سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 29 دی 1400
    16 جمادى الثانية 1443
      Wednesday 19 Jan 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        چهارشنبه ۲۹ دی

        کاش

        شعری از

        علیرضا عالمی

        از دفتر خط سوّم نوع شعر موج نو

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۱۴:۱۶ شماره ثبت ۱۰۱۴۲۸
          بازدید : ۵۵   |    نظرات : ۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

         
        از پیشم رفت 
        دگر نماند
         تاب و تبی در من
        در جای دگر سکنا گزیداز پیشم رفت 
        دگر نماند
         تاب و تبی در من
        در جای دگر سکنا گزید
        اما  داغِ رفتنش ماند در دلم
        هر چند او راه خویش گرفتو
        دگر بر نگشت
        بی خبر از حال
        مشتاقانش شد و
        بیقراری در من پایان نگرفت
        رفت در پی یار دگر
        صد بار گفتم به دلم
        عشقی نیست در نهان این خلایق
        که همچون آفتاب پرست
        دم به دم رنگ 
        عوض میکنند
        چه گویم از این روزگارِ نامرد
        ای رفیق
        که تو را میبوسد 
        در خلوت طناب دارت را میبافد
        رنگ ها زیبایند
        غیر از دورنگی
        اینجا من مهتاب 
        زیبا را یک رنگ ندیدم
        کاش روزهای رفته باز میگشتند
        روزهای که پر از امید بود
        روزهای زیبا
        روزهای که نامردی جای نداشت
        کاش زمان به عقب بر میگشت
        و اشک های من به شادی تبدیل میشد
        چقدر سخت
        چقدر سنگین میگذرد
        این شب ها
        یاد آن شب ها بخیر
        که به کودکان گرسنه نان و خرما میرسید
        این روزها گویی خورشید را
         در سحرگاهان کشتند
        کاش زمان به عقب بر میگشت
        کاش
        اما  داغِ رفتنش ماند در دلم
        هر چند او راه خویش گرفتو
        دگر بر نگشت
        بی خبر از حال
        مشتاقانش شد و
        بیقراری در من پایان نگرفت
        رفت در پی یار دگر
        صد بار گفتم به دلم
        عشقی نیست در نهان این خلایق
        که همچون آفتاب پرست
        دم به دم رنگ 
        عوض میکنند
        چه گویم از این روزگارِ نامرد
        ای رفیق
        که تو را میبوسد 
        در خلوت طناب دارت را میبافد
        رنگ ها زیبایند
        غیر از دورنگی
        اینجا من مهتاب 
        زیبا را یک رنگ ندیدم
        کاش روزهای رفته باز میگشتند
        روزهای که پر از امید بود
        روزهای زیبا
        روزهای که نامردی جای نداشت
        کاش زمان به عقب بر میگشت
        و اشک های من به شادی تبدیل میشد
        چقدر سخت
        چقدر سنگین میگذرد
        این شب ها
        یاد آن شب ها بخیر
        که به کودکان گرسنه نان و خرما میرسید
        این روزها گویی خورشید را
         در سحرگاهان کشتند
        کاش زمان به عقب بر میگشت
        کاش
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰ ۰۸:۳۰
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و مبین مشکلات جامعه بود
        موفق باشید خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0