سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 7 فروردين 1398
    22 رجب 1440
      Wednesday 27 Mar 2019
        هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

        چهارشنبه ۷ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        سخنی کوتاه در باب عشق
        ارسال شده توسط

        مجید خوش خلق سیما

        در تاریخ : حدود ۱ ماه پیش
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۲ | نظرات : ۲

        عشق مبتنی بر آگاهی و فرایندی است که انسان با شناختِ واقعیّت و کسبِ دانش و بینش در امری و همچنین از کشفِ حقیقتِ زیبایی(زیبائیِ همه جانبه و معقول.) در یک مقوله ، به آن وضعیّت دچار می گردد .
        عشق آدمی را در شرایطی قرار می دهد تا تمامِ سعی و تلاشِ خود را بدونِ در نظر گرفتنِ مصلحت اندیشی ها و منفعت طلبی هایِ شخصی برایِ محافظت و نگهداریِ و مراقبت و همینطور گسترش و پرورشِ هدفِ خود (هدفی که به درستی انتخاب شده باشد.) بنماید.
        همچنین این قابلیّتِ را به فرد می دهد به صورتِ مداوم و بی وقفه و نیز با تمایلِ کامل و داوطلبانه به نفعِ یک مقصودِ بزرگ و از نظرِ او ارزشمند و آنچه به خیر منتهی و به صورتِ طبیعی اهدافِ مشترکِ بشری را هم برآورده و سببِ سازندگی و رشد و شکوفایی می شود ، از علایقِ وسواسی و سلیقه هایِ خودخواهانه یِ فردی گذشته و میزانِ تقاضاها و درخواست ها و خوشایند ها و تمایلاتِ خود را همتراز با یک حرکتِ عمومی ، درحدِّ مقبول و منطقی و ایده آل و البتّه با این معیار که منجر به زیان و خسارت و آسیبِ شخصی و گروهی نگردد کاهش دهد.
        عشق انسان را مهیّا و آماده می نماید بدونِ در نظر گرفتنِ عواملِ جانبی و هر آنچه مانعِ رسیدن به مقصد باشد ، با تعهّدی شرافت مندانه توانِ خود را ایثارِ و وقتِ خود را صرفِ نموده و در کمالِ خیرخواهی به دنبالِ پدید آوردنِ شرایطی باشد که هر چه نزدیک تر شدنِ پیروزی و رسیدن به نتیجه یِ آرمانی را باعث گردد.
        عشق بزرگ ترین و مقدّس ترین هدفِ زندگیِ فرد و یا یک گروهِ قلمداد می گردد ، این هدفِ بزرگ به هر میزان که به ارزش هایِ ذاتی و به هنجارهایِ شایسته یِ انسانی نزدیکتر و نیز هر چه بیشتر در راستایِ مبانیِ اصولیِ زندگی و همچنین سازگار با آرمان هایِ اصیلِ آفرینش باشد از درجه یِ خلوصِ بالاتر و ماندگاریِ افزون تر و معنایی حقیقی تر و مفهومی شایسته تر برخوردار خواهد بود.
        عشق در واقع نوعی رغبت و شیفتگیِ شدید و نیز تمایلِ بسیار قدرتمند است و از کشفِ حقیقتِ زیبایی در جوهرِ یک هدف به وجود می آید و در صورتِ راستین بودن ، درجه یِ آن به حدّی است که به صورتِ مداوم ، امید و انگیزه و شهامت و تحرّکِ انسان را افزایش داده و انقلابی اعجاب انگیز و متعاقبِ آن تغییراتی شگرف را در او دامن زده و به حرکتِ او شتاب بخشیده و سختی ها را در درکِ آدمی آسان و رنج ها و درد ها را گوارا و حتّی زشتی ها را دل انگیز یا قابلِ تحمّل می نمایاند.
        این وضعیّت به حدّی در انسان قدرتمند و مسحور کننده است که از آدمی موجودِ متفاوتی می سازد و وادارش می کند ، بنا به مقتضیّات و خواسته هایِ هدف و همچنین به منظورِ هم سنخ شدن با آن ، یعنی آنچه ارزشمند و شایسته اش یافته است تغییر کرده و دگرگون شده و فروتنانه به سویِ رشد و بلوغ و بزرگی گام بردارد و همین نیرو فرد را قانع می کند هر تاوان و بهایی را در راستایِ رسیدن به مقصود و دست یابی به نتیجه و یا حفظ و نیز پاسداری از آن پرداخت نماید.
        به تعبیری دیگر عشق نمادِ بارزی است که انسان از کشفِ حقیقتی زیبا در یک مقوله و یا با یافتنِ ارزش در مسئله ای به آن دست پیدا نموده و نیز با شناختِ کافی و کسبِ آگاهی و بینشی خاص از قابلیّت هایِ درخشانِ هدفی که از هر لحاظ تحسین برانگیز و برازنده بوده و منطق و خرد به شایستگی هایِ آن به شکلی مدلّل و مستند رأی آری می دهد ، در آن وضعیّت قرار می گیرد.
        چنین وضعیّتی این امکان را به آدمی می دهد تا ظرفیّت و قابلیّتِ آن را بیابد به نفعِ مقصود یا آرمان و هرآنچه در واقع حاصل و فایده یِ آن به صورتِ طبیعی به منافعِ مشترک و نیز به روندِ تحقّقِ یک هدف بازمی گردد ، فضایی ایمن و آرامش بخش و رضایت آفرین و عاری از تنش و اصطکاک و سرکوب را در یک محیط پدید آورد و بالطبع با استقامت و شکیباییِ شخصی زمینه سازِ خودباوری و سازندگی و پیشرفت و رشد و شکوفایی و بالندگی و شایستگی و نمودِ پیروزی و بهروزی و همچنین سبب سازِ تجلّیِ به هنجارهایِ قابلِ ستایش و در خور در آن فضا شود و به این منظور از علایقِ خودخواهانه و سلایقِ منفعت جویانه و تمایلاتِ فردیِ وسواسی گذشته و میزانِ تقاضاها و درخواست ها و خوشایند ها و تمایلاتش را همتراز با حرکتی جمعی و اصولی یگانه به میزانِ مقبول و منطقی که منجر به زیان و خسارت و آسیبِ جدّی نگردد کاهش دهد.
        عشق همچنین انسان را مهیّا و آماده می نماید در کمالِ خیرخواهی، بدونِ در نظر گرفتنِ عواملِ حاشیه ای و بازدارنده درونی و بیرونی و هر آنچه مانعِ رسیدن به مقصد باشد ، با تعهّدِ تمام و بذلِ ایثار و صرف نمودنِ وقت و توانِ خود به دنبالِ پدید آوردنِ شرایطی باشد که هر چه نزدیک تر نتیجه و حاصل را پیام آور گردد.
        می توان باور داشت پرداختن به چنین معنایی در واقع می تواند تجلّی گرِ دوباره یِ پیوندِ اصیلِ انسانی و نیز احیا کننده یِ پیمانِ مشترک برایِ همزیستیِ مسالمت آمیز و همچنین روشنی بخشِ خویشاوندی و نزدیکی و همگرایی و همزیستیِ ذاتی در بینِ نسلِ بشری باشد و در صورتِ طلوعِ تابنده و پایدارِ خود ، یگانگی و یکپارچگی را به پیکره و جامعه یِ انسانی هدیه بخشد ، روندی که آدمی از ابتدا بر اساسِ آن آفریده گشته و سرشت و شالوده یِ وجودِ او با این ترکیبِ سعادت بخش درآمیخته و پرورده شده است .
        اینچنین عشقی مسلّماً از حیثِ مقام ورایِ حالات و کشش هایِ عاطفی و گاه تمایلاتِ غریزی است که برایِ حفظِ بقاءِ نسلِ بشری و یا محکم شدنِ پیوندهایِ اجتماعی در انسان به وجود می آیدزیرا هیچ منافعِ مستقیمی حتّی به میزانِ کم در کوتاه مدّت و گاهی تا پایانِ عمر وجود نداشته و نیز مالکیّت و امتیازی خاص را در هیچ مقطعی به آدمی ارمغان نخواهد بخشید و حتّی الزام و فشاری هم بر رویِ او جهتِ قرار گرفتنِ در آن وضعیّت اگر چه اصلی بسیار مهم در روندِ رسیدن به بهزیستی و سلامتی فردی و جمعی است ، نمی باشد.
        فرد با انتخابی آگاهانه و تمایلی خودجوش و مبتنی بر اشتیاقِ درونی و تنها در راستایِ خدمت به منظوری مقدّس و آرمانی در مسیرِ این فرایندِ سازنده قرار می گیرد و خود را وا می دارد بر اساسِ حقیقتی راستین ، یعنی آنچه به شخصه دریافته و به آن ایمان آورده است به یک مجموعه و یا به هدفی با تمامیِ محتوایِ وابسته به آن محبّت و مهر ورزیده و در امتدادِ رشد و بالندگی و گسترش و پیشرفتِ آن با هر توان و وسیله ای منطقی گام بردارد و انگیزه و امیدی را فراهم آورد تا هر چه بیشتر به بالندگی و گسترش و سرافرازی و پایداریِ آن مقصود بیانجامد.
        معادلات ، مناسبات و اقداماتی که به هر شکل و صورتی و نیز به هر طریق و با هر شیوه و روشی و همچنین با هر نقشه و ترفندی انجام می پذیرد تا مقصودی منفعت جویانه و خود خواهانه حاصل شود و به تملّک یافتنِ انسانی بر انسان دیگر و همینطور به مسلّط شدنِ فرد یا گروهی بر جمعیّتی منجر و در حقیقت برایِ دست و پا کردنِ اسم و رسم و یا فراهم آوردنِ جایگاه و موقعیّتِ اجتماعی و سلطه یِ مادّی و یا معنوی بر دیگران و همینطور جهتِ ارضایِ خواهش هایِ نفسانی تحتِ پوششِ این نام و با این واژه یِ مقدّس آذین می گردد ، هرگز نمی تواند در خورِ معنایی بزرگ از این هدیه و میراثِ پروردگاری باشد.
        عشق از آگاهیِ گسترده و درخشانی سر برون می آورد که بزرگیِ حقیقتی مسلّم و اعجاز انگیز را با همه یِ چشم اندازهایِ زیبا و تحسین برانگیزش از یک هدف تعریف و تشریح و روشن می کند و راهِ رسیدن به قلّه هایِ سرافرازِ سعادت و کامیابی و شادکامی و نیل به مقصودِ کمالِ ممکن را بدونِ هیچ ابهامی بر رویِ انسان می گشاید.
        عشق همچنین بینایی و درکِ آدمی را شیدا و مفتونِ ماهیّتِ منطقیِ خود می سازد و نیز ارزش و برآزندگیش را از هر حیث با دلیل و برهانی روشن و توضیحی قابلِ فهم و نیز با معرّفیِ واقعیّتی خردمندانه آشکار و نمایان می سازد و پس از این است که قدرت مندانه کلِّ ابعادِ وجود و همچنین تمامیِ ارکانِ زندگیِ یک فرد را تحت الشّعاع قرار داده و شخص را سویِ سعی و تلاش در راستایِ تغییری سازنده و همینطور کوشش جهتِ دگرگونیِ رو به رشد و تصحیحِ درخور و نو سازیِ در شأن و سزاوارِ انسانی عاشق و فرهیخته گسیل داشته و نیل به خودباوری و شکوفایی و بالندگیِ مداوم و نامحدود را به میزانِ تمنّا و تمایل و خلوصش برایِ کسبِ نتیجه در او برمی انگیزاند و شایستگی به همراهِ آرامش و سلامتیِ پیش رونده و روز افزون را به او هدیه و ارزانی می بخشد.
        به این صورت عشق با نیرویِ شگفت انگیز و اعجازگرش به آدمی کمک می کند محصولاتِ شیرین و داشته هایِ مفیدِ خود که با صرفِ هزینه و تلاش و کوششِ پیگیر ، طیِ سالیانِ طولانی در مسیرِ رهسپاری تا نجات و بهبودی کسب نموده و در واقع از با اهمیّت ترین دارایی ها و عزیزترین تجربیاتِ زندگیِ او گشته است (گران ارج بودن و بااهمیّت بودنِ این داراریی ها به آن دلیلِ است که این دست آوردها باعثِ نجات و باروریِ ارزش هایِ زندگی بخش و لذّت آفرین در فرد شده و موجباتِ سرافرازی و کامرانی و کامروایی او را فراهم ساخته است.) را به راحتی ، همچون موجودی قدرشناس و سپاسگزار ، بدونِ هیچ چشم داشتی و حتّی گاهی با تحمّلِ بها و تاوانی سنگین و نیز صرفِ فعّالیّتی طاقت فرسا تقدیمِ همنوعان ساخته و آنان را تا نیل به سرمنزلِ مقصودِ سعادت و همچنین دست یابی به هدفِ کامیابی در حریمِ آغوشِ دوستی و همینطور در دامانِ محبّتِ خویش گرفته و انگیزه و امید و تمایل را برایِ حرکتی مداوم به هر صورت و با آنچه در استعداد و خلّاقیّت و توان دارد و هم به زیباترین شکل و درست ترین شیوه و روش ، مطابق با اصولی انسانی در آنان برانگیزاند.
        مسلّم است که عشق با توجّه و علاقه و دوست داشتن فرقِ فراوان دارد و در واقع وجودِ این خصوصیّات در یک فرد از ابزارهایِ لازم جهتِ عشق ورزی و نیز از شروطِ اصلی و مراتبِ ابرازِ تمایل برایِ خدمتی راستین به یک هدفِ بزرگ و مقدّس (هدف مقدّس و بزرگ که مبتنی بر اهدافِ راستینِ خلقت باشد عشق نام دارد.) می باشد.        
        در واقع عشق از جایگاهی خاص و ویژه در نهادِ یک انسان برخوردار بوده و هر یک از مراتبِ نام برده ( توجّه- علاقه - دوست داشتن- عشق) ، درجه یِ خود را به میزانِ جلبِ توجّه و نیز به اندازه یِ علاقه و کششی که یک مسئله از لحاظِ ویژگی ها و خصوصیّاتِ منحصر به فردِ خود ، در بشر به وجود می آورد و متعاقباً همسنگِ احساسِ نیازِآدمی جهتِ کشف و دستیابی به خواستگاهِ نهاییِ آن و به مقدارِ پویش و بررسی و مطالعه و در حدِّ درک و فهمِ اتّخاذ شده به وسیله هر شخص در موردِ هدفِ مدِّ نظر ، دارا می باشند.
        البتّه باید پذیرفت زمانی عشق واقعی خواهد بود که فرد سیرِ طبیعی را (سیرِ طبیعی تا رسیدن به عشقِ عبارت است از دیدن ، جلبِ توجّه به دلیلِ یافتنِ زیبایی و آغاز به دقّت کردن ، پدید آمدنِ تمایل و علاقه و یا عادت کردن به روبه رو شدن و دیدنِ چیزی ، ایجادِ انگیزۀ ویژه برایِ تحقیق و بررسیِ بیشتر و عمیق تر ، دوست داشتن و نیز تمایل جهتِ کشفِ حقیقت و دست یابیِ تجربی به ارزش و مقام و شایستگیِ یک مورد و سرانجام به عشق ورزی به آن منتهی می گردد.) طی نموده باشد و دلایل و شواهدِ منطقی برایِ ارزشمندی و شایستگیِ یک مسئله ، جهتِ پیگیری و اصرار بر رویِ آن وجود داشته باشد.
        در غیرِ این صورت یک احساس و یا هوسِ شدید و زودگذر است که با هوایِ نفسانی (تصاحب ، تملّک و قوایِ شهوانی دیگر.) در آمیخته است و هرگز پایدار و ماندگار نخواهد ماند و به زودی پس از کسبِ نتیجه به مرورِ زمان خاموش و فروکش نموده و جایِ خود را به پشیمانی و دلزدگی و سپس انزجار خواهد داد و امّا مسلّماً اگر تمایل و دوست داشتن و علاقه در شکلِ واقعی خود در یک انسان نمود و بروز کرده باشد در نهایت به هدفِ باشکوهی به نامِ عشق منتهی می گردد.
        نیرویِ عشق زمانی به معنایِ واقعیِ خود متجلّی می شود که امری و یا هدفی ماهیّتاً هر چه بیشتر مطابق با فروزه هایِ بنیادینِ زیبایی و نیکویی و دانایی و نیز هماهنگ با خصایصِ ذاتیِ خیر و راستی پی ریزی گشته باشد.
        به طورِ یقین هر چه عیار و درجه یِ خلوصِ یک مورد نزدیک تر با معیار هایِ ذکر شده باشد (معیارها مطابق با فروزه هایِ بنیادینِ زیبایی و نیکویی و دانایی و نیز هماهنگ با خصایصِ ذاتیِ خیر و راستی باشد.) می تواند جاذبه یِ افزون تری را در انسان برانگیخته و او را هر چه بیشتر به خود جلب و جذب نماید.
        بدیهی است که عشق از جلبِ توجّه به یک منظور(هدف) و سپس علاقه مندی و تمایل آغاز می گردد و بعد از آن به مقدارِ ویژگی هایِ ارزشمندِ یک مقوله می تواند مهر ورزی را در یک انسان برانگیخته گرداند و در ادامه به میزانِ نیازمندی و همچنین رغبتِ یک فرد به سمتِ رشد و خلوصِ هر چه بیشتر به پیش  می راند.
        هر چه هدف سازنده تر و از لحاظِ محتوا غنی تر و رضایت بخش تر بوده و ویژگی هایِ ارزشمندتری در آن یافت گردد که موردِ قبول و در خورِ احترام و قابلِ ستایش برایِ یک انسان باشد و بیشتر بتواند نظرِ او را جلب نموده و جایگاه و شأن خود را معرّفی و به اثبات برساند ، عشقِ بیشتری سراسرِ وجودِ آدمی را در موردِ آن مبحث در برخواهد گرفت.
        این عشق باعث می گردد دوستیِ انسان به هر آنچه با این هدف مرتبط و متّصل و وابسته است سرایت نموده و تمامیِ آنچه را که در راستایِ آن بوده و می تواند به فرد برایِ رسیدن به منظورِ پیشِ رو کمک کند موردِ توجّه و علاقه و مهرورزیِ او واقع گردد.
        تنها در این صورت است که برایِ هر انسان تمامیِ زحمت ها و دردها قابلِ درک بوده و آستانه یِ تحمّل و حوصله یِ او به شکلی چشم گیر بالا رفته و نیز استقامت و پایداریِ شخص قابلِ توجّه و همچنین نیرو و توانِ او جهتِ پرداختن به هر گونه تلاش و کوششی افزون خواهد گردید و هیچ عامل و سببی نخواهد توانست بشر را از پای درآورد و راهش را سد و یا حتّی او را لحظه ای متوقّف سازد.
        در واقع همین عامل است که فرد را مجاب می نماید شکیبایی پیشه نموده و زمینه ها و شرایط را به هر قیمت ، حتّی با صرفِ توان و نیرویی افزون تر برایِ رسیدن به منظور و مقصود تا حدِّ مقدور مساعد و مناسب و به سرانجام نزدیک تر گرداند.
        پایان

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۱۴۳ در تاریخ حدود ۱ ماه پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        حدود ۱ ماه پیش
        خندانک خندانک خندانک سپاس ارجمند
        مجید خوش خلق سیما
        حدود ۱ ماه پیش
        درودی بی پایان محضر مبارک استاد بانوی ایران زمین سرکار خانم رحیم زاده هنرمندی فرهیخته و شاعری توانمند . سپاس از نظر لطف و محبت بزرگوارانه شما ... خندانک خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.