سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 3 آبان 1399
    8 ربيع الأول 1442
    • شهادت حضرت امام حسن عسكري عليه السلام، 260 هـ ق
    Saturday 24 Oct 2020
      بزرگ ترین شكوه و سربلندی ما نه در هرگز سقوط نكردن، بلكه در برخاستن پس از هر شكست است. رالف والدو امرسون

      شنبه ۳ آبان

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      داستان عالم هستی(قسمت اول)
      ارسال شده توسط

      محمدعلی رضاپور(مهدی)

      در تاریخ : شنبه ۲۲ تير ۱۳۹۸ ۰۰:۳۵
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۳۱ | نظرات : ۲

      بخش نخست
      داستان­هاي رنگارنگ
      داستان اول: عالَمِ هستي(قسمت اول)
      (از کتاب داستان های مهدی)
      رضا دفترچه­ ي انتخاب رشته­ي كنكورش را آورده بود و داشت براي انتخاب رشته، از ما مشورت مي­گرفت. براي دانش­آموز گروه تجربي طبيعتاً‌رشته­ ي پزشكي، بهترين انتخاب است؛‌البتّه به شرطي كه سرگذشتش مثل سرگذشت استاد شهريار تبريزي نباشد؛ و بعدش در ميان رشته­ هاي ديگر، احتمالاً‌ دامپزشكي در صدر است؛ البتّه اگر به حيوانات، علاقمند باشد و يا دست كم بتواند براي ادامه­ ي تحصيلات و احتمالاً‌ تأمين شغل آينده­ اش با حيوانات، كنار بيايد.
      من هميشه نسبت به رضا يعني تنها برادرم – كه اختلاف سنّي زيادي هم داريم – احساس مسئووليّت بالايي داشتم و در انتخاب رشته هم طبيعتاً‌ بهترين­ها را برايش مي خواستم. به خاطر همين، دعا مي­كردم و با تأكيد دعا مي­كردم كه در ميان اولويّت­هاي بالاي انتخابي­ اش خدا كند قبولي­ اش در كد رشته­ ي دامپزشكي اروميه نباشد و غير از آن هر چه باشد، بهتر است. آخر، مشهد كجا و اروميه كجا؟
      امّا بعد از آن همه دعا، نتيجه­ ي كنكورش همان دامپزشكي اروميه شد. خدا چقدر بزرگ است و ما چقدر حتّي در تشخيصِ خيرِ خودمان كوچك­ ايم! رضا دانشجوي اروميه شد و چه خوب شد كه در اروميه دانشجو شد! رضا همان جا و در همان
      دوره ­ي دانشجويي­ اش ازدواج كرد و ما قبل از آن چقدر از احتمال ازدواج او در آن جا مي­ترسيديم؛ امّا ما، آدم­ها، معمولاً‌جلوي پايمان را مي­بينيم و اگر آينده­ بيني خيلي خوبي داشته باشيم، باز هم بعضي وقت­ها بر ايمان اتّفاقاتي مي­افتد كه غيرقابل انتظار است. قطار تهران – تبريز همچنان پيش مي­رود و ما به عنوان گروهي پرتعداد، دو كوپه از آن را در اختيار داريم و داريم براي عروسي رضا و مسير تبريز به اروميه مي­رويم. پدر مي­گويد: قسمت را ببين.  كي  فكر مي­كرد رضا از اروميه زن بگيرد؟! و من با لبخند رضايتي مي­گويم: براي ما كه بد نشد.  بهانه­ اي شد براي مسافرت و دورهم بودن بيش­­تر.

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۳۴۴ در تاریخ شنبه ۲۲ تير ۱۳۹۸ ۰۰:۳۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      محمد باقر انصاری دزفولی
      شنبه ۲۲ تير ۱۳۹۸ ۱۰:۰۵
      سلام ادیب بزرگوار
      عالی بود
      درود درود
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      محمدعلی رضاپور(مهدی)
      محمدعلی رضاپور(مهدی)
      شنبه ۲۲ تير ۱۳۹۸ ۱۴:۳۵
      درود و فراوان سپاس خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0