سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 22 فروردين 1400
    29 شعبان 1442
      Sunday 11 Apr 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        يکشنبه ۲۲ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        دیگران کاشتند و ...
        ارسال شده توسط

        سجاد ربانی

        در تاریخ : جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۵۴
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۱۳ | نظرات : ۰

        روزی بود روزگاری بود . شاهی بود به اسم انوشیروان که برای شکار با وزیر دانا و زیرکش بزرگمهر از شهر خارج شده بود . وقتی به شکارگاه رسیدند چشمشان به پیرمردی سپیدمو افتاد که روی زمین نشسته و گودالی می کند تا بوته ای را توی آن بکارد . پیرمرد حدود هشتاد سال سن داشت . آنها شگفت زده شدند جلوتر رفتند بزرگمهر گفت : خسته نباشی . چکار می کنی ؟
        پیرمرد گفت : هیچ، دارم گردو می کارم .
        انوشیروان تعجب کرد و گفت : گردو؟ راستش من از این که پیرمردی به سن و سال تو مشغول کشت و کار شده و استراحت نمی کند ، شگفت زده شدم . حالا هم می گویی گردو می کاری بیشتر تعجب می کنم . پیرمرد گفت : کشاورزی کار من است اما نمی دانم چرا از گردو کاشتنم بیشتر تعجب کرده اید . انوشیروان گفت : خودت می دانی که بوته ی گردو به این زودی ها سبز نمی شود . هفت- هشت سال طول می کشد تا درخت شود . من تعجب می کنم که تو با این سن و سال امیدوار هستی که هفت - هشت سال زنده بمانی . پیرمرد به یاد مرگ افتاد اما از حرف او ناراحت نشد و به او گفت : ما وقتی بچه بودیم، صدها درخت گردو دور برمان بود که از آن درخت ها بالا می رفتیم و گردو می چیدیم و نمی دانستیم این درخت ها را چه کسی کاشته است . اگر من هم نباشم حتماً کسانی خواهند بود که گردوهای درختی را که من کاشته ام بچینند . دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند .
        انوشیروان گفت : آفرین! تا کلمه آفرین را گفت بزرگمهر کیسه ای پول در آورد و به کشاورز پیر داد .
        از آن به بعد، کسانی که به انجام کارهایی دست می زنند که برای دیدن فایده و نتیجه اش باید سال ها صبر و حوصله به خرج داد می گویند (دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم دیگران بخورند)
         
        منبع : ویستا نیوز
         
        --------------------------------------------
        شاه انوشیروان به موسم دی
        رفت بیرون ز شهر بهر شکار
        در سر راه دید مزرعه‌ای
        که در آن بود مردم بسیار
        اندر آن دشت پیرمردی دید
        که گذشته است عمر او ز نود
        دانهٔ جوز در زمین می‌کاشت
        که به فصل بهار سبز شود
        گفت کسری به پیرمرد حریص
        که: «چرا حرص می‌زنی چندین؟
        پایهای تو بر لب گور است
        تو کنون جوز می‌کنی به زمین
        جوز ده سال عمر می‌خواهد
        که قوی گردد و به بار آید
        تو که بعد از دو روز خواهی مرد
        گردکان کشتنت چه کار آید؟»
        مرد دهقان به شاه کسری گفت:
        « مردم از کاشتن زیان نبرند
        دگران کاشتند و ما خوردیم
        ما بکاریم و دیگران بخورند»
         
        " ملک الشعرای بهار "
         
        پ.ن : این روزها دیگر کمتر کسی پیدا می شود که به فکر دیگران باشد فقط می خواهد جیب خود را پر کند و می گوید گور پدر دیگران خودم خوش باشم بس است .

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۵۶۵۴ در تاریخ جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۹۴ ۲۳:۵۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0