سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        باهار

        شعری از

        علی اکبر مجدراد

        از دفتر ام‌کلاسیکو نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۰ ۱۳:۳۲ شماره ثبت ۱۰۷۳۶۴
          بازدید : ۱۹۱   |    نظرات : ۱۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر علی اکبر مجدراد

        باهاری و لبخند بزن چالِ تو بینُم
        در گودیِ فنجانِ لُپ‌ات فالِ تو بینُم
         
        یک‌لحظه به من خیره بمان قویِ دل‌آرای
        در آینه‌ات طالع و اقبالِ تو بینُم
         
        شورِ لبِ لعل‌ات همه شیرینیِ جان است (عطار)
        گُل‌بوسه بده سُرخیِ تک‌خالِ تو بینُم
         
        بازیگَرِ صحنه زدی آتش به دِلِ من
        بالا برو در اوج پَر و بالِ تو بینُم
         
        دی، بهمن و اسفند خوشا برفِ زمستان
        می‌آیی و می‌رقصی و جنجالِ تو بینُم
         
        پایان
        به مهر
        تقدیم به باهار-الف
         
         
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        مهرداد عزیزیان
        شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ ۱۳:۵۶
        درود
        زیبا بود 👏👏🌺🌺
        علی اکبر مجدراد
        علی اکبر مجدراد
        شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ ۲۳:۵۴
        سلام ممنونم مهردادجان خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ ۱۵:۵۶
        درود بزرگوار
        تقدیمی زیبایی است
        مبارک صاحب اثر باشد خندانک
        علی اکبر مجدراد
        علی اکبر مجدراد
        شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ ۲۳:۵۳
        سلام ممنونم اسناد خندانک
        ارسال پاسخ
        مجیدنیکی سبکبار
        شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ ۰۹:۳۶
        با سلامی گرم در بدو ورود
        آمدم، خواندم من این زیبا سرود
        بر نشاندم مهر آن بر قلب خویش
        - - - - - - - - - - - - - - -
        آفرین بر شاعرش
        منتظر اورا به پای دفترم
        تا بخواند شعر من نقدش کند
        - - - - - - - - - - - - - - -
        یک ستارک چون که هستی، شاعری
        یک ستارک بهر این که آمدی، هم ناظری
        آن سه دگر،
        یا که کسری ز آن
        برای نظم و وزن
        اندیشه وُ نقشِ خیال
        **
        علی اکبر مجدراد
        علی اکبر مجدراد
        شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ ۲۳:۵۳
        درود و ارادت خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ ۲۰:۲۴
        زیباسرودی بود
        قلمتان نویسا
        هزاران درود
        ادیب فرهیخته بزرگوار
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        علی اکبر مجدراد
        علی اکبر مجدراد
        شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ ۲۳:۵۵
        سلام
        ارادت استاد دزفولی عزیزم خندانک
        ارسال پاسخ
        مرضیه  رضایی (رها)
        شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ ۲۳:۱۸
        سلام ودرود بر شما و شعر زیباتون قلمتان پرگهر🌹🌹🌹
        علی اکبر مجدراد
        علی اکبر مجدراد
        شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ ۲۳:۵۵
        سلام
        ممنونم
        مهرتون پایدار خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        یدالله عوضپور آصف

        باز با درد تو می خوابم و برمی خیزم در همه حال به دامان تو می آویزم
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1