سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 31 شهريور 1399
  • آغاز جنگ تحميلي، 1359 هـ ش - آغاز هفتة دفاع مقدس
4 صفر 1442
    Monday 21 Sep 2020
      سخن بگوييد تا شناخته شويد، زيرا كه انسان در زير زبان خود پنهان است. حضرت علی(ع)

      دوشنبه ۳۱ شهريور

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      مثنوی منثور(اژدهای نفس)
      ارسال شده توسط

      همایون فتاح متخلص به رنود

      در تاریخ : جمعه ۷ خرداد ۱۳۹۵ ۰۹:۳۶
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۸۸ | نظرات : ۵

      مثنوی منثور(اژدهای نفس)

      دوزخست این نفس ودوزخ اژدهاست      کو به دریاها  نگردد کم و کاست
      هفت   دریا   را   در آشامد    هنوز          کم نگردد سوزش آن خلق سوز
      سنگها  و     کافران       سنگدل               اندر  آیند   اندرو   زار  و  خجل
      هم نگردد ساکن از چندین غذا               تا زحق آید   مراو   را    این  ندا
      سیرگشتی سیر گوید نی هنوز              اینت آتش اینت تابش اینت سوز
      عالمی را لقمه کرد و درکشید                معده اش نعره زنان هل من مزید
      حق قدم بروی   نهداز     لامکان                 آنگه او ساکن شوداز کن فکان
      چونکه جزودوزخست این نفس ما             طبع کل دارد همیشه جزوها
      قوت از حق خواهم و توفیق لاف              تا بسوزن برکنم این کوه قاف

      نفس مارا همچون دوزخیست ودوزخ را ماندودوزخ باآتشی که درخودباشدش همانند اژدهایی ست ،اژدهایی که هیچ دریایی بل دریاهایی از شرار شعله هایش کم نگردانند وآتش درونش را کم و کاستی ندهندوآنرانتوانند که سردو خاموش سازند وآن اژدهای نفسمان باشدکه دوزخی را ماننده باشدکه در هرلهیب شعله اش که بپاخاسته وسربطغیان آوریده اگرهفت دریارادرآشامدو سرکشدآنرا بخامشی  نمیبردوباهفت دریا سردوخاموش نگرددوفروکش نگردد وبیشتروبیشتر زبانه کشدوحتی هفت دریا از سوزش شرار آن خلق سوز کم نگرداند،دوزخی که چون به نظاره اش بنشینی هردمی کافران وسنگدلان رابینی که سرافکنده و خجل دراویندو بدان دوزخ اندرآیندزار و خوار باخجلتی که کافران راست،وآن اژدها مدام می بلعدومی بلعداز کافران،وخورنده ی آنان بودوهیچگاه ازآن خوردن ساکن نشود ودست نمیداردوفارغ نگرددمگرندای امرحق بشنودوآن ندا بدو رسیده باشد:که سیر گشتی سیر ودرخطاب گوید:نی هنوز ومرا سیری نبودونیست چنانکه معده اش فریاد :هل من مزید سرمیدهد که آیا هست هنوز از کافران وگنه کاران که آنان را غذای خویش سازم،وبیشتر وبیشتر خواهدتامگراینکه خدای عزوجل بدو امرکندازلامکان وقدم بروی نهدبامرکن فکان که مگر ازهیبت آن وبامرحق ازآن خواسته و خورش دست بدارد وگرنه ما عاجزانیم و درمانذگانی که بی عنایت حضرتش کی توانیم بدو دست یازیم و اورا مغلوب خویش سازیم چراکه نفس دوزخ گونه ی ما جزو دوزخست وجزو میل کل باشدش وتمایل به مبداء خود دارد واین نبودکه جزوی طریق کل خویش پی نگیردواین برقوائد منطبق نباشد،پس نفس دوزخی مارا فقط بیمن مدد حق سبحانه توانیم که فاتح آییم وچون مدد او را خواسته باشیم اومددمان را پاسخ گفته باشد وآن ندای حق چوبشنویم توانیم که کوه قافی را بسوزنی باژگون سازیم واین چون جهادی بود که رسول وپیامبر صلوات الله علیه جهادبانفس را جهاداکبر خوانده است..

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۷۰۵۴ در تاریخ جمعه ۷ خرداد ۱۳۹۵ ۰۹:۳۶ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0