سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 16 تير 1401
  • روز ماليات
9 ذو الحجة 1443
  • روز عرفه - روز نيايش
Thursday 7 Jul 2022

    بیشترین مخاطب

    کانال تلگرام شعرناب

    بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

    پنجشنبه ۱۶ تير

    آبادان غم پرور< شعر دیگر جای گزین کنید فیلتر می شویم

    شعری از

    افسانه احمدی ( پونه )

    از دفتر آرامش درون نوع شعر چهار پاره

    ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۱۰۵۴۱
      بازدید : ۱۹   |    نظرات : ۰

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر افسانه احمدی ( پونه )

    درود آواره در ،  آوارگــی هـا
    تنت صد پاره از بیچـارگی ها
    درودم بـر تو و بر مـردمـانت
    درود ای آشنــا ، با تیرگی ها
    دوباره خـاک بر فرقت نشسته
    نی انبونت پَرو بـالش شکسته
    بُتن جـای گلوله خورده بر سر 
    هنوزم لنج تو ، " توری" نبسته
    همان دستی که رِکست را بهم زد
    بنــای متـروپـل را هـم ، قلم  زد
    تلی از خاک و جوی خون به روی
    دهــان مـردم و ،  رقـص بلم زد
    از آبــادانِ  تـو ،  چیـزی نمـانده
    فلک بر سینـه ات ســرها نشانده
    چـه مـریم های عــاشق زیـر آوار
    که از دنیـا شدند آزاد و  ، رانـده 
    فــرو پاشیده از هم سـرستـونت
    خــراشیده ، لطیـفِ لالـه گـونت
    شکسته قــامت پیــر و جـوانت
    تمــاشــایـی شده  ، داغ درونت
    چه تلخ از سینما شیرین تو رفت
    هزاران خاطره هر سال ، هر هفت
    چرا بـردند از رویت  ،  خوشی را
    گرفتند  ارزشت را ،  سینما نفت !
    وولک !!!! شهر وفا ، شهر عزا شد
    بلم از بنـد کـارونـش جــدا شد
    لب شط  مام ایـران دست خالی
    بـه آب دیده با غم ....همنـوا شد
    دهـانت را بـه ضـربِ تیـر بستند
    همین هایی که شیطان میپرستند
    چه مظلومانه در خـود گریه کردی
    چه بـی رحمـانه قلبت را شکستند
    اگـر بـا تـو نشد هــرگـز مـدارا
    اگـر در خـــاک شد دارا و سارا
    تحمـل کـن ،  عــزیـز داغـدارم
    تلافــی می کنیم ، دردت تسلا !
    رسد روزی بگیریم از رُخت گرد
    برآریم از خروشت بغض شبگرد
    به بهمنشیر و  ارونـدت دوبــاره
    بشـویی جـای پای هر چه نامرد
    به ماهیهای خوش طعم خلیجت
    قبـاد و سنگسـر ، حلــوا سفیدت
    دهی جــانی دوبــاره و بتــازی
    به قلب دشمنِ ،  دون و پلیــدت
    میان ثروتی و آه ، افسوس
    شدی بازیچه ی صد دسته سالوس
    تو از نسل شکوه  آریایی
    نشو لطفا در این پیکار مایوس
    سفیر شادی و بزمت ، صدا کن
    بساط عاشقی را ، روبرا کن
    حریمت جای هر بیگانه ای نیست
    دلت را بـا حلالت ، هم نوا کن
    ز جا برخیز و فریادت برآور
    رها کن نا امیدی را ....دلاور
    همیشه کوه بودی ، کوه تر باش
    تو ای آزاده ، ای سرو ای صنوبر
    دو دستت را به گرمی میفشارم
    کنارت خـالصـانه داغ دارم
    تو را تا یک خروشی پر تلاطم
    به دستـان خدایم می سپـارم
     
    افسانه احمدی ( پونه)
    ۰
    اشتراک گذاری این شعر
    ۱ شاعر این شعر را خوانده اند

    افسانه احمدی ( پونه )

    نقدها و نظرات
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
    ارسال پیام خصوصی

    نقد و آموزش

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0