سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 25 آذر 1398
  • روز پژوهش
  • روز تجليل از شهيد تندگويان
20 ربيع الثاني 1441
    Monday 16 Dec 2019
      رویاهای کوچک را آرزو نکن ، زیرا برای تکان دادن قلبت به اندازه کافی قدرت ندارند. گوته

      دوشنبه ۲۵ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      لاک پشت و باور داشت های مردم گیلان
      ارسال شده توسط

      احمد پناهنده

      در تاریخ : پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷ ۰۴:۰۰
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۰۵ | نظرات : ۰

       
      لاک پشت و باورداشت های مردم گیلان
      در گویش گیلکی به لاک پشت، آب لاکو یا آئولاکو می گویند
      در قصه ها و افسانه ها آمده است که لاک پشت اول دختری بوده است زیبا که بعد از به بلوغ رسیدن، همسری بر می گزیند و با او زندگی عاشقانه ای داشته است
      اما از بدو تاریخ انسانی و ازدواج ها انسانی تا همین زمان، وقتی که دختری عروس می شود، با مادر شوهرش، آبش در یک جوب جاری نمی شود و بین آنها بر سر هر چیز کوچک و حتا بی معنایی اختلاف بروز می کند و هر دو سر به جای اینکه از این اختلاف بکاهند، آتش این اختلاف را گداخته تر می کنند
      و وقتی که به دو طرف اختلاف رجوع می کنید هر یک حق را به خودش می دهد و دیگری را مقصر می داند
      اما معلوم نیست چرا این مادر شوهر با عروسش اختلاف دارد و یا برعکس؟
      و این در حالی است که همین مادر شوهر، دختری دارد وقتی داماد می گیرد. آن داماد حاضر است برایش جان فدا کند
      پس چگونه است مادر یک دختر و پسر که مادر هر دو است، برای عروسش شیطان جلوه می کند و برای دامادش فرشته می شود؟
      به باور من مشکل را باید در رعایت نکردن مدارا و یا انعطاف پذیری از هر دو سو ارزیابی کرد
      وگرنه هیچ مادری حاضر نیست زندگی فرزندانش سیاه و زهر شود
      البته این حق را می شود به عروس داد که وقتی وارد خانه ی مادر شوهر می شود، دیگر آن مهر و محبت خانوادگی که از آن برخوردار بوده است، در خانه مادر شوهر برخوردار نیست. هرچند احترام هست
      و مادر شوهر هم وقتی می بیند عروسی وارد خانه اش شده است دیگر آن حس مالکیت بر پسرش را از دست می دهد و یک نوع حسادتی پنهان و یا آشکار به او می کند. البته این نگاه عمومیت ندارد
      هرچه هست همین است که تا امروز هم حتا به شدیدترین وجه ممکن ادامه یافته است
      بگذریم
      لاک پشت هم که در ابتدا دختری زیبا بوده است و وقتی که همسری را بر می گزیند، اختلافش با مادر شوهر زیاد و زیادتر می شود
      تا اینکه روی مادرشوهر، همراه عروسش به حمام می رود
      در داخل حمام بین عروس و مادر شوهر بر سر تاس و لگن، جر و منجر می شود که مادر شوهر از شدت حرص و ناراحتی، عروسش را نفرین می کند و او را در میان دیگران رسوا می کند
      عروس به خاطر رهایی از این رسوایی و بی آبرویی، تاس حمام را بر روی خودش می گذارد و چهار دست و پا از حمام خارج می شود و از آن پس می شود آب لاکو
      این افسانه در مورد لاک پشت را در لرستان با همین مضمون به شکل دیگر تعریف می کنند
      لرها به لاک پشت می گویند، کیسِل
      در افسانه هایشان آمده است که مادری در یک روستا با بچه اش زندگی می کرد و برای خانواده، در تنور نان می پخت و روی تخته ای می گذاشت تا سرد شود
      روزی بچه اش ادار می کند و این مادر چون دستش بند بود، با نان پخته شده، ادار و کثافت بچه را پاک می کند که طبیعت او را نفرین می کند و تُوئه که ظرفی گِلی و داری برامدگی در یکی از دو سطحش است، بر پشت زن و تخته را روی سینه زن می گذارد و او را به شکل لاک پشت درست می کند
      البته اینها یک افسانه ای بیش نیستند اما خالی از لطف هم نیستند
      باورداشت های مردم گیلان در مورد آئولاکو
      می دانیم که لاک پشت تخم گذار است و مردم گیلان به تخم لاک پشت می گویند، ائولاکو مرغُونَه
      مرغونه معمولن باید تخم مرغ باشد اما در گیلان به تخم هر پرنده ای با آوردن اسم پرنده، مرغونه را به پسوند آن اضافه می کنند
      مثل ِ بیلی مرغونه یعنی تخم اردک
      ملجه مرغونه یعنی تخم گنجشک
      غازه مرغونه یعنی تخم غاز
      خوکه مرغونه یعنی تخم خوک که کنایه است به آدم های که کوتاه و گرد و چاق هستند
      در قدیم باور بر این بود که افرادی که لکنت زبان داشتند و خوب نمی توانستند حرف بزنند و در گویش گیلکی چنین افرادی را جوت می گفتند، به آنها تخم لاک پشت یا آبلاکو را می دادند که باور داشتند زبانشان را خوب می کند و برای حرف زدن گویا می نماید
      همچنین باور داشتند که اگر خایه های بچه ای باد فتق داشته باشد یعنی در گویش گیلکی، کل خایه یا دبه خایه باشند، تخم آبلاکو یا لاک پشت را می شکستند و با زرده و سپیده تخم، خایه بچه را ضماد می کردند تا فتقش بخوابد
      باور دیگر این بود که به بیماران یرقان یا زردی اگر خون آبلاکو یا لاک پشت را در چای می ریختند و به بیمار می خوراندند، بیمار خوب می شد
      بد نیست قصه ای هم در مورد و لاک پشت و عقرب بخوانیم
      در کتاب خواندنی کلیله و دمنه آمده است که
      لاک پشتي بود که با عقربي در نزديکي همديگر زندگي مي کردند . آن دو به هم عادت کرده بودند . روزي از روزها در محل زندگي آنها اتفاقي افتاد و زندگي آنها را به خطر انداخت . آنها مجبور شدند به محل ديگري کوچ کنند . لاک پشت و عقرب با هم حرکت کردند و بعد از طي مسافتي طولاني به رودخانه‌اي رسيدند . تا چشم عقرب به رودخانه افتاد ، در جاي خود آرام ايستاد و به لاک پشت گفت : مي بيني که چقدر بد شانس هستم ؟ لاک پشت گفت : مگر چه شده ؟ موضوع چيست ؟ عقرب گفت : من الآن نه راه پيش دارم و نه راه پس اگر جلو بروم ، در رودخانه غرق مي‌شوم ، اگر هم برگردم از تو جدا مي‌شوم.
      لاک پشت گفت : ناراحت نباش . ما با هم دوست هستيم ، پس بايد در غم و شادي به يکديگر کمک کنيم . من مي‌توانم به آساني از رودخانه عبور کنم . بنابراين تو مي‌تواني بر پشت من سوار شوي و با هم از رودخانه عبور کنيم . مگر نمي‌داني که بزرگان گفته‌اند:
      دوست آن باشد که گيرد دست دوست
      در پريشان حالي و درماندگي
      عقرب گفت : خدا خيرت دهد دوست وفادارم . بايد بتوانم روزي محبت تو را جبران کنم.
      سپس عقرب بر پشت لاک پشت سوار شد و لاک پشت شنا کنان حرکت کرد . پعد از چند لحظه لاک پشت احساس کرد که چيزي دارد پشتش را خراش مي‌دهد . لاک پشت از عقرب پرسيد : آن بالا چه کار مي کني ؟ اين سر و صداها از چيست ؟
      عقرب پاسخ داد : چيز مهمي نيست . سعي مي کنم جاي مناسبي پيدا کنم تا بتوانم تو را نيش بزنم.
      لاک پشت که متعجب شده بود، با ناراحتي گفت : « اي موجود بي‌رحم و بي‌انصاف ! من زندگي‌ام را براي نجات تو به خطر انداخته‌ام و تو را بر پشتم سوار کردم تا جانت را نجات دهم، با اين وجود، تو مي‌خواهي مرا نيش بزني ؟ هرچند که نيش تو بر پشت من هيچ اثري ندارد . نه به آنکه دم از دوستي مي‌زني و نه به آنکه مي‌خواهي جان مرا بگيري . دليل اين همه خيانت و بدخواهي‌ات چيست ؟
      عقرب گفت از تو انتظار اين حرفها را نداشتم . من در حق تو هيچ خيانتي نکردم و بدخواه تو نيستم . حقيقت اين است که طبيعت آتش ، سوزاندن است . آتش همه چيز را حتي نزديکترين دوستانش را مي‌سوزاند . طبيعت من هم نيش زدن است، وگرنه من با تو دشمن نيستم، بلکه با تو دوست هستم و خواهم بود . نشنيده‌اي که گفته‌اند:
      نيش عقرب نه از ره کين است اقتضاي طبيعتش اين است
      لاک پشت حرفهاي عقرب را تأييد کرد و گفت: تو راست مي‌گويي . تقصير من است که از بين اين همه حيوان، تو را به عنوان دوست انتخاب کرده‌ام . هر چقدر به تو خوبي کنم ، باز هم طبيعت تو وحشيانه است. من نمي‌خواهم با تو دوست باشم . تنها بودن بهتر از آن است که دوستي مانند تو داشته باشم
      لاک پشت اين حرفها را گفت و عقرب را از پشتش به داخل رودخانه انداخت و به راه خود ادامه داد
      احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۱۴۱ در تاریخ پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷ ۰۴:۰۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      تازه ترین نقدها

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0