سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 27 فروردين 1400
    5 رمضان 1442
      Friday 16 Apr 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        جمعه ۲۷ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        خسرو خان. قاديكلايي
        ارسال شده توسط

        نسيم خسرونژادصبا

        در تاریخ : سه شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۴ ۰۰:۱۷
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۱۸۲ | نظرات : ۱۳

        حادثه تاریخی روستاي قاديكلاء سلام دوستان كرامي لازم به ذكر است كه حادثه تاريخي زير به جد اينجانب بر مي كردد . روحش شاد وقرية رحمت الهي نگاهی به حادثه تاریخی در روستای قادیکلای بزرگ قائم شهر(جریان بابیه ) مازندنومه،احمد علی عنایتی،پژوهشگر:قادیکلای بزرگ روستایی است که در هفت کیلومتری جنوب قائم شهر واقع شده است؛روستایی که در سالیان دراز ، تحولات فراوان به خود دید و گاه خود تحول ساز بود . در آن دوران که علی آباد ( شاهی = قائم شهر ) از لحاظ اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و ... چندان رونقی نداشت ، قادیکلای بزرگ از رونق و شایستگی فراوان برخوردار بود . دیرینگی ، رونق فراوان و سلحشوری مردم موجب شد که این روستا در تحولات منطقه ای حتی فرامنطقه ای نقش ایفا کند ، مبارزه با جریان بابیه ، ایستادگی در برابر جریان حزب توده ، مقاومت در مقابل پدیده ی بیگاری و ... از جمله ی آنهاست که از آنها به عنوان شاخصه هایی برای پایداری در برابر تجاوز بیگانگان و دفاع از شرف و حیثیت ملی و دین و آداب مذهبی می توان یاد کرد . اینک به بك فراز از این نقش ها اشاره می شود : ـ مبارزه با جریان بابیه مبارزه با جریان بابیه در دوران قاجاریه قادیکلایی ها مخالف حکومت مرکزی بودند . در زمان محمد شاه قشونی برای سرکوبی خسروخان قادیکلایی از نامداران مسلح این روستا اعزام شد . خسروخان در برابر آنان مقاومت کرد و آنها را شکست داد . محمد شاه تصمیم گرفت قشونی از طرف طالش برای سرکوبی خسروخان بفرستد . در این هنگام به تهران خبر رسید که ملاحسین بشرویه از سران فرقه ی بابیه از خراسان با علم و سپاه حرکت کرد و به مازندران آمد و فتنه ها برپا کرد . حکومت مرکزی دریافته بود که در مازندران خسروخان قادیکلایی می تواند این آشوب را سرکوب کند . نامه ای به خسروخان نوشتند و از او خواستند که این شورش را سرکوب کرده ، بابی ها را دستگیر کند و به تهران بفرستد . ملاحسین بشرویه در بارفروش آشوبی به پا کرد . اهالی شهر به ستوه آمدند و از سعیدالعلما یاری طلبیدند ، سعیدالعلما روحانی بزرگ مازندران ، نامه ای به خسروخان نوشت و او را به بابل دعوت کرد . وی به همراه چندین سوار به بارفروش آمد . سعیدالعلما فرمان جهاد صادر کرد . خسروخان بر حسب حکم محمد شاه و فرمان جهاد سعیدالعلما به همراه سواران خود با بابیه به نبرد پرداخت . این مبارزه ادامه داشت تا اینکه نیروهای دولتی و مبارزان دیگر رسیدند . با حمله ی سواران خسرو خان ، بابیه مجبور به فرار شدند و به کاروان سرایی پناه گرفتند و در را به روی دیگران بستند و سنگر گرفتند . عباس قلی خان ( سردار لاریجانی ، پسر غلام علی خان سرهنگ ) وارد بارفروش شد . وقتی که ملاحسین متوجه ی ورود عباس قلی خان شد به او قول داد که مازندران را ترک می کند . « عباس قلی خان جماعتی از تفنگچیان را گماشت تا آن جماعت را تا علی آباد [ = قائم شهر ] برده ، از آنجا مراجعت کنند . ، « بعد از مراجعت تفنگچی ، خسرو بیک قادیکلایی علی آبادی گروهی را با خود یار کرده به طمع و طلب زر و مال از دنبال ملاحسین و اصحاب او شتاب گرفت و ناگاه بر سر راه ایشان آمده جنگ در پیوست . » در سفرنامه ی استرآباد و مازندران و گیلان ... آمده است : « بزرگان بارفروش خسرو قادیکلایی را مامور حفاظت وی [ ملا حسین بشرویه ] و همراهانش تا شیرگاه می کنند . در خفا سعیدالعلما خسرو را وا می دارد ، برخلاف امانی که بزرگان شهر داده بودند در میان راه تیغ در میان بابیان بکشد و اموال آنان را برای خسرو مباح می داند . در میان جنگل خسرو که تصمیم به اجرای دستور سعیدالعلما داشت به دست مهتر ملاحسین کشته می شود . ملاحسین بعد از کشتن خسرو به قلعه ی شیخ طبرسی می رود . » ملاحظه می شود که طمعی برای زر و مال در کار نبود ، بلکه این اقدام خسرو خان به دستور سعیدالعلما انجام شد . به نظر می رسد که نویسنده ی ناسخ التواریخ مطالب را از منابع بابی ها نقل کرد که البته خالی از حبّ و بغض نیست یا اطلاعات کافی در این باره در دسترس او نبود . وقتی که خسرو با سواران در مقابل ملاحسین ایستاد و جنگ در پیوست « ملاحسین بشرویه که هواهای بلند در سر داشت و روزگاری به مشق شمشیر بازوی خود را نیز فزوده بود از لجاجت و سماجت آن گروه [ قادیکلایی ها ] به ستوه آمد . » در افواه عموم نقل است که ملاحسین پس از عاجز ماندن از خسرو ، تدبیری اندیشید و او را به اردوی خود دعوت کرد و عده ای مسلح در آنجا گمارد . وقتی خسرو به اردوی آنها رسید ، طبق قرار قبلی با شنیدن فریاد « یا قدوس » به خسرو حمله و او را قطعه قطعه کردند . در ناسخ التواریخ آمده است : « ملاحسین اسب بزد و به میدان تاخت و مردم او نیز جنگ بر ساختند . در اول حمله خسرو را با تیغ بگذرانید و مردم او را به خاک هلاک درانداخت . بعد از این فتح دل قوی کرد و از بیرون شدن مازندران پشیمان گشت و در حال عنان برتافت و تا مضجع شیخ طبرسی بشتافت . » نویسنده در کتاب فتنه ی باب ماجرا را به گونه ای دیگر نقل کرده است : « کشتن خسرو بیک قادیکلایی شخصاً از طرف ملاحسین نبوده ... پس از توافقی که بین عباس قلی خان و بابیه می شود ، تصمیم می گیرند که صبح زود ملاحسین و همراهانش از بارفروش راه بیفتند و به راهنمایی خسرو بیک تا ظهر به شیرگاه برسند و از مازندران خارج شوند . خسروبیک و همراهانش بابیه را به بیراهه کشیدند و در پناه درختان و جنگل های انبوه تا توانستند از بابیه کشتند ، تا اینکه ظهر گذشت و ملاحسین از نرسیدن به شیرگاه نسبت به خسرو ظنین شده و توقف کرد . خسرو در این حال پیش آمده به ملاحسین گفت : اگر بخواهید جان سالم به در برید باید اسب و شمشیر خود را به من دهید . در طی این جر و بحث میرزا محمد تقی جوینی با خنجر به شکم خسرو زده ، او را کشت . » می توان گفت که خواستن اسب و شمشیر بهانه ای بیش نبود . خسرو طبق دستور سعید العلما در مکان معین با بابیه به مبارزه پرداخت . پس از کشته شدن خسرو پسرعمویش زکریا به ریاست سواران قادیکلایی انتخاب شد . او هم با کمک نیروهای دولتی و سواران اشرف جنگ با بابی ها را ادامه داد . ملاحسین پس از این ماجرا آسوده خاطر شد و در مزار شیخ طبرسی ( روستای افرای قائم شهر ) به قلعه پناه برد و مردم را به بابیه فراخواند . وقتی که حکومت مرکزی از این وقایع مطلع شد شاه به بزرگان مازندران دستور داد که با لشکری مجهز ، بر بابیه بتازند و آنان را از بین ببرند . پس از این فرمان سران و مبارزان بر آن شدند که بر بابیه هجوم برند و آنها را نابود سازند و هر یک می خواستند در این مبارزه پیشقدم شوند . « نخستین آقا عبدالله برادر حاجی مصطفی خان هزار جریبی خواست تا از همگان قصب السبق برد . لاجرم دویست تن از مردم هزار جریب را گزیده ساخت . پس با تفنگچی سورتی و بنی اعمام خود به ساری آمد ، در آنجا میرزا آقا نیز از افاغنه ساکن ساری و سوار کرد و ترک انجمنی کرد و به اتفاق تا علی آباد براندند و از مردم علی آباد و جماعت قادیکلا لشکری بکردند . » ملاحسین هم با جماعتی از مردم خود از قلعه بیرون آمد و آقا عبدالله و لشکر او را که از رود تلار عبور کرده بودند تار و مار کرد و از قتل و غارت و آتش زدن و ویرانی دریغ نداشتند . وقتی که این خبر به شاه ایران ، ناصرالدین شاه رسید ، بسیار غضبناک شد و مهدی قلی میرزا ، پسر عباس میرزا که مدتی حکمران مازندران بود را مأمور کرد به مازندران برود و یک تن از بابیان را زنده نگذارد . مهدی قلی میرزا به مازندران آمد . عباس قلی خان سردار لاریجان هم مامور شد در رکاب شاهزاده حاضر شود . مهدی قلی میرزا به اتفاق دیگر سواران در قریه ی واسکس ( روستایی در نزدیکی قائمشهر ) در منزل میرزا سعید فرود آمد . برف سنگینی باریده بود . ملاحسین نیمه های شب به واسکس تاخت . عده ای را کشت و عده ای فرار کردند . آتش در خانه ها افکند و بسیار ویرانی نمودند . زکریای قادیکلایی در آن شب ملاحسین را هدف تیر قرار داد و خود هم از پای درآمد . مهدی قلی میرزا هم در میان گل و لای و برف پا به فرار گذاشت به قادیکلا آمد . « اما چون شاهزاده را دیگر قوت جنگ نبود از گاوسرای سوار شد . آن شب را در قادیکلا به پای آورد و روز دیگر به جانب ساری شتافت ... از آن سوی عباسقلی خان لاریجانی با لشکر خود از لاریجان تا قلعه ی شیخ طبرسی بتاخت و جماعت بابیه را به محاصره انداخت و صورت حال را معروض حضرت شاهزاده داشت ... شاهزاده چون این بشنید ... بفرمود : تا محسن خان سورتی با مردم خود و جمعی از افاغنه و محمد کریم خان اشرفی با تفنگچی اشرفی او کوچ دهند و نیز رقم کرد که خلیل سوادکوهی و مردم قادیکلا با او پیوسته کردند . » پس از چند روز پیش از سپیده دمان « ملاحسین 400 تن پیاده تفنگچی از ابطال مردم خود گزیده ساخت ، از قلعه شیخ طبرسی بیرون آمد ... در این وقت مردم لشکرگاه آسوده از مکیدت دشمن در جامه ی خواب با جامه های گشوده غنوده بودند که ناگاه جماعت بابیه در آمدند و نخستین با تیغ های آخته بر لشکر سوادکوهی و هزارجریبی تاختند و در اول حمله ایشان را هزیمت کردند و هزیمتیان را برداشته به میان سپاه قادیکلای در بردند » عباس قلی خان با مشکلات فراوان گریخت . در این گیرودار ملاحسین مجروح شد و به میان قلعه رفت و جان داد . قلعه محاصره شد . این محاصره چهار ماه طول کشید . ماجرای بابیه پس از جنگ و گریزهای فراوان با نابودی همه بابیان خاتمه یافت که در تاریخ به تفصیل آمده است .

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۵۵۳۸ در تاریخ سه شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۴ ۰۰:۱۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0