سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

چهارشنبه ۵ آبان

مار و موش

شعری از

امیر سجادی

از دفتر آیینه روزگار نوع شعر مثنوی

ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۰۲۹۸۰
  بازدید : ۵۱   |    نظرات : ۲

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر امیر سجادی

این حکایت بشنو از من ای پسر
زندگی بوده مگر بی دردسر؟
با شما هر جا کسی همسایه است            
نعمتش هم گرمی و هم سایه است
هر که شد همسایه ات قدرش بدان        
این حکایت هم برای او بخوان
قصه  باشد در خصوص مار و موش
پس به دقت کُن به آن پندانه گوش
موش کوچولوی این داستان ما            
ظاهراً بایستی می گردید فنا
گر چه آن حیوانِ ریزو موذی است        
خلقِ آن خالق، که داده روزی است
موش قصه ساکن یک آغِلی            
توی سوراخِ پیِ خشت و گِلی
مرغ و گاو و گوسِفند همسایه اش        
از ازل بوده چنین در طالع اش
صاحب خانه که آنرا دیده بود            
یک تله در آن محل گسترده بود
موش قصه اتفاقاً آن بدید                
فکر خوبی هم به ذهن او رسید
چونکه شد از نیَّتِ صاحب خبر
مطلع کرد همنشینان از خطر
تا برای رفع آن کاری کنند            
وقت بحران یکدگر یاری کنند
ابتدا رفت پیش یک گاو بزرگ            
تله را تشبیه نمود با کار گرگ
پاسخش داد گاوِ مغرور اینچنین            
مشکل من که نباشد این کمین
من نمی خواهم کنم کار ثواب            
مرغ و گوسفند هم، ندادندش جواب
جمله گفتند قرعه بر نام تو است            
تله ی کوچک فقط دام تو است
هر چه خواهش کرده آن بیچاره موش        
کس نکرده اعتناء، بستند دو گوش
ماری افتاد از قضا تویِ تله            
همسر مالک که بوده حامله
چون در آن محدوده می کرده عبور        
طعمه ی نیشش شد آن، از راه دور
چونکه بیمار گشته آن بیچاره زن
شد دوای درد آن مرغِ خَفن
پس بکشتند مرغِ آغِل را همه            
تا شود سوپی درون قابلمه
چونکه رفتند عده ای دیدار او            
"کشتنِ گوسفند"، رسید اخبار او
زن که حالش بد شد از دنیا برفت        
کشته شد گوساله هم، تا شب هفت
در پناهی موش ما بنشسته بود            
صحنه ها را دیده و آشفته بود
پیش خود گفتا تفکر لازم است            
چاره اندیشی ببین پُر لازم است
این تله از آن من می بود و بس            
از چه رو اکنون شده مختص به کَس؟
بنگری چون صحنه ی صیاد و دام        
پس نیاز است تا بیابی انسجام
بهره بردار از توان عقل و هوش
بی تفاوت نگذَر از داستان موش
امیر سجادی
سال نود و پنج
۱
اشتراک گذاری این شعر

نقدها و نظرات
محمد باقر انصاری دزفولی
حدود ۱ ماه پیش
سلام وارادت
به شاعر وهنرمند بزرگوار
همیشه قلمتان وزین نویساباد
موفق پیروزوبرقرار باشید
خندانک خندانک خندانک خندانک
امیر سجادی
امیر سجادی
حدود ۱ ماه پیش
عرض ادب و ارادت استاد عزیزم جناب آقای انصاری سپاس از مهرورزیتون خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0