سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 26 ارديبهشت 1401
    16 شوال 1443
      Monday 16 May 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویسید تا زنده بمانید،هرکه نوشت پادشاه میشود.احمدی زاده (ملحق)

        دوشنبه ۲۶ ارديبهشت

        به سارقین ادبی و مدعیان دروغین شاعری!

        شعری از

        محمد علی سلیمانی مقدم

        از دفتر من و عاشقانه هایم نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۸ بهمن ۱۴۰۰ ۰۶:۱۹ شماره ثبت ۱۰۶۹۷۶
          بازدید : ۱۸۴   |    نظرات : ۱۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محمد علی سلیمانی مقدم

        😐😐
        به سارقین ادبی
        و ناشاعرانِ مدّعیِ شاعری و استادی!!! 
        😐 
        به آنان که سرشار از ادّعایند! 
        و در منظرِ خویش، همچون خدایند 
         
        پر از عقده‌های غرور و منیّت 
        ولی مدّعی‌های عشق و وفایند 
         
        به آنان که جز خود کسی را نبینند 
        به دریای بی حرمتی، ناخدایند! 
         
        چراغی درخشان در افکارِ خویشند  
        ندانند امّا که اصلاً کجایند! 
         
        به آنان که در وادیِ خودپسندی 
        اسیرِ خیالاتِ بی انتهایند! 
         
        به آنان........ 
        😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐 
         
        تنها نشسته گوشه‌ای و زور می زند! 
        امّا دلش برای خودش، شور می‌زند! 
         
        رختی به نامِ شعر به تن دارد و.... همین! 
        فریادِ "ای جهان! اَنَا مَنصور" می‌زند! 
         
        تا حرف‌های بی و سر و ته، سوزن و نخند، 
        بر این لباس، وصلهء ناجور می‌زند! 
         
        سازی که زیرِ دستِ نوازنده‌ای چون اوست 
        کوکش چهارگاه و خودش، شور می‌زند! 
         
        با شرّ و ور، نوشتنِ خود، حال می‌کند 
        سنتور را به شیوهء شیپور می‌زند! 
         
        هنگامِ نقد، تب‌زده آشفته می‌شود! 
        هی دست و پا چو ماهیِ در تور می‌زند! 
         
        نیشِ زبانِ الکن و پر ادّعای او 
        نیشی به نیشِ عقرب و زنبور می‌زند! 
         
        "رقصی چنین، میانهء میدانَ(ش) آرزوست" 
        بر استخوانِ مرده که ساطور می‌زند! 
         
        بلغور می‌کند کلماتی سخیف را 
        تا طعنه بر چغندر و بلغور می‌زند! 
         
        تنها به فکرِ به‌به و چهچه، شنیدن است 
        پس، زور قدرِ حاجتِ مقدور می‌زند! 
         
        سر‌ می‌زند به صفحهء افراد دیگری 
        سر را ولی به شیوهء ناجور می‌زند! 
         
        البتّه اعتمادِ به نفسش قلمبه است! 
        هر چند حرف از لبِ منشور می‌زند! 
         
        کلّا به ژاژخاییِ منشوریِ خودش 
        برچسبِ جام و باده و انگور می‌زند! 
         
        غرقِ توهّماتِ "منم شاعری بزرگ"!  
        با منقلی نشسته و وافور می‌زند! 
          
        در آینه، سرش پرِ سودای شعرهاش ...  
        با عکسِ خود، نشسته و پاسور، می‌زند!  
         
        فُرغون به دست آمده مخ، بار می‌کند  
        در فکرِ این که "چند نظر" تور می‌زند!  
          
        از هولِ خود قواعدِ شعر و عروض را  
        با لغزشِ قلم، همه هاشور می‌زند!  
          
        حتّی به وزن و قافیه تن، در نمی‌دهد! 
        انگار با کلاویه تنبور می‌زند! 
         
        در وصفِ خود به قدرِ هزاران تغار، حرف  
        از جنسِ آن که آدمِ مغرور می‌زند!  
         
        آن خودپرستِ عرصهء انواعِ چرت و پرت  
        حتّی به بی‌سوادیِ من، سور می‌زند!  
          
        #محمدعلی_سلیمانی_مقدم 
        😔😔😔😔😔😔
         
        و ایضاً لهم!
         
        یک نفر با ادّعای شاعری 
        زیر بارِ واژه‌ها، حیران شده 
         
        یک گلیمِ نخ‌نما و مندرس 
        فکر کرده، قالیِ کرمان شده 
         
        در نوشتن، واژه‌ها را می‌جود 
        شعر، از او بی سر و سامان شده 
         
        جوجه‌ای یکروزه‌ در اوهامِ خود 
        چون عقابی در دلِ توفان شده 
         
        مورچه، با فیل دعوا می‌کند 
        استکان، درگیر با لیوان شده 
         
        نشنود تا حرفِ حق را از کسی 
        پشتِ کوهِ ناسزا، پنهان شده 
         
        در دهانش، فحش چون قند و شکر 
        پیشِ خود، یک بلبلِ خوشخوان شده 
         
        هر کسی از عیبِ شعرش گفته است 
        دورِ خوانِ خشمِ او، مهمان شده 
         
        سینه‌اش جای عناد و کینه است 
        جهل را تا گوش، بر فرمان شده 
         
        اهلِ بحثِ علمی و کنکاش نیست 
        چون که مغزش قفل با کتمان شده 
         
        گاه گاهی شعر می‌گوید ولی 
        شعرهایش، یک به یک هذیان شده 
         
        شعرها، از وزن خارج، آبکی 
        خاکِ رس هم قاطیِ سیمان شده 
         
        با خطاهایی که دارد در قلم 
        شعر، بدبختانه سیر از جان شده 
         
        با غرور و ناسزا و ادّعا 
        او مسلّح تا بنِ دندان شده 
         
        با سخن‌هایی که از ایشان شنید 
        گوش، جای دیده‌ام، گریان شده 
         
        چون ندارد آشنایی با ادب 
        حاصلِ کارش فقط نقصان شده 
         
        اشتباهاً کاخ را ول کرده و 
        خانه‌ای ویرانه را، دربان شده 
         
        من چه گویم؟ ای برادر! خود بگو 
        از چه رو اخلاقِ تو، اینسان شده؟ 
         
        تا که امثالِ شما شاعر شدید 
        کارِ اهلِ معرفت، نسیان شده 
         
        می‌توان صد بیتِ دیگر نیز گفت 
        از غمِ کاری که با انسان شده 
         
        فحش دادن کارِ خیلی راحتی‌ست 
        از برای آن که چون ...وان شده! 
         
        سلیمانی‌مقدم ۱۵-۰۲-۱۴۰۰
        🙏🙏🙏
        #غزل
        #قطعه
        ۸
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۰ ۲۰:۵۳
        درود استاد عزیز
        بسیار زیبا و بجا بود
        موفق باشید خندانک
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        يکشنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۰ ۱۳:۱۶

        سلام استاد ارجمند

        ببخشید دیرآمدم چون زگهواره تاگور امتحان دارم خندانک

        حق پرداز و هشدار بیان و تلنگر آوا سرودید
        طنزی تلخ رئالی قابل تامل و آموزنده ی راستی و درستی.

        سلامت باشید و سرافراز و شاد خندانک

        سیاوش آزاد
        شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۰ ۰۰:۲۹
        سلام بسیار حکیمانه سرودید طیب الله انفسکم
        مهرداد عزیزیان  بی تخلص
        شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۰ ۰۸:۵۵
        عرض ادب خدمت استاد سلیمانی گرامی
        هر ۳ شعر زیبا ،همراه با رگه هایی از طنز بود
        پاینده باشید 🌺🙏🌺
        محمد باقر انصاری دزفولی
        شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۰ ۱۲:۰۶
        همان قلم تواناواندیشه نابتان بوده ایم
        درودبی پایان
        بر شما
        شاعروادیب گرامی
        بداهه ای تقدیم استاد
        چه بگویم که همه شعر و
        غزل باشی و شور
        شعرناب هم به حضورت
        چو گلستان شده است
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        مریم کاسیانی
        شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۰ ۱۳:۴۴
        درود بر شما و شعرهایتان
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        حسن جعفری
        شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۰ ۱۷:۲۹
        درود بر شما جناب سلیمانی؛ بسیار شیرین سرودید، بیت به بیتش حرف حق؛ شاد و تندرست باشید خندانک خندانک
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۰ ۲۲:۲۳
        درود فراوان دوست عزیز و بزرگوارم

        بسیار زیبا


        دست مریزاد خندانک خندانک خندانک خندانک
        سيد هادی حسینی(هادی)
        دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۰ ۰۰:۴۸
        درود ها استاد سلیمانی
        زیباست🌷🌷🌷🌷🌷
        طوبی آهنگران
        حدود ۱ ماه پیش
        تو آن که با دست صنع. خدا

        نماد قشنگی و یکتا ئی است

        به عشق ت . هر جا سرک. می کشم

        نگا ه. من از بس که هر جایی است
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0