سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 17 آذر 1400
    5 جمادى الأولى 1443
    • ولادت حضرت زينب سلام‌الله عليها، 5 هـ ق، روز پرستار و بهورز
    Wednesday 8 Dec 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      چهارشنبه ۱۷ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      نقد یک شاعر بر ترانه معروف چاوشی برای شهرزاد- صبا
      ارسال شده توسط

      نجمه طوسی (تینا)

      در تاریخ : چهارشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۴:۰۳
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۹۹ | نظرات : ۱۵

      نقد یک شاعر بر ترانه معروف چاوشی برای "شهرزاد" "یادش به خیر آن روزگاری که ترانه‌ها معنی داشت و سخنرانی‌ها معنی داشت و خبرهای روزنامه‌ها معنی داشت و آدم‌ها آن قدر خوش‌خیال بودند که خیال می‌کردند، معنی داشتن چیز مهمی است و حرف بی معنی، هیچ ارزشی ندارد." اسماعیل امینی شاعر و منتقد ادبی،‌ طی یادداشتی به بررسی ترانه «کجایی» محسن چاووشی پرداخته است. به گزارش فارس،‌ دکتر اسماعیل امینی در این یادداشت آورده است: اول این ترانه مشهور و پُرطرفدار را بخوانید: یه پاییز زرد و زمستون سرد و یه زندون تنگ و یه زخم قشنگ و غم جمعه عصر و غریبی حصر و یه دنیا سوالو تو سینه‌م گذاشتی جهانی دروغ و یه دنیا غروب و یه درد عمیق و یه تیزی تیغ و یه قلب مریض و یه آه غلیظ و یه دنیا محالو تو سینه‌م گذاشتی رفیقم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟ یه دنیا غریبم کجایی عزیزم بیا تا چشامو تو چشمات بریزم نگو دل بریدی خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخمامو یه جوری رفو کن عزیزم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟ کسانی گفته‌اند که بعضی از سطرهای این ترانه، یا معنای درست حسابی ندارد یا معنایش قابل فهم نیست. حتی کسانی از اهل زبان فارسی کمک خواسته‌اند که سطرهای سخت این ترانه را برای‌شان معنا کنند. حالا از اول تا آخر این ترانه را به زبان ساده بازنویسی می‌کنم، تا فهمیدن معنایش آسان بشود. در این ترانه یک نفر است که حرف می‌زند برای یک نفر دیگر. این که حرف می‌زند (راوی) به آن کسی که الان نیست می‌گوید که: تو در سینۀ من این چیزها را گذاشته‌ای: یه پاییز زرد و زمستون سرد و یه زندون تنگ و یه زخم قشنگ و غم جمعه عصر و غریبی حصر و یه دنیا سوالو بعد هم می‌گوید که: تو این چیزها را هم در سینه من گذاشته‌ای: جهانی دروغ و یه دنیا غروب و یه درد عمیق و یه تیزی تیغ و یه قلب مریض و یه آه غلیظ و یه دنیا محالو بنابراین آن کسی که این چیزهای ناجور و خطرناک را در سینه خواننده و راوی ماجرا گذاشته و غیبش زده، نباید آدم خوبی باشد، اما این راوی آن قدر آدم خوبی است که آن آدم غایب را با این کلمات دوستانه و مهربان صدا می‌کند: رفیقم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟ یه دنیا غریبم کجایی عزیزم پس معلوم می‌شود که آن آدم خطرناک با آن چیزهای ناجوری که در سینه این راوی گذاشته، رفیقِ عزیزِ او بوده است. و ترانه‌سرای راوی ماجرا آن قدر او را دوست دارد که تا نداند او «آن رفیق خطرناک و عزیز» دقیقاً کجاست، غریب است نه یه ذره، بلکه یه دنیا! همین یه دنیا غریب است که حال راوی را چنان خراب می‌کند که دیگر نه به معنا و منطق ترانه کار دارد و نه حتی به حرف‌هایی که در اول ترانه گفته است. بنابراین به آن رفیق عیزی می‌گوید: کجایی عزیزم بیا تا چشامو تو چشمات بریزم نگو دل بریدی خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم این جمله را دوباره بخوانید «بیا تا رگامو تو خونت بریزم» یعنی اوضاع آن قدر به هم ریخته که ترانه‌سرا می‌خواهد بعد از ریختن چشمهایش در چشم رفیق، رگهایش را تکه‌تکه در خون آن رفیق بریزد، مثل ریختن ماکارونی در آب جوش. از این جا به بعد اوضاع خراب‌تر می‌شود و قافیه هم می‌رود پی کارش: خدایی نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده هم چنین این جور قافیه سازی: بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخمهامو یه جوری رفو کن توجه کنید که این "رفوگر زخم‌ها" همان رفیقم و عزیزم است که معلوم نیست کجاست و دقیقاً کجاست و همان کسی است که این ترانه‌سرای زخمی و نیازمند رفو، رگ‌هایش را درخون او ریخته است، چرا؟ برای این که آن رفیقم کجایی دقیقاً کجایی؟ قبلاً درسینه او این چهارده قلم چیز خطرناک را گذاشته است: یه پاییز زرد و زمستون سرد و یه زندون تنگ و یه زخم قشنگ و غم جمعه عصر و غریبی حصر و یه دنیا سوالو جهانی دروغ و یه دنیا غروب و یه درد عمیق و یه تیزی تیغ و یه قلب مریض و یه آه غلیظ و یه دنیا محالو ***

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۷۰۱۷ در تاریخ چهارشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۴:۰۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۱:۰۳
      با درود و عرض ادب بانو طوسی گرانقدر
      شعر بسیار زیبا و احساسی سروده شده ، البته وقتی تبدیل به ترانه می شود و آهنگ و صدا روی آن گذاشته می شود طبعا واژه ها براساس ملودی کمی تغییر می کند.
      بنده با نظر خانم سید پور موافقم .
      به نظر بنده جناب امینی درک درستی از شعر نداشته اند ، بعنوان مثال می گویند که طرف می خواسته رگ هایش را وارد رگ طرف مقابل کند . خیر! اینگونه نیست ! منظور خون رگ خودش است که می خواسته وارد رگ طرفش کند . تشبیه ماکارونی در آب جوش بسیار واژه پیش پا افتاده ای است که این شعر را در حیطه نمی گیرد.
      شعر زیباست . ترانه زیباست و خواننده هم بسیار زیبا از عهده اجرا برآمده و دقیقا با فضای سریال \\" شهرزاد\\" همسو است .
      سریال شهرزاده ملیون ها بیننده داشت . همین مردم کوچه بازار می رفتند و هر هفته CD آن می خریدند و نگاه می کردند و لذت می بردند .
      اگر ما یاد بگیریم که هر شعر و یا ترانه ای را برای مخاطب عام می سراییم و تهیه می کنیم ، این دید و نظر بسیار بجا و زیباست ، سریال و ترانه کجایی شهرزاد برای عموم مردم ، همین مردم عادی که در کوچه و خیابان هر روز نظاره گرشان هستیم ساخته شده و نه برای عده ای خاص که نقد را بر نظر ملیونی مردم ترجیح می دهند .
      برقرار و سلامت باشید

      آرمین اسدزاد (الف)
      جمعه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۱:۲۳
      درودها
      ممنونم از بانو تینای عزیز که اطلاع رسانی فرمودند خندانک خندانک

      نمیدونم چرا بعضیا نمیفهمن که شعر فقط منطق نیست! میتونه مثل دوبیتیای باباطاهر، فقط احساس باشه و بازم خوندنی!
      از طرف دیگه هم ترانه رو نباید مثل شعر خوند و نقدش کرد! ترانه رو باید شنید و حس کرد!
      نمیگم این ترانه فوق العاده و شاهکاره ولی موثر و دلنشین بود...
      خیلی از ترانه های امروزی رو نمیشه یه کل در نظر گرفت و به نقدش نشست! بلکه باید به عنوان تیکه های موسیقایی شنیده بشه که مستقل اند ولی به هم پیوستگی دارن! به این تکنیک که این روزا کم و بیش رواج پیدا کرده \"استقلال مفردات\" میگن که از مولفه های سبک پست مدرنه!
      در ضمن جناب مثلا دکتر، این چهارده قلم چیز خطرناک رو اون رفیق کجایی؟ دقیقا کجایی؟ توو سینه ی راوی نذاشته! این نبودِ اون رفیق بوده که باعث شکلگیریِ این چهارده قلم چیز خطرناک توو سینه ی راوی شده!
      برای حسن ختام انتقادم از این نقد کورکورانه هم عرض کنم که قافیه سازی علاوه بر اینکه یه مهارت هنریِ، از مولفه های دیگه ی سبک پست مدرن محسوب میشه!
      صفیه پاپی
      چهارشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۷:۴۷
      درود نازنینم خندانک خندانک
      استفاده کردم از مطلبی این پست خندانک خندانک
      برای مسابقه ی یک عکس یک شعر چیزی ارسال نکردی مهربانو؟
      منتظر اشعار قشنگت هستم خندانک خندانک
      سيده فاطمه سيدپور (سپيده)
      چهارشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۹:۴۹
      سلام خيلي عالي بود اين پست
      خيلي برام عجيبه که جرا براي بعضي ها اين شعر عجيب و سخت معنا شد!!!
      خيلي هم واضح و روشن بود معناش و به نظرم اين ترانه فوق العاده بود و خيلي اين شعر زيبا بود
      و اتفاقا جون معناي قشنگي داشت باعث شد اين شعر جذاب باشه
      هر قسمت از شعر، خيلي واضح صحبت مي کنه!
      و خيلي خيلي بااحساس واژه هارو کنار هم چيده
      و کاملا قابل درکه
      اولينباري که شنيدم خيلي راحت ارتباط برقرار کردم و اصلا فکر کردم خودم نوشتم ،حرف دلم بود

      بسيار سپاسگزارم از انتخاب اين پست
      علیرضا کاشی پور محمدی
      چهارشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۲:۲۳
      خندانک خندانک خندانک
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      چهارشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۶:۵۷
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      پنجشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۵:۳۶
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      درود تیناجان
      پست جالبی بود
      خسته نباشی آبجی خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ابوالحسن انصاری (الف رها)
      شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۵ ۱۴:۲۳
      خندانک خندانک خندانک
      علی غلامی
      چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵ ۲۱:۵۱
      سلام و ادای احترام
      اگر با توجه به سریال معنی شود تقریبا فرهاد را راوی شعر و شهرزاد هم همان رفیقم می شود
      یه پاییز زرد و >>>>>یکی از شعرا که اسمش را فراموش کردم می گوید...
      پاییز بهاریست که عاشق شده است

      زمستون سرد و >>>>>انگار اشاره به فضای سیاسی آن سال ها دارد که در بسیاری آثار هم آن سال ها به زمستان تعبیر شده است

      یه زندون تنگ و>>>>>در قسمت هایی از سریال هم فرهاد می گوید که این شهر مثل زندانی تنگ می ماند و انگار هیچ فرقی با آن روزهای حبس که بودم ندارد

      یه زخم قشنگ و

      غم جمعه عصر و

      غریبی حصر و

      یه دنیا سوالو

      تو سینه‌م گذاشتی

      جهانی دروغ و ......

      اما هر عبارت این سروده خود یک فصل زندگی است که تا تجربه نکنی هیچ علم و دانشی مترجمان معنایش نخواهند بود....
      خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0