سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 28 دی 1400
    15 جمادى الثانية 1443
      Tuesday 18 Jan 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        سه شنبه ۲۸ دی

        تُنُک لحظه ی مانا :

        شعری از

        شادان شهرو

        از دفتر بهشتِ نیمایی : نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰ ۰۵:۲۱ شماره ثبت ۱۰۴۸۰۰
          بازدید : ۳۱۸   |    نظرات : ۲۳

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        ای که " من " دردِ تـورا آینه ام ...
        شعرِ من , لب شور است ,..
        جُرعه ای نوش کُنی ...
        تشنه تـر خواهی شُد .
         
        دلِ من ، زیرِ بغل، هیچ زمان ، بُقچه نداشت...
        چه بگویم چه نداشت ..!!
        شک ندارم که جهان، بوی جهنم میداد،
        گُلِ لبخند ، اگر.. روی لبی ، غُنچه نداشت .
         
        می خَزد در رگِ شعرم ، شوری
        می وَزد رایحه ی احساسی
        شاید آنسوی اُفق ، گل کردست...
        زیرِ این گنبدِ مینا ،.. یاسی ..

        در من اینک حسی ، ...
        طبل می کوبد مست
        در من اینک ، دارد...
        گُلِ بودابویی،.. می روید

        تا لبی می خندد...
        می گُشایم آغوش .

        در دلم ،.. خیامی...
        جام دارد در دست
        در سرم ،.. حلاجی ...
        می کشد ، دار به دوش

        کاش می شُد بوَزَم ...
        لای یک حس مُعَلّق شُده در بینِ دو پلک .
        کاش می شُد , بپَزَم ...
        در تَلاقیِ دو لب.
        کاش می شُد بِرَوم ...
        بروم جایی که...
        هیچ احساسِ بشر پا نگُذاشت

        پدرم می گوید :
        دوست نشمارندش ...
        آنکه در حینِ خداحافظی اش ...
        تکه ای قلبش را جا نگُذاشت .

        هرچه آدمها را،...
        فارغ از جِسم.. تَجسّس کردم،...
        بیشتر لَذّت تنهایی را ... 
        در خودم حس کردم . 
         
        به - "خیـالـم "-  گُفتـم ,.. 
        بالِ پرواز برای تو , توهم خیز است ... 
        چیدمش بال و به او " پا " دادم . 
        و خُدایی که خودم ساخته بودم , از عرش ... 
        جامه کِش روی زمین آوردم ... 
        دستِ او دادم داس ... 
        دستِ خود دادم بیل ... 
        به قلم،.. قلبِ مسیحا دادم.

        با همه عیب که در خود دارم ...
        نیست عیبم که چرا تکیه به دُنیا دادم .

        عیبم این است که با سادگی ام ...
        هر پناهنده ی احساسی را...
        داخلِ کمپِ دلم  جا دادم .

        بارها چکمه شُدم، تا که نرنجد " پایی "
        بارها چَتر شُدم ، تا که نلرزد " ذوقی "

        بارها (مور) شُدم ,.. "مار " خیالم کردند .
        بارها (نور ) شُدم ,.. "نار" خیالم کردند .

        پایِ هر لبخندی, 
        بست نشستم عُمری.

        هیچکس , پنجره ای ، رو به اُفق هایِ دل انگیزِ خیالم نگُشود

        شاعری, بُغضِ مرا, قافیه ی شعر نکرد.
        کفتری, دردِ مرا, دانه نچید.
        کس ندانست که تبخالِ لبم
        حرف های مُتورّم شُده است،

        سالها, سائلِ این حس بودم, 
        اینکه در حینِ تپیدن,.. دل را,...
        بتکانم از رَشک .
        من که در بیخِ گلوی صبرم ,...
        بُغضِ سنگینِ نفس بُر دارم,.. /.. میدانم,...
        نشکند بُغضِ وَرَم کرده به اشک .

        دست من نیست اگر همدردم ...
        با گلوی فرهاد , ...
        کاشکی می گُنجید,...
        دردِ بالغ شُده ام,.. در,..فریاد

        دستِ من نیست، .. اگر دستم بود ...
        عشق را آینه می پوشاندم
        و خُدا را هر صُبح...
        ناشتا بر سرِ هر سُفره ی آجُر شُده نان می بُردم

        دستِ من نیست، ..اگر دستم بود ؛...
        فارغ از عُرف ،.../ شریعت/ اخلاق ،...
        فارغ از هر لبِ هیس آلودی
        تاب ، بر هر نفسی می بستم
        بر سرِ هرچه زبان ،...
        سَرو می رویاندم
        در دلِ هرچه کویر...
        راه می تاباندم
        در تَهِ هر چه هَوَس
        دانه ی معرفتی می کِشتم 

        دستِ من نیست،.. اگر دستم بود،...
        پاک میکردم , از هرچه "سلام"...
        عرقِ شرمِ شَرافت شِکنِ هرچه "نیـاز"

        و به گوش همگان می گُفتم:
        عشق, آن لحظه یِ از «من» عاری ست
        عشق، یعنی به تمامی دیدن 
        و فراموش نباید کردن
        اینکه در یاخته هامان عُمریست
        حسِ تَسکینِ دِهِ دَمنوشِ طبیعت جاریست؟

        دستِ من بود ، به هر کودکِ بازیگوشی، .
        بال می بخشیدم،..
        و به او می گُفتم؛
        هرکجایی که دلت خواست ، بِپَر...

        و چه عیبی دارد...
        دُکمه ی معرفتی ، باشد باز

        و چه عیبی دارد
        ماه ، همبازی یک ببر شَوَد در برکه ،،،

        و چه عیبی دارد
        پایِ تاول زده ای بو ببرد ،...
        نیست چیزی به سر جای خودش

        و چه عیبی دارد،
        بر سرِ رویه یِ هر کفش تذکُر بدهند
        هر کسی کفش خودش ، پایِ خودش

        و چه عیبی دارد.. طاووسی
        بر زمین پَهن کُند ، چیتِ قَلمکارش را

        و چرا ،گیسویی...
        غُربتش را نتکاند در باد

        و چرا آن بالا
        خبر از کفترِ معلق زن نیست .


        بِخُدا نیست در اعماقِ خلیج,...
        هر صدف، ..حامله یِ مُروارید

        به خُدا شیطان هم,..
        روی پیشانی او داغ دیانت خوردست .
        آن کبوترها را 
        نه که روباهِ خیانت خوردست .

        پدرم میگوید:
        ( مِیـل )، یک حسِ براَنگیختَنی ست..
        من به او میگویم؛
        قِرِ قَرقاوُل هم 
        ریختنی ست،

        همچنان می خوانند،..
        کبک ها در تاراز
        من ندیدم آنجا،..
        که یکی خط بِکِشد!!...
        بینِ آبشخور تیهو با باز

        در تُنُک لحظه‌ی مانایی که
        عشق می نامندش
        مادرم را گُفتم:
        ای که عادت زَده ی وِرد و دُعا و ذِکری
        به همین ماهِ خَرامان شُده از قَره به سَلخ...
        زندگی, ذائقه ای دارد تلخ..

        مادرم بر سرِ سجاده نشست؛...
        گُفت ؛ شاید,...
        امّا,..
        ,.. نه درآن لحظه که شیرین فکری.

        زندگی حادثه ای هست که جریان دارد بینِ دو گوش
        بالشی دارد در پُشت دو چشم

        زندگی, سختی و نرمی دارد,...
        "سردگرمی" ، دارد.

        می توان گُفت به دوست؛
        هر غمی را که گلاویز گلوست.

        گاه از گرمی آغوشِ دو دست,...
        می توان لَمس نمود,...
        تِکیه گاهی هم هست.

        مادرم را گُفتم :

        هر غمی رو به من آورد ، طوافش کردم
        هرچه دل گُفت بکُن، عینِ خلافش کردم

        رِشته ای گُمشُده سَر بود خُدا در قلبم
        رِشتَم آن. رِشته ، به دلخواه کلافش کردم

        کفتری بود نگاهم ، تبِ سیمرغی داشت
        من خودم بال کِشان راهیِ قافـش کردم

        باعث و عاملِ این ذهنِ سوخاری شُده ام
        سوزِ آهی ست که در سینه غَلافش کردم

        غُسلِ میلادِ مرا قابله در - آینه - داد
        عُمر را ، مُوبَدِ آن مَعبدِ صافش کردم

        حرف هایم , همگی ساده تر از من بودند
        پایِ دل بود وسط ، قافیه بافش کردم

        مادرم را گُفتم :
        با حضور تو توانم شُستن
        داغِ سرگیجه ی هر ثانیه ای را در آب
        با وجود تو توانم دادن
        بُغضِ دل ضعفه ی هر دغدغه ای را بر باد.

        داغ من , دغدغه ی لحظه ی تنها شُدن است.
        بغضِ "دل ضعفه ام" از ظُلمتِ بی (دا) شُدن است.

        من اگر خاموشم,...
        داغ این دغدغه ها, با من هست,...
        دست من نیست, اگر فریادم,..
        تنگ پیراهن هست.
        .
        .
        پ ن
        دا = مادر

        ✍️شادان شهرو / تابستان 96 / شهریار 
         
         
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰ ۰۸:۵۲
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و دلنشین بود
        شور انگیز
        طولانی خندانک
        امید کیانی (امید)
        امید کیانی (امید)
        چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰ ۲۳:۴۴
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        شادان شهرو
        شادان شهرو
        پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰ ۰۱:۴۰
        جناب استکی بزرگمهر , درود بر شما
        به مهر می خوانید بزرگوار
        لطف حضورتان را سپاس خندانک
        ارسال پاسخ
        فاطمه گودرزی
        چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰ ۱۰:۳۵
        درود بر استاد شهروبزرگوار
        خاندن از قلمتان هر چند که طولانی باشد و بلند لذت بخش است
        شور انگیز .
        پایدار باشید و پیروز
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        امید کیانی (امید)
        امید کیانی (امید)
        چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰ ۲۳:۴۴
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        شادان شهرو
        شادان شهرو
        پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰ ۰۱:۴۳
        درود بر مهربانوی سپیدسرا خانم گودرزی گران ارج
        نظر لطف شماست مهربانو
        مهرتان را سپاس خندانک
        ارسال پاسخ
        امين آزادبخت
        چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰ ۱۳:۰۰
        با سلام و درود به استاد عزیزم

        خوانشِ شعر شما،با هر موضوعی شور و شعفِ احساسات شعری را در آدمی زنده می کند.
        به حق که زیبا بود تمام بندهایش
        بااین حال،دلم نیامد بخشی از این بهشت نیمایی را اینجا نکارم
        به - "خیـالـم "- گُفتـم ,..
        بالِ پرواز برای تو , توهم خیز است ...
        چیدمش بال و به او " پا " دادم .
        و خُدایی که خودم ساخته بودم , از عرش ...
        جامه کِش روی زمین آوردم ...
        دستِ او دادم داس ...
        دستِ خود دادم بیل ...
        به قلم،.. قلبِ مسیحا دادم.

        با همه عیب که در خود دارم ...
        نیست عیبم که چرا تکیه به دُنیا دادم .

        عیبم این است که با سادگی ام ...
        هر پناهنده ی احساسی را...
        داخلِ کمپِ دلم جا دادم .


        با سپاسمندی خندانک
        امید کیانی (امید)
        امید کیانی (امید)
        چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰ ۲۳:۴۵
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        شادان شهرو
        شادان شهرو
        پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰ ۰۱:۴۶
        درود بر امین عزیز
        ممنونم از حضور همیشه پُرمهرتان
        زیبایی در چشمان شماست که زیبا می بینند
        به مهر می نوازید بزرگوار خندانک
        ارسال پاسخ
        سیده نسترن طالب زاده
        چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰ ۲۳:۱۶
        درودتان استاد
        بسیار زیبا و ارزنده بود .. خرسندم فرصتی دست داد، پس از مدتها از قلم خجسته ی شما برادر گرامی بهره مند شوم..
        با احترام
        امید کیانی (امید)
        امید کیانی (امید)
        چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰ ۲۳:۴۵
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        شادان شهرو
        شادان شهرو
        پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰ ۰۱:۴۷
        سلام خانم طالب زاده ی گران ازج
        خیلی خوش آمدید مهربانو
        چندسالی هست که از شما بی خبر بودم
        خوشحالم که هستید و می سرایید خندانک
        ارسال پاسخ
        شادان شهرو
        شادان شهرو
        پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰ ۰۱:۵۱
        درود بر امید عزیز
        خیلی خوش امدید مهربان
        قدردان لطف حضور شما بزرگوار هستم
        مهرتان را سپاس خندانک
        لیلا امریاس(پریسا)
        پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰ ۰۴:۴۶
        زیبا سرودید
        درود بر شما
        خندانک
        شادان شهرو
        شادان شهرو
        پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰ ۱۸:۳۶
        مهربانو امریاس ارجمند سلام و درود بر شما
        خیلی خوش آمدید
        مهرتان را سپاس خندانک
        ارسال پاسخ
        فاطمه بهرامی
        پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰ ۰۶:۳۸
        درود بر شما
        شادان شهرو
        شادان شهرو
        پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰ ۱۸:۳۷
        مهربانو بهرامی گران ارج
        درود بر شما
        خیلی خوش آمدید خندانک
        ارسال پاسخ
        بهروز عسکرزاده
        پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰ ۲۲:۱۰
        درود فراوان بر شادان شهروی عزیز

        به‌قول جناب بیدختیِ گرامی "خوش‌هنگام" شدم که آفریده‌ات را در اینجا دیدم. بارها در این سایت، به‌ویژه در زیر سروده‌های بومیِ بختیاریِ برخی شاعران از شما و جایِ خالیِ شما یاد کرده‌ام. امیدوارم لحظاتی خوش در اینجا داشته باشید و نیز آرزو دارم که شاعران جوان همّت کنند و از شما بیاموزند.
        عزیزید.
        خندانک
        شادان شهرو
        شادان شهرو
        جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰ ۰۱:۰۱
        درود بر رفیق شفیق , دوست دیرآشنا , از دیار شعر و آب و آینه

        سلام جناب عسکرزاده ی عزیز
        حال شما چطوره
        یاد جناب فرج الله بیدختی عزیز , آن انسان فرزانه و شیرین سخن و دوست داشتنی بخیر . خیلی وقت است از ایشان خبری ندارم . ولی یاد و نام و مرام شان همیشه در ذهن و قلبم زنده است . امید که در این پریشانی روزگار , هرجا هستند خاطرشان جمع و زندگی بر وفق مرادشان باشد .

        شما لطف دارید جناب عسکرزاده عزیز
        راستش در این دو سال اخیر به خاطر ضعف بینایی فعالیتم را در سایت ها و شبکه های مجازی به حداقل رسوندم . گاهی که میخواهم متن طولانی بنویسم مجبورم در word با فونت دُرشت آنرا بنویسم و بعد آن متن رو کپی پیست کنم . با اینکه هر دو چشم رو عمل لیزیک کردم . ولی باز هم برگشته به همان حالت قبلی . عینک هم که میزنم سردرد میگیرم و بدتر چشمهایم تار می شوند .
        من هم برای شما آرزوی توفیق و سربلندی دارم .
        مراقب سلامتی تان باشید خندانک
        ارسال پاسخ
        سیاوش آزاد
        جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰ ۰۴:۱۱
        سلام محضر جناب شهرو منابعی در زمینه ی قالب نیمائی معرفی کنید که احساس میکنم گمشده ی منست و بزرگترین نیمایی سرا کیست و آن اثری که بنظرتان قله نیمایی و شاقولست کدامست
        شادان شهرو
        جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰ ۰۷:۱۸


        درود جناب آزاد
        خیلی خوش آمدید
        اجازه بدهید با یک مقدمه شروع کنم . نمیدانم آیا دوران جنگ تحمیلی را به یاد دارید یا خیر . بخشی از آنرا بنام (جنگ شهرها) می شناسیم . که چندین سال به درازا کشید . اوج آن زمانی بود که در دبیرستان درس میخواندم . روزی نبود که صدای آزیر خطر حمله هوایی به صدا در نیاید . و هشدار وضعیت قرمز که می بایست به جای امنی پناه می بردیم . صدای شکستن دیوار صوتی که کمتر از صدای انفجار نبود توسط جنگنده های عراقی که از بمباران اصفهان بر می گشتند و ارتعاش آن در کوه ها آنرا دو چندان میکرد یک پدیده ی عادی شده بود .
        آشفتگی و هجوم مردم به سمت پناهگاه ها و جاهایی که امن تر به نظرشان می رسید که همراه بود با قطع برق شهر توسط اداره یرق را بعد از هربار هشدار وضعیت قرمز می شد مشاهده کرد . این دوران مصادف بود با اولین شعر نیمایی بنده که با همان مقدار شناخت سطحی که در کل جامعه ی ادبی وجود داشت و همچنان دارد سرودم . ( در مورد آشفتگی دختری بعد از حملات هوایی بود/ بعد از آن دیگر تا سالها به سراغ نیمایی نرفتم )
        آنموقع ها مجلات و بخصوص کیهان و اطلاعات فرهنگی بیشتر شعر سنتی و کلاسیک را تحت پوشش قرار میدادند . شاعرانی همچون مشفق کاشانی و سیمین بهبهانی و احمد عزیزی و نوذر پرنگ و ... پای ثابت اینگونه مجلات بودند . شاملو وطرفداران شعر منثور به آهستگی داشتند در میان علاقمندان به سرایش یارگیری میکردند . وضعیت شعر نیمایی با تمام آن چهره های شاخصش از سهراب و فروغ و مشیری و مصدق و اخوان و نیما و .. هنوز هم در شهرستانها ناشناخته بودند . اگرچه قرعه ی نامدارترین شاعران معاصر بیشتر بنام همین شاعران نیمایی رقم خورد . آنموقع ها رسانه هها به گستردگی امروز نبودند . تلوزیون نهایتش دو شبکه یک و دو داشت که از ساعت 12 شب تا اذان صبح آنچه پخش میکرد فقط برفک بود . آنچه در فضای شعر پایتخت و کلانشهرها در جریان بود در شهرستانها نه شنیده می شد و نه دیده می شد . همانطور که قبلآ اشاره کردم مجلات ادبی هم بیشتر شعر کلاسیک را تحت پوشش داشتند و توجه ویژه ای به شاعران کهن کلاسیک مثل سعدی و حافظ و مولانا می پرداختند و هر از گاهی مصاحبه ای از جریانهای به روز شعر در لابه لای آن مطالب منتشر میکردند .

        آنموقع ها سهراب سپهری و فروغ فرخزاد و شاملو شهرت امروزشان را نداشتن . از میان شاعران نیمایی آن کسی که در میان نسل جوان و علاقمند به شعر بیشتر مطرح بود . فریدون مشیری با شعر کوچه بود . مهدی سهیلی و معینی کرمانشاهی هم وضعیت خوبی داشتند. اخوان هم در تلوزیون هر از چندگاهی دیده می شد.

        تنها شناخت ما از شعر نیمایی همان بود که از دبیران ادبیات شنیده بودیم . اینکه شعر نیمایی شعری ست که برخلاف کلاسیک مصراع هایش کوتاه و بلند می شوند و قافیه جای مشخصی ندارد . و حتی می تواند قافیه هم نداشته باشد . و تا همین لحظه چه در دانشگاه ها با توجه به مقالاتی که بعنوان پایان نامه بیرون می دهد و چه در محافل شعری شناخت جامعه ی ادبی ما از شعر نیمایی از این تعریف تجاوز نکرده و فراتر نرفته است .
        رضا براهنی هم در این فضایی که شناخت از شعر نیمایی در پایین ترین حد خودش قرار داشت با کتاب ( پروانه ها و من دیگر شاعر نیمایی نیستم ) باعث شده تا دلزدگی از شعر نیمایی را در محافل شعری تشدید کند و از گوشه و کنار شعارهای پایان نیمایی شنیده شود و سخن از (پسا نیمایی) زده شود . آنهم توسط افرادی که شناخت سطحی از قالب نیمایی داشتند .
        سال 89 بود که در سایت شعر نو در پای یکی از غزلیات ارسالی ام کامنتی دریافت کردم که بعد از کلی تعریف و تمجید گفته بود : دوران , دوران غزل است . و همانطور که استاد شفیعی کدکنی پیشبینی کرده اند شعر نیمایی دوران اوجش را با چند شاعر نامی اش سپری کرده و غزل دوباره قالب اول شعر فارسی می شود. که دقبقن این اتفاق هم رخ داده )

        با اینکه این دوستمان کلی از غزلم تعریف و تمجید کرده بود و با اینکه تنها تجربه ی من مربوط به اوج جنگ شهرها در سال 65 یا 66 بود . سوال هایی ذهنم را به خودش مشغول کرد . آن سوالها اینها بودند
        چرا شعر نیمایی دورانش تمام شده ؟؟؟؟؟
        نیمایوشیج کیست ؟؟
        شعر نیمایی چیست ؟؟
        این قالب دارای چه فرمی هست ؟؟
        آیا شناخت فُرمی از آن وجود دارد ؟؟
        همان سال بود که دفتر غزلیاتم را در سایت شعر نو که شامل 40 غزل بود را با تهیه ی اشتراک از بیخ و بن حذف کردم .
        و تصمیم گرفتم برای یافتن پرسشهایم به راه بیفتم و پرس و جو کنم و در کتابخانه ها بگردم و در اینترنت جستجو کنم .
        چه در مقالات دانشگاهی و چه در مطالب جستجو شده در اینترنت و چه در پرس و جوهایم از افرادی که مدعی شناخت قالب نیمایی بودند , مطالب زیادی را خواندم و خواندم و شنیدم و شنیدم ... ولی ... از هیچکدام پاسخی که منطبق با منطق ریاضی باشد دریافت نکردم .
        پرسشی که همه با شنیدنش جا میزدند این بود .
        چرا بندهای شعر نیمایی متغیر هستند؟؟
        چرا برخی بندها دو مصراع دارند , برخی سه مصراع , برخی چهار مصراع , و ...؟؟
        چه عاملی باعث متغیر بودن بندها می شود ؟؟؟
        واحد سُرایش در شعر نیمایی چیست ؟؟
        حالا سوالات مربوط به عروض نیمایی که جای خود دارد .
        به هر حال اول باید به شناخت فرمی از قالب نیمایی برسیم و بعد از اینکه فهمیدیم چه ظرفی در اختیار داریم آن را در خدمت مظروف که محتوای موزون هست قرار دهیم .

        اینکه یک مشت مصراع کوتاه و بلند را پشت سرهم ردیف کنیم که نشد حرف . حالا شاید خیلی ها بدون مکلف کردن خودشان به شناخت فرمی آن را قبول کنند . ولی ذهن من آنرا بر نمی تافت . چون بدون شناخت فرمی ما تعطیل هستیم .
        پاره ای نبود . لازم دیدم به سراغ خود نیما بروم .
        نوشته های نیما را واژه به واژه خواندم . و در حین خواندن با کد بندی فهرست موضوعی برای خودم تهیه کردم . مثلن هرجا نیما به ( فرم ) اشاره کرده است را در فهرست موضوعی با ذکر صفحاتی که نیما در آن به فرم اشاره کرده است مشخص کردم . و بهمین ترتیب برای سایر موارد ...

        حاصل کار چه بود ؟؟؟
        خود نیما هم کُلی گویی کرده بود . و ریز جزئیات را نمی شد از دل نوشته هایش استخراج کرد . البته نیمایوشیج چنان وارسته و صادق بود که در چند جا اعتراف کرده بود . کم و کاستی های کار من زیاد هست . و هیچ شروع کننده ای کامل نیست . و از آیندگان خواسته بود که شما کاستی هایش را برطرف کنید .

        یکی از شاگردان نیما که توانست راه نیما و شعر نیمایی را در جامعه ی شعری باز و هموار کند مهدی اخوان ثالث هست . دو کتاب در مورد شعر نیمایی دارد . ولی متاسفانه اخوان هم شناخت فرمی منطبق بر منطق ریاضی که تمام دگرگونی ها در بندها را توضیح بدهد تحویل ما نمیدهد .

        یکی دیگر از شاگردان و مریدان نیما که زحمت زیادی کشیدند , مرتضی امیری اسفندقه می باشند . ایشان در ده جلسه خلوت نیمایی تلاش کردند تا در شناخت فرمی قالب نیمایی قدمی بردارند . با اینکه درس گفتارهای خوبی هم ارائه دادند ولی متاسفانه جناب اسفندقه هم نتوانستند به شاخصه های فرمی قالب نیمایی پی ببرند . و بارها در مصاحبه ها فرموده اند باید منتظر شاعران نیمایی نسل بعد باشیم . چرا که به گفته ی نیمایوشیج با توالی نسل ها و انباشت تجارب رو هم هست که شناخت میسر می شود .

        شاپور جورکش/ در کتاب (بوطیقای شعر نو) به دفاع جانانه از شعر نیمایی در برابر آنهایی که از پسانیمایی دم میزدند برخاستند و گوشزد کردند که شعر نیمایی تازه استارت خورده , هنوز قرن اولش تمام نشده , کجا به پایان خودش رسیده .

        مهدی عاطف راد , در برابر رضا براهنی قرار گرفتند و با نقد دیدگاه براهنی از نیمایوشیج و شعر نیمایی و از شاملو و سپیدش دفاع کردند . و انصافآ پاسخ های خیلی خوبی به رضا براهنی دادند . ( وقتی شما کتابهای نیمایوشیج را خوانده باشید متوجه می شوید که بین رضا براهنی و مهدی عاطف راد کدام یک بدون تحریف کردن مطالب نیما سخن به حق میگوید )

        جناب آزاد, شما مختارید که همان راهی که بنده در این ده سال گذشته رفته ام را بروید . ولی در این پرس و جو , بجز کُلی گویی و گُنگ گویی چیزی بدرد بخور بدست نخواهید آورد . حتی اگر به مراجع علمی در دانشگاها رجوع کنید . زیرا از خروجی دانشگاها که مقالات هستند پی به همه چی خواهید برد که شناخت فرمی از قالب نیمایی در دانشگاه ها هم در حد صفر است .

        ولی در طی این ده سال , سعی کردیم بی تفاوت نباشیم .
        چاره ای برایم باقی نمانده بود جز اینکه خودم دست بکار بشوم و تمام قاعده های فُرمی را یک به یک استخراج کنم . و آنها را طبقه بندی و نامگذاری کنم .به هر حال به قول جناب مهدی عاطف راد اگر قرار باشد کسی قواعد را استخراج کند . آن کس باید شاعر نیمایی سرا باشد .
        قالب نیمایی , گسترده ترین قالب در شعر فارسی ست .
        کلید واژه ی استخراج قواعد را ما مدیون یک جمله از (( تندر کیا )) هستیم .
        نیما یوشیج تنها عیبش در استخراج قواعد این بود که نگاه فرمی او به کُلیت شعر نیمایی بود .
        ولی تندرکیا در اعتراضات خود به نیما در یک جمله به او متذکر شده بود که مقیاس فرمشناسی ما ( بند ) هست . نه کلیت یک شعر نیمایی .

        به هر حال هر ساختمانی دارای زیرساختی هست که آن را برافراشته است.
        ما بدون شناخت واحدهای سرایش که نمی توانیم کاری بکنیم .
        البته تندرکیا هم در ذهنش متصور نمی شد که واحد بند هم دارای واحدی کوچکتر است . و شناخت آن واحد سرایشی هست که مقدمات شناخت واحد بزرگتر را فراهم می کند .
        ادامه ی این مباحث را بگذاریم برای فرصت های بعد که دل و دماغ نوشتن را داشته باشم .

        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰ ۱۳:۰۸
        سلام بسیار سپاس از تشریحی که فرمودید من هم همان نگاه غلط به نیمایی داشتم البته جناب آزادبخت باب آشنایی با نیمایی را گشودند و شما جهان وسیع و بکری را پیش چشمم گشودید امید که نتایج تحقیقات را منتشر فرمایید یا اگر فرمودید بفرمایید تا استفاده کنیم در اصفهان اگرچاپ فرمودید موجوداست؟
        ارسال پاسخ
        شادان شهرو
        شادان شهرو
        جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰ ۲۱:۱۷
        درودی دیگربار جنای آزاد گرانمهر

        به چند دلیل از انتشار ( فُرمشناسی نیمایی ) خود داری کرده ام . اگرچه جسته و گریخته برخی بندهای پُرکاربرد را به تعدادی از دوستان علاقمند ( منظورم آن دسته از علاقمندانی بود که واقعآ و با تمام وجود شیفته ی شعر نیمایی بوده اند ) آموزش داده ام .
        1- حجم بالای مطالب ( از پیشزمینه ی ورود به شعر نیمایی گرفته تا فرمشناسی قالب نیمایی/ بدون احتساب عروض نیمایی که خودش نیازمند یک کتاب مستقل هست ) هزینه ی بسیار سنگینی را برای انتشار تحمیل می کند . کافیست که بدانید که در شعر نیمایی بیش از 300 نوع بند داریم . که در سه کلانگروه آن بندها را تقسیم کرده ایم و هر کلانگروه را به چندین گروه و در نهایت هر کدام از آن گروه ها شامل چندین بند می شوند . اگر بدون هیچ توضیح جانبی بخواهیم ( نماریخت ) تمام این بندها را مد نظر بگیریم بیش از 300 صفحه را بخودشان اختصاص میدهند . حالا شما تصور این را بکنید که بی خیال پیشزمینه ی ورود به شعر نیمایی بشویم ( پیشزمینه ای که با مباحث مختلف انگیزشی را بستر لازم را فراهم می کند تا ذهن نوآموز را برای ورود مقتدرانه به شعر نیمایی پرورش بدهد . در این مباحث از دانش های روز در روانشناسی و زبانشناسی و تاریخ و دیگر موارد ... کمک گرفته شده تا با بالا بردن انگیزه در علاقمندان به شعر نیمایی آنها را به سمت فرُم شناسی قالب نیمایی هدایت کنیم . ) حجم صفحات چندین برابر خواهد شد . حالا اگر پیشزمینه ها هم به آن اضافه شوند . تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل


        آموزش فرمشناسی را در چهار بخش در نظر گرفته شده است :

        1- آموزش مقدماتی( در آموزش مقدماتی / کلانگروه بندهای پایه , همراه با نماریخت هر بند و شناسه ی هر بند و ذکر مثالها در همان فرم آموزش داده می شود ) این کلانگروه دارای کمترین تعداد بندها از کل بندهاست . ولی اهمیت آن و پرکاربردی بندهای آن بیشتر از دو کلانگروه بعدی ست .

        2- آموزش پیشرفته( در این بخش / کلانگروه بندهای پایار , همراه با شناسه ی هر بند و نماریخت فُرمی هر بند و ذکر مثالهایی آموزش داده می شود ) در این کلانگروه تعدادی از بندهای بسیار پُرکاربرد وجود دارند . که خود من در سرودن نیمایی به آنها بیشتر گرایش دارم .

        3- آموزش فوق پیشرفته( در این بخش / کلانگروه بندهای پیوندی همراه با شناسه ی هر بند و نماریخت هر بند آموزش داده می شود . ) بیش از 80 درصد از بندها در این طبقه بندی قرار دارند . تعدادی از بندهای پرکاربرد هم در این کلانگروه وجود دارد . شاید حجم زیادی از بندهای این کلانگروه توسط هیچ شاعری استفاده نشود . و یا اینکه از هر هزار شاعر نیمایی یکی گریزی به این بندها بزند . ولی ما وظیفه ی خودمان دانستیم تمام پتانسیلی که در قالب نیمایی وجود دارد را حداقل بصورت نماریخت معرفی کنیم . حتی اگر در سرودن شعر نیمایی بخدمت گرفته نشوند .

        4- بندهای کلاسیک ( نیما یوشیج هیچگاه نگفت که مصراع ها نباید مساوی باشند . هیچگاه نگفت که فرزند نباید از پدرش ارث ببرد . شعر نیمایی فرزند خلف شعر کلاسیک است . حتی اگر نیما یوشیج تساوی رکنی را ممنوع میکرد . این ممنوعیت برای ما حجت محسوب نمی شد . وقتی قالب نیمایی طوری هست که در آن تساوی رکنی را در مصراع ها پس نمیزند . و با آغوش باز از آن استقبال می کند ع چرا باید برای آن محدودیت قائل شویم . برای همین تصمیم گرفتیم بخشی را بنام ( بندهای کلاسیک ) در نظر بگیریم . فقط و فقط و فقط شاعر نیمایی سرا در بندهای کلاسیک موظف است از عروض کلاسیک و قالب های کلاسیک استفاده کند . اگر دقت کرده باشید در شعر نیمایی بالا خود بنده از ( بند کلاسیک غزل ) استفاده کرده ام . تمام قالب های شعر کلاسیک چنانچه در شعر نیمایی بخدمت گرفته شوند بنام ( بند کلاسیک ) می شناسیم .
        - اگر غزل بود ( بند کلاسیک غزل )
        - اگر مثنوی بود ( بند کلاسیک مثنوی )
        - اگر چارپاره بود ( بند کلاسیک پارپاره ) نام میگیرد .

        و اما مهمتر از همه ی این موارد وسواسی هست که نمیگذارد زود اقدام به انتشار آن بکنم . دوست دارم بارها و بارها متن نوشتاری را ویرایش کنم تا جملات با تاثیرگذاری بالاتری ارائه بشوند . به هر حال باید برای مخاطب ارزش قائل شد . کسی که میخواهد کلی هزینه کند تا این کتاب بدستش برسد , این حق را دارد که آنچه دریافت می کند ارزش آن هزینه کردن را برایش داشته باشد .

        تازه اینها را بدون عروض نیمایی در نظر گرفتیم . عروض نیمایی باید طبقه بندی خودش و شناسه های وزنی خودش را داشته باشد . وقتی ما به علاقمندان نیمایی میگوییم که شعر نیمایی یک شعر عروضی هست و بعد اور ا به سمت عروض کلاسیک راهنمایی می کنیم . آیا غیر از این است که با این ناتدبیری او را هم گیج و سردرگم و هم ذوق او را در کور کرده ایم . چنین علاقمندی چقدر می تواند علاقه ی خودش را حفظ کند ؟؟ بسیاری از این علاقمندان وقتی توی ذوقشان خورده بر خلاف میل آتشین اولیه شان به سمت سپید و یا کلاسیک راه کج کرده اند . اگرچه کلاسیک به توان او در بازگشت مجدد به نیمایی کمک بسزایی خواهد کرد . و دروازه ی ورود قدرتمند به نیمایی ( کلاسیک ) هست . شاعرانی در نیمایی موفق خواهند شد که در کلاسیک موفق عمل کرده باشند . و از آن دروازه وارد نیمایی شده باشند . شاعری که عروض کلاسیک را آموخته باشد . با عروض نیمایی هم زود هماهنگ خواهد شد . اگرچه حفظ تقارن رکنی در ابتدا او را آزار خواهد داد . ولی زود به هماهنگی میرسد . آنهایی که عروض را نمیدانند و مستقیم وارد نیمایی می شوند مسیر بسیار سختی را در پیش خواهند داشت .

        خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0