی زاده

      ،

      عليرضا حكيم

      ،

      فرهاد احمدیان

      ،

      زلیخا رامیار،امید سحر

      ،

      م فریاد(محمدرضا زارع)

      ،

      محمد حسنی

      ،

      محمد گلی ایوری

      ،

      سارا رحیمی

      ،

      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)

      ،

      قربانعلی فتحی (تختی)

      ،

      رویا ادیب (نازبانو)

      ،

      زهره باقری

      ،

      احسان فلاح رمضانی

      ،

      آذر مهتدی

      ،

      احسان کریمیان علی آبادی

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      آرمان پرناک

      ،

      محمدکریمی (پویا)

      ،

      علیرضا محمودی

      ،

      فروغ نصیری

      ،

      فریبرز رامیار

      ،

      امیر اصغری

      ،

      امید کیانی (امید)

      ،

      سیدیحیی حسینی

      ،

      سهیلا صادقی

      ،

      مرضیه رضایی (رها)

      ،

      دانا دادگر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بزرگوار
      مطلبی جالب و طولانی بود
      بسیاری از مفاد آن تکراری و متعلق به دیگران می باشد که بدون ذکر منبع در اینجا آورده شده است
      موفق باشید خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      جناب عباسعلی استکی ( چشمه )،
      ادیب و شاعر محترم،
      به شما خوشامد می گویم. حقیقت را بخواهید که من اول فکر کردم خودتان مستقیم تشریف آورده اید و با آقای زارع باب گفتگو را باز کرده اید و نگرانی خودتان را ابراز نموده اید، که من به حکم وظیفه دخالت کردم و یک سلام و خوشامد گویی انجام دادم. گرچه در اصل خانه متعلق به شماست و ما موقتا در گوشه از رواق آن اطراق نموده ایم .
      این پژوهش در اصل از کارهای کارگاهی بدون هیچ قصد و نیت اولیه شروع شد و نظر به دشواری هایی که خود بنده و برخی از دوستان در مورد رعایت وزن با آن روبرو می شدند ایده طراحی و رسم اکسلی جدول تقطیع به ذهنم آمد که هیچ ادعایی برای نو آوری ندارد و اگر باشد مضحک است. اما وسیله ایست بی نهایت مفید و یک فیلتر غیر قابل عبور برای ایرادات وزنی به شرطی که قبلا مقدماتی از مهارت تقطیع بنا به توصیه استادان واقعی و نامدار حاصل شده باشد.
      در اولین گام استفاده از آن را به سایر اعضای سایت خودمان و چند سایت دیگر به عنوان یک هدیه ایده جنبی دیگری در دهنم خطور کرد - بویژه که تحت تأثیر عمیق مباحث زبان شناسی و مقداری مطالعات دیگر بودم که عمری باقی باشد عرض خواهم کرد - و آن هم این بود که آیا ما می توانیم با رعایت اصول اولیه عروض مبنی بر تناظر یک به یک مستقیما برای انتخاب و ساخت و سرودن اولین مصرع شعر و بعد تقلید از آن به خود زبان و نیت درونی خودمان مراجعه کنیم یا نه. قبلا خیلی سریع بدون مراجعه به جایی ایده صفر و یک در مورد جدول تقطیع ایجاد شده بود بدون این که بدانم یا یادم باشد یا اصلا در فکر این باشد که این مورد قبلا استفاده شده است یا نه . حتی آن موقع من نمی دانستم که عروض قدیم و جدید وجود دارد و طلایه دارهای آن ها چه کسانی هستند. همه این ها در جریان مطالعات کاربردی و فشرده بعدی حاصل شد و تازه وقتی من بطور غیر مستقیم درکتاب ها و مقالات مطلع شدم که عروضیان قدیمی از صفر و یک استفاده می کردند پیش خودم تعجب کردم و در یکی از پاسخ های جناب آقای زارع که خیلی زیرک و تیز بین و البته سخت گیر بودند این موضوع را عنوان کردم. قبل از اخطار شما.
      اما حالا که شما مطرح کردید کمک بزرگی کرد به من که به جواب سئوال خودم پی ببرم که چرا عروضیان جدید صفر و یک های عروضیان قدیم را منسوخ کرده اند. صفر و یک که از این علامات بهتر است. با تحقیق شما پی بردم که هم صفر و یک های قدیمی و هم علامت های خط تیره و نون بدون نقطه جدید قبل از هجوم اطلاعات و همه گیر شدن دانش ناشی از علوم کامپیوتر و رواج گوشی های همراه بسیار پیشرفته بوده است که شخصیتی کاملا جدید به اعداد صفر و یک داده است. عروضیان قدیم که دقیقا نمی دانم شاید هفتاد هشتاد سال قبل بر عرصه شعر حاکم بودند با اصطلاحات و روش های سخت و پیچیده خودشان، صفر و یک آن ها به طرز متفاوتی کد گذاری هجاها را انجام می داده است. این چیزیست که از تحقیق شما پیداست. ظاهرا آن ها برای هجاهای بلند 10 و برای هجاهای کوتاه 0 را در نظر می گرفتند. اگر اینگونه بوده باشد عروضیان جدید با پشنهاد علامات جدید به زعم خودشان کار را راحت تر نموده اند. اما صفر و یک پیشنهادی بنده از مبنای محاسباتی دیجیتال یا مبنای دو دو یی و با تکیه بر آن ها محاسبات کل گزینه های وزنی مثلا 16 هجایی به ذهنم خطور کرد.
      در جریان بحث نیاز پیدا کردم که کل وزن های موجود را بدانم که مثل خود شما به اینترنت مراجعه کردم و با تعجب دیدم که آدم های بسیار سرشناس و مهمی نظیر آقای ابوالحسن نجفی و شاگردان ایشان زحمات فراوانی در این خصوص انجام داده اند و سراسیمه شدم فورا آمدم یک نقد سبز برای پست « کبوتر خفته » یا « جدول تقطیع » زدم و اعلام نمودم که آهای مردم انگار قبل از من کسانی در این زمینه فعال بوده اند و من طبق قولی که داده ام از نفر اولی پس می نشینم اما به تحقیقات و مطالعات خودم ادامه می دهم.
      سر شما را درد نیاورم مرحله به مرحله و قدم به قدم این ایده در ذهن من جای بیشتر و بیشتری برای خودش باز کرد و بعد دیدم که بزرگوارانی که در این زمینه فعالیت عمری و بسیار والا انجام داده بودند دست آخر در داخل حصار عروض ماندند و مکتوبات و آثار خودشان را در همان محدوده حفظ کردند. گرچه خودشان قبلا سئوالات کاملا تحول ساز مطرح کرده بودند.
      الآن هم نمی دانم شاید کسانی باشند که از پژوهش گران و دانشمندان و صاحبنظران جدید از کدهای صفر و یک استفاده کرده باشند. باید بگردم پیدا کنم. یک هفته پیش درکتاب جناب نجفی که در مورد طبقه بندی اوزان عروضی است و جمع آوری کننده آن آقای دکتر طبیب زاده است اشتباه نکنم به این جمله برخوردم که شخصی به نام آقای زمانی از شماره ها به جای خط تیره و نون بدون نقطه استفاده کرده است. برایم جالب است باید بگردم پیدا کنم.
      در کل این پژوهش مطلب جدید و ناشنیده و نا خوانده ای را دنبال نمی کند، یکی مثل من اولا برای خودش معلومات جمع می کند به این بهانه و آن را با سایرین به اشتراک می گذارد. همانطوری که شعر می سرائیم. خوب یا بد. درست یا غلط. مگر منظور ما از این کار این است که ادعا کنیم که شاعر بزرگی هستیم یا از دماغ فیل افتاده ایم . خوب بجای این که وقت خودمان را صرف چیزهای مبتذل و غیر مفید بکنیم صرف این کار ها می کنیم. آنوقت وقتی شعر سعدی را می خوانیم پی می بریم که تفاوت ره از کجاست تا به کجا.
      این هم کاری است که آغاز شده است، ترک ها ضرب المثلی دارند که می گویند، « اگر اولسا آشیمین سووی ، اگر اولماسا باشیمین سووی » یعنی اگر آب شربی بود که آن را در آش خودم می ریزم. اگر هم نشد با آن سرم را می شورم .
      موفق باشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سید هادی محمدی
      حدود ۱ ماه پیش
      با سلام و درود جناب سبک بار عزیز

      مطلبی را در خصوص نوشته ی شما عرض کنم

      هر سه مثنوی بر وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
      هست و این ابتکار نیست قبل از شما وزن های هم عرض در ادبیات فارسی وجود داشته که به جای وزنی و بحری از هم عرض آن استفاده میشود و منتهی میشود به پرسپکتیو هم ارزی و مساوی شدن
      در جدول قبلی هم عرض کردم
      اتفاق جدیدی رخ نداده شما به جای هجای کوتاه صفر و هجای بلند یک قرار داده اید همین و این همه لقمه را بر سر چرخانده اید تا به وزن های هم عرض اشاره کنید که قبلا در ادبیات فارسی مرسوم بوده است

      برادر عزیزم نو آوری این مسائل نیست این راهها و یا بهتر بگویم بی راهه ها شما را به سر منزل مقصود نمیرساند که هیچ با شلوغ کاری های انجام شده مخاطب نو آموز گیج میشود و فقط الکی برایتان به به و چه چه می‌کنند

      اگر میخواهید در عرصه ی ادبیات و عروض نو آوری کنید توصیه میکنم عیوب قبلی خود را در اشعارتان برطرف و بیشتر مطالعه فرمایید

      با عوض کردن رخت و لباس نمیشود ادعای نو آوری کرد

      مطالبی را که شما نوشته اید قرن ها قبل توسط عروض دانان به نحو احسن نوشته شده و اجرا می‌گردد
      به زعم من نوشته های شما دردی از التهاب جامعه ی ادبی را
      کم نکرده و موجبات گمراهی برخی دوستان هم خواهد شد

      ایام عزت مستدام

      خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      با سلام و درودی متقابل جناب هادی محمدی گرامی،
      اگر متن نوشته و صوت همراه این پست را خوب مورد توجه قرار داده بودید، پاسخ این نقد و سرزنش شما آمده بود. بنده برای راحتی شما و سایر عزیزان آن را عیناً نقل می کنم:
      « . . .
      کسانی که مرا بدلیل ناشی گری و یا مبتدی بودن ملامت کرده و مورد عتاب قرار داده و یا خواهند داد حرف جدیدی نزده اند، اما اگر پاسخی مستدل به مطالب ارائه شده ندهند آنوقت خودشان را در معرض داوری قرار خواهند داد.
      . . . »
      در مورد نظری که داده اید اندک توضیحی می دهم که امیدوارم مفید واقع شود. مرقوم فرموده اید:
      « . . .
      وزن های هم عرض در ادبیات فارسی وجود داشته که به جای وزنی و بحری از هم عرض آن استفاده میشود
      . . . » که بنده متوجه ترکیب « هم عرض » نشدم. اگر منظور شما از عرض همان عَرْضْ در مقابل طول باشد که اینجا بی ربط می نماید. اگر منظورتان عَرَضْ عربی باشد که به معنی صفت است در فارسی کاربرد ندارد و اینجا نیز بار معنایی مناسبی ندارد. شاید منظور شما « هم ارز » باشد که مناسب است اما با یک سهو املایی. در هر صورت بنده همان ترکیب را مبنای نظر خودم قرار می دهم تا شما را متوجه یک موضوع مهمی بکنم.
      در ریاضیات « رابطۀ هم ارزی » و در کنار روش « افراز مجموعه » را عالمانه به کار می برند که چندان بی ربط به بحث ما نیست.

      اول مثالی می زنم تا تعریفی از رابطۀ هم ارزی و افراز مجموعه داده باشم بعد آن را در زمینۀ وزن شعر به کار می برم.
      ما می توانیم و همیشه این کار را انجام می دهیم که مجموعۀ دانش آموزان یک مدرسه را بر اساس رتبه های تحصیلی شان به کلاس های اول و دوم و مثلا تا ششم تقسیم میکنیم. یعنی افراز می کنیم . به طوری که هیچ دانش آموزی خارج از این تقسیم بندی ها نماند. این یک نوع رابطه هم ارزی یا هم کلاسی است . می توانیم روابط هم ارزی دیگری را نیز مورد استفاده قرار بدهیم. مانند گروه های خونی، اصل و نسب دانش آموزان ، محل سکونت یا رنجِ خاصی از وزن ها و قد ها و غیره. اما در تحلیل نهایی همه این دسته بندی ها سرچشمه از واقعیت یگانه ای به نام مجموعۀ دانش آموزان یک مدرسه می گیرند.

      یا مجموعه ای مانند { 101110111011101} را که الگوی وزنی یک شعر می باشد را می توانیم به اشکال زیر افراز کنیم:
      1- {1101} ، { 1101} ، {1101} ، {101}
      2- {101} ، {1011} ، {11011} ، {101}
      3- {11101} ، {1110} ، { 1110} ، {10}
      این تقسیم بندی ها، با استفاده از الفاظ بی معنی افاعیل به اشکال زیر سروده خواهد شد:
      1- فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
      2- فاعلن مستفعلن مستفعلاتن فاعلن
      3-فاعلاتاتن مفاعیلن مفاعیلن فعل
      هیچکدام از این سه افراز بالا وزن نیستند. بلکه ترجمان الگوی ریاضی وزن بوده و حاوی لحن خاصی می باشند. به جای آن ها می شود از هر لفظ و بیان دیگری استفاده کرد به شرطی که تابع الگوی مجموعۀ اصلی یعنی وزن و افراز های مربوطه یعنی لحن باشند.
      همه حرف ما تا بدینجا این است که وزن ربطی به افاعیل و ارکان عروضی ندارد بلکه ناشی از چینش خاص هجاهای بلند و کوتاه است که خود عروض و عروضیان محترم آن را به ما یاد داده اند. بنده آن ها را با هزار دلیل با استفاده از صفر و یک نشان داده ام تا در آینده انشاالله به فواید آن پی ببریم.
      جناب نجفی حرفی دارد که مضمون آن اینچنین است که اگر عروض یک علم است پس شایسته نیست که به همان شکل و قواعد چند صد سالۀ خود بدون تغییر و تحول بماند. مانند هر شاخۀ علمی باید سئوال کرد، تحقیق نمود و راه را برای بهتر شدن و آسان شدن و کامل شدن آن برداشت. حالا دغدغۀ شما اگر این باشد که این قرعه چرا به نام منِ یک لا قبای مبتدی افتاده است، پاسخش سخت نیست. من چیزی ندارم که از دست بدهم. نه منصبی، نه شهرتی و نه کرسی و اعتباری. اگر اشتباه هم بکنم اتفاقی نمی افتد. حداقلش اینست که مطالبی یاد می گیریم، حداقل همین عروض را درست به کار می بریم و مطالعه میکنیم و با نام بزرگان علم و ادب آشنا می شویم. منابع اصلی یادگیری ، تحصیل و پیشرفت همان ها هستند وگرنه من و شما قادر نیستیم نه خودمان و نه دیگران را راهنما باشیم. اما می توانیم یار شاطر باشیم تا بار خاطر.
      از حضور و ابراز نقد و سرزنش قابل پیش بینی شما متشکرم.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سید هادی محمدی
      سید هادی محمدی
      حدود ۱ ماه پیش
      جناب سبک بار عزیز

      اولا از پاسخ شما قانع نشدم که یکسری مسائل بی ربط کنار هم آمده اند.
      در ثانی کلمه ی هم عرضی که بنده نگاشته ام با هم ارز متفاوت است (هم ارز) در لغت به معنای مترادف است و مورد بحث بنده نیست. ما به وزن های با پهنای یکسان که در آخرالامر می‌شود به قول شما هم ارز در هر صورت این جای بحث نیست

      ثالثاً جناب سبکبار عزیز بنده نه با شما نه با هیچ یک از اعضای سایت پدرکشتگی و یا خدای نکرده دشمنی ندارم
      شما برای من عزیز هستید اما این راهی که می روید نه تنها به ترکستان ختم نمیشود بلکه به هیچستان می‌رسد
      میدانید تلاش‌های شما مانند کسی است که در یک مدار دور خودش می‌چرخد هرچند متحمل زحمت میشود هر چند انرژی مصرف می‌کند اما باز سرجای خودش لنگ زده است

      هیچ فرقی ندارد که ما به جای هجای کوتاه علامت u قرار دهیم یا صفر شما را و یا در هجای بلند هم همین منوال حاکم است.
      جناب سبکبار عزیز ما در مقابل نوشته ها و نظرات خودمان در پیشگاه خداوند مسؤلیم
      چطور میشود شمایی که تا دیروز در اشعار تان ایراد قافیه و وزنی داشتید الان ادعای نوآوری در این حوزه را میکنید
      اشعار قبلی شما وجود دارد و دوستان هم می‌توانند مراجعه و سخنان بنده را تصدیق کنند

      در هر حال اگر رنجشی هم از حقیر بر دل دریایی شما خدشه وارد کرده حلال بفرمایید

      هدف فقط یادگیری است و اظهار نظر و جدل همین

      بمانید به مهر و بسرایید

      خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      با سلامی مجدد جناب هادی محمدی،
      زمانی که گفتگوها مربوط به برخوردهای لفظی و شخصی باشد بند خیلی راحت کنار می روم. اما زمانی که صحبت بر سر اصول و مبانی علمی و نظری و راهکارهای عملی باشد، تا نکتۀ آخر به شرطی که منتهی به جدل نشود بحث را دنبال می کنم.
      از پاسخ شما دو چیز کاملا هویداست.
      نخست این که شما خودتان در یک دور باطل افتاده اید و قادر نیستید آن را رها کنید. این که من در گذشته در مورد وزن و قافیه و بسی ملزومات شعری مبتدی و پیاده بودم و اکنون نباید پایم را از آن گلیم درازتر کنم. شما به عنوان یک منتقد باید مرا و امثال مرا که خودشان را در مدت هفت و هشت ماهی که وارد سایت شده اند کشته اند و حجم عظیمی مطلب خوانده اند و شبانه روزی کرده اند که اندکی پیشرفت کنند و اکنون نیز دارند بلند بلند فکر می کنند درس یاد می گیرند و مطلب می آموزند و خوب دوستان خودشان را نیز با خبر می کنند تشویق کنید نه این که نواقصات گذشته مرا که تازه آن هم مربوط به زمانی بود که من تازه با فاطمه آشنا شده بودم و چیزهایی را برایش سروده بودم که حاضر به تغییر آن ها و از بین بردن اصالت و نوستالژی بودنشان نیستم به سرم بزنید.
      از آن مهمتر مثال هایی از یافته های علمی بزرگ و سرنوشت ساز همه ما می دانیم که چگونه اشخاص تازه وارد اما فکور توانستند پی به رموز هستی ببرند و علم و تکنولوژی را متحول کنند که محافظه کاران زمانه شان آن ها را تحقیر می کردند.
      بگذریم.
      نکته دوم و مهمتر این که معلوم می شود که شما نه این که نمی دانید بلکه یا متوجه نیستید و سهوا حرفی را می زنید یا از سر غرور و تکبر حاضر به پذیرفتن ایرادات خودتان نیستید حتی اگر کوچک باشد. زیرا شما منتقد ادبی سایت هستید و دیگران نقد پذیری را باید از خود شما یاد بگیرند و زبانشان به عذرخواهی و اعتراف به خطا عادت کند. شما می فرمایید منظورتان از « عرض » ، « ارز » نبوده بلکه همان « عرض » به معنای پهناست. خوب همین جا عذر بدتر از گناه می آورید. به نقل قول مستقیم جناب نجفی دقت کنید:
      « ...
      وزن شعر فارسی مبتنی بر کمیت هجاهاست و نه مقدار آن ها. در بسیاری از شعرها حتی تعداد هجاهای میان دو مصراع ممکن است کاملاً متفاوت باشد، مثلا ممکن است یک مصراع نُه هجا و مصراع دیگر یازده هجا داشته باشد
      . . . »
      پس ملاحظه می کنید که هم عرضی به کار برده از جانب شما اگر سهو املایی نباشد این بار ناشی از یک اشتباه یا خطای اصولی است. و لابد می دانید چرا طول مصراع ها تازه آن هم نه عرض آن ها یعنی تعداد هجاهای مصراع ها ممکن است با هم تحت حاکمیت یک وزن واحد بیشتر و کمتر باشد. بخاطر اختیارات شاعری و استثناعاتی ناشی قواعد و ضرورات و شاید ملاحظات دیگری که بنده الآن نمی دانم.
      اگر من برای شما عزیزم ، شما هم برای من عزیزید. اما خطاها نه برای شما باید عزیز باشد و نه برای من. چه از طرف من باشد و چه از طرف شما. لطفا تمرکز خودتان را روی مطالب اصلی و علمی و فنی بیاورید و نگران دور باطل من یا ترکستان و هیچستان نباشید.
      به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل ( در جا زدن و خود محور بینی )
      و گر مراد نیابم به وسع خویش بکوشم ( که برکت در حرکت است، اگر اشتباهی هم باشد راه اصلاح و عذرخواهی باز است.)
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      عليرضا حكيم
      عليرضا حكيم
      حدود ۱ ماه پیش
      با درود بی‌پایان به حضور شما عزیزان
      با مطالبی که آقای سید هادی محمدی بیان فرمودند در خصوص اینکه این مقاله آموزشی که آقای سبکبار در نگارش آن زحمات قابل توجهی کشیده‌اند قبلاً توسط عروضیان دیگر مکتوب شده‌اند موافق هستم تلاش آقای سبکبار در نگارش این مقاله قابل تقدیر است حداقل یک یاد آوری برای بعضی عزیزان می تواند باشد بعضی اصطلاحات نو آورانه که تاکنون من ندیده‌ام مانند : فاعلاتاتن و مستلاتاتن، و غیره هم از اختراعات ایشان قابل تآمل و جالب بود
      با تشکر فراوان
      ارسال پاسخ
      مسعود آزادبخت
      مسعود آزادبخت
      حدود ۱ ماه پیش
      درود هادی جان عزیز
      نمیخواهم وارد بحثتان شوم اما شما را قبول دارم و بر دانش وسوادتان آگاهم
      گاهی فقط باید دید و دید.
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش

      سلام و درود،
      جناب علیرضا حکیم،
      ادیب و شاعر محترم،
      قبل از هر چیز باید سپاسگزاری کنم که هستید و از پیش کسوتان سایت خودتان حمایت می کنید.
      در مورد بنده نیز بودن و نظارت تان مغتنم می باشد.
      کار و مشغله ای که برگزیده ایم جوریست که جنبه شخصی ندارد، هر کار و رفتار مضرّی را باید مورد ملامت قرار داده و به هر کار مفیدی توجه و عنایت نمود. « توجه و عنایت » . توجهی که شامل بررسی و مطالعۀ اصل متن و دقت هم در متن و هم در حواشی باشد. جهت کم کردن زحمت شما بخشی را که مربوط به استفاده جنابعالی از لفظ اختراع نمودید عیناً از متن اصلی نقل می کنم. خواهش می کنم ملاحظه فرمائید:
      « . . .
      بحر . . . رمل مثمن محذوف . . . ترجمان الگوی وزنی پیش گفته می باشد که بندرت مطابق با لحن و ریتم آن شعری سروده شده است. اما تعداد تقریبی « اشعار سروده شده بر اساس » الگوی وزنی مورد اشارۀ آن، یعنی ( 101110111011101 ) 127522 بیت است. خندانک خندانک می توان بر اساس الگوی وزنی پیش گفته از ارکان شناخته شده دیگر و یا خندانک من در آوردی خندانک یا خندانک دل بخواهی خندانک متفاوتی استفاده کرد خندانک خندانک و شعر سرود. حتی می توان همانطوری که تاکنون مرسوم بوده است، هیچگونه لحن و ریتم خاصی را رعایت نکرد، بدون آن که وزن شعر به هم بخورد. اما لحن آن تغییر محسوسی خواهد نمود، یا بی نظمی حاصل از آن احساس خواهد شد. مانند : « فاعلن مستفعلن مستفعلاتن فاعلن » و « فاعلاتاتن مفاعیلن مفاعیلن فعل » . خندانک این جا بنده پایم را از تحدید و تأکیدی که جناب دکتر شمیسا برای رعایت ارکانی خاص و تعیین شدۀ شعر اعلام نموده اند، فراتر می نهم، بدون آن که اصل و اساس تعلیم ایشان را نادیده بگیرم و عروض را نقض کنم. خندانک تجربه عملی و نمایاندن این ادعا به صورت یک سروده ( آه لرزان ( مثنوی 6 )) در ادامه این بحث آمده است، خواهش می کنم دقت فرمائید.
      . . . »
      از حضور عالمانه و ابراز نظرات شما متشکرم.
      سالم و سرفراز بمانید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      جناب مسعود آزاد بخت، تا آستانۀ در تشریف آوردید و « هادی جان را مخاطب قرار دادید». قبل از همه وظیفۀ خود می دانم که سلام و خوشامد گویی نثارتان کنم و از شما دعوت کنم که کفش هایتان را در آورید و داخل خانه شوید. مطالب و نقطه نظرات شما با توجه به دارایی های ادبی و علمی خودتان و خانواده محترم حتما شنیدنی و قابل استفاده همگان خواهد بود. بحث هایی که در اطراف هر پژوهش و حرف و طرز بیان تازه ای ایجاد شود، شور انگیز خواهد بود. بویژه این که با مطالعات و مراجعات قبلی توأم باشد. مقتضیات فضایی که همۀ ما عمرمان را در داخل آن سپری می کنیم اینچنین است. قطعا جناب هادی محمدی باسواد و پر معلومات هستند، شما نیز همین طور. تمرکز کردن روی موضوعات اصلی بجای پرداختن به مسائلی که در متن و بطن منطق اصلی صحبت نیستند بسیار مفید و ثمر بخش خواهد بود.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سید هادی محمدی
      سید هادی محمدی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود استاد حکیم

      🙏
      مسعود آزادبخت
      مسعود آزادبخت
      حدود ۱ ماه پیش
      جناب سبکبار ادیب
      بنده هم عرض سلام دارم حضورتان ،مطلب خاصی ندارم برای بیان،خود نیز میدانی بدون کنایه حرف میزنم،چون پیگیر نقطه نظرات شما و جناب محمدی عزیز بودم چیزی که لازم بود(از دید خودم)را بیان کردم
      مطمئنا برای نظر دهی باید اشراف کاملی(پیشینه و ،،،،،)داشت
      که بنده فرصت تحقیق نداشتم حقیقتا،
      اما چیزی که بصورت کلی می دانم این است که میتوان نوآوری را ثبت نمود و دیگر نیازی به تایید من و ....نیست،
      در هر صورت هنر کاری است که ابعاد معنوی آن بیشترین ارزش را دارد.آموزش هنر و ادب جز مهم ترین فعالیت هاست حال اگر در این بین یک آموزگار و یک معلم و یک استاد کارهایی در( تسهیل) این امر هرکدام با تکنیکهای خود انجام دهد نیازی به بحث ندارد و باید بازخوردهای آن را نگاه کند.بنده دانشجوهایم را با شیوه خودم تدریس میکنم ،درصورتیکه خود شیوه دیگری آموختم .
      برای همین می توان به این جمله کوتاه رسید،
      (گاهی فقط باید دید و دید)
      با تقدیم احترام
      خندانک خندانک خندانک
      سید هادی محمدی
      سید هادی محمدی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود مسعود عزیزم

      اطاعت امر رفیق 🙏
      عليرضا حكيم
      عليرضا حكيم
      حدود ۱ ماه پیش
      اضافه می‌کنم الگویی که ارائه داده‌اید، بر وزن ( فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ) بحر رمل مثمن محذوف است و وزنی منظم دارد و مطبوع است چرا شما آنرا با پس و پیش کردن هجاها نا مطبوع و نامنظم می کنید که کاربران از آن بری شوند و عطایش را به لقایش ببخشند در صورتی‌که دکتر شمیسا و دکتر وحیدیان و ... آنها را مکتوب کرده‌اند
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      جناب علیرضا حکیم،
      سئوال بسیار خوبی کردید. دقیقا بحث ما همین جاست و زمانی که شما و آقای محمدی اعلام می کنید که این همۀ این ها حرفی است که همه زده اند، الآن آمدید سر اصل مطلب. مطبوع بودن و نبودن بحر رمل مثمن محذوف هیچ و ابستگی به چینش این ارکان در مصرع های شعر ندارد. آنچه تعیین کننده است همانا الگوی ریاضی چینش هجاهای کوتاه و بلند است که در پاسخ قبلی آورده شده است. شما بگردید یک غزل از میان این صد و بیست و سه هزار بیت سروده شده بر مبنای بحر مثمن رمل محذوف از میان آثار شاعران نامدار پیدا کنید آنوقت بنده تسلیم شما. البته یک را در مقام اغراق گفتم. اما واقعا من بعید می دانم که حتی یکی پیدا شود. اینجاست که بنده اصطلاح جدید لحن را به جامعۀ ادبی کشورمان پیشنهاد می کنم. که البته همین لحن ثابت اختیاری هم در میان کل اشعار سروده شده رعایت نگردیده است. که بنده در مقامی نیستم که به آن ها ایراد بگیرم یا به آیندگان تکلیف کنم که حتما بر اساس یک لحن خاصی مانند آنچه در آه لرزان اجرا شد بسرائید. اما بطور قطع اعلام می کنم که حضور نقش ارکان شناخته شده و من در آوردی و غیره همگی ارزش بیان وزنی خودشان را به الگوی وزنی کدگذاری شده تفویض می کنند. این آن چیزیست که پژوهش حاضر در مقام اثبات صحت و ثقم آنست. از شما دوستان در خواست دارم که با حوصله باشید. زود از کوره در نروید. بیائید با هم فکر کنیم من منابع لازم و فهرست آن ها را در اختیار شما ها می گذارم کار را برای شما آسانتر می کنم تا به نتیجه مطلوب برسیم. مطمئن بدانید وقتی ایده ای از جانبی مخصوصا از طرف ریاضیات و امکانات شگرفی که پیشرفت های نرم افزاری و سخت افزاری در اختیار عالمان و هنرمندان گذاشته است نمی توان مانع پیشرفت آن شد. نهایت شما می توانید مرا مأیوس کنید اما از جای دیگری مسئله دنبال خواهد شد.
      در ضمن سوء تفاهم ایجاد نشود بنده به تمامی کوشندگان عروض جدید از جناب ناتل خانلری و نجفی و یاران آن مرحوم که حی و حاضر هستند و جناب شمیسا با سر و جان وفادارم . اما این ایده ایست که شاید روزی قسمت شد خدمت بزرگواران شعر و نقد و ادب نیز حاضر شده و عرض حال کنیم.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      ببخشید یادم رفت عرض کنم که آن دو تای دیگر هم دقیقا بر اساس همان الگوی وزنی است و از لحاظ پایه و اساس فرقی با هم ندارند اما مشاهده می کنید که هر سه تا زیبا و روان هستند اما با الحان متفاوت. حتی در داخل متن دقت کنید بنده مثالی از مصرع اول غزل شماره 10 حافظ بزرگوار آورده ام که اگر فاعلاتن را ملاک قرار بدهیم واژه ها را مثله شده مشاهده می کنیم اما پایۀ وزنی آن درست و زیباست. پس تحمیل فاعلاتن ها به چه معناست. در طول تاریخ که اینهمه امکانات نبود آن ها وسایلی بودند برای ساخت و بیان و حفظ الگوهای وزنی. در صورتی که در حال حاضر با اینهمه امکانات نه تنها آنها از اساس و بنیان بودن فارغ می شوند بلکه در صورت ابقا محدودیت ها و دشواری های جانکاهی را ایجاد می کنند که این بار شاعران همانطور که مشاهده می کنید به سمت سایر قالب ها می روند و انگار ارتباط خودشان را با وزن شعر فارسی از دست می دهند. در صورتی که با یک نگرش و بیانی ( نه تغییر اساسی، نه خدای ناکرده با بی احترامی ) نوین همین قوانین عروض قادر است کل میدان شعر و شاعری را با نشاط و شور کامل اداره کند. در مباحث آینده بنده به این نکات اشاره خواهم کرد. این پژوهش در صدد گسترش حیطه اثر بخشی و خلاقیت عروض است با همان قوانین اما با بیان علمی و صحیح.
      تأکید می کنم که بنده روی ریل بزرگان و از دل و جان کوشندگان علم عروض حرکت می کنم نه در خلاف آن . بعد ها توضیحات بیشتر را در عمل و نظر در اختیار بزرگان خواهم گذاشت.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام آقای سبکبار عزیز خندانک
      ضمن تشکر بخاطر زحمتی که برای این مقاله کشیدید، بخشی از مقاله ی شما یادآوری و اشاراتی به قواعد مرسوم بود، و طبیعتاً برای بیان نظریه خود ناگزیر از این اشارات و ارجاعات بودید، و در مورد آنها بحثی نیست، ولی در مورد بخشی که مربوط به نوآوری و تفکر خلاقانه ی شماست مواردی رو عرض میکنم:
      اینجور که از متن مقاله بر میاد، شما به این نتیجه رسیدید که اوزان شعر فارسی که مبتنی بر کشش آوایی هجاهاست، و بصورت هجاهای کوتاه و بلند و کشیده(طبق قرارداد) تقسیم بندی شده، بر اساس افاعیل مرسوم، غالباً بصورت بحور و زحافاتی رکن بندی شدن که این ارکان در بیشتر موارد بر لحن و تکیه ی آوایی واژه ها یا عبارات یا جملات منطبق نیستن.(و البته فکر میکنم تموم کسانی که مدت طولانی با سرایش و نقد شعر کلاسیک فارسی سر و کار داشتن، کمابیش به این مغایرت ارکان با لحن و تکیه یا بقول شما مثله شدن الفاظ کلام توجه کردن، لااقل برای این ناچیز بارها اتفاق افتاده)،
      با این تحقیق و استنتاج به این فکر افتادید که این اوزان میتونن از زاویه ی دیگری که همون لحن و تکیه ی واژه ها و عبارات و جملات باشه رکن بندی بشن.
      برای این منظور علامتهای قراردادی پیشین رو در تقطیع کنار گذاشتید و برای سهولت بررسی، بجای اونها از علامتهای صفر و یک استفاده کردید(که ایده ی جالبی هم هست).
      تا اینجای عرایضم در واقع برداشتی بود که از مقاله ی شما داشتم.
      سوالات من از شما اینه که آیا این نظریه برای سرودن شعر کلاسیک کاربردی داره؟ و اگه کاربردی داره، چیه؟
      آیا اینکه در بیشتر موارد، اشعار شاعران منطبق بر چینش تکیه ای و لحنی واژه ها و عبارات نبوده، تفکربرانگیز نیست؟ چرا حتی کلام بقول شما مثله شده بر طبع خوش می نشینه و به اعتبار طبع از نظر زیبایی شناختی قابل توجیهه؟
      واقعیت اینه که از یک طرف مغایرت ظاهری لحن و تکیه ی واژه ها و عبارات با ارکان سنتی، خود نوعی زیبایی آفرینی به همراه داره، چیزی شبیه ملودی و آکورد در موسیقی!
      یک ملودی ساده ی بدون آکورد و بدون تغییرات آکورد و تنالیته و خلاصه بدون نتهای همراهی کننده که ایجاد کننده ی هارمونی ها و کنتراستها هستن، غالباً ارزش زیبایی شناختی کمتری داره نسبت به وقتی که اون عوامل حضور دارن، پس عدم انطباق لحن و تکیه با ارکان وزنی، غالباً یکی از عوامل زیباتر ساختن شعره.
      از طرف دیگه زبان فارسی یک زبان نواخت بر به حساب نمیاد مثل زبان چینی که تغییر لحن یا تکیه، معنای کلام رو عوض کنه، و در معدود مواردی هم که برخی واژه ها پتانسیل نواخت بری دارن، شاعران معمولاً بصورت یک قانون نانوشته رعایت میکنن تا خدشه ای به شعرشون وارد نشه.
      فرض کنید شعری کاملاً و تعمداً بر اساس لحن و تکیه سروده بشه، آیا چنین شعری در معرض خطر تصنعی بودن و یکنواختی و نزدیک بودن به نثر قرار نداره؟

      اگه از جنبه ی دیگه به قضیه نگاه کنیم، این میشه که افاعیل رو برای اشعار سروده شده عوض کنیم نه اینکه شاعر رو ملزم به رعایت لحن و تکیه کنیم، در صورت عوض کردن افاعیل و منطبق کردن اونها بر شعر، چه سودی حاصل میشه؟ جز اینکه تعداد بحور و زحافات چندین برابر میشه و عملاً یادگیری و حتی سخن گفتن در مورد فن شعر هم اگه غیرممکن نشه لااقل بسیار دشوار میشه.
      بنظرم نظریه ی شما شاید بتونه در تحقیق و نقد در حوزه ی زبان شناسی مورد استفاده قرار بگیره نه در دامنه ی کاربردی شعر.
      و البته در هر صورت، تلاش و زحمات و خلاقیت شما قابل تحسینه، و این ناچیز صمیمانه از شما سپاسگزارم
      و معتقدم هر چیزی که انسان رو به اندیشیدن واداره، به گردن او حق داره.

      عذرخواهی میکنم اگه ناخواسته جسارتی کردم خندانک
      تندرست و شاد باشید خندانک

      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      جناب م فریاد ( محمد رضا زارع )،
      شاعر خوش قریحه، خوش فکر و با شخصیت و دوست داشتنی،
      شاید نتوان خوب توصیف کرد که کار این پژوهش چه حجمی از کار و انرژی برده تا بتواند اولا به دیدگاه روشنی برسد و ثانیا منظورش را به هم قلمان و شاعران و نقادان ادبی برساند.
      اگر آن انگیزه و احساس و عاطفه و تعلق قلبی خودم نسبت به آن که از درونم مرا به این حرکت وامی دارد وجود نداشت، هر گز قادر به این کار نبودم.
      باید اعتراف کنم که خستگی از تنم رفت که بالاخره یک نفر دیگر نیز پیدا شد که به وصله لباسم ایراد نگیرد بلکه به حرفی که می خواهم بزنم گوش فرا دهد و او هم اندکی بخودش زحمت بدهد تا صوت هایم را که برای راحتی آن ها پر کرده ام و متنی که با هزار زحمت نوشته ام و هر کدام آن ها پشتوانه ساعت ها و روزها مطالعات و مراجعات را در خود دارد یکبار با حوصله گوش دهد یا بخواند. متشکرم . خیلی متشکرم.
      حال توضیحی در مورد برداشت شما که می دانم بسیار هوشمند و زیرک هستید و به اشاره ای ، پی به مطلب می برید و از هر گونه پیش داوری مبرا هستید. قشنگ توجه کنید.
      همه این مطالبی که عرض می کنم داخل متن های سه گانه قبلی ( پست های قبلی ) مشروحا و عملا توضیح داده شده است اما به پاس دقت نظر و بیان زیبای شما یکبار دیگر تکرار می کنم. با یک مثال:
      شما می خواهید تب کسی را اندازه گیری کنید. زمانی درجه ای را زیر زبان می گذاشتند، بعدها نواری را به پیشانی می چسباندید و اخیرا با دماسنج لیزری این کار را انجام می دهید. هیچکدام از این وسیله ها تب نیستند بلکه تب سنج هستند. درجه زیر زبانی در زمان خودش خیلی مفید و لازم بود بعد نوار هم همینطور . و لیزری نیز همچنین. جامعه پزشکی ترجیح می دهد که راحت ترین و مفید ترین آن ها را مورد استفاده قرار بدهد.
      قرن ها قبل از حضرت خلیل بن احمد فراهیدی معروف به عروضی مردمانی بودند که ابزارهایی برای تشخیص، ساخت، و حفظ و نگهداری و طبقه بندی اوزان شعرشان در زبان های سانسکریت و یا هندو اروپایی داشتند. ایشان با ذکاوتی که داشت 1200 سال قبل با استفاده از امکانات خلاق زبان عربی ارکان عروضی را ابداع کرد تا در آن زمان که از هر گونه امکانات علمی و فنی و پژوهشی محروم بودند بتواند همان اهداف را در زبان خودشان دنبال کند. و ایرانیان همین فوت و فن را که مشکل نام علم روی آن بتوان گذاشت از ایشان گرفتند و اندکی با زبان فارسی تطبیق داده و به همان شکل و حالت مورد استفاده قرار دادند. شعرای بزرگ ما که سینه های پر حرف و سخنی داشتند و از استعداد و انگیزه فراوانی برای خلاقیت های هنری برخوردار بودند با استفاده از این امکانات محدود توانستند گنج عظیمی از آثار گرانقدر شعر با سبک های گوناگون برای ما به یادگار بگذارند. هیچ نمره ای به غیر از لعل جواهر برای آن ها نمی توان داد و هیچ ایرادی به وزن و لحن و انواع شگردهای هنرمندانۀ آن ها که موضوع ادامۀ این پژوهش می باشد نمی توان داد. اما تب سنج باید به موزه سپرده شود. چرا چون دیر زمانی است که هجوم سیل عظیمی از اطلاعات و یافته های علمی و ابزارهای مدرن در دسترس می باشند که خودبخود هر دوی این ها در یک ظرف نمی گنجند. توجه کنید ابزار ها منظورم هستند. نه وزن و نه لحن.
      زمانی که جناب ناتل خانلری وبعد از ایشان یاران و ادامه دهندگان اندیشه او برای نوآوری در زمینه این ابزارها و طرح سئوالاتی نظیر مطبوع بودن یعنی چه ؟ تعریف وزن چیست؟ و مهمتر از همه علمی ترین روش طبقه بندی اوزان فارسی چیست؟ پا به میدان گذاشتند جناب نجفی فقید و دکتر سیروس شمیسا بارزترین چهره های این عرصه اند زحمات فراوانی کشیدند که از عروض سنتی با قواعد سخت و دشوار و طرز بیان های قدیمی را تبدیل به نظریه و تئوری جمع و جور و محصل پسند و دانشجو پذیر فعلی در بیاورند. حتی آقای ابوالحسن نجفی در طول عمرش سئوالات بسیار جالب و جنجالی مطرح ساختند و در کتاب اخیرش که بعد از رحلت ایشان توسط دکتر طبیب زاده نشر و چاپ شده است پا را مقداری از مجموعۀ آقای شمیسا فراتر نهادند که جا دارد دوستان مراجعه و مطالعه کنند اما یک کار را نکردند و به نظر اینجانب در افق دیده می شود و آن هم رهایی از قید و بند افاعیل و جایگزینی آن با الگوی ریاضی چینش هجاهای کوتاه و بلند و در ادامه آن گسترش بی مثال میدان عروض و یافتن پاسخ های علمی برای سئوالاتی که بی جواب مانده یا پاسخ های مبهم و بدرد نخوری یافته اند.
      نتیجه سخن این که هیچ ایرادی بر شاعران گذشته که خالقان زیبایی بودند وارد نیست. و هیچ تکلیفی برای شاعر آینده نمی شود تعیین کرد. بلکه راه را باید برای جویندگان سرایش شعر ، کسانی که خواهان مطالعه و تحقیق در مورد راز زیبایی و مطبوع بودن انواع وزن ها و ده ها و صد ها نوع از اینگونه تلاش باز کرد.
      در این خلاصه بیان همه مطالب دشوار است، اما منظور این پژوهش در مجموعۀ سئوالاتی مطرح گردیده اند. هدف نهایی در پست « جدول تقطیع . . . » بیان گردیده است. بعد در « کبوتر خفته » ادامه یافته و آخری هم همین پست می باشد.
      به این توضیحات و مثال ها و سروده ها و مطالب نیاز بود که به اصل مطلب نزدیک تر بشویم.
      شما را دعوت می کنم به سایت گنجور مراجعه کنید و در چارت گزینه های ته صفحه اصلی یا هر صفحه ای گزینه آمار را بازبینی کنید. باورتان نخواند شد هشتاد نود در صد کل سروده ها در سیزده چهارده وزن اولیه نوشته شده اند و بقیه در حاشیه اند. ما اینهمه عروض عروض می کنیم و پشت سر هم زحافات انجام می دهیم کدام شاعر و کدام مخاطب به سمت آن ها گرایش پیدا کرده است؟ فکر می کنید دلیل این کار چیست؟ دلیلش این است که ما منبع ، سرچشمه و اقیانوس عظیم وزن شعر فارسی را اشتباه گرفته ایم. از خود زبان به زحافات پناه برده ایم که در پست های بعدی بنده به بی اساس بودن و تصنعی بودن آن ها اشاره خواهم کرد. افاعیل هیچگونه نقشی در خلق و تبلور وزن ها نداشته و آنچه پشت پرده عمل می کند و موضوع اصلی علم عروض است چینش هجاهای کوتاه و بلند است و لاغیر. افاعیل خودشان سروده هایی هستند بر اساس ساختار های شبه کلمه ای که برگرفته از زبان عربی است و هیچگونه نقش تعیین کنند و بار معنایی ندارند. هر یک از مصاریع شعر فارسی با یک تقطیع ساده آن روح و جوهرۀ وزن شعر را برای شما می دهد هیچ نیازی به تبدیل آن به افاعیل وجود ندارد. زمان های قبل چنین نیازی به وسایلی اینچنینی بود اما حالا نیست. به عنوان مثال شما دست در چینش هجاهای کوتاه و بلند یا الگوی ریاضی کد گذاری شدۀ وزن ببرید افاعیل به هم می ریزند. اما این افاعیل را بردارید و افاعیل دیگری را منتها منطبق بر الگوی پیش گفته جایگزین کنید هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. این کاری هست که تقریبا تمامی اشعار سروده شدۀ فارسی از گذشته تا حال صورت گرفته و هیچ اتفاقی نیافتاده است. حتی شاعران ما افاعیل را براشته و هر جوری که کلامشان اقتضا می کرد کلمات را ساخته اند اما به آن الگوی در خفا و در بطن و متن اثر پایبند بوده اند. که البته جای بحث دارد ولی نمی شود ایراد گرفت.
      حتما تا حالا متوجه شده اید که شاعرانی که اشعار موزون خودشان یا شعرای درگذشته را با صوت خوانده اند لحن و آهنگ و درنگ های لفظی شان بندرت مطابق با افاعیل بوده که اگر بود حالت سبک و شاید جلفی می یافت. من قبلا از این قضیه تعجب میکردم اما حالا علت آن را می فهمم. وزن چیزی هست مثل یک روح در قالب و بدن شعر.
      برای آیندگان نیز نباید تکلیف نمود که حتما لحن شعر را حفظ کن. حرف من اینست. البته حرف من هم نیست خیلی های دیگر این سخن را بر زبان آورده اند اما راه خروج از این تنگنا را پیشنهاد نکرده اند. این پژوهش حاوی چنین پیشنهادی است و در راه آن می کوشد.
      می دانم که طولانی نوشتم. اما خیلی بدهکارت بودم.
      باز هم سئوالی هست قول می دهم بطور مشخص پاسخ بدهم.
      موفق و سربلند باشید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      در ادامه حیف است که به این سئوال شما پاسخی واضح و صریح داده نشود:
      « . . .
      اگه از جنبه ی دیگه به قضیه نگاه کنیم، این میشه که افاعیل رو برای اشعار سروده شده عوض کنیم نه اینکه شاعر رو ملزم به رعایت لحن و تکیه کنیم، در صورت عوض کردن افاعیل و منطبق کردن اونها بر شعر، چه سودی حاصل میشه؟ جز اینکه تعداد بحور و زحافات چندین برابر میشه و عملاً یادگیری و حتی سخن گفتن در مورد فن شعر هم اگه غیرممکن نشه لااقل بسیار دشوار میشه.
      . . . »
      ما به هیچوجه در صدد تحمیل رعایت لحن خاصی به شاعر نیستیم، اما بطور طبیعی ایشان از یک لحن خاصی برخوردار است که ما به آن ایرادی وارد نمی کنیم. قانون عروض در تمام اعصار این بود الگوی خاصی از چینش هجاهای بلند و کوتاه و رعایت تناظر یک به یک هجاهای کوتاه و بلند در تمامی مصاریع با توجه به قواعد و ضرورات و اختیارات شاعری بنا به فرمایش دکتر شمیسا.
      و اما چه سودی خواهد داشت. ما معتقد به حذف کامل و زدودن افاعیل نیستیم و قادر به این کار هم نیستیم، بلکه خواهان تفویض اختیارات تعیین وزن به الگوی کدگذاری شدۀ وزنی یا چینش هجاهای کوتاه و بلند می باشیم.
      الگوی جدید قادر است که همۀ محدودیت های مربوط به تعداد هجاهای هر مصرع را بر دارد و مثلا از 16 به 24 برساند. با استفاده از کدگذاری دیجیتالی آن را قابل ذخیره ، بازیابی، طبقه بندی و پردازش نماید. با تبدیل کدگذاری دیجیتالی از دو دو یی به 16 یا هگزا دسیمال یک عدد شش رقمی سهل الحفظ بدست بیاورد. تعداد انتخاب های ما در اینصورت از حدود 65 هزار تای بدون کسر اوزان ناممکن به 16 میلیون و هفتصد و هفتاد افزایش یافته و منبع استخراج وزن ها از کارگاه پررنج و کم حاصل زحافات و دوایر طبقه بندی اوزان به خود اقیانوس زبان و تمایلات آزاد و با انگیزه انواع سرایندگان انتقال خواهد یافت. گرچه همیشه شاعران پرآوازه منبع تقلید و پیروی شاعران خوش ذوق خواهند بود و از این طریق راحت تر و با چشمان باز این انتخاب ها و ارزیابی های کیفی از چند وچون آن ها عملی خواهد نمود.
      موفق باشید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      حدود ۱ ماه پیش
      سلامی دیگر خندانک
      ممنونم از توضیحات مبسوطتون.
      از بیانات و گفته های شما اینجوری برداشت کردم که شما به فرآیند سرایش شعر بیشتر به دیده ی یک فن نگاه می کنید تا یک فعالیت هنری، و احتمالاٌ به دلیل چنین نگرشی فکر می کنید که پدید آوردن روشهای تکنولوژیک برای سرودن شعر امکان پذیره.
      البته ناگفته پیداست که امکان پذیره یا لااقل در آینده امکان پذیر خواهد شد، ولی شعر سنتی کجا و شعر صنعتی کجا؟!
      ذهنیتی که شما از سرایش شعر دارید (طببق اشارات و گفته های خودتون) اینه که شاعر، بحری رو مشخص میکنه و براساس ارکان و هجاهای تعیین شده، اقدام به سرودن شعر میکنه، در حالیکه چنین نیست، و لااقل شاعران مطرح ادبیات ما شعرشون رو می سروده اند بدون اینکه بخواهند پیش از سرودن، بحرها و به تبع اون هجاهای کوتاه و بلند رو بصورت قالب در بیارن و واژه ها و عبارات رو توی اون قالبهای آماده بگنجونن.
      بنابراین بطور معمول، خودِ شاعر، بصورت ناخودآگاه، لحن و هجا و تکیه ها رو که مجموعاٌ وزن یا آهنگ یا موسیقی بیرونی شعر رو تشکیل میدهند، همزمان رعایت میکنه، مثل مولوی بلخی که مدام شعر میگفته و مریدانش مینوشتن!
      و البته بسیاری از شاعران تازه کار یا بی ذوق هم هستن که مکانیسم سرودن شعرشون، شامل به زور گنجاندن واژه ها در قالبهای پیش ساخته ست، و اینجور شعرها غالباٌ لطافت و جذابیت شعرهای دسته ی اول رو ندارن.
      در مورد نظریه ی شما هم که اگر درست برداشت کرده باشم، تولید شعر صنعتی هست، به راحتی میشود با کمک شرکتها و تکنولوژی چینی به مرحله عمل رسوندش، و این سخن، نه طنز است و نه کنایه، بلکه واقعیت امروز دنیای اقتصاد و تکنولوژی است که می گوید: شما طرح بدهید، چین اجرا می کند!
      حتی اگه دقت کرده باشید انواع قرآن، و تکنولوژی قلمهای قرائت قرآن و... توسط صنعتگران چینی ساخته شده و به مسلمانها فروخته میشه.
      امیدوارم روزی رو نبینم که شعر پارسی توسط نرم افزارها و سخت افزارهای بی احساس و ناانسان تولید بشه!

      زنده باشید خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      با سلام و درود،
      جناب م فریاد،
      تشکر می کنم از پاسخ شما.
      برداشتی که از حرف های من کرده اید، بطور طبیعی حق شماست، اما تا زمانی که خود بنده آن ها را تأیید نکنم، یک برداشت شخصی به حساب می آید و قابل تکیه نیست.
      برای حصول به نتیجه باید چارچوب بحث را حفظ کنیم. ما وارد این موضوع نشدیم که تعریفی از هنر بدهیم یا در سطح مضمونی و معنا وارد بحث بشویم.
      چارچوب سخن بنده در مورد استفاده از ابزار و روش های بهینه و به روز است برای حفظ آثار ارزشمند گذشته ( سنتی، کلاسیک یا کهن و . . . ) و خلق آثار بیشتر بر همان اساس و تمایلاتی که نسل های جدید هنری ازخودشان بروز خواهند داد.
      این که مراحل سرودن یک شعر یا خلق یک اثر هنری چگونه است بحث جداگانه ایست که می شود به آن پرداخت. اما بنده هنوز وارد چنین مقوله ای نشده ام. من از کلمه فن و تکنیک استفاده کردم و می کنم در زمینه ابزار و روش های فعالیت هنری نه مضمون و رنگ و بوی آن.
      در مقام مقایسه شاید بنده بیشتر از شما و خیلی های دیگر در عرصه هنری هواخواه رنگ و بوی سنتی و اصیل هنری باشم بنا به دلایلی که از زندگی من می جوشند. یعنی با آن جلوه ها بزرگ شده ام و عمرم را تا بدین جا رسانده ام.
      چون هنرمند هستید و کما بیش دیده ام دیگران را در این زمینه راهنمایی می کنید، بد نیست عرض کنم صحبت های شما در مورد سطح مهارت و توانایی و قریحه شاعران مصداق دارد تا در نوع آن ها.
      هیچ شاعر و هنرمندی بدون عبور از مراحل مقدماتی و کسب مهارت های اولیه قادر به خلق آثار نفیس و از لحاظ کمیت زیاد و از نظر سرعت بالا نمی باشد.
      همۀ نوازندگان ماهر و حیرت برانگیز روزی از نواخت نت های ساده و گام های اولیه با سرعتی پائین شروع کرده اند. بیشتر آن ها تحت تربیت پدران و استادان سخت گیر منضبط و تابع قواعد و اصول بزرگ شده اند. یا در جوامعی بار آمده اند که حتی مردم عادی نیز از دانش اولیه تئوری موسیقی و تشخیص اصول و زیبایی های آن برخوردار بوده اند. من خودم از زبان یک نوازنده سرشناس آذری شنیدم که می گفت وقتی ما می رفتیم در روستاهای آذربایجان درمراسم جشن و عروسی مُقامات ( معادل دستگاه های موسیقی سنتی خودمان ) اجرا می کردیم مخاطبین ما و حاضرین در مجلس کوچکترین اشتباه ما را متوجه می شدند و گوشزد می کردند. یا حتما در فیلم سینمایی مربوط به پاگانینی دیده اید که کسانی که وارد تالار اجرا می شدند قلم و کاغذ بدست می گرفتند که در حین گوش دادن به اجرای او نت هایش را بنویسند. معلوم است که در چنان شرایطی چنان هنرمندانی به بار می آیند.
      یا وقتی شاعران خودمان در داخل و اطراف دربار ها در یک رقابت تنگاتنگ با رقیبان قدرتمند و مطرح عصر و زمانه خودشان فعالیت می کردند و حتی امورات خودشان را می چرخاندند، معلوم بود که به شکوفایی برسند و انعام های قابل توجهی بگیرند یا شاعرانی مانند فردوسی و مولوی که انگیزه های ملی و معنوی بالاتری داشته اند.
      این هنرمندان نمی گفتند که ما از آموختن فن و تکنیک عروض و قواعد آن بی نیازیم ، چون خیلی قوی هستیم. بر عکس در این زمینه بیشتر از سایر جاها تلاش می کردند که کارشان بی عیب باشد. لطفا دوباره به آمار اشعار شاعران مراجعه کنید. در برخی از وزن ها شاعران مانند سعدی و حافظ فقط یک یا چند بیت سروده اند. بنظر شما چرا؟ برای این که یا با وزن های جالبی برخورد کرده بودند که برایشان تازگی داشت یا داشتند آن را سبک سنگین می کردند و . . .
      ما عادت کرده ایم مثل نقل و نبات همدیگر را استاد بنامیم.
      در صورتی که اولین شرط یک استاد بودن اینست که کار بدون عیب تحویل بدهد.
      شما بروید آثار استاد امیرخانی را در خط نستعلیق ببینید دشوار ترین حروفش را در یک اثر زیر ذره بین بگذارید و سعی کنید که تفاوت فاحش و اعوجاج در آن ها پیدا نمایید. موفق نمی شوید. اما خودش می دانست و به کسی نمی گفت. فقط یکبار به یکی از بهترین مشاهیر هنری کشورمان که جزو دوستانش نیز بود گفته بود وقتی برای نوشتن یک دستخط به سراغ من می آیید روزهای پنجشنبه بیایید. چون بعد یک هفته کار و تمرین کارم بهتر است. اما روزهای شنبه یک روز تعطیلی خورده است.
      یا بتهوون گفته بود که اگر یک روز تمرین نکنم خودم می فهمم. اگر یک هفته تمرین نکنم متخصصین می فهمند و اگر یک ماه تمرین نکنم همه می فهمند. و روزانه شاید سیزده چهارده ساعت تمرین می کرد. یا آهنگ می ساخت. او شنوایی خودش را از دست داد. روی صحنه ارکستر را رهبری کرد.بهترین سمفونی خودش را اما خودش از نوای آن لذت نبرد. بخاطر مهارت بالایی که داشت. وقتی می گویم بالا یعنی خارج از دسترس آدم های دیگر. آن ها هم برای خودشان افاعیل و قواعد دست و پا گیر داشتند. زمانی موسیقی کلاسیک اوج گرفت که توانست دستی اصلاح گر و بهبود ساز در قواعد و قوانین خودش ببرد.
      این است قاعده اول و نخست هنر:
      یاد گیری مقدمات مرحله به مرحله
      و تمرین مداوم با عشق و علاقه و ابزار و روش های صحیح.
      از قدیم گفته اند که کار نیکو کردن از پر کردن است.
      یک نوآموز گیتار در ابتدای کار تمام حواس خود را معطوف به انگشتان خود و نحوه اجرای یک اتود یک سطری می کند تا آن را بدرستی بنوازد و رضایت استادش را بدست بیاورد. اما از مرحله ای ببعد اگر به انگشت خودش توجه کند و به نحوه نواختن خودش درگیری ذهنی پیدا کند، اشتباه می کند. از مرحله ای ببعد انگشتان او هم چشم دارند، هم لمس میکنند هم می شنوند، هم لذت می برند و بدین طریق هنرنمایی می کنند.
      این ها مباحثی است شورانگیز خیلی بالاتر و رفیع تر از سطح ابتدایی حرفی که بنده شروع کرده ام.
      فراموش نفرمائید که وقتی ما از عروض و قافیه صحبت میکنیم و نام بزرگوارانی همچون دکتر شمیسا یا دیگران را بر زبان می آوریم. کل عروض و قافیه اگر هر یک از ما بخواهیم مسلط باشیم و یاد بگیریم خوراک یک ترم تحصیلی در کنار ده بیست واحد دیگر، در مقطع کارشناسی، در مدت سه چهار ماه است و خیلی کار شاقی نیست. یا تمام عرض و طول تعالیم و کار سخت و دشوار بهینه سازی مباحث عروض و قافیه از طرف استادان بنام نظیر دکتر سیروس شمیسا فقط بخش خیلی کوچکی از کار و فعالیت عظیم پژوهشی ، نقد ادبی و خلق آثار گرانبها و حتی سرایش اشعار می باشد. آنوقت در صد خیلی بالایی از اشعاری که در سایت می خوانیم بنوعی دچار ضعف وزنی و نمایانگر دانش ضعیف و معیوب در این زمینه است. آنوقت ما افتخار میکنیم بنشینیم و شاهد چنین نقطه ضعفی باشیم و کف دست هایمان را به هم بمالیم و با خوشحالی بیان کنیم که خدایا شکر که باز هم فرصتی شد که بروم سروقت شعری و ایراد وزنی و قافیه از یک نو آموز یا به قول شما شاعر تازه کار زورکی و بدون ذوق مثل بنده بگیرم و از این طریق ذکات علمم را بپردازم.
      در صورتی که در روی پاشنۀ غلطی می چرخد. شاید صحیح تر بود که اعضای اینگونه انجمن ها قبل از ورود و آغاز فعالیت ابتدا آموزش فشرده ای می دیدند، امتحانی و آزمونی پس می دادند آنوقت مجبور نبودند از پول و عمر خویش بپردازند تا غلط های خودشان را تمرین کنند تا جایی که ادعا کنند من همین هستم که می بینید و مورد تشویق هم قرار بگیرند. بعد ما بنشینیم این کنار صحبت از سنت و اصالت شعر بکنیم.
      کسانی که فکر کنند که نیازی به تئوری ندارند و در اثر الهامات و نبوغ ذاتی و غیره و ذلک می توانند هنرنمایی کنند یا لاف می زنند یا مقدمات را به شکل دیگری گذرانده اند که نیمه اکتسابی و نیمه وراثتی است.
      مثال شما در مورد مولانا از این قاعده مستثنی نیست. او در خانواده ای متولد شده و دوران کودکی خودش را بنوعی گذرانده که آن مقدمات را زودتر از موقع مشاهده کرده یا آموخته است. بعد وقتی اقدام به سرایش مثنوی خودش نموده در یک بحر ساده و آهنگین اشعارش را شفاهی سروده و یارانش به ثبت رسانده و حتی ویرایش نموده اند. هنر اصلی مولوی در این نیست که قادر بوده وزن شعر را جزو مهارت ذهنی خودش بکند و با آهنگ آن زندگی کند. بلکه ناشی از عشق عمیق و شور انگیز و دانش و معلومات و اعتقادات راسخ خودش و اطرافیان و مستمعین و مشوقانی نامدار می باشد.
      ما هنوز وارد این بحث ها نشده ایم. فعلا در مقدمات صحبت می کنیم. در مورد ابزار حفظ و نگهداری، طبقه بندی، و خلق آثار جدید سخن می گوییم که با زحمت کمتر و بازده بیشتر صورت بگیرد.
      از حرف هایی که بنده زده ام که طالب هنر صنعتی هستم یا چیزهایی از این قبیل لطفا داخل گیومه بیاورید تا من خودم را اصلاح کنم یا برداشت شما واقعی تر.
      گرچه این بحث ها به قول شما مطرح هستند و قابل تعمق اما هنوز ما وارد این بحث ها نشده ایم.
      روزی ممکن است که هوش مصنوعی قادر به سرودن اشعار هم بشود. لازم نیست به چین برویم در همین کشور خودمان رشته های زبانشناسی رایانشی زیاد از این ره آورد ها دور نیستند. ولی این چیزها نباید شما را نگران کند. هوش مصنوعی یا کامپیوتر حتی اگر قادر به انجام چنین کاری بشود یقین بدانید که پشت سر آن مغز و ذهن خلاق انسان است که مدیریت اوضاع را در دست دارد. اگر نگرانی هم هست از جانب خود انسان است وگرنه همه آن ها ابزاری بیش نیستند.
      زمانی که شروع کردند بازی شطرنج را یاد کامپیوتر بدهند یا به تعبیر درست تر برنامه ای بنویسند که قادر به تبدیل محاسبات کمی به موقعیت های کیفی بشود، شاید عده ای مثل کاسپاروف واکنش نشان دادند. اما بازی و هنر و ورزش شطرنج از بین نرفت بلکه عرصه هایی نوین و شاید روش های بهتری مورد استفاده قرار گرفت. این ها صحبت هایی است که می توان کرد اما موضوع پژوهش اینجانب نیست و چارچوب آن مشخص است. در آینده مطالب دقیق تر و واضح تری با استفاده از نقطه نظرات افراد فکوری مثل خودتان خواهد آمد. اما این که شما بپذیرید یا نه دست بنده نیست و این که این پژوهش راه درستی پیش می رود یا نه این را هم آینده نشان می دهد . . .
      موفق باشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      حدود ۱ ماه پیش
      عصرتون بخیر آقای سبکبار عزیز خندانک
      باز هم سپاسگزارم بخاطر زحمتی که برای پاسخگویی میکشید
      و این از یکطرف نشانه ی همت والای شماست، و از طرف دیگه نشانه ی لطف و احترام به مخاطبین و میهمانان صفحه تون خندانک
      این ناچیز، همت و خلاقیت و زحمات صادقانه ی شنا دو تخسین میکنم و از صمیم قلب براتون آرزوی موفقیت میکنم خندانک
      و اما بعد
      دوست دارم با وضوح بیشتری تئوری خودتون رو بیان کنید
      و سوالی رو که بی پاسخ گذاشتید، هم زحمت بکشید و پاسخ بدید البته در صورتی که خودتون به پاسخی رسیدید تا این لحظه، چون ممکنه به تئوری در ابتدای راه، هنوز برای خیلی از ابهام ها و پرسش ها پاسخی نداشته باشه.
      سوال من ابن بود:
      کاربرد این نظریه(البته پس از بیان روشن تر ِ خود ِ نظریه)، در سرایش شعر کلاسیک چیست؟
      شعر، یک هنر کلامیه، و طبیعتاً و اصالتاً شنیداریست، پس مطالبی که شما فرمودید یعنی لحن و استرس های آوایی در ذات شعر هست و خواه ناخواه رعایت میشه، ولی چون دسترسی به این قواعد آوایی و شنیداری اگر غیرممکن‌نباشه، لااقل سخته، شاعران در طول زمان با استفاده از ابزاری که امروزه عروض نامیده میشه، به معیاری عملی ولی تسهیل شده و تنزیل شده متوسل شدن، مثل اینکه وقتی ما میگیم مثلاً آب ۶۰ درجه ی سانتیگراده، درواقع براساس یک محک و معیار، نوعی سنجش انجام دادیم که بتونیم درک عملی تری از یه واقعیت پنهان، یعنی مقدار انرژی گرمایی اون آب داشته باشیم، و جالب اینه که در اکثر موارد، همین سنجش قراردادی مفید و عملکردیه و نیاز ما رو برطرف میکنه.
      حالا فرض کنید ما بیایم و ترمومتر رو حذف کنیم از ابزارهامون، و بخوایم واقعیت اصلی یعنی انرژی رو در امور روزمره مورد استفاده قرار بدیم، بدون شک حتی اگه موفق بشیم، نهایتاً به همون نتیجه ای میرسیم که با همون ترمومتر رسیده بودیم...

      این ناچیز واقعاً آماده ام تا هر حرف حقی رو از هرکسی در هر سطحی بپذیرم و تسلیم باشم، بدون پیشداوری و بدون حب و بغض... بشرطی که واقعاً و قلباً درست بودن اون حرف رو حس کنم خندانک
      باز هم سپاسگزارم ازتون خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      با سلام و پوزش از ایجاد وقفه در پاسخ ، توضیحی عرض می کنم که فقط مسئولیت کاری یا بیهوشی ناشی از خواب می تواند مرا از پاسخ فوری به سئوال میهمان ارجمندی باز دارد.
      در مواجهه با هر مسئله ای طرح یک یا چند سئوال خوب معادل با حل بخش مهمی از آن است. یا به بیان دیگر درک و دریافت صورت مسئله شاهراهیست به سمت حلّ آن بوسیلۀ طرح سئوال یا سئوالات کلیدی.
      بعضی وقت ها سئوال ها موازی هم هستند و به جنبه های مختلفی توجه می کنند و گاهی منشعب از یک سئوال اصلی .
      سئوال شما مبنی بر کاربرد یا نقش مضمون اصلی این پژوهش در سرایش شعر کلاسیک چیست؟ سئوالات دیگری را مطرح می کند که جزو اجزای آن محسوب می شوند. بدون توجه به آنها پاسخ به سئوال اصلی به اصطلاح زحافاتی ابتر( حاصل از زحاف بَتر ، به معنی حذف همه هجاهای رکن مفاعیلن و نگهداشتن فقط هجای آخر ) و با بیان عامیانه ناقص و دُم بریده خواهد بود. به سئوالات زیر توجه کنید:
      یک. به چند طریق شاعری متوسط که گرایش به شعر و وزن کلاسیک یا عروضی دارد، اقدام به سرایش می کند؟
      دوم. اولین حالت یا نیاز درونی که حاصل می شود چیست؟
      سه . در صورتی که یکی از الزامات کار سرایش او انتخاب وزن و قالب باشد، شاعر از انتخاب کدام گزینه ها برخوردار است؟
      چهار. فرق روش پیشنهادی پژوهش حاضر با روش های قبلی چیست؟
      پاسخ سئوال اول اینست که معمول ترین راه ها عبارتند از:
      خواندن یا مواجهه با یک سروده و تمایل به تقلید از آن
      احساس نیاز به برقراری نوعی ارتباط عاشقانه، مدح و ستایش، درخواست، انتقاد، کنایه، هجو، اعتراض و از این قبیل
      پاسخ به عوالمات روحی ناشی از وقایع خوب و بد شخصی
      پاسخ به احساس برانگیختگی به وقایع و حوادث خوب و بد بیرونی
      پاسخ به مناسبت ها و مخصوصا عزاداری ها و غیره
      پاسخ به تکالیف، رقابت ها، شرکت در فراخوانی ها، یا خالی نگذاشتن صفحه شخصی در یک سایت معین یا فضای مجازی
      پاسخ به احساس نیاز به کسب مهارت و تمرین و دانش و هنر آموزی
      تا این جا تقریبا همه با هم در یک سو و سمت حرکت می کنند و روش ها برای همه مشترک می باشد.
      در پاسخ به سئوال دوم معروضم که شاعری که از طریق یکی از گونه های انگیزش به مرحله خلق اثر می رسد، با حالات و نیازهای درونی مواجه می شود.
      احساس خودش که با توجه به پاسخ های سئوال یک یکی از احساسات و عواطف شناخته شدۀ بشری خواهد بود: مانند غم، شادی، رغبت و اشتیاق، و از این قبیل.
      الزامات احساسی خودش در تناسب با وزن و قالبی که انتخاب می کند. از لحاظ تأثیر آن در مخاطب، موافق شأن احساس خود گوینده، و از لحاظ سرعت و ریتم و لحن و غیره. همیشه کلمات نیستند که احساسات را منتقل می کنند بلکه صوت و لحن و وزن حاوی پیام های هنری هستند. بعدها اگر عمری باشد این مفاهیم را خواهیم شکافت.
      و بر اساس منطق بالا نیاز انتخاب قالب و وزن مشخص.
      تا این جا همه چیز مشترک است و تفاوتی بین عروض جدید ( سنتی جدید ) با موضوع این پژوهش تقریبا وجود ندارد. اما یواش یواش عنصر جدیدی خودش را نشان می دهد. که این عنصر بیشتر با قالب های نیمایی و شعر نو مشترکاتی دارد اما با احتیاط خودش را نشان می دهد. آن هم اینست که از میان پاسخ های مربوط به سئوال یک در مورد انگیزش اولیه ممکن است و اغلب اینچنین است که مطلبی احساسی و متناسب شعر از مادر نثر متولد شده و در ذهن گوینده شعر طنین انداز است. بدون مراجعه به جایی و تطبیق آن با بحر و وزنی معین. این عنصر توسط عروضیان به محفل شعر راه داده نمی شود و جواز عبور به او نمی دهند. معیار ها و محک های ساختگی و بدون تعاریف علمی اولیه دارند نظیر این که این موزون نیست یا مطبوع نیست و یا مطابق با بحر و وزن عروضی خاصی نیست ، و راه شاعر را می بندند. او مجبور است یا عنوان های مبهم نظیر بداهه و آزاد و غیره روی شعر خودش بگذارد یا متمایل به شعر نو می شود با انواع و اقسام اسامی و عنوان هایی که دارد. این موضوع نیز بسیار حائز اهمیت است بحث آن را می گذاریم برای بعد.
      بر می گردیم به اصل مطلب: شاعر از کدام گزینه ها برای انتخاب وزن برخوردار است:
      1. برداشت نمونه و الگو از آثار دیگران و یا اغلب شاعران کلاسیک
      2. رفتن سراغ رده ها و بحر ها و وزن های عروضی طبقه بندی شده
      3. راهی که پژوهش در پی اثبات و بررسی صحت و ثقم آنست و هنوز نمی توان حکم قطعی صادر کرد. الگو قرار دادن همان کلام نخستین که از احساس اصیل و واقعی شاعر بدون توجه به وزن آن و سرودن مصرع های بعدی بر اساس قوانین عروض. مانند سروده جدول تقطیع و کبوتر خفته به عنوان نمونه.
      با در دست داشتن این سه زیر سئوال ( subquestion ) می رویم به سراغ سئوال اصلی شما.
      1. درس های استاد گرانقدر جناب دکتر شمیسا در درسنامۀ عروض و قافیه تقریبا روی این گزینه متمرکز شده و اصول اولیۀ عروض را بیان فرموده اند. نخست تعیین و تعریف واج ها یا واک ها، تقسیم بندی آن ها به مصوت و غیر مصوت، تعریف و تعیین انواع هجاها بصورت های کوتاه و بلند با استفاده از نشانه گذاری های لاتین، معرفی و شرح علائم آوایی پذیرفته شده از طرف جامعه علوم انسانی و زبانشناسی و دانشگاه ها و اکادمی یا فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای همه واج ها یا واک ها اعم از مصوت و غیر مصوت و آموزش املای آوایی واژه ها و هجاها، آموزش تقطیع با تکیه و استفاده از همین علائم آوائی و هجاهای کوتاه و بلند و در آوردن الگوی وزنی هر مصرع و سروده ای که مورد نظر و محل رجوع و تقلید دانشجو یا شاعر باشد. تا این جا مبتکر این پژوهش با روش استاد همراه و همسو بوده و قدم به قدم دنباله رو ایشان. اما استاد مرحلۀ بعدی را شروع می کنند که این پژوهش مایل به همراهی با آن نیست و پیشنهاداتی دارد.
      استاد بعد از استخراج الگوی وزنی شعر و کدگذاری آن با استفاده از علائم خط تیره و نون بدون نقطه برای آن تازه اقدام به یافتن افاعیل مربوطه با همه زحافات و مباحث بغرنج آن می نمایند و امر و نهی هایی می کنند که مضمون اصلی این پژوهش با آن مشکل دارد. نخست علائم خط تیره و نون بدون نقطه برای هجاهای کوتاه و بلند که من علت وجودی آن ها را نمی دانم آنطوری که غیر مستقیم خوانده ام عروضیان سنتی از علائمی مشابه همین صفر و یک استفاده می کرده اند که عروضیان جدید آن را عوض کرده اند.
      ایراد اصلی این علائم در آن است که برای تایپ کردن ، برای بخاطر سپردن، برای بازگو کردن و کدخواهی بسیار دشوار تر از همین صفر و یک پیشنهادی پژوهش است که شرح آن بطور اختصاصی خواهد آمد و فوایدی که چند سویه دارد.
      تازه وقتی این الگوی وزنی استخراج شد پژوهش بر آن است که دیگر نیازی به تبدیل آن به چینش ارکان نیست و بر اساس همین الگوی وزنی و با استفاده از جدول پیشنهادی تقطیع که در بدو امر پیشنهاد شد و با تمسخر و پیش پا افتاده بودن آن مواجه شد فیلتریست که اصلا اجازه هیچگونه اشکال و ضعف وزنی را به شاعر نمی دهد. ناگفته نماند که یاد گرفتن قواعد، ضرورات و اختیارات شاعری در هر صورت لازم است.
      پس تا این جا تفاوت کجا بود ؟ کدهای هجاهای کوتاه و بلند بشدت معیوب و قدیمی و من در آوردی است و قابل استفاده در بسیاری از مواردی که قبلا توضیح داده شد نیست. بعد مرحله تبدیل الگوی وزنی به آرایش ارکان به هیچوجه لازم نیست و نقشی در تعیین وزن و لحن و غیره ندارد و خیلی جاها در متن شعر دوگانگی آشکاری ایجاد می شود بین ریتم ارکان و لحن سخن. وزن کار خودش را بر اساس الگوی وزنی انجام می دهد اما افاعیل جز ایجاد درد سر فایده ای ندارد.
      پاسخ به نگرانی شما. که می گویید آخر ما عادت کرده ایم اگر این ابزار نباشد پس چگونه این ضرب آهنگ را در ذهنمان نگه داریم. پاسخ مشخص است: از لحاظ بصری شما الگوی وزنی را در پیش چشم دارید . از لحاظ سمعی خود شعر. خیلی زود ذهن آزاد شده و براحتی مفاهیم و مطالب انباشته در مغز خود و جمع در نوک زبانش را در ظرف الگوی وزنی خواهد ریخت تا توری دروغینی که تمام وقت ایفای نقش نمی کنند و مثال هایش را بطور عملی قبلا مطرح ساختم. یک مثال می زنم:
      الگوی وزنی « 101110111011101 » را جلوی چشمانمان داریم. آرایش و فرم آن را نیز مورد توجه قرار می دهیم. از چندین راه می توانیم آن را افراز کنیم. توضیح افراز را در پاسخ آقای هادی محمدی داده ام و در سروده « آه لرزان » به طور عملی نشان داده ام. در انتخاب این افراز ها مطالب انباشته در ذهن ما تعیین کننده است. لحن سخن ما آنجا متمرکز است. اگر شاعری خواست این لحن سخن را در تمامی مصاریع رعایت کند مانعی نیست. زمانی زیباتر است زمانی نیست. اگر خواست بیخیال باشد ما ایرادی بر او وارد نمی کنیم . چون قانون اصلی عروض را رعایت می کند. تناظر یک به یک تمامی هجاهای کوتاه و بلند با ملاحظات اختیارات و غیره که بحث آن ها بعدا خواهد آمد. شما نگران این هستید که ما این وزن را چگونه بخاطر بسپاریم . عرض کردم با زدن آن در تبدیل کننده پایه های اعداد از پایه دو به شانزده و در ماشین حساب ویندووز با استفاده از Programmer و تایپ آن در قسمت BIN و خواندن آن در قسمت HEX . تازه این فعالیت هم یکی دو روزی بیشتر طول نمی کشد تا شما خودتان بدون نیاز به این وسایل آنرا تبدیل کنید. 5DDD . تازه هیچ منعی برای استفاده از ابزارهای کمکی و مألوف و مأنوس ارکان وجود ندارد. می توانیم تا هر وقت که نیاز داشتیم از آن ها استفاده کنیم. ما هرگز لطافت و نقش متعالی آن ها را در دوران فانوس و کرسی و اسب و کجاوه که چرخ دنده های کارگاه عظیم شعر فارسی و وزن عروضی فراموش نخواهیم کرد. حیف است آن ها را مانند بازکنانی که سن آن ها گذشته است در میدان عریض و طویل فوتبال مدرن بدوانیم و از نفس بیاندازیم. وقت آن رسیده است که بازی تشریفاتی و گرامیداشت را برای آن ها برگزار کنیم. نباید به آن ها بگوییم دیگر کاری از شما ساخته نیست. باید با احترام بگوییم شما در طول سالیان و ده ها و سده ها وظیفی ای به این بزرگی را بر عهده داشتید که چند منظوره بود. هم کمّی بود، هم موسیقیایی بود، هم زیبا بود و ذوق و شوق انگیز. اما حالا وقت آن رسیده است که هر یک از خدمات خودتان را بر دوش مجریان مجزا بگذارید.
      همۀ این تدابیر نوک سوزنی از جلوه ها و واقعیات و اثر بخشی و سرمشق بودن آثار شعرای پیشین کم نخواهد کرد اما همه این ها را بارزتر و درخشان تر در اختیار شاعران نسل جدید و آینده قرار خواهد داد.
      قبلا نیز عرض شد که همه اشکال زحافات و صورت های سالم ارکان قبل از حذف آن هایی که کاربرد نداشته اند 31 تا بوده اند. اینهمه کار شاق برای مورد توجه قرار دادن 31 کلمه یا الگوی هجایی آن ها صلاح نیست. شاید شما از پرحرفی من خسته شوید و بگویید یادگیری این ها سخت است. در صورتی که پروژه حاضر به شما هشدار می دهد که سختی استفاده از ارکان و زحافات آن ها باعث پراکنده شدن مردم از دور عروض و یا ساختن شعرهایی که درصد بالایی از آن ها نمره قبولی قانون اصلی عروض را نمی گیرند. که همانا سرودن مصارع بعدی به تقلید از الگوی وزنی مصرع اول.
      در مورد امر و نهی استاد تا یادم نرفته عرض کنم که ایشان و هم جناب نجفی و تقریبا همه عروضیان معتقدند که بحر ها یا متفق الارکان هستند و یا متناوب الارکان. دلیل اصلی که خود بنده اتخاذ کرده ام اینست که منظور از این کار خدمت به طبقه بندی بر اساس رکن های سالم و اولیه است. وگرنه همانطوری که قبلا و در متن سروده گفتم با در دست داشتن الگوی وزنی انواع رکن بندی را می توان انجام داد بدون این که وزن شعر به هم بخورد. ممکن است که عده ای بگویند که چقدر گستاخ است این آدم حرف استادش را نقض می کند. اما این من نیستم که این نافرمانی را می کنم بلکه شاعران نامدار و گمنام و همه آن ها که دستی به قلم شعر داشتند این بی نظمی را در رعایت ارکان انجام داده اند. آن ها فقط به الگوی وزنی وفادار بودند و بس. در یک غزل یا در طول یک مثنوی انواع الحان و ارکان را مورد استفاده قرار داده اند. مولوی شعر خود را با فاعلاتن فاعلاتن فاعلات یا فاعلن شروع می کند در چند بیت و مصرع آن را رعایت می کند اما بعد آن ها را کنار می زند و با ارابۀ الگوی وزنی راه خودش را می رود و به ضرب آهنگ آن سماع می نماید. روح فاعلاتن اینست : 1101 و روح فاعلن این:101 در الگوی وزنی 10111011101 شما آن را می بینید اما الزامی به تبعیت از آن ندارید. چرا که مثلا « فَعْ مفاعیلن مفاعیلن فا » را هم می بینید. « فاعلن مستفعلن مستفعلن » را هم می بیند.
      بعد یک نکته مهم تر این که وقتی تغییری در رکنی ایجاد می کنیم دیگر با رکن جدیدی سر و کار داریم که هیچ سنخیتی با رکن اصلی ندارد. و اینجا آن اتفاق یا تناوب ارکان به هم می ریزد. در اغلب شکل های بحر ها و وزن ها ما اتفاقا مختلف ارکان می بینیم . این غمض عین ها را انجام می دهیم که فقط بتوانیم طبقه بندی کنیم. در عصر موتور جستجو گر گوگلی ما به کمک زحافات می خواهیم طبقه بندی کنیم و اسم هایی را روی آن ها بگذاریم که ایرادات فراوان داشته و کاملا نامأنوس می باشد. اگر بطور ناگهانی یک امتحان کتبی از همه ما که سنگ عروض را به سینه می زنیم بگیرند خدا می داند که چند نفر نمره قبولی می گیرد.
      من تا اینجا توانستم فقط به یکی از زیر سئوال ها پاسخ بدهم. در فرصت های بعدی به دو تای دیگر هم جواب خواهم داد که شورانگیز تر و تازه تر است. اگر عمری باقی باشد .
      من دیده ام خیلی جاها شما عنوان سقراط را به خیلی ها داده اید. خودتان کم از او ندارید. قادر هستید با طرح سئوالات جالب آب را از ته چاه خشک ترین صحرا ها بیرون بکشید. آفرین بر شما.
      دیگر فرصت و توان ادیت و اصلاح نداشتم اگر دارای اشکال و ایراد تایپی باشد عذر می خواهم.
      موفق باشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      طوبی آهنگران
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام استا بزرگوار
      این. آتش دل شما را به اوج می رساند
      چون روش شده آتش هیچ آب . کند خاموش

      این آتش از دل برا آمد نه از سینه خاموش

      سخنات همه چون گور بماند به ضحور
      گویای سخن باش. ای ابر گریان به جوش
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام بانوی مهربان و گرامی،
      سرکار خانم طوبی آهنگران،
      از حضور و ابراز لطف شما،
      متشکرم.
      سالم و سلامت باشید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و عرض ادب استاد بزرگوار
      حقیر را یارای تشکر شایسته از حضرتتان نیست.
      مطالبی بسیار ارزشمند بیان فرمودید.
      بنده وقتی همان جدول ابتدایی را دیدم، به ذهنم آمد که بابت چنین آموزشی قدردانی کنم.
      اما وقتی تا انتهای مقاله را خواندم، فهمیدم که زبان، عاجز از تشکر است.
      به شخصه بسیار بهره بردم.
      خداوند به شما طول عمر همراه با سلامتی و عزت روز افزون عنایت کناد. خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      ادیب ارجمند،
      جوان و متدین و متعهد،
      جناب حسین احسانی فر ( منتظر لنگرودی )،
      از حضور پر از شور و لطف و مرحمت شما سپاسگزارم. اگر این تحقیق و تفحص تلمیذی بنده بتواند حتی کلمه ای را بخاطر شما و سایر عزیزان بیاورد که جای بسی خوشحالی و امید و انگیزه می باشد. به شما نوید می دهم که مطالب بیشتری در انتظار ارسال است که بتدریج تقدیم خواهد شد. امید است که بنده را از راهنمایی ها و ریزبینی ها و سئوال و جواب های علمی خودتان بی بهر نگذارید.
      موفق و سلامت باشید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      تکتم حسین زاده
      حدود ۱ ماه پیش
      درود ها استاد گرامی ، خسته نباشید
      الحق که صفحه ی اشعار شما مثل کلاس درس مفید و ارزشمند است⚘
      بسیار عالی بود، باید بارها خواند لذت برد
      قدردان زحمات بی دریغ شما بزرگوار هستیم
      نشد تا انتها مطالعه کنم، اما مجدد برمیگردم ، حیف است از چنین مطلب آموزنده ای بهره نگیریم
      خداوند به عمرشما استاد عزیز برکت دهد
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      شاعر و ادیب و اندیشمند پرشور،
      سرکار خانم تکتم حسین زاده،
      از حضور و ابراز لطف و مرحمت شما سپاسگزارم.
      باید عرض کنم که نظرات شما را بیشتر دنبال کرده ام تا سروده هایتان که امیدوارم این نقیصه را بزودی برطرف سازم. خواهش بنده از شما این است که کمی بیشتر سخت گیر باشید و از لایه های سطحی مطالب و سروده ها عبور کنید. در مورد خود بنده هم این صادق است. شاید از مطالب بنده عطر و بوی کلاس و تحصیل و پژوهش بیاید اما اصل آن همانطوری که بارها گفته ام باب علم و هنری بوده که فاطمه عزیزم به روی من گشوده و رسالتی بوده با معصومیت و حسرت رفتنش به من واگذار کرده است.امیدوارم که ناقل صادقی برای این عالمان و هنرپروران باشم.
      همواره برقرار و سرفراز باشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سید محمدرضا لاهیجی
      سید محمدرضا لاهیجی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام مجدد

      بزرگوار در بطنِ سخن حقیر کلامِ جنابِ احسانی فر است، فقط نخواستم حرفِ تکراری بزنم چرا که جنابِ احسانی فر تامِ سخن را فرمودند، این زحمات بیدریغ و همّت‌عالی و پشتکار شما قدرشناسی می‌خواهد نه ایرادِ بنی اسرائیلی گرفتن، شما لطفاً ادامه دهید، دعایِ ما بدرقهٔ چه کشف و شهود شما، چه مطالبی که شنیدن و خواندنش پیش‌دادی‌ست امّا تکرارش آن‌چه یادم فراموش را به مرور و تأمل مجدد وا می‌دارد!

      موفق باشید
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما،
      لاهیجی عزیز و بزرگمنش،
      شاید باور نکنید در تمامی لحظاتی که به این تلاش ها و تکافوها می پرداختم، از خودم سئوال می کردم که لاهیجی چه خواهد گفت. او چه قضاوتی خواهد کرد.
      من کاری به درست و غلط بودن کارم ندارم، اما این که یکی مثل خودت به تلاش من ارزش قائل شود نیرویم را صد چندان می کند.
      در پاسخ شما می گویم: چشم
      بزودی مطالبی در بارۀ همین « چشم » از من خواهی خواند که می دانم برایت خوشایند خواهد بود. مسرور باش دوست من
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سید محمدرضا لاهیجی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر جناب سبکبار
      خدا قوت و
      درودها
      از وقتی که صرف فرمودید سپاسکزارم
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      عرض ارادت و ابراز علاقه و محبت همیشگی،
      جناب لاهیجی عزیز،
      به درستی اشاره فرموده اید که وقت و انرژی فراوان و عاشقانه ای چند سویه پای این مطالب و سروده ها صرف شده است. با عرض پوزش که موجب صرف وقت عزیزانی چون شما می شود، آرزومندم که بتوانم بدرستی درس هایی را که یک خط در میان از آثار بزرگان می گیرم و آن ها را به کمک این مغز کهنه و کم توانم پردازش می کنم، تحویل انسان های دانا و بینا و جویای علم و هنری چون شما و همه عزیزان دیگر بدهم.
      امیدوارم لحظه ها و احوالتان همواره بهتر از قبل باشد.
      و همواره برقرار و سرفراز باشید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سینا خواجه زاده
      حدود ۱ ماه پیش
      درود به همگی

      همت‌تان الهام‌بخش است.

      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      جناب سینا خواجه زاده،
      این درود پر مهر شما جا دارد که از جانب همگی پاسخی شایسته بیابد.بنده به نوبۀ خودم به افتخار شما زنگ زورخانه را به صدا در می آورم و صلوات می فرستم.
      برقرار باشید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      پروین رئیسی نژاد
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود و عرض خسته نباشید
      خداوند به شما عمر با عزت بده که باعث میشید میراث ادبیات ما باقی بمونه
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود فراوان،
      سرکار خانم پروین رئیسی نژاد،
      از حضور پرمهر و ابراز لطف شما سپاسگزارم.
      کامروا باشید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سارا خوش روش
      حدود ۱ ماه پیش
      درودها استاد سبکبار تلاشگر
      سپاس از این آموزش ارزنده و اشتراک این حجم اطلاعات ادبی به صورت کاملا روان و شسته و رفته
      بسیار بهره بردم و ممنون و سپاسگزارم خندانک خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      شاعر توانا و بانوی بزرگوار،
      سرکار خانم سارا خوش روش،
      امیدوارم که بار گرفتاری هایتان کمتر و کمتر شده باشند. این کار ناقابل قبلا تقدیم تان شده بود. مخصوصا قسمتی که جناب ابولحسن نجفی و آقای سمیعی برای الگوی وزن قرار دادن 388 پاره گفتار از گلستان سعدی مطلبی ارزشمند بود که می تواند مورد توجه شاعران مبتکر و هنرمندی مثل شما باشد.
      این مقاله به همین نام که در متن آمده است در اینترنت موجود بوده و می توانید دانلود کنید.
      آرزو می کنم سالم و سرفراز باشید در کنار خانواده خوب و محترم
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      فرهاد احمدیان
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و عرض درود فراوان خدمت جناب استاد سبکبار دستتان بر قلم خوش باد / پاینده باشید با دلی شاد
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      دوست همیشگی و مهربان،
      جناب فرهاد احمدیان،
      با پوزش از ایجاد تأخیر در خوشامد گویی و ارائۀ پاسخ از حضور جنابعالی و ابراز لطف شما سپاسگزاری می کنم.
      دوست عزیز شاید برای شما جالب باشد که همۀ این تلاش ها از آن جایی آغاز شد که بنده از بروز نقائص وزنی در سروده هایم منزجر شدم و تصمیم گرفتم برای همیشه این مشکل را برای خودم حل کنم. خیلی حیف است که آدم وارد یک سایت ادبی بشود و شعر بسراید و مدام اشکالات وزنی در سروده هایش و کمبود معلومات در این خصوص سر راهش قرار بگیرد. بعد دوست داشتم که حاصل تجربیاتم را در اختیار سایر عزیزان قرار بدهم.
      همواره موفق و سرفراز باشید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زلیخا رامیار،امید سحر
      حدود ۱ ماه پیش
      عرض سلام ، ادب واحترام دارم استاد بزرگوار خندانک
      تلاش های شما قابل تقدیر وتحسین هستند خندانک
      ،هر چند دانش وسواد بنده در حد ی نیست که در مورد کار بزرگ شما نظر بدهم ولی وظیفه ی خودم میدانم از شما تشکر کنم وبه شما خدا قوت ودستمریزاد بگویم.
      توفیقات روز افزون برای تمامی اهالی سایت شعر ناب به ویژه شما استاد گرانقدر را آرزو مند هستم خندانک
      پیروز وسربلند باشید استاد خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      بانوی بزرگوار،
      شریف و دردمند و شجاع،
      سرکار خانم زلیخا رامیار، امید سحر،
      با عرض پوزش از تأخیر در پاسخ و عرض ادب، از حضور و ابراز لطف و کرامت از جانب شما سپاسگزارم. از این که چند وقتی است که کلا درگیر کارهای مربوط به این پژوهش بوده و همچنین از تحمیل سنگینی حضور خودم در پست های شما و برادر ارجمندتان جناب فریبرز رامیار شرمنده ام و برای شما و خانواده عزیز و همسر مهربانتان آرزوی سلامت و بهروزی می
      نمایم.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زلیخا رامیار،امید سحر
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام مجدد استاد بزرگوار خندانک
      بنده نیز سپاسگزار لطف ومحبت همیشگی شما هستم خندانک
      خواهش میکنم ، شما این گونه زحمتها را برای آموزش و تدریس
      اشخاصی چون بنده متحمل میشوید وگرنه چیزی را که خودتان میدانید برای خودتان باز گو نمی کنید امید دارم نتیجه ی این تلاشهای بی وقفه ی را به درستی وکامل بگیرید خندانک
      بنده ، برادرم و همچنین همسرم قدردان زحمتهایی هستیم که شما برای ما کشیده اید خندانک
      وهمچنین آرزومند موفقیت شما خندانک خندانک خندانک
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود استاد سبکبار گرانقدر خندانک
      از اینکه مقدمات شکل گیری این مباحثات آموزنده را در سایت فراهم ساختید بسیار سپاسگزارم. خندانک
      در پناه خدای مهربان باشید. خندانک خندانک خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      جناب شاهین زراعتی ( آرمان )،
      از نفس حضور با ارزش خودتان و نظری که پر از لطف و بزرگواری ابراز فرموده اید سپاسگزارم. تأخیری داشتم در پاسخ و عرض ادب که پوزش می طلبم. خواندن درس هایی که از بزرگان گرفته ام با صدای بلند از بنده، و ادامه و تکمیل آن از انسان هایی فاضل و ادیب همچون خودتان. نظارت و مراقبت شما موجب لغزش های کمتر و اعتماد بنفس بیشتر بنده خواهد بود.
      سالم و سرفراز باشید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود براستاد گرانقدر نیک سبکبار عزیزو ارجمند

      با این همه زحمت و رنج که کشیدید

      خسته نباشید خدا قوت بدهد انشاالله

      که موفق باشید خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      جناب قربانعلی فتحی ( تختی )،
      انسانی که مهربانی اولین هنر اوست،
      از حضور و همدردی شما متشکرم.
      همواره سالم و سلامت باشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      احسان فلاح رمضانی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما استاد عزیز خندانک
      تلاش های شما در طرحی نو درانداختن بسیار زیباست خندانک
      ما جوونترها از پشتکار شما سر ذوق میایم و سبب دلگرمی هست این معلومات ادبی و فعالیت های شما خندانک
      مهم پشتکار و مطالعات شما و نظریه پردازی های ادبی شما هست که نشان از مطالعاتی عمیق داره خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      شاعر جوان و پرشور،
      جناب احسان فلاح رمضانی،
      با سپاس از حضور پر از لطف و صفا و ابراز نظر انرژی بخش شما ، عذر می خواهم که چندیست از حضور در پای سروده های شما و اعلام نظر غافل مانده ام. چهره خوب شما را همواره دیده ام و گاهگاهی هم در جریان نظرات و سروده های شما قرار گرفته ام. همۀ این قصور را از گرفتاری بنده بدانید و عفوم کنید. در مورد این پرگویی ها نیز قبلا عرض کردم کتاب درس در دست گرفته آن را بلند بلند می خوانم. چه اشکالی دارد آدم در سنین بالا هم می تواند دانش آموزی و دانشجویی پیشه کند. ممنونم از حسن نظر شما.
      امیدوارم همواره موفق و سلامت باشید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      احسان کریمیان علی آبادی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بیکران
      از خواندن ایده شما و خلاقیتتان مشخص است که ریاضیات شما هم بسیار عالیست جناب سبکبار بزرگوارِ با پشتکار
      زحمات شما قابل تقدیر است .
      همیشه ابتکار و خلاقیت لازمه جهش و پیشرفت هست .
      همیشه انسانهای خلاق در ابتدا با سختی هایی روبرو میشوند که با پشتکار زیاد و چکش کاری به نتیجه میرسند .
      برگ زندگیتان همیشه سبز
      خندانک خندانک خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      دوست بسیار عزیز،
      شاعر و سخن سرای پر احساس،
      جناب احسان کریمیان علی آبادی،
      اگر بدانم که کار مفیدی بلدم در حق انسان های شریف و دوست داشتنی مثل خودتان انجام بدهم از بذل هیچ کار و تلاشی دریغ نخواهم کرد. فعلا این قدر می توانم که مطالبی را که خودم می آموزم حتی قبل از آن که کاملا آن را آموخته باشم در اختیار شما نیز می گذارم. مثل یک همکلاسی چند ساله مردودی که شما را از مطالعات دیشب خودش مطلع کند.
      دلم می خواهد همواره سالم و سرپا باشی و در جمع خانوادۀ خوبت خوش و خرامان زندگی کنی
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      احسان کریمیان علی آبادی
      خندانک خندانک
      زنده باشید
      ممنون
      خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود آقای سبکبار عزیز خندانک
      به شما تبریک میگم بخاطر همت والا و خلاقیتتون.
      با توجه به بیانات و توضیحات شما متوجه شدم نظریه ای که مشغول کار بر اون هستید، نظریه ای جالب و جذاب است، و اگرچه در شرح و بیان و ریزه کاری ها هنوز کار دارد، ولی کلیات اون در ذهن خودتون کاملاٌ جا افتاده و روشن است، و این طبیعی است که هر نظریه پردازی ابتدا بذری در فکر و دلش جوانه می زند سپس اگر همت کند و بخت یارش باشد(از نظر امکانات زمانی و مکانی و مالی و دانش پایه ای مربوطه در حد ضرورت)، آن جوانه تبدیل به طرحی کلی در ذهنش میشود، طرحی که جزئیات اون می تواند با تلاش و همت صاحب نظریه روشن و روشن تر شود و ابهامها، ایرادها و تناقضات احتمالی اش برطرف شود.
      بنظرم اگه برای بیان مفاهیم جدید نظریه تون، اصطلاحاتی رو که لازمه، بسازید و برای هر اصطلاح، تعریف جامع و مانعی ارائه بدید، درک منظور شما هم برای خودتون و هم برای دیگران امکان پذیرتر میشه.
      اگرچه از ارجاعات و استنادات به آثار و اقوال صاحبنظران پیشین گریزی نیست، ولی به گمانم یک نظریه ی جدید علاوه برشرح و توضیح های پراکنده ی حاوی اون ارجاعات و استنادات، لازمه که اصول اساسی خود رو به گونه ای مدون و در حداقل حجم، و بصورت یک مانیفست ارائه کنه تا این مانیفست بعنوان یک مرجع برای استنادات منتقدین و موافقین و مخالفین اون قرار بگیره.

      باز هم از شما هنرمند خلاق و پرتلاش و صبور سپاسگزاری میکنم
      و از صمیم قلب براتون آرزوی موفقیت دارم
      ما هم در کنار شما هستیم و نتایج تلاش و تحقیق شما رو با اشتیاق دنبال می کنیم و در حد بضاعت ناچیز خود، همراه شما هستیم خندانک
      و آنچه می بینم این است که شما موفق خواهید شد خندانک
      تندرست و شاد باشید خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      حدود ۱ ماه پیش
      عباسعلی استکی(چشمه)

      ۳ ساعت پیش

      درود استاد زارع عزیز
      ابتدا بابت مطرح کردن موضوع زیر در دفتر شعر حضرتعالی پوزش میطلبم
      مختارید از طریق "مدیریت نظرات" آنرا حذف نمایید
      کار برد صفر و یک در عروض پیشینه بسیار دارد
      اگر شخصی بخواهد آنرا مبنای پژوهش و نو آوری خود قرار دهد
      بر اساس عرف و قانون پژوهشگران باید به سوابق آن اشاره کند
      اگر نکرد مورد انتقاد و ... واقع میشود
      مثلا مقاله زیر را از نت گرفته ام که مقالات مشابه بسیار داشت
      هیچکدام به سوابق 0 و 1 در عروض اشاره نکرده بودند
      کمترین محقق ، پژوهشکر و عضو هییت علمی در رشته زیست شناسی بوده ام
      تحقیق و پژوهش شغلم بوده و از طریق آن امرار معاش نموده ام
      ادیب نیستم و در ادبیات سر رشته چندانی ندارم
      ولی اینگونه سوء استفاده ها از دست آورد های گذشتگان را روا نمیدانم:

      صورت‌هاي‌ هشت‌گانه‌ فوِق صور سالمه‌‌ی اركان‌ عروضي‌ يا افاعيل‌ عروضي‌ مي‌باشد. هر يك‌ از صورت‌هاي‌ بالا با حذف‌ يك‌ يا چند حرف‌ يا افزودن‌ يك‌ يا چند حرف‌ صورت‌ جديدي‌ پيدا مي‌كنند كه ‌اين‌ عمل زحاف‌ خوانند و ازاحيف‌ اين‌ اركان‌ را در بخش‌ ازاحيف‌ نشان‌ خواهيم‌ داد، براي‌ مثال‌؛ صورت ‌سالم مفاعلين‌ در صورت‌هاي‌ ناقص‌ يا محذوف‌، مفاعيل‌ْ، مفاعيل‌ُ، مفاعي‌ (كه‌ به‌ جاي‌ آن‌ فعولن‌ قرارمي‌دهند) و يا به‌ صورت‌ اضافه‌ (يك‌ حرف‌) مفاعيلان‌ در تقطيع‌ شعر و تركيب‌ اوزان‌ مي‌آيد.

      روش‌ تقطيع‌ عروضي‌

      عروضيان‌ براي‌ هر متحرك‌ در خط‌ نشانه‌اي‌ قرار داده‌اند و براي‌ هر حرف‌ ساكن‌ نيز علامت‌ ديگري‌ معين‌ كرده‌اند. علامت‌ هر متحرك‌ مانند «يك‌« يا «صفر» عددي‌ مي‌باشد و علامت‌ خطي‌ هر ساكن‌ شكلي‌ مانند شكل‌ حرف‌ الف‌ و يا يك‌‌عددي‌ در نظر گرفته‌اند.

      مثلاً انواع‌ سبب‌ و وتد و وتد فاصله‌ را به‌ ترتيب‌ زير نشان‌ مي‌دهند:

      1- سبب‌ خفيف‌: مانند كلمات‌ دل‌، گل‌ = 10

      سبب‌ ثقيل‌: مانند كلمات‌ رمه‌، سره‌ = 00

      2- وتد مقرون‌ «مجموعه‌«: مانند كلمات‌ شكر، نظر = 100

      سبب‌ مفروق: مانند كلمات‌ لانه‌، خانه‌ = 10

      3- فاصله‌ صغري‌: مانند كلمات‌ نميرم‌، چكنم‌ = 1000

      4- فاصلةه كبري‌: مانند كلمات‌ ببرمش‌، بدهمش‌ = 10000

      5- و به‌ اين‌ روش‌ فواصل‌ سالم‌ را به‌ ترتيب‌ زير به‌ خط‌ مي‌آورند:

      1- فعولن‌ = 10100

      2- فاعلن‌ = 10010

      3- مستفعلن‌ = 1001010

      4- مفاعيلن‌ = 1010100

      5- فاعلاتن‌ = 1010010

      6- مفاعلتن‌ = 1000100

      7- متفاعلن‌ = 1001000

      8- مفعولات‌ = 0101010

      به‌ اين‌ روش‌ در كلمات‌ قراردادي‌ بالا با مقايسه‌ی صورت‌ خطي‌ آن‌ مي‌فهميم‌ كه‌ در آن‌ كلمات‌ كدام‌ حرف‌ متحرك‌ و كدام‌ ساكن‌ فرض‌ شده‌‌است‌.
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      جناب استکی محترم،
      بنده از این که قدم به کلبۀ اینجانب نهاده اید و آن هم به قصد نظارت و شرکت در بحثی که آغاز شده است، خوشحالم. زمانی که موضوع صحبت یک مناظره و مباحثه فنی و تکنیکی ونظری در مورد یکی از اصول و مبانی تأسیس و فعالیت انجمنی مانند سایت شما باشد، همه حاشیه ها و مسائل غیر مرتبط رنگ کنار گذاشته می شود و رسیدن به نتیجه ای مستدل و منطقی در دستور کار قرار می گیرد.
      پس به شما خوشامد می گویم و زیر پایتان فرشی را که خودم بافته ام پهن می کنم.
      جا دارد که از احساس مسئولیت علمی و هنری جناب م فریاد تقدیر و تشکر شود، و حضور چنین اشخاصی در سایت احساسی از آرامش و اطمینان در دل اعضای آن از جمله خود بنده ایجاد می کند. از این که دیدم با این دقت از لابه لای مطالب طولانی و خسته کنندۀ بنده توانست از شما رفع نگرانی کند، خاری را نه از پاشنۀ پایم که از دل رنجور و مردمک چشمم در آورد و تسکین ام داد. از شما هم تشکر می کنم که با آن موشکافی و معلومات و دقت نظری که دارید با دستی پر تشریف آورده اید و بعد از این ، از شما دعوت می کنم که نه به عنوان مدیر و بالا نشین بلکه به عنوان یک ادیب و صاحب نظر حضور یابید و بدانید که حتی در موضع یک ایراد گیر و منتقد ناموافق حضورتان در این گفتگو و گپ علمی مغتنم می باشد.
      این مطلب هم در داخل متن ها و گفته هایم بود ، بار دیگر اعلام می کنم که پرداختن به این موضوعات آنقدر حساس و مسئولیت زاست که بنده آرزو می کردم قبلا کسان دیگری این مسئولت را به عهده می گرفتند بنده الآن کاربر و استفاده کنندۀ آن بودم و لذت می بردم. کما این که تا کنون از آثار و حاصل رنج یک عمر تلاش بزرگانی که برای همیشه نامشان در لوح تاریخ ادبی و اجتماعی این مرز و بوم باقی و جاوید خواهد ماند، بهره برده و لذت برده ام.
      در صورتی که من خواندم که جناب دکتر شمیسا جایی نوشته بود که دو سه روز هم که تعطیلات پیش می آید ما خوشحال می شویم که برای خودمان و تفریح و استراحت و مطالعۀ خودمان وقت می گذاریم یکی گوشی تلفن را بر می دارد و از ما گله می کند که دکتر چرا مثلا در فلان خصوص یک کتاب نمی نویسید که جایش خالی است و مورد نیاز است. . . عمرش طولانی و سلامتی اش برقرار باشد.
      یکی از این اشخاص جناب دکتر سیروس شمیساست که یکی از بزرگترین آرزوهای بنده رسید به مقام شاگردی ایشان است در رشته های مربوطه در دانشگاه علامه طباطبائی که نمیدانم به این آرزویم خواهم رسید یا نه. از شما دعوت می کنم ذهن خودتان را روی پاسخ دادن به سئوالات اصلی یا ارائۀ سئوالات جدید در مسیر یا خلاف مسیر این پژوهش متمرکز کنید و ما را از نظریات و معلومات و تحقیقات خودتان بهره مند سازید.
      در پیام بعدی یا در پاسخ به پیام بعدی شما می رویم سراغ اصل مطلب و بررسی سئوالات و پاسخ های مطرح شده .
      سلامت و برقرار باشید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود استاد استکی عزیز خندانک
      اولاً ممنونم از لطفتون به این ناچیز خندانک
      و یک گلایه از شما از طرف این شاگرد صادق به شما بعنوان استاد و بزرگ سایت، که چرا مطلبی چنین متین و تحقیقی رو بدون نام بردن از طرف خطاب اصلیتون یعنی آقای سبکبار عزیز نوشته اید، در حالیکه نقد شما بجا و آموزنده ست و میتواند دری برای اندیشیدن بگشاید خندانک
      زیرا وقتی در مورد شخصی سخن میگوییم که حاضر است، بهتر آن است که صادقانه و با صراحت خودش را خطاب کنیم، تا بتواند پاسخگو باشد، زیرا وقتی بطور غیرمستقیم از او سخن می گوییم و آن هم با این همه نشانه هایی که همه متوجه میشوند مخاطبمان کیست، اگر او جواب ندهد که ما یک تنه به قاضی رفته ایم، و اگر جواب بدهد ما میتوانیم حاشا کنیم و بگوییم: من؟! من کجا اسم تو رو آوردم؟! ثابت کن! ... و در هرحال این وسط ظلمی اتفاق می افتد که بسادگی میتوانست اتفاق نیوفتد.
      و اما بعد:
      اگه دقت کرده باشید، این ناچیز و آقای سبکبار عزیز در همین صفحه بسیار تبادل نظر کردیم، و در نهایت متوجه شدم که ایشان حرفی برای گفتن دارند، و طرحی در ذهنشون شکل گرفته، حتی اگر چون گنگ خواب دیده( پوزش از آقای سبکبار عزیز، در مثل مناقشه نیست) هنوز نتوانسته باشند تمام آنچه را در ذهن دارند بیان کنند.
      خب این ناچیز نظر شخصی خودم رو صادقانه نوشتم، بدون اینکه نسبتی غیر از همین ارتباط در سایت با ایشان داشته باشم، بدون حب و بغض، بدون حسادت، بدون تملق، و صرفاً بر اساس احساس و اندیشه و آرمانها و دیدگاههای شخصیتی خودم، و با بیان الکن خاص خودم.
      و پشیمان هم نیستم از آنچه نوشته ام
      و نه تنها در این مورد بخصوص، بلکه هرجا تلاش صادقانه ی انسانی رو در جهت شکوفا کردن استعداد و خلاقیتش ببینم، به شرط آنکه با اصول دینم(پاکی، محبت، احترام) تناقضی نداشته باشد، در حد بضاعت ناچیز خودم حمایتش میکنم. بقول سهراب:
      هرکجا برگی هست
      شور ِ من می شکفد

      در پاسخ به ایراد شما هم در مورد لزوم اشاره به سوابق موضوع مورد پژوهش:
      (آنطوری که غیر مستقیم خوانده ام عروضیان سنتی از علائمی مشابه همین صفر و یک استفاده می کرده اند که عروضیان جدید آن را عوض کرده اند.)
      مجید نیکی سبکبار

      می بینید که ایشون در لابلای پاسخ هایی که به این ناچیز داده اند اشاره فرموده اند به سابقه ی صفر و یک در تقطیع، و احتمالاً بخاطر حجم مطالب از چشم شما دور مانده.

      و دیگر اینکه صفر و یکی که ایشون نوآوری خود میدانند، با صفر و یکی که شما در کامنت خود به آن اشاره فرمودید کمی متفاوت است، ضمن اینکه موضوع صفر و یک، فقط بخشی، و آن هم یک بخش فرعی از نظریه ی ایشونه... البته تا جایی که این‌ناچیز متوجه شدم.

      به هرحال نظریه ایشون درست باشد یا نادرست، یک نظریه است که درستی و نادرستی یا اصالت و سستی اش را مرور زمان مشخص میکند، زیرا اگر نوآوری اصالت داشته باشد و منطبق با طبع و فطرت انسان باشد ماندگار میشود مثل نوآوری زنده یاد نیما یوشیج، و اگر اصالت نداشته باشد و بر طبع و فطرت انسان منطبق نباشد، ناگزیر طرد میشود مثل این همه سبکها و قالبهای ریز و درشتی که چند صباحی در فضای مجازی سر زبانها می افتند و مدتی بعد از یاد می روند.

      فقط یادمان باشد، زنده یاد نیما هم بسیار جنگید برای اثبات درست بودن نظریه اش، و بسیاری از افراد زمان خودش در برابرش جبهه گیری کردند و مخالفت ورزیدند، ولی وقتی شعر نیمایی تثبیت شد، بقول زنده یاد دکتر شریعتی ، بعد از موفقیت نیما هرکی از راه می رسید خودش رو طرفدار و دوست نیما نشون میداد و میگفت منم یه بَست(تریاک) با نیما زدم!

      تندرست و شاد باشید خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود ،
      جناب م فریاد ( محمد رضا زارع )،
      وسعت نظر و ثبات رأی شما شایستۀ قدردانی است. عذر خواهی می کنم که به خودم اجازه دادم که پاسخ مستقیمی به جناب استکی بدهم، زیرا که مخاطب ایشان من نبودم. اما بالاخره وظیفه یک سلام و علیک و خوشامدگویی و استقبال برای مشارکت ایشان را بر دوش خودم احساس کردم.
      یادم هست که پاسخ دو تا سئوال ( زیر سئوال های مربوط به سئوال اصلی شما ) بدهکارتان هستم. از آنجا که جواب مبسوطی می خواهند و حاوی هستۀ اصلی این پژوهش می باشند خودم را آماده می کنم که طوری و زمانی به آن ها پاسخ بدهم که منجر به انباشتگی مطلب برای میهمانان دیگر و مایه خستگی برای شما نباشد.
      خوب می دانید که یکی از رشته های جالب دانشگاهی متدولوژی به طور اعم و روش تحقیقات به طور اخص می باشد که به دانشجو یاد می دهد که از کجا و چگونه به تحقیق بپردازد و مقالۀ خودش را آماده و ارائه نماید. ممنونم که یاد آوری فرمودید و سعی می کنم گام به گام کارم را فشرده تر، گویا تر و روان تر سازم.
      وقت آن رسیده که یک جمع بندی دوباره صورت بگیرد و حاصل این سئوال و جواب ها به آن ضمیمه شود و راه برای گام های بعدی روشن و هموار گردد.
      متشکرم از حضور پربار و متین شما. شاید زمانی کلمه « رَس» را به تخلص خودتان اضافه کردید.
      موفق و سرفراز باشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام آقای سبکبار عزیز خندانک
      ممنونم از لطفتون به این ناچیز خندانک
      مشتاقانه تلاشهای تحسین برانگیز شما رو دنبال میکنم خندانک
      با آرزوی موفقیت برای شما مرد دانا و خلاق و سختکوش خندانک
      محمد گلی ایوری
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و عرض ادب و احترام جناب استاد سبکبار خندانک
      سپاس از به اشتراک گذاشتن مطالب مفید و ارزنده خندانک خندانک
      دانایی گوارایتان بزرگوار خندانک
      امید وارم در پناه خداوند سلامت باشید خندانک

      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      شاعر و ادیب مهربان و مشوق،
      جناب محمد گلی ایوری،
      قبلا از حضور و ابراز لطف جنابعالی سپاسگزاری می کنم. اما امروزه روز بزرگان دانش و ادب ادعایی بر دانایی و معرفت ندارند تا چه رسد به بنده که کارنامه بس اسفناکی در این آخر عمری برای خودم اندوخته ام. اما علاقه ام به دانش و دانستن تمام نشدنی است. به همین خاطر است که تا سئوالی به ذهنم می رسد برای یافتن جوابش وقت و انرژی صرف می کنم، و حاصل آن را با دوستانم به اشتراک می گذارم. مخصوصا از این بابت که به کارم ناظر باشند و راهنمایی ام کنند. اما در هر حال لذت می برم.
      همواره سلامت و با نشاط باشید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد گلی ایوری
      محمد گلی ایوری
      حدود ۱ ماه پیش
      درودی مجدد استاد سبکبار فرهیخته
      شکسته نفسی شما برایم ارزشمند و قابل ستایش است
      خم بر آوردن شاخه نشان از بار زیاد است

      لذت جستجو گری نیز گوارایتان
      سلامت باشید و مستدام
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      زهره باقری
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما خندانک خندانک خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر لطف حضور و سپاس از ابراز محبت شما
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فریبرز رامیار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام.سرادب بر دامن مردانه استاد عزیزبایدصبوری شمارا ستود
      مجیدنیکی سبکبار
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      جناب فریبرز رامیار،
      که تشریف آوردید و با بیان و الفاظ زیبای خودتان، بنده را مورد لطف و مرحمت قرار دادید. تلاشی است که آغاز شده است، و کمترین نتیجه آن تمرین و ممارست، یاد گرفتن مطالب بیشتری است. سپاسگزارم که توجه فرمودید.
      در ضمن عذر خواهی کردم که این روزها کمتر در پای شعر و سروده عزیزان حاضر می شوم و در مورد شما، دورادور ناظر بر فعالیت و هنرنمایی جنابعالی هستم و تحسین تان می کنم. روح رامیار بزرگ شاد، و زندگی اولاد برومندش پررونق باشد.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      امید کیانی (امید)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود

      تن‌تان سلامت خندانک خندانک
      مجیدنیکی سبکبار
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود،
      جناب امید کیانی،
      از حضور و دعای خیر شما سپاسگزارم. اگر از بابت مراجعه به مطالب و یا احیانا خواندن و گوش دادن به صوت مربوطه دچار ملال شده باشید پوزش می طلبم.
      موفق وپیروز باشید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0