سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        پشیمانی

        شعری از

        مهشید عبادی

        از دفتر شعرناب نوع شعر دلنوشته

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۴ تير ۱۴۰۰ ۱۷:۲۸ شماره ثبت ۱۰۰۲۳۰
          بازدید : ۲۳۷   |    نظرات : ۱۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مهشید عبادی

        به تخته سنگی تکیه کرده ام
        به روبه رو می‌نگرم 
        اما.......
        هیچ نمیابم
        وای به حال روزی که تکیه گاهم سنگ باشد
        اما‌گویی سنگ هم لطافت دارد
        در زمانی که آدمی از جنس سنگ باشد
        جز این انتظار نمی‌رود
        تو نمی‌آیی
        نزدیک هم نمی‌شوی
        ولی از دور نظاره گر چشم های پریشان هستی
        چرا؟
        سختی را به جان میخری
        ولی.......
        عشق را نه
        حرف میزنی ولی دیگر به دل نمی‌نشینی
        سخنانی از جنس غرور 
        آنقدر نزدیک خواهی شد که روزی دیگر نپذیرمت‌
        سخت است اما کنار می‌آیی
        همانطور که من از سر گذراندم
        همانگونه که از مهم ترین فرد زندگی ام 
        تبدیل شدی به بی اهمیت ترین آن
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۲۰:۰۸
        درود بانو
        زیبا و جالب بود خندانک
        مهشید عبادی
        مهشید عبادی
        يکشنبه ۶ تير ۱۴۰۰ ۰۷:۵۴
        💐
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        جمعه ۴ تير ۱۴۰۰ ۲۳:۵۰
        درود فراوان بانو گرامی
        بسیار
        زیبا
        بود خندانک
        مهشید عبادی
        مهشید عبادی
        شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۰۵
        ⚘💐
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۰۷:۳۶
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهشید عبادی
        مهشید عبادی
        شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۰۸:۰۲
        🌹💐
        ارسال پاسخ
        بهنود کیمیائی
        شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۰۷:۵۰
        درودها



        ⚘⚘⚘⚘⚘⚘
        مهشید عبادی
        مهشید عبادی
        شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۰۸:۰۲
        ارسال پاسخ
        رضا رضوی تخلص (دود)
        شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۰۹:۲۸
        سلام و درود بانو عبادی گرامی
        پاینده باشید خندانک خندانک
        مهشید عبادی
        مهشید عبادی
        شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۱۲:۰۷
        ممنون بزرگوار⚘
        ارسال پاسخ
        سحر موسوی
        شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۴۵
        درودها
        دلنوشته زیبایی بود خندانک خندانک
        قلمتان مانا خندانک
        مهشید عبادی
        مهشید عبادی
        شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۵۷
        سپاس بانوی گرامی⚘
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۱۸:۱۵
        درود برشما شاعر ارجمند

        بسیار عالی و
        وبا مرام وپر معنی
        و جالب بود
        مرحبا خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        مهشید عبادی
        مهشید عبادی
        شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۱۹:۳۳
        💐⚘⚘
        ارسال پاسخ
        بهروز ابراهیمیان
        يکشنبه ۶ تير ۱۴۰۰ ۰۶:۲۴
        درود بر
        شماشاعرگرانمهر بسیار زیبا سروده اید خندانک خندانک
        مهشید عبادی
        مهشید عبادی
        يکشنبه ۶ تير ۱۴۰۰ ۰۶:۵۹
        درود بر شما بزرگوار ممنونم💐
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1