سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 24 آبان 1398
  • روز كتاب و كتاب‌خواني
  • روز بزرگداشت آيت الله علامه سيد محمدحسين طباطبايي، 1360 هـ ش
19 ربيع الأول 1441
    Friday 15 Nov 2019
      مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

      جمعه ۲۴ آبان

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      گوته ، عاشق حافظ
      ارسال شده توسط

      مهناز چالاکی

      در تاریخ : پنجشنبه ۱۶ تير ۱۳۹۰ ۰۲:۲۶
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۰۷۴ | نظرات : ۱۲

      حافظا ، خود را با تو برابر نهادن  جز نشان دیوانگی نیست

      تو آن کشتی یی هستی که مغرورانه باد در بادبان افکنده

      و سینه ی دریا را می شکافد و پا بر سر امواج  می نهد

      و من آن تخته پاره ام که بیخودانه سیلی  خور اقیانوسم

      در دل سخن  شورآنگیز تو گاه موجی  از پس موج دیگر می زاید

      و گاه دریایی از آتش تلاطم می کند

      اما مرا این موج  آتشین در کام  خویش می کشد و فرو می برد

      با این همه هنوز در خود جراتی  اندک  می یابم

      که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم

      زیرا من نیز چون  تو در سرزمینی غرق  نور زندگی  کردم  و عشق ورزیدم .

       

      این اشعار زیبا  متعلق  به گوته است .

      بزرگ مردی  که  ادبیات جهان  تا به  امروز خود را مدیون  او می داند.

      بزرگترین شاعر آلمان و یکی از بهترین شاعران  جهان  که چنین فروتنانه  در برابر حافظ شیراز کرنش  می کند و با آن همه  بزرگی و اشعار سحر آمیز خود را در برابر او هیچ  می انکارد .

      گوته به مانند مرادش  حافظ ، از عنفوان  جوانی عاشق  زیست و تا واپسین لحظات  عمرش عاشق زندگی  کرد و عاشق  مرد.

      عشق به  دو چیز ، کلام  مسحور کننده حافظ و معشوق زیباروی دوران سال خوردگی اش ماریا ( زلیخا ).

      خود او در جایی خطاب  به  زلیخا می گوید:

      دلم  می خواست باز برایت  شعر بگویم ، اما چگونه  می توان  سخنی  را که مال حافظ نیست  ، شعر دانست .

      چطور می شود شعری را که  از حافظ شیراز نباشد ، برای  معشوق خواند.

      میزان علاقه ی او به  حافظ شیرازی به قدری بود که  تمامی نامه  های  عاشقانه اش  به ماریا (زلیخا )را با کلام حافظ شروع می نمود.

      ادغام این دو دلبستگی  در کنار هم  شاهکاری را پدید آورد به  نام دیوان شرقی  که  تا امروز عالی ترین اثر ادبی  جهانی  به شمار می رودکه  در باره ی ایران  و تجلیل آن نوشته  شده است .

      گوته  به معنای واقعی  حافظ شناس بود با تمامی  تعابیر موجود در کلام  حافظ آشنایی داشت و از  شرایط استبدادی  و مذهبی دوران  حافظ  آگاه بود.

      چنان  که در یکی  از اشعارش  در این باره این  چنین  می گویدکه :

      ای  حافظ مقدس  ، تو را لسان  الغیب نامیدند ولی  سخنت را آن  چنان  که  باید وصف نکردند .

      عالمان خشک علم  لغت  نیز کلام تو را به میل  خود تاویل می کنند زیرا  از سخن  نغز تو جز آن مهملات که خود می پندارند در نیافته اند.

      لاجرم دست به تفسیر سخنت می گشایند تا شراب  آلوده را به نام  تو بر سر کشند ولی تو بی آن که  راه و رسم  زاهدان ریایی  پیشه  کنی راز نیک بختی  آموخته و عارفانه  ره  به سرچشمه  سعادت  برده ای ، این است  آن چه  فقیه  و محتسب  در حق  تو اقرار نمی خواهند کرد.

      شاید به جرات بتوان  گفت  کسی  تا به این  اندازه  با حافظ زندگی نکرد  و با او حتی  بر بال خیال  سفر  نکرد و در نهایت  کسی  به مانند او نام  حافظ  شیراز را در تمام  دنیا به  جهانیان نشناساند.

       

      حافظا ، آرزو دارم سبک غزل سرایی  تو تقلید کنم

      هم چون تو ، قافیه  بپردازم و غزل خویش  را به  ریزه کاری گفته ی تو بیارایم

      نخست به معنی اندیشم و آن گاه  لباس  الفاظ زیبا  بر آن بپوشانیم

      هیچ کلامی  را دوبار  در قافیه نیاورم

      مگر آن که  با ظاهری  یکسان معنایی جدا داشته  باشد

      آرزو دارم همه ی  این  دستورها را به کار بندم

      تا شعری چون تو ، ای شاعر شاعران  جهان ، سروده  باشم

      ای  حافظ ، هم چنان  که جرقه ای  برای آتش  زدن و سوختن شهر امپراتوران کافی است

      از گفته ی شور انگیز تو چنان آتشی  بر دلم نشسته

      که سراپای این شاعر آلمانی  را در تب و تاب  افکنده است


      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۵۳۸ در تاریخ پنجشنبه ۱۶ تير ۱۳۹۰ ۰۲:۲۶ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      حدود ۱ ماه پیش


      گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات
      گفتم دهنت، گفت زهی حب نبات
      گفتم سخن تو، گفت حافظ گفتا
      شادی همه لطیفه گویان صلوات
      حافظخندانک

      ۲۰ مهرماه، روز بزرگداشت حافظ بر اهالی سرزمین شعر و ادب گرامی باد خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      مطلب مفید و آمورنده‌ی ارسالی در پست جاری، مربوط به بیش از ۸ سال پیش است و تاکنون گویا فقط یک کاربر آن را خوانده است. کاش از کنار زحمات دیگران بی‌تفاوت نگذریم!خندانک
      از حاشیه بگذریم...
      خندانک خندانک خندانک
      خواجه شمس الدين محمد شيرازي شاعر و حافظ قرآن، متخلص به حافظ و معروف به لسان الغيب از بزرگترين شاعران غزل سراي ايران و جهان به شمار مي رود. حافظ را نمي توان از سنخ شاعران تک بعدي و تک ساحتي محسوب و تفکر شاعرانه اش را تنها به يک وجه خالص تفسير و تاويل کرد.

      شعر حافظ داراي ابعاد گوناگون و متنوع سرشار از راز و رمز و پرسش از حقيقت هستي است.
      صبحدم از عرش مي آمد خروشي، عشق گفت
      قدسيان گويي كه شعر حافظ از بر مي كنند

      خواجه شمس الدین محمدبن محمد حافظ شیرازی، از بزرگترین شاعران نغزگوی ادبیات فارسی است. حافظ در اوایل قرن هشتم ه‍.ق- حدود سال 727- در شیراز دیده به جهان گشود. پدرش بهاءالدین، بازرگان و مادرش اهل كازرون بود. پس از مرگ پدر، شمس الدین كوچك نزد مادرش ماند و در سنین نوجوانی به شغل نانوایی پرداخت. در همین دوران به كسب علم و دانش علاقه مند شد و به درس و مدرسه پرداخت. بعد از تحصیل علوم، زندگی او تغییر كرد و در جرگه طالبان علم درآمد و مجالس درس علمای بزرگ شیراز را درس كرد. او به تحقیق و مطالعه كتابهای بزرگان آن روزگار- از قبیل كشاف زمخشری، مطالع الانظار قاضی بیضاوی و مفتاح العلوم سكاكی و امثال آنها- پرداخت. همچنین در مجالس درس قوام الدین ابوالبقاء عبدالله بن محمود بن حسن اصفهانی شیرازی نیز حضور داشت.

      حافظ- همچنانكه از تخلص او برمی آید- قرآن را از حفظ داشت و به چهارده شكل (قراآت هفتگانه) می خواند. حافظ دارای زن و فرزندان بود. در غزلیاتش به مرگ یكی از فرزندانش اشاره كرده است:
      دلا دیدی كه آن فرزانه فرزند
      چه دید اندر خم این طاق رنگین؟
      به جای لوح سیمین در كنارش
      فلك بر سر نهادش لوح سیمین

      حافظ به سفر علاقه ای نداشت و چون دلبستگی خاصی به شیراز داشت تقریبا تا آخر عمر از شیراز خارج نشد و تنها یكبار به شهر یزد سفر كرد ولی به خاطر ملالت از یزد و یزدیان به شیراز بازگشت:
      دلم از وحشت سكندر بگرفت
      رخت بربندم و تا ملك سلیمان بروم
      همچنین به دعوت سلطان محمود دكنی راهی دكن شد ولی در جزیره هرمز گرفتار طوفان گردید و به همین دلیل سفر خود را آغاز نكرده به پایان برد و به شیراز بازگشت.

      حافظ مردی بود ادیب، عالم به علوم ادبی و شرعی و آگاه از دقایق حكمی و حقایق عرفانی. استعداد خارق العاده او در تلفیق مضامین و آوردن صنایع گوناگون بیانی در غزل او را سرآمد شاعران زمان خویش و حتی تمامی شاعران زبان فارسی كرده است. او بهترین غزلیات مولوی، سعدی، كمال، اوحدی، خواجو و سلمان را استقبال كرده است اما دیوان او به قدری از بیتهای بلند و غزلیات عالی و مضمونهای نو پر است كه این تقلیدها و تأثرها در میان آنها كم و ناچیز می نماید. علاوه بر این، مرتبه والای او در تفكر عالی و حكمی و عرفانی و قدرتی كه در بیان آنها به فصیح ترین و خوش آهنگ ترین عبارات داشته، وی را به عنوان یكی از بزرگترین و تاثیرگذارترین شاعران ایران قرار داده و دیوانش را مورد قبول خاص و عام ساخته است.

      این نكته را نباید فراموش كرد كه عهد حافظ با آخرین مراحل تحول زبان فارسی و فرهنگ اسلامی ایران مصادف بود. از این روی زبان و اندیشه او در مقایسه با استادان پیش از وی به ما نزدیك تر است و به این سبب است كه ما حافظ را بیشتر از شاعران خراسان و عراق درك می كنیم و سخن او را بیشتر می پذیریم.

      از دیگر نكات اشعار او، توجه خاص او به استفاده از صنایع مختلف لفظی و معنوی است به نحوی كه كمتر بیتی از او می توان یافت كه خالی از نقش و نگار صنایع باشد. اما چیره دستی او در به كار بردن الفاظ و صنایع به حدی است كه صنعت در سهولت سخن او اثری ندارد و كلام او را متكلف نمی نماید.

      برخلاف اطلاعات حافظ از دقایق عرفانی و اشارات مكرر او به نكات عرفانی، حافظ پیرو طریقتی خاص نبوده است بلكه به عقیده بسیاری، خود او به تنها مراحل سلوك و كمال را طی كرده و به درجاتی نیز رسیده است.

      دیوان كلیات او مركب است از غزلیات، چند قصیده، قطعه، رباعی و دو مثنوی كوتاه با نامهای «آهوی وحشی» و «ساقی نامه».

      از نكات قابل توجه درباره دیوان حافظ، رواج \\\"فال گرفتن\\\"- تفأل- از آن است كه سنتی تازه نیست و از دیرباز درمیان آشنایان شعر او متداول بوده است و چون در هر غزلی از دیوان حافظ می توان- به هر تأویل و توجیه- بیتی را حسب حال فال گیرنده یافت، او را « لسان الغیب» لقب داده اند.

      حافظ با توان شاعري بسيار داستان‌هاي قرآني را با اشاره‌هاي ظريف در شعرش بيان مي‌كند اما به واقع او ناظم شعر نيست كه به بيان روايي داستان بپردازد بلكه شاعري تواناست كه با تخييل و شناخت عميق بسياري از مسايل قرآني و اجتماعي را در قالب شعر ارائه مي‌دهد.

      نگاه حافظ به جهان هستي نگاهي فراگير است به گونه‌اي كه تمام مسايل مادي و معنوي را با بياني شيرين و محكم و با بكارگيري استعاره و تشبيه، ايهام و مجاز و ساير صناعات ادبي بيان مي‌كند.

      زماني كه با شاعري چون حافظ رو به رو هستيم در واقع با جهاني سرشار از ظرافت و معنا رو به روييم. گسترگي معنايي در شعر او به حدي است كه هر كس از ديدگاه خويش مفاهيم ذهني متناسب با تفكر خود را در شعرش پيدا مي ‌كند و نظري خاص درباره او ارائه مي‌دهد.

      ‌اصطلاحات عرفاني كه در شعر حافظ بكار برده مي‌شود، در اثر آگاهي كامل و شناخت معنايي صحيح است اما به واقع حافظ قبل از اينكه عارف باشد شاعري بزرگ و تواناست و تفكر شاعرانه‌اش بر عرفان او برتري دارد. حافظ ديدگاه عارفانه و اميدوار كننده دارد و عرفان به مفهوم واقعي كلمه در اشعار او نمايان است و در شعرش همواره اميد به آينده‌اي روشن را نويد مي‌دهد به گونه‌اي كه مخاطب با مطالعه اشعارش به نوعي لذت معنوي دست مي‌يابد.

      حافظ شاعري است كه در قرن حاكميت زهد و ريا و خفقان، شعري فراگير و رندانه دارد و از همه مسائل جهان هستي با بياني ظريف و رندانه سخن مي‌گويد و همواره از تظاهر و تزوير دوري مي جويد و شعر برايش جنبه‌اي متعالي و آرماني دارد.

      اشعار حافـظ شيـرازي‎ بـا الـهـام‎ از تعاليم‎‎ ناب‎ اسلامي‎‎ و مفاهيم گرانقدر قرآني سروده‎‎ شده است‎ و همگـي‎ ايـن‎ اشعـار حـاوي‎ كنايات‎‎‎ و استعارات زيبا و بي‎ نظير است.

      اين‎‎‎ شاعر پرآوازه‎ ايران زمين در سال‎791 يا 792 هجري‎‎ قمـري دارفـانـي‎ را وداع گفت‎.
      روحش شاد. خندانک
      برداشت از سایت بیتوته خندانک

      حافظ‌شناسان سایت ادبی شعر ناب را به بحث پیرامون درستی و یا نادرستی مطالب ارائه شده دعوت می‌کنم.خندانک
      سیدبهاقزوینه
      سیدبهاقزوینه
      ۲ هفته پیش
      دست مریزاد سرکارخانم حکیمی
      حافظ شناسان را به بحث پیرامون مطالب زیبایتان دعوت نموده اید واین کار را برمن سخت مینماید.من فقط از خوانش حافظ حظ میبرم.پس با پوزش از اظهارنظر ضمن تایید این نکته که حافظ با الهام از تعالیم ناب اسلامی ومفاهیم قرانی اشعار را سروده است ودرکمتر غزلی میتوان شاهدی براین مدعا نیافت دوست دارم من نیز به تاثیرپذیری حافظ از آیین میترایی ویهودی ومسیحایی نیز اشاره کنم کما اینکه بارها مستقیما به مناسک زرتشتی واسم حضرت موسی وحضرت عیسی اشاره شده وتنها یک یا دوبار اسم حضرت محمد به تصریح درغزلیات این بزرگوار ذکرگردیده است. گویی حافظ ضمن ارادت به آن حضرت عاری از تعصب بوده وبا هر عقیده ای رندانه بر سر مهر بوده است .چه بسا نگاه حافظ به می ومبحث گناه متاثر از تعالیم مسیحیت بوده باشد .
      با درود برشما
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      حدود ۱ ماه پیش
      مطلبتان در مورد حافظ دارای نکاتی است که نظرم را جلب کرد
      سلام میکنم و ممنون از ارسال مقاله تان در مورد حضرت حافظ
      اما نکاتی را به ذهنم رسید که بگویم ببخشید اگر با مقاله شما در یک راستا نیست.
      اول
      چرا میفرمایید که عارف بودن حافظ بعد از شاعر بودنش هست؟
      زندگی حافظ روشن نیست و این از خصایص زندگی در ان دوران بوده یعنی گوشه نشینی و سلوک.
      عرفا ی این قرون (7 و 8) خود بهتر میدانید که بسیار درون گرا و به خاطر سیاست حاکم خارجی که بر ایران مسلط شده بودند بایستی صحبت ها و نصایح خود را به گونه ای دیگر بیان میکردند مانند شیخ شبستری . عطار و شاه نعمت الله ولی .....
      حافظ هم از این قانون جدا نبود و افکار خود را با زبان شعر بیان کرد ولی او از بزرگترین عرفای ایران است و اتفاقا از بزرگترین شاعران.(این دو به معنای واقعی از صفات ایشان هست.)
      جریان ماتریالیست سعی زیادی داشت که حافظ را بیشتر به خاک نزدیک کند تا به اسمان و عرفان ا.ا به واقع این یک دروغ است و حافظ دارای اندیشه بسیار بزرگ و روش سلوک است و جای بحث ان در این جا نیست .به طور کلی بیان کنم که عرفا خداشناسی را و رسیدن به معشوق را از طرق مختلف انجام میدادند و حافظ در این میان دارای سبک است و بزرگان شهید دیگری هم هستند که نام نمیبریم برای جلو گیری از حاشیه.
      به علت هوش زیاد و نعمت خدادادی او زبان بیان زیبایی هم پیدامیکند.که اگر بخواهیم منصف باشیم باید بگویم بعد معنوی او به شاعری میچربیده.
      به این دلیل که برای عرفا نصیحت دیگران و ارشاد انها به سوی خدا در اصل وظیفه ای بوده که خدا وند از انها خواسته بود و برایشان زحمت هم داشته .زندگی با یزید بسطامی این حکایت را گویاست و یا حتی شمس تبریزی.
      پس نمیتوان بعد انسانی و مادی یعنی شاعرانگی را به بعد معنوی ایشان ارجح دانست حداقل دلیل ان این است که زیاد ما نوع نگرش عرفانی عرفا و دسته بندی روش سلوکشان را نمیشناسیم و بهتر بگویم در حال حاضر اجازه ندادند بشناسیم.
      دوم
      استادی داشتم. اقای طه حجازی ...جمله ی جالبی داشت که میگفت ما به زبان حافظ صحبت میکنیم نه او به زبان ما....
      قدرت بیان حافظ به گونه ای قوی بود که زبان که موجودی کمال گراست را به سوی خود کشاند و در حقیقت زنده یابی در کلمات و عرفان پیچیده در ان از دیگر محاسن زبانی حافظ بود که الان این شیوایی در فارسی وجود دارد
      و اتفاقا بگویم الان این بحث جان بخشی به ماده و کلمات در اشعار انگلیسی هم نفوذ کرده و جای دارد برای محققان اگاه تا ان را بررسی کنند.
      به کل ما زبان حافظ را صحبت میکنیم و ان هم نمیتواند باشد به جز لطف خدا برای بنده ای که در نزدیک ترین پرده ها جای دارد.
      از شما یسیار ممنونم
      مطالب از جایی برداشته نشده و منبعی ندارم
      این که نوشتم میدانم که رسم مقاله نیست. ولی سالها بررسی خودم با دین ناقص و عقل ناقص ترم است بر زندگی عرفا از قرن دو تا قرن یازدهم.
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      ۱۸ دقیقه پیش
      سلام‌
      سپاس که برای اولین بار به یک ارسالی از بنده توجه نمودید.

      منبع را ذکر کردم.
      هرچه از حافظ می‌دانم مربوط به منابعی است که ارسال می‌کنم
      و یا کتابهایی است که مطالعه می‌کنم.
      اقرار می‌کنم هنوز هم که هنوز است حافظ را نشناخته‌ام و نشناخته‌ایم.



      البته تخصص اصلی و عمیق من مطالعه در شاهنامه‌ی فردوسی است؛ گرچه، فردوسی و شاهکارش، شاهنامه را نیز آنگونه که باید نشناخته‌ایم.



      در هر حال امیدوارم دیگر دوستان نیز در این بحث شرکت کنند و اطلاعات مفید خود را ارائه دهند؛ و در راه شناخت حافظ، مشعلی برافروزند.

      موفق باشید بزرگوار.
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      حدود ۱ ماه پیش
      در ابتدا از شما معذرت میخواهم اگر کوتاهی در ارسال نظر برای کار های شما داشتم .
      بهتر میدانید که اوردن هر مطلب برای این قصور در اصل اصرار بر بی ادبی حادث شده است.
      و این افتخار است بر بنده به خاطر اینکه از رجوع به شعر های دوستان بیشتر قصد الهام گرفتن دارم و یاد گرفتن و در مورد شما حتما خود من متضرر اصلی هستم و گرنه شما زحمت خودتان را میکشید .
      این را میدانید چمون به نوعی هم رشته هستیم.
      اتفاقا من هم شاهنامه شناسم البته بسیار دوست دارم صنعت را از ان بیرون بکشم و برایم خوش ایند است .مقاله ای هم در این سایت دارم که خوشحال میشوم بخوانید و حتما برایم نظر بنویسید.
      در مورد حافظ اگر صحبت کردم چون در حال حاضر پرونده ی فردوسی که بسته شده و مولانا هم یک جورایی به اون طرف ابی ها منسوب شد و سعدی هم کاملا بحث شاعر بودنش به عرفانش میچربد .
      شعرای دیگری که داریم مثل سنایی یا عطار یا بابا طاهر و هر که را که فکر کنید کمی تک بعدی هستند و گاهی تند رو در راستای فکری شان و فقط حافظ است که در حال حاضر به صورت علامت سئوال است و هر گروه سعی دارند طرف خودشان بکشند و حتی اثرش را در ذهن ها کم کنند .کمی توجه کنید به فال گرفتن...مثل استخاره برای قران که راه و رسمی دارد و شرایطی و اینکه چقدر اهمیت داده میشود.
      چون هم رشته ی من هستید میدانید که نظام اموزش چگونه میتواند کتابی را از طاقچه ها بردارد و کتابی را بالا ببرد ...مصباح الهدایه در دانشگاه تدریس میشد ولی استادی را میشناسم که به عقاید ان دوران احترام که نمیگذاشت هیچ سرکوب هم میکرد و من میدانم خیلی از دانش جویان فارسی حتی به زیارت قبر بزرگان هم نمیروند چه برسد ان ها را بشناسند.
      در سایت شاید نتوان زیاد حافظ را شناخت و یا حتی شاملو را ولی به گفته ها هم نمیتوان دیگر اطمینان کرد چون راوی های ما که منابع زیادی هم در اختیار دارند منصف نیستند هر چند خیلی بزرگنند خندانک خندانک خندانک خندانک
      در پایان فقط از شما متشکرم خندانک خندانک خندانک خندانک
      مسعود میناآباد
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      تازه ترین نقدها

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      1