سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 9 مهر 1399
  • روز همبستگي و همدردي با كودكان و نوجوانان فلسطيني
13 صفر 1442
    Wednesday 30 Sep 2020
    • روز جهاني ناشنوايان
    • روز جهاني دريانوردي
    دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

    چهارشنبه ۹ مهر

    پست های وبلاگ

    شعرناب
    عناصر شعر
    ارسال شده توسط

    سید حاج احمدی زاده(ملحق)

    در تاریخ : شنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۰:۳۶
    موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۶۱۴ | نظرات : ۴

    ﻫﻨﺮ، ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎﺗﺼﺎﻭﻳﺮ ﺍﺳﺖ. ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺼﻮﻳﺮﮔﺮﻱ، هیچ هنری ﺑﻮﻳﮋﻩ هیچ ﺷﻌﺮﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﻧـﺪﺍﺭﺩ. پوتبنیا، شاعر و منقد روس
    Potebnia 1835-1891.
    عناصر عمده شعر فکر و بیان اند. محرک فکر هم 2 نوع ارادی و کتره ای است. فکر ارادی در رابطه با انگیزه تحت کنترل مشعر و حافظه کاریست. کتره ای واژه ای خیابانی در تهران است مترادف بختکی، دیمی، الکی، شانسی Random. در حافظه مغز انسان در 24 ساعت خواب و بیداری 12-50 هزار فکرهای کتره ای، ورای فکرهای ارادی، فعال می شوند. منابع ذهنی شعر، می توانند انگیزه، رویداد، دستور/ امر/ تقاضا، جریان ناخودآگاه، یا فکرهای کتره ای باشند. در قدیم الهام، اشراق، مکاشفه، متافیزیک خوانده می شدند.
    یک فکر می تواند در مراوده با حافظه های کلامی، حسی، عاطفی، حرکتی یک یا ترکیبی از  این 4 نوع باشد. گاهی انگیزه از توان حل مسئله مغز هم کمک می گیرد. در شعر روایی پلات، حل مسئله، علیت را می توان پیگیری کرد. ید شعر نو و برخی غزلیات کلاسیک چند فکر کتره ای با تداعیات، بلاغت، برخی رانشهای ناخودآگاه- بدون جهت در سطر اول شعر یعنی جهت گسترش شعر پیش بینی پذیر نیست.
    بدعت، تخیل، عاطفه، بلاغت. یک شعر موفق شامل فکر بدیع، تخیل جذاب، عاطفه صمیمی، بیان موثر می باشد. داوری کارشناسانه این 4 عنصر نیاز به ممارست در تاریخچه شعر و برخی علوم انسانی دارد. ولی این 4 عنصر در حظ مخاطب هم دخیلند تا او را شعری خوش/ بد آید؛ بدون اینکه جزییات بیان شوند. خلاقیت توان تخیل و ایده های اصیل در تولید هنری است.
    تخیل توان ایجاد تصویر ذهنی چیزی است که از راه حواس درونی نشده؛ بلکه کاملا خارج از واقعیت است. عاطفه عمدتا 6 محرکه شادی، غم، اشمئزاز ، کنجکاوی، شگفتی و احساسات دیگر است. بلاغت هنر اقناع در گفتن و نوشتن است که با سنت ادبی در یک فرهنگ رابطه دارد. بدعت هم آفرینش اثری نو از مواد حول و حوش هنرمند است.
    بیان از مثلث بروکا همآهنگی می شود برای اجرای عضلات ظریف می شود. آرایه های بلاغی از سنت ادبی در حافظه شاعر به شعرش نشت می کند. دذﺭ ﻳﮏ شعر، شاید ﺗﻤﺎم ﺍﺻﻮﻝ ﻣﻨﻄـﻖ مراعات نشود؛ زیرا تخیل و عواطف در آن تداخل کرده؛ گاهی فکرهای کتره ای، رانشهای عاطفی عجولانه، تکانه های کلامی ناخودآگاه مانند خیل ناخواسته ملخ در شعر رخنه می کنند.  شاید بتوان گفت: فهم شعر شامل بلاغت با استعاره و مجاز بخاطر منطق آنست؛ گرچه گاهی در آنها شاعر غلو می کند.
    پوتبنیا ﺗﺼﻮیرﻱﺑﻮﺩﻥﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ یکی ﺩﺍﻧسته؛ در حالیکه فکر شاعرانه می تواند حسی، غیربصری یا کلامی باشد. برخی شاعران چون نیما، فروغ، سهراب، هدایت نقاشی هم می کردند. در شعر می تواند ترکیب هندسی اجسام، ردیف زمانی رویدادها، یا هر 2 بیآیند. اصول 12گانه زیبایی شناسی شعر را می توان در زیر ردیف کرد: سلسله مراتب، تمرکز، تباین/ تقابل، تنش/ چیرگی، توازن/ تناسب، ریتم، جریان، عمق، مقیاس، حرکت/ توسعه، وحدت، همآهنگی. در یک شعر ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺣﺎﻟﺘﻲ اﻳﺴﺘﺎ، ﻓﺎﺻﻠﻪﺩﺍﺭ با ناظر می تواند باشـﺪ.
    روشن است تخیل می تواند موهوم یا دروغ باشد؛ ولی زیبایی آن مسحورکننده است. جادوی تخیل در ادبیات کودکان چشمگیرتر است. فردوسی خرد و تخیل را در تسلسل رویدادها بنا بمنطق یکسویگی محور زمان در کتابش بکار می برد. ولی باور خود شاعر نسبت به تخیلات هم پرسش برانگیز است: گفتگو بفارسی رستم و رخش بنظم یا وجود دیو در 7 خوان رستم. او در آغاز کتابش آنرا "با خرد،" پر از رمز، ولی خالی از دروغ و فسانه غیرمنطقی خوانده، می گوید:
    تو این را دروغ و فسانه مدان./  به یک سان روشن زمانه مدان.
    ازو هرچه اندر خورد با خرد/ دگر از ره رمز معنی برد.
    گاهی عناصر زندگی در طول اعصار منسوخ شده؛ با عناصر جدیدی پدید می آیند. آیا برخی مفصل مدرن معاصر فارسی با واژه های اشعه، رادیگراف، طول موج برای فردوسی قابل فهمند؟ برعکس، شعر یک عصر در عصر بعدی به یافتن معنای این عناصر در لغتنامه برای فهم نیاز دارد. در حساب "عقد انامل" امروزه منسوخ، یکان و دهگان را با دست راست و صدگان و هزارگان را با دست چپ نشان می دادند. پس مصرع دوم زیر کنایه از وفور "تیر غمزه" ی معشوق است: عاشق بکشی به تیر غمزه / وانگاه به دست چپ شماری.
    برای حافظ شراب آوردن ساقی تازه اول مشکلهای بعدی عشق است: الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها / که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. سعدی نیز همین را می گوید: تا مست نگردی نکشی بار غم عشق. / آری شتر مست کشد بار گران را.  پس در مستی است که بار گران را می توان کشید.
    زمانی برای مستی اسب‌ها، فیلم بهمن قبادی، بار گران در گردنه های صعب العبور کردستان را با قاطرهای مست از ودکا برای رم نکردن از هیبت کوه نشان می دهد. حافظ برای کشیدن بار امانت تنها آنرا با مستی دیوانه ای ممکن می داند: آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند.
    قالب بصری پیکربندی ظاهری/ حسی شعر است؛ آرایه های سمعی مربوط به وزن و الگوی لفظی است؛ که می توان دید منطقی و از روی حساب اند. در شعر عروضی/ سنتی هر بیت 2 برابر مصرع رکن وزنی مانند مستفعلن دارد. هر مصرع 2، 3 یا 4 رکن بوده؛ لذا بیت را مربع 4، مسدس 6، مثمن 8 رکنی نامند که هر بیت از چند مستفعلن متقارن در 2 مصرع تشکیل شده.
    نمونه ها بترتیب: 4 مستفعلن مربع سالم: دریای هستی دم به دم/ در چرخ و تاب و پیچ و خم. 6 مستفعلن مسدس سالم: چون شبروان پوید همی در تیره شب/ تا كس مباد از رفتنش گردد خبر. 8 مستفعلن مثمن سالم: تا نقش می بندد فلك كس را نبودست این نمك/ ماهی ندانم یا ملك، فرزند آدم یا پری.
    شعر زنجیره واژه هاست؛ هر واژه با واژه پهلویی، راست و چپ، پیش و پس اش تناسب معنایی می یابد. تحلیل شعر با تاثیر کلمات و نحو/ سنتکس آن در درجه معنایی شعر انجام می شود. شاعر واژه ها و نحو را گاهی خلاف انتظار با بدعت انجام می دهد.
    واژه ها گرایش به قرابت جایگاهی  Collocationبرای مناسبات منطقی، سنتی، معنایی در جمله دارند. یعنی برخی کلمات برای هم جذبه دارند؛ تشکیل ترکیبات صدایی طبیعی دارند. در حالیکه برخی کلمات اگرچه در ترکیبات صیحی معنایی و نحوی قرار گرفته؛ ولی پذیرفته یا خوش ترکیب نمی شوند. نمونه: 3 صفت ترش، گندیده، فاسد- بیانگر عدم تازگی غذایند. آنها با اسمهای مربوط ترکیبات متعارف زیر را می سازند. شیر ترش- نه شیر گندیده یا فاسد. کره فاسد و تخم مرغ گندیده- ولی نه ترش بکار می روند.
    بومیان ترکیبات آشنا تولید می کنند؛ ولی غیربومیان و کودکان گاهی ترکیبات غیرطبیعی، خنده آور، نامانوس می سازند. تشخیص جایگاهی یا هنر ترکیبت کلمات، دانش ذاتی و بومی است که در ادبیات و جوسازی اهمیت دارد. غیربومی شامل شهرستانی هم می شود. آیا برخی ترکیبات بدیع، نامهجور نیما بخاطر این است که زبان فارسی برایش زبان دوم بود؟ البته در مورد حافظ و فردوسی هم نشت لهجه موطن در بیان ادبی آنها پیگیری پذیر است.
    واژه ها حاوی عاطفه و بلاغت در شعر وابسته به دوره و فرهنگ بوده؛ 2 نوع معنای قاموسی/ تصریحی و عاطفی/ تلویحی دارند. نمونه: مادر منشین چشم بره برگذر امشب.. رحمانی معنای عاطفی "مادر" را با تصویرهای مهر و وابستگی به زادگاه/ خانه فراتر از زاینده صرف شاعر ارایه می دهد. این کاربرد تلویحی زبان تاثیر شعر را افزونتر می کند.
    تغییرات دستوری، تلفظی، معنایی، خطی نتیجه هجوم اقوام مجاور با آوردن وامواژه، خلاقیت یا شناخت زبانی نخبگان، تلفظ یا کاربرد فیزیولوژیک گویشوران می باشد. از هر کدام می توان نمونه ای آورد. حتی رویدادهای تاریخی در زبان تاثیر دارند- اعدام حلاج به عبارت "چند مرده حلاجی" منجر شد. رواج تمدن غربی منجر به ورود هزاران واژه و مفهوم به فارسی شد- مترو، ماشین، حقوق بشر، شهروند.
    شعر یک ساختار ادبی با 3 دستگاه آوایی، واژگانی، بلاغی برای ایجاد معنی- هم حقیقی هم تخیلی- است. آوایی- موسیقی تکرار هجایی صوتی در قافیه، ردیف، جناس بصورت ثابت یا ناثابت در سطور می باشد. واژگانی- در برگیرنده قاموس زبان بصورت املاء، تلفظ، معنی بوده که تحت تاثیر تحولات اجتماعی و خلاقیت فردی سیال است. آرایه های بلاغی عمدتا برای تبدیل تجرید به تصویر بصری اند که در استعاره، مجاز، شبیه، تمثیل، نماد، کنایه، حس آمیزی ارایه می شوند.
    آرایه های ادبی حس آمیزی و تشخص بقرار زیرند. حس آمیزی توان یک حس را به چیزی نسبت دادن است. نمونه: طعم پیروزی، حقیقت تلخ که حس چشایی ربطی به موضوع ندارد. تشخیص- تشخص دادن صفات انسانی به جماد/ جانور/ نبات است. نمونه: درخت یا باد می گوید. گفتن انسان به باد یا درخت نسبت داده شده. نمونه های آوایی شعر در زیر می آیند.
    آیا صدا/ وزن در طبیعت معنایی عاطفی برای انسان دربر دارد؟ برخی صداها با محرکات ترس، شادی، وزنهای ضربی، آرامبخش با حال و عاطفه ربط دارند. این صداها در مغز واکنش عاطفی تولید می کنند. البته برخی مناظر هم القای معنایی را در بر دارند- غروب آقتاب، آسمان ابری، پرواز کبوتر، جریان آب جو. چه در شعر عروضی چه در شعر نو، تکرار برخی الفاظ موسیقیایی معنایی را القا می کند.
    حافظ با تکرار "ش" صدای شرشر آب را القا می کند: کشتی نشستگانیم ای بارد شرطه برخیز/ باشد که بازبینینم دیدار آَشنا را. فردوسی توالی ست، چ، خ صدای تیراندازی را القا می کند: ستون کرد چپ را و خم کرد راست/ خروش از خم چرخ چاچی بخاست. منوچهری با تکرار "خ، ز" خش خش و وزوز خریفی را القا می کند: خیزید و خز آرید که هنگام خزان است./ باد خنک از جانب خوارزم وزان است.
    نیما با توالی صدای "ت" در مفصل 1 تاریکی و "س/ص" در مفصل 2 سپیده را از نظر صدایی تجسم می کند:
    می تراود مهتاب
    میدرخشد شبتاب
    نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و، لیک
    غم این خفته ی چند
    خواب در چشم ترم می شکند.
     
    نگران بامن استاده سحر
    صبح می خواهد از من
    کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
    در جگر خاری ليکن
    از ره ِ اين سفرم می‌شکند.
    شعر زاییده فعالیت 3 لایه مغز یعنی مرکزی جایگاه غرایز و صیانت نفس، میانی مقر محرکات و عواطف، بیرونی برای فرهنگ و زبان است. در غشاء بیرونی مغز فکرهای کتره ای و ارادی شکل می گیرند. فکر در بیانهای حسی، عضلانی، کلامی، عاطفی تبلور می یابد. فکر کلامی 2 مرحله را طی می کند. از حافظه قاموسی معنای لغتی، صدای سمعی، ریخت بصری با ربطها در حافظه کاری مشعر فعال می شوند.
    ورودی غشاء بیرونی مغز گزینش واژه ها بوسیله لحن، عاطفه، انگیزه، تلویحات/ تجربه شخصی کلمات، رسوم/ شرایط کاربردی اثرگذارند. چینش کلمات بنا به انگیزه، نحو، لحن، منطق، اصول بلاغی/ زیبایی در مثلث بروکا ردیف می شود. پس برای رساندن معنی با بیان خاص- گزینش کلمات نامحدود همنشین و ترکیب کلمات نحوی جانشین بکار می روند.
    مغز 100 کارکرد از جمله حافظه، حس، ادراک، زبان، فکر، شناخت زبانی/ غیرزبانی دارد. وقتی زبان با محرکات 6گانه خشم، مهر، غم، شادی، اشمئزاز، کنجکاوی در آمیزد؛ دارای لحن عاطفی می شود. زبان می تواند فحاش، مستهجن، غیرمستقیم، غیبتی، غلو، ریا،  تعارفی- بجای زبان دقیق مورد نظر باشد. چرا؟ فرهنگ/ رسوم بیان را غیرمستقیم می کند. 3 نمونه از زبان نادقیق یا غیرمستقیم: خودم را مجبور کردم با ادب باشم. مجبور بیان را غیرمستقیم می کند که استعاره بضد گرایش طبیعی جاذبه/ ثقل فرد می باشد.
    اگر نمک را بدهید ممنون می شوم. بجای: نمک را بده. تعارف یا رسم مراعات می شود. می خوای بیآی تو- نقاشیهای مرا ببینی؟ بجای: سکس می خوای؟ بیان با تقیه هدف غیرمستقیم می شود. چون محرکه/ عاطفه و تخیل در بیان دقیق روزمره رخنه می کنند؛ بیان لعاب عاطفی می گیرد.
    ادبیات تخیل را در بیان وارد می کند. استعاره مفری برای تجرید است؛ کارتونی حسی از انتزاع مطلق است. داس ماه کارتون یک داس ناچیز فلزی ربطی به سیاره ای در 225 هزار مایلی زمین با کوهها و دره های عمیق ندارد. ولی عدم دسترسی به ماه و داشتن داس در طویله، انسان را به این استعاره دلخوش می کند.
    رعایت دستور زبان ضامن بامعنایی جمله نمی تواند باشد. نمونه: لوبیاهای خوش آهنگ برای جریمه چرب بودند. این جمله دستوری درست ولی معنای آن نامقبول است؛ چون لوبیاها صدا ندارند. اغلب مقالات سیاسی دارای جملات دستوری درست اند؛ ولی آمیخته با غرض/ بایس، عدم تخصص، تعصب، عواطف، ذهنیگرایی - از نظر منطقی، علوم طبیعی و انسانی نامفهوم و واهی اند.
    با گسترش رایانه ها و پردازشگرها سده 21م بازه زمانی بین فکر، تحریر، نشر آن کوتاهتر شده. لذا شعر پسامدرن صرفا تحریر سریع فکرهای کتره ای مغز می باشد. البته این نوع شعر کتره ای رایانه ای با سلیقه شعر کلاسیک برای از بر خوانی و شعر نو بصری با مداد و کاغذ و حروفچینی می شدند تفاوت دارد. ولی در هر 3 نوع شعر- خلاقیت شاعر قابل رصد است.
    شعر تبلور کلامی فکر با ابزاری برای ضبط است. آفرینش شعر نیاز به برخی کارکردهای 100 گانه مغز دارد: حافظه حسی و کلامی و عاطفی، بیان عضلانی دهانی یا دستی، انگیزه بیرونی یا درونی، خلاقیت، فکرهای کتره ای، مشعر در تنظیم ساختار، انبار محفوظات آرایه های بلاغی سنتی یا ابداعی. محتوای شعر می تواند روایی برای تم، موضوعی برای مناسبت، کتره ای برای زنجیر فکرها در کلام باشد.
    فردوسی و نظامی نمونه های عالی روایت شعری اند؛ تا حدودی اخوان، نیما، شاملو هم برخی شعرهای روایی دارند. استاد شعر موضوعی حافظ بوده؛ نیما و اخوان هم شعر مناسبتی دارند. در شعر فروغ عاطفه صمیمی در بیانی قوی تصویر می شود. فکر کتره ای بن شعر پسامدرن می باشد.
    یک شعر تبلور خلاقیت در گزینش فکر و چینش واژه ها برای بیان آن فکر می باشد. روشن است که تبحر در ادبیات دامنه گزینش واژه ها و ترکیب آنها را در ایجاد مجاز و استعاره گسترش می دهد. کاربرد حافظه حسی بصری/ سمعی، عاطفی، شخصیت/ وجدان شاعر در انگیزه، تعهد به خود، دیگران، حقیقت، آرمان- تاروپود یک شعر را می سازند.
    حافظه کلامی 2 بخش شفاهی برای گفتن/ شنیدن و سوادی برای خواندن/ نوشتن دارد. در مغز چپ مثلث ورنیکه برای فهم زبان و مثلث بروکا برای تکلم/ تحریر زبان می باشد. رﺑـﻂها با وصل به حافظه های ﮔﻮﻧـﺎﮔﻮن ترکیبهای غیرارادی یا بلوکه/ فراموشی ﺗـﺸﻜﻴﻞ داده که با خلاقیت زﺑﺎﻧﻲ مولف/ گوینده به بسط زبان کمک می کنند. ﻫﻤﻨﺸﻴﻨﻲ، راﺑﻄﺔ ﺣﺎﺿـﺮ و چسبان؛ ﺟﺎﻧﺸﻴﻨﻲ، راﺑﻄﺔ ﻏﺎﻳﺐ فاصله دار ﻣﻴﺎن 2 واژه اﺳﺖ. گاهی برای یادآیی با ربطهای بین حافظه کلامی، معنایی، حسی- امکان ترکیبات جدید پیدا می شود.
    استحاله های همنشینی- جایگزینی و معکوس بوده؛ استحاله های جانشینی حذف و اضافه می باشند. ساختارگرایان روی تخالف همنشینی، تشخیص تخالفهای معنایی قطبی/ ثنوی در متن مانند ما/ آنها، عام/ خاص تاکید می کنند. این مسئله روی 2گانگی قرار دارد که در تکامل مقوله بندی انسان ریشه دارد.
    یاکوبسن: تخالفهای ثنوی نخستین عملیات منطقی کودکی است. در حالیکه در طبیعت تخالف وجود ندارد تخالفهای ثنوی کاربردی انسان را در امور فرهنگی به ایجاد نظم در تجربه پویای پیچیده کمک می کنند. در غریزیترین مشترکات با جانوران دیگر انسان نیاز دارد بین تیره خود و دیگری، سلطه یا تسلیم، گریز یا گریبانگیری، تمایز برقرار کند.
    هر فرد الگوی حافظه برای فیلتر کردن داده های کلامی، حسی، عاطفی، عضلانی در انبار خاطراتش دارد. این الگو از داده های حسی تکه هایی را گزیده؛ انبار می کند. وجود عصبهای ربط در کورتکس- تداعی مقوله های زبانی یعنی رابطه چند واژه با هم در 3 لایه معنایی، املایی، حسی بصری/ سمعی را میسر می کند. مورد به حافظه کاری آوردن یادمان چهره با عارضه فراموشی نام- اختلال در ربطهای حافظه کلامی-حسی است. حافظه عضلانی شامل یادسپری داده در هر لحظه در باره وضع عضو در فضا نسبت به هدف می باشد.
    واژهﻫـﺎ می توانند اشتراک واحدهای معنایی، حسی، عاطفی و هجای صوتی، خطی داشته باشند. آنها در شبکه/ پرونده های ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ارﺗﺒﺎط عمدی/ سهوی ﺑﺮﻗﺮار ﻣﻲ کنند. مشعر بر ربط ارادی کنترل دارد؛ گاهی خبطی در ربطها اتفاق می افتد؛ یک مورد غلط بیاد آمده یا بیان می شود. کشوهای حافظه حسی، زبانی، عاطفی، عضلانی با ربطها به حافظه کاری مشعر وصل می شوند.
     هورمونهای درونریز تو خون ربط های مغز و دل اند که روی کار قلب اثرگذار اند. در مورد عشق یادداشتهای پراکنده ای هست که بمرور پایانبندی برای نشر خواهند شد. بجای سیمولیشن با مدل ریاضی عصبهای مغز، فعالیت شبکه های عصب با اف ام آر آی در رابطه با وظیفه مشخص روی رایانه ی تصویری ضبط می شود. یاخته های عصب مغز هم 20 بیلیون، باندازه تعداد ستارگان کهکشان راه شیری، اند که خارج از توان ابررایانه هاست.
    مجد می گوید: لذت ناشی از آشنایی شنیداری لذتی است غریزی و سطحی، نه آگاهانه و متعالی. ادراک حسی زمانی گسترش می یابد که با تحریک حس کنجکاوی در مخاطب همراه باشد. حافظ می گوید تنها اهل اشارت می دانند که چه می گویم. او به شعور مخاطب خویش صمیمانه باور دارد. یک مفهوم ساده گرا قدرت فکری و تخیل را از مخاطب می گیرد؛ باین ترتیب او را با سایر مخاطب ها در یک فکر و اندیشه ی ثابت محبوس می کند. مخاطب خلاقیت خود را در رابطه ی دیالکتیکی با اثر از دست می دهد؛ مطیع بیان ایدئولوژیک اثر می شود؛ بدین سان آزادی خود را پایمال می کند. این همان اتفاقی است که از نظر آدورنو در غرب، بویژه در آمریکا اتفاق افتاده، وقتی می گوید: نه تنها ایدیولوژی ها، بلکه سلیقه ها و برداشت ها نیزدر جهان یکدست شده اند.
    ﻣﻨﺎﺑﻊ. ‏2013‏/06‏/17
    ﻣﻨﻄﻖ ﺗﺼﻮﻳﺮﻱ ﺷﻌﺮ- ﺭﺣﻴﻢ ﻛﻮﺷﺶ ﻋﻠﻤﻲ_ﭘﮋﻭﻫﺸﻲﭘﮋﻭﻫﺸﻨﺎﻣﺔﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺍﺩﺏ ﻓﺎﺭﺳﻲ/ ﮔﻮﻫﺮ ﮔﻮﻳﺎ، ﺳﺎﻝ4، ﺷﻤﺎﺭﻩ4، ﭘﻴﺎﭘﻲ۱۶، ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ۱.

    ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
    این پست با شماره ۶۹۴۳ در تاریخ شنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۰:۳۶ در سایت شعر ناب ثبت گردید

    نقد و تحلیل شعر شاعران

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0