سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 28 شهريور 1398
    21 محرم 1441
      Thursday 19 Sep 2019
        امام حسين (ع) فرمود: «شيعه ما كسى است كه دلش از هرگونه خيانت و نيرنگ و مكرى پاك است».

        پنجشنبه ۲۸ شهريور

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        نظرسنجی
        ارسال شده توسط

        یدالله عوضپور آصف

        در تاریخ : دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۳ ۱۸:۳۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۱۵۳ | نظرات : ۸۹

        بِسمِ رَبِّ بی بدیل
        باکسب اجازه ازمدیرفراقدرو عالیمقدار سایت شعرناب استاد ملحق
        چون
        درنظر است کارگاهی تجت عنوان 
        شناخت عرفان و سلوک الی الله
        ایحاد گردد لذا لازم دیدیم باتوجه به اهمیت موضوع ؛ این مهم را به اشتراک بگذاریم
        ازسروران ارجمند خانمها وآقایان عزیز خواهشمندیم نظر ات و پیشنهادات خود را ذیل این پست قید فرمایند.
        تراب اقدام شما
        ی.ع.آصف
         

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۴۴۵۵ در تاریخ دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۳ ۱۸:۳۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ۰۵:۳۹
        درود جناب آصف عزیز
        در حال حاضر بحثی تحت عنوان\"عرفان های نو ظهور\"در سطح جامعه مطرح است و بسیاری از اندیشمندان معتقد هستند که انسان ها را به تباهی میکشند
        بنابر این بهتر نیست ملاکی در نظر گرفته شود مثلا اندیشه ها و روشهای امام(ره) تا نتیجه مطلوب حاصل گردد.
        شاد و خرم باشید خندانک خندانک خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۳ ۱۶:۰۱
        درود استاد گرامی
        امید که مفید واقع شود
        حضرت امام (ره)اکبر سالکان معاصر بود
        اگر به تاسی از ایشان باشد نافع و موجب جلو گیری از نشر عرفان های کاذب این دوره زمانه میشود
        موفق باشید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ۰۶:۱۱
        سلام جناب استاد اصف عزیز
        کارگاهی که در نظر دارید در صورتی نافع خواهد شد که طریقه سروده شعر های عرفانی و یا حداقل رندانه را آموزش دهد
        اگر در نظر دارید که در مورد خود عرفان بحث و برسی فرمایید به نظر می رسد که از حوصله بعضی از کاربران سایت فراتر باشد و موجب درد سر شود
        شاد و خرم باشید خندانک خندانک خندانک خندانک
        فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
        چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ۰۴:۵۶
        سلام بر استاد بداهه های زیبا خندانک خندانک
        هستم تا هستی خندانک
        ***************** خندانک
        بین دو کلمه سیر و سلوک ترکیب عطفی برقرار است و در کتاب های لغت این دو را در کنار هم این گونه معنا کرده اند:
        «طی طریق و راه پیمودن و ریاضت کشیدن و در تصوف آداب و رسوم و

        کیفیت مقامات و احوال و چگونگی در طریقت است

        و ترقی زندگی روحی را به سفر و مسیر تشبیه کرده اند

        و از همه تشبیهات این تشبیه جامع تر است خندانک
        ************8 خندانک
        و هقت مرحله دارد
        1/بیــــــــــــــــــداری :
        منزل اولی که ما باید طی کنیم بیداریه یعنی اینکه از خواب غفلت بیدار بشیم متوجه بشیم که هدف ما از خلقت این چیزی نیست که الان بهش مشغولیم تو این مرحله باید بفهمیم که عالم علاوه بر ظاهر یه باطنی هم دارد
        خندانک خندانک خندانک
        2/تــــــــــــــــــــــــوبه :
        منزل دوم توبه است که بايد انسان يک حالت پشيماني در مقابل خداوند پيدا کند و بفهمد که نياز به يک شستشوي باطني دارد .
        خندانک خندانک خندانک
        3/تقــــــــــــــــــــــوی:
        منزل سوم تقوي است يعني بعد از انجام توبه و پاک شدن انسان از گناه ، روح خشيت از خدا در عمق وجودش ایجاد بشه که فعلا این وقت گزار تا وقت دگر.
        خندانک خندانک خندانک
        4/تخلیــــــــــــــــــــه:
        منزل چهارم تخليه است يعني انسان درخت رذالت را از دل بکند و ريشه کن کند و رذايلي مانند حسادت ، خود خواهي ، دنيا طلبي ، رياست طلبي ، هوا پرستي و... را از وجود خود پاک نمايد.آدم باید یک یک رذیله های بد اخلاقی و از خودش دور کنه روشش هم به زودی توضیح داده میشه انشا الله که مرد عمل باشیم.
        خندانک خندانک خندانک
        5/ تحلیــــــــــــــــــــه :
        يعني انسان بعد از ريشه کن کردن رذيلت ها مملکت دل را به زيور شجره طيبه فضيلت ها بيارايد. وقتی آدم مملکت وجودشون از سرباز های شیطان پاک کرد لشگر خدا باید جایگزین بشه .
        خندانک خندانک خندانک
        6/تجلیــــــــــــــــــــــه :
        نور خدا در وجود اين انسان جلوه گر مي شود.
        خندانک خندانک خندانک
        7/منزل لقـــــــــــــــایا فنــــــــــــــــــــا:
        من در جهان نمي گنجم اين جهان مخلوق من است ،اما اگر مي خواهي جايي براي من پيدا کني آنجا دل مومن است اين دل مومن است که هيچ چيز و هيچ کس در آن غير از خدا وجود ندارد . انسان در اين مقام به جايي مي رسد که در مي يابد که عالم محضر خداست و در مي يابد که وقتي به نماز مي ايستد در حال صحبت کردن با خداوند است و اين صحبت کردن براي اين انسان تبديل به يک معاشقه مي شود
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        استاد آصف من مقدمه را گفتم خندانک
        حالا مثل یه شاگرد خوب می نشینم میز اول و از محضرتان می آموزم
        میز اول و یه کوئن مثبت برای مقدمه تازه یه دوبیتی بداهه هم روش خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        علیرضا حسن شاهی
        چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ۰۸:۳۹
        درود بر جناب آصف بزرگوار
        جسارت حقیر را ببخشید ولی به نظرم وجود این کارگاه با توجه به ظرفیت های متفاوت افراد، میتونه عوارض بسیار سخت و پیچیده ای را در پی داشته باشد.
        چیزی پیچیده تر و ساده تر از عرفان وجود ندارد و مدیریت چنین بحثی بسیار بسیار کار مشکلی است. ممکنه با بحث هایی که پیش میاد، آینده و آخرت فرد دستخوش تغییراتی بشه که تجربه نشان داده، بیشتر این تغییرات، میل به نزول و تباهی داشته. راه رفتن روی لبه ی تیغ بسیار بسیار کار ساده تری نسبت به گفتگو در ارتباط با معرفت است، هر چقدر هم که گفتگوها بنیادین و ابتدایی باشه.
        مجددا عرض میکنم، مدیریتِ این بحث با وجود افراد مختلف تقریبا غیر ممکنه و خواهشمندم در تصمیمتون تجدید نظر کنید.
        جسارتِ کوچکترین را ببخشید.
        موفق باشید.
        در پناه حق خندانک خندانک خندانک
        علی اصغر اقتداری (حرمان)
        چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ۰۹:۱۸
        درود
        بنده از عر فان فقط گذشت وخدمت بی مزد ومنت به مردم را می دانم
        عرفان خانقاهی امروز جواب نمی دهد باید راهی از میان اجتماع به سمت قادر مطلق باز کنیم
        عرفان شناخت دردهای مقدسی است که در پوشش نامقدس ریا ی ریا ورزان پنهان شده است
        عرفان یعنی آگاهی به این که که هستیم و چه باید بکنیم تا زنگارهای قلبمان زدوده شود ودر آیینه ی آن نور حضرت حق متجلی شود
        نور آگاهی ایمان ارادت خدمت گذشت و.....
        شکوفه مهدوی (بهارانه)
        جمعه ۴ مهر ۱۳۹۳ ۰۳:۴۳
        سلام و درود خدمت همه ی شما عزیزان حق جو و حقیقت طلب خندانک

        از صمیم دل آرزو دارم این کارگاه ؛ پنجره ای باشد رو بسوی نور
        و مجالی در اختیار همه ی جویندگان و طالبان حق و حقیقت
        قرار دهد تا بدور از هرگونه پیش داوری و تنگ نظری ؛ در مباحث
        کارگاه شرکت کنند و مشمول این بشارت قرآنی واقع شوند :
        خندانک فبشّــر عبــادی الـذّین یستمعـون الـقــول فیتبعـون احسنـه خندانک
        بشارت ده بندگان مـرا ؛ همانان که گفته های مختلف را شنیده و
        از میـان شنیـده هــا ؛ بهتـرینشان را پیـروی می کنند.

        بداهه ای از خودم تقدیم حاضران در نظـرسنجی:

        مــــا عـاشـق ِ حـقّـیـم و حقیقـت جـوییـم
        خـواهیم بسـوی ِ شهــر عشق ره پـوییـم
        بــَر دار بـدانیـــم رَوَد گـــــر ســــر ِ مــــا
        منصـــور صفت ؛ بـاز انـا الحــق گـوییـم

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک



        رضا حمیدی راد(احسان)
        دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۳ ۱۵:۴۹
        درود بر استاد عوصف عزیز و گرانمایه
        انشالله کارگاه خوبی می شود و ما هم در خدمتتان باشیم
        فرحناز راسخ
        دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۳ ۱۵:۵۵
        درود بر استاد اصف عزيز،بسبار عالى است جاى عرفان و معنويت در اين سايت خالى است
        خندانک خندانک
        منوچهر مجاهدنیا
        دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۳ ۱۶:۰۳
        درود جناب آصف گرانقدر
        کار خوبی می کنید ، عرفان هم خوب است وارد زندگی ماها بشود ، به هرصورت بنده هنوز نتوانسته ام با عرفان ارتباط بر قرار کنم ، شاید جنابعالی نو آوری جدیدی در عرفان بیاورید سوای عرفان قدما ، که حقیر هم بهره ای را نصیب شوم از دریای عرفان . خندانک خندانک خندانک خندانک
        شکوفه مهدوی (بهارانه)
        دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۳ ۱۶:۱۴
        سلام و درود استاد آصف عزیز و گرانقدر خندانک

        بنده هم با بانو راسخ هم نظر و هم عقیده ام و امیدوارم
        کارگاه شما بتواند روزنه ای باشد برای تابش نور عرفان
        به دل و جان مشتاقان و طالبان معرفت الهی خندانک خندانک

        پیشاپیش از تلاشهای ارزشمند شما در راه اندازی این کارگاه
        تشکر و قدر دانی مینمایم . خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        یدالله عوضپور    آصف
        دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۳ ۱۶:۵۸
        به نام آنکه باید باشد
        سلام دوستانِ جان
        درتکمیل عرایض قیدشده درپست نظرسنجی
        لازم است نکاتی را یاد آورشوم
        1-هدف از ایجاد کارگاه شناخت عرفان عملی میباشد نه عرفان علمی{نظری}
        خیلی ازافراد امکان دارد علم عرفان را خوانده باشند ولی به علم خود عمل نکنند
        دراین کارگاه صحبت ازعمل به عرفان خواهد بود
        2-ازعزیزانی که دراین زمینه آگاهی دارند خواهشمنداست یاری رسان باشند
        3-دراین کارگاه مااز عرفان شخص خاصی پیروی نمیکنیم.هدف شناخت عرفان است همین وبس
        4- تقاصا مندم با حضور در نظر سنجی و انشاءنظر خودمشوق مادرایجاد
        کازگاه باشید خندانک
        همه را دوست دارم خندانک
        میثم دانایی
        دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۳ ۲۲:۱۴
        سلام ودرود بر سرهنگ اصف عزیز...
        استاد نبده اینقدر شما را دوست دارم که باوجودی که علاقه به عرفان وسلوک ...ندارم ولی به پستتان خواهم امدواستفاده خواهم کرد..خدارو جه دیدی شاید بنده عارف شدم خندانک
        استاددرمحضرتان حرف رک زدن جرات میخواهدوبنده هم چون شاگردتان هستم پس عضر تقصیر دارم... خندانک خندانک خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳ ۱۳:۱۶
        خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلام استادعزیزم آصف
        ممنون از دعوتتون خندانک خندانک
        کار جالبیه
        هرچند اظهار نظر درموردش برام خیلی سخته
        در حدی نیستم که بتونم چیزی بگم
        فقط می دونم بیشتر شاعرا عارف هم هستند بعضی ها می دونن
        بعضی ها خودشون نمی دونند ولی توی نوشته هاشون مشخصه
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        اله یار خادمیان(صادق)
        سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳ ۱۳:۳۸
        سلام و سپاس بسیار بسیار عالیست امید واریم بتوانیم
        به معلومات و معر فتان عر فانی مان در این کلاس با همیاری وآگاهی دادن به یگدیگر اضافه کنیم انشا الله موفقیت جناب عاصف عزیز استاد گرامی وجناب حاج فکری بزرگوار و بقیه دوستان را که در این سایت مقدس
        ایفای نقش دارند از خداوند خوستارم موفق باشید
        نجمه طوسی (تینا)
        سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳ ۱۳:۵۵
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلام ودرود براستاد جناب آصف کتابهای زیادی در این زمینه خوانده ام ومی خوانم زیرا شناخت خود در سایه سار عرفان وسلوک میسر است .شرکت در بحث را جالب می دانم.منتظر کارگاه هستم.
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        صفیه پاپی
        سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳ ۱۴:۰۰
        خندانک خندانک
        خندانک سلام و هزارااان درود بر استاد ادیبم خندانک خندانک

        اقدام بسیار زیبا و بجاییست خندانک

        راستش استاد خوبم خودم قصد داشتم گارگاهی با عنوان عشق ناب در همین رابطه راه اندازی کنم واز شما بزرگواران بخوام تا با آموخته ها و تعالیمتون اونو در جهت درست هدایت کنین.در این زمینه با جناب ملحق هم صحبت کردم وایشون استقبال کردن . شکر خدا که شما این مهم رو به عهده گرفتین و انشاءالله منهم در محضر شما عزیزان استفاده می کنم خندانک
        درود خدا بر شما خندانک

        محمد حسین پژوهنده
        سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳ ۱۴:۲۳
        آیا رابطه ای هست بین عرفان نظری و عملی؟
        آیا میتوان بدون مبتنی بودن بر نظری به عملی رسید؟ چگونه؟
        اگر بخواهیم عرفان عملی را در یک مسوده به نسل بعدی منتقل کنیم باید مبنا و چارچوب و خط مشی های اصولی، و فروع مبتنی بر اصول آن را، و شرایط مؤیده و مکمل و اصلی آن را، و آسیب های تهدیدکننده آن را، و الگوهای عملی آن را، و مراحل و پایه های آن را، و نتایج شیرین آن را و ... در آن بگنجانیم و مجموع این ها همان عرفان نظری می شود. پس عرفان نظری تافته جدابافته ای از عرفان عملی نیست. چرا، عالم به عرفان غیر عارف داریم یعنی نسبت به مقوله عرفان عالم بی عمل است که این شخص داخل حیطه عرفان و معرفت نیست او را در زمره علمای عرفان می توان نام برد کما این که عالم فلسفه غیر فیلسوف زیاد داریم و هکذا سایر رشته های معرفتی و علمی و هنری. ببخشید جناب آصف عزیز و سایر عزیزان خواننده که بیش از کوپن خود حرف زدم. خندانک خندانک خندانک
        مژگان روحانی
        سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳ ۱۷:۱۶
        درود بزرگوار
        خندانک خندانک
        نسيم خسرونژادصبا
        سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳ ۱۸:۰۳
        سلام جناب آصف عزيز.
        خىلى خوشحالم از بوجود آمدن چنىن کارگاه
        موفق باشىد خندانک خندانک
        امیر شمشیریان
        سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳ ۱۸:۴۷
        خندانک خندانک خندانک
        علی ناصری(عین)
        چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ۰۴:۲۶
        سلام بر دوست وسرور ویاد گار دفاع مقدس
        خیلی هم عالی خندانک خندانک خندانک
        ساحل شیدا(ساحل)
        چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ۰۵:۳۴
        درود بر شما استاد عالی قدر زیباست که در دنیای پر مشغله امروز شب همنگام در نماز ی سراپاشور چشم از این دنیای فانی بربندیم و لحظه ای نشاط بودن با خالق را تجربه کنیم این نظر شخصی من است تا نظر دیگران چه باشد از نظر بنده عرفان عملی جز عبادت باعشق نیست شاید بهتر باشد که بجای نماز از سر ترس در با نازی که وقت بیشتری میگذاریم حس حضور را تجربه کنیم آن وقت می بینیم که چه دور ماندیم از پرودگارمان و چه آسان می توانیم به او برسیم عرفان از نظر بنده حقیر یعنی خود شناسی تا خود را نشناسیم واز سر درون آگاهی نیابیم نمی توانیم از سر خلقت آگاه شویم و در کلام آخر عرفان عملی یعنی عشق به خلق اگر نمی توانیم مدرسه بسازیم وسفره مهر تداروک ببینیم حداقل میتوانیم برای شفای بیمار ورهایی دردمندی دعا کنیم آنگها هست که می بینیم همه وجودمان پر از دعا مهر برای خلق شده وتن واحده بودن را حس میکنیم یاد می گیریم برای خود چیزی نخواهیم به همین آسانی چون از دوست فقط طلب دوست زیبا ست که آرزویی جز او خطاست ممنون این فقط نطریات بنده است که با شعر هایم بسیار بیان میکنم این چه تمناست که ما می کنیم
        لطف به هر بی سرو پا میکنیم
        این چه نگاری ست که غمش چون خوریم
        قلب پر از گنج طلا می کنیم
        از شما بزرگوار بخاطر این کار گاه پر ارزش سپاس گذارم باشد که ببینیم که عرفان فقط ریاضت هندی نیست که دعایی ست از سر صدق و نمازی ست در دل شب
        ساحل شیدا(ساحل)
        چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ۰۵:۵۸
        درود شرمنده از نظر بنده عرفان عملی شکر بسیار پرودگار است شاید زیاد ما مردم آنقدر نماز را با سرعت نور بخوانیم که یادمان برود اول شروع آن می خواهیم از خداوند شکر گذاری کنیم به نظر حقیر در طول روز باید شکر بسیار برای هر چیزی از خداوند داشته باشیم و این ممکن نیست جز با همفازی با طبیعت زیرا که طبیعت جز سرشتش کاری انجام نمی دهد وفصل ها وباران و برف حشرات حیوانات همه برای هدفی به وجود امده اند و زیبا هستند و نخواستن یک نعمت یعنی ضرر به گروهی دیگرپس برای هر چیزی باید از خداوند شکر کنیم واول باید برای همین تشکر از مخلوق را بیاموزیم
        که کسی که شکر گذارخلق نیست خالق را هم فراموش میکند در صورت اول بهتر است برای این کار از همسرمان از یک معلم از یک دوست تشکر کنیم که این ها نمونه های بارز عرفان عملی ست و فقط ریاضت گزینی و سر به بیابان گذاشتن مسعله ای راحل نمیکند چنان که بهترین عرفان را در اسلام می اموزیم که کل عبادت ها و طریقتش تضادی با رابطه با مردم ندارد
        ساحل شیدا(ساحل)
        چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ۰۶:۲۸
        مسعله دیگر در عرفان عملی خرابات است که کوی خرابات جایگاهی جز در دل ندارد وپس باید در نگاهی دیگر خود را بشناسیم که شخصیت بیمار نداشته باشیم که شخصیت بیمار هم خودمان را بیمار میکند و هم بر روی طبیعت تاثیر منفی میگذارد برای این مسعله باید در نگرش خود از نطر دیگران و خود ببینیم که چه ایراداتی چون بخل وحسد وغرور وعصبانیت بیش از حد وکنترل نکردن خود در مقابل حوادث داریم که کم کم با این خود شناسی در جهت بی رنگ کردن وکم رنگ کردن براییم که خود این ها اگر درست انجام شود یعنی خرابات از نظر حقیر عرفان عملی یعنی که ما نه برای خود ونه برای محیط اطراف تاثیر منفی نداشته باشیم یکی از تاثیرات منفی در محیط اطراف را می توانیم از مشکل نفرین که در جامعه ما بسیارمشاهده می کنم مسعله نفرین است جامعه ای در ان نفرین زیاد باشداز برکت می افتد و همیشه در غم است و ما با نفرین کردن دیگران
        آنها را در حقیقت از انرزی منفی پر میکنیم این انرژی مفی در فضا پر می شود و به ما هم ضربه میزند شاید بهتر باشد برای این که دعایی در حق دشمنانمان بکنیم از کلمه بسیار زیبای خداوند ایشان را آگاه گرداند استفاده کنیم واز خداوند ممنام برای ایشان طلب خیر و آگاهی نماییم و مسعله دوم
        در بحث خرابات حسد است شخص حسود اولین بیماری را با حلاجی مشکل در خود ایجاد میکند وبعد با چشم زخم که در قرآن هم بسیار مطرح شده به دیگران ضربه خواهد زدو این انرژی منفی ها در جامعه چنانکه میبینیم انواع سرطان ها را گسترش میدهد وخرابات چنین بحث ساده ایست که در لغت از ذهن چون غول ساخته اند از بزرگواران خواهش می کنم که جسارتم را ببخشند و اگر ایرادی در مباحثم است یارییم کنند چرا که بنده شاگردی در این راه بر نشیب هستم و پای عرفان که در میان باشد از بحث سیر نمی شوم استادان بزگواری در ایجا حضور دارند و بنده خواستم سر بحث را آغاز کنم از ناب استاد عیوض پورآصف محترم هم مغدرت خواهی می کنم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ۰۸:۰۶
        خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        موفق باشی استاد آصف عزیزم کار قشنگیه خندانک خندانک خندانک خندانک
        ساحل شیدا(ساحل)
        چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ۱۲:۵۶
        الو سلام منزل خداست؟
        این منم غریبه ای که آشناست

        هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
        ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

        شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است
        به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟

        الو .....
        .... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد ...

        خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟
        چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر

        صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
        اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم

        شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست
        دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم

        پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست
        الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم

        دوباره زنگ می زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
        نمی دانم شاعرش کیست ولی واقعا این روزها به دلم نشسته
        ساحل شیدا(ساحل)
        چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ۱۳:۱۹
        فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
        بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
        طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
        که در این دامگه حادثه چون افتادم
        من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
        آدم آورد در ایـن دیـر خـراب آبادم
        سایه‌ی طوبی و دلجویی حور و لب حوض ب
        ه هوای سر کوی تو برفت از یادم
        نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
        چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
        کوکب بـخت مـرا هیچ منجـم نشناخـت
        یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
        تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
        هـردم آید غـمی از نو به مبارکبادم
        می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
        کـه چـرا دل به جگرگوشه مردم دادم
        پاک کن چهره‌ حافظ به سر زلف ز اشک
        ور نه این سیـل دمادم ببـرد بنیادم
        ساحل شیدا(ساحل)
        چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ۲۳:۳۰
        جادو و طلسمات و قدرت های شیطانی در عرفان های کاذب

        آیا جادو و طلسمات و قدرت های شیطانی در عرفان های کاذب وجود دارد؟ این قدرت ها با اراده انسان ها چگونه سازگارند؟
        نکته بسیار کلیدی در باب بعضی از جریاناتی که در کشور ما رواج بیشتری داشته‏اند این است که این جریانات از نیروهای شیطانی و توانمندیهای روحی باطل بهره‏ای دارند و این قدرت‏ها را به مریدانشان هم نشان می‏دهند و باعث می‏شود که افرادی که نمی‏توانند این قدرت‏ها را بخوبی تحلیل کنند صاحبان این قدرت‏ها را به عنوان عارف و صاحب‏دل بشناسند و کاملا به آن‏ها دلبسته شوند. ممکن است بعضی از خوانندگان فکر کنند این تحلیل علمی و پژوهشی نیست در حالی که این تجربه چند سالی است که ما در مواجهه با آسیب‏دیده‏های این فرقه‏ها دیده‏ایم. دقیقا انسان با هوادارانی مواجه است که تصور می‏کنند رهبر یک فرقه صاحب کرامت و از اولیای الهی است. مانند جریان رام الله در ایران.
        از همین جهت اصلا نباید تعجب کنیم که بعضی از رهبران فرقه‏ها از جادو و طلسمات و یا ذهن‏خوانی استفاده می‏کنند و دیگران را جذب خود می‏کنند. و متأسفانه وقتی از این قدرت‏های شیطانی استفاده می‏کنند طرفِ مقابل خود را کاملا می‏توانند از نظر روحی و اندیشه‏ای تحت اشراف خود بگیرند و حتی قوۀ اندیشه و تصمیم را در آن‏ها تضعیف کنند. نکته دوم این که بعضی از جریانات گفته‏های خود را با زبان جذاب و جوان پسند عرضه می‏کنند و محتواهای ضعیف و نارسا را با شگردهای قابل قبول مطرح کرده‏اند.
        همه می‏دانیم که اعمال جادویی و طلسمات واقعیت دارد و دین و معصومین و عرفا هم اگر چه این‏ها را جزو ابزارهای غیر شرعی معرفی کرده‏اند اما وجود آن را پذیرفته‏اند؛ البته اگر کسی خود مشارکت نداشته باشد و با ارادۀ خود به دیگران اجازه این تصرفات شیطانی را ندهد جادو و طلسمات تأثیر گذار نیست و کسانی که از این قدرت‏های باطل بهره‏مندند می‏توانند با اذن دیگران در زندگی آن‏ها و در روان آن‏ها تصرفاتی داشته باشند. مثلا در طلسمات برای این که کسی را شیفته خود کنی که بدون تو نتواند تصمیم بگیرد بابی به نام باب‏المحبت وجود دارد که مثلا فلان عدد و رموز با جوهر زعفران بر نعل کهنه اسب نوشته شود و فلان شود. خوب این جور تأثیرات زمانی است که فرد دوم خودش بستر روانی و درونی را فراهم کند و الّا همین طور نمی‏شود افرادی با این رموز و اعداد متأثر شوند.
        در صورتی که این‏ها کلا از سنخ کرامت عرفا نیست و ماهیت آن متفاوت است. این قدرت‏ها معمولا یا سر از ارتباط با جنیان در می‏آورد یا سر از ریاضت و سختی‏های غیر شرعی که بعضی به روح خود می‏دهند. خلاصه این‏که این قدرت‏ها از خواص روح انسان است و هیچ ارتباطی با عرفان حقیقی و معرفت الهی ندارد.
        نکته مهم‏تر این که گاهی بعضی از افرادی که به دام جنیان و نیروهای شیطانی می‏افتند و شیاطین دسته‏ای از همین قدرت‏ها را به آن‏ها می‏دهند، خود نمی‏دانند و به غلط فکر می‏کنند که این‏ قوا رحمانی است و از ناحیه خدا به آن‏ها داده شده است یعنی از طرف شیطان سرکارند. حتی ممکن است کسی نماز هم بخواند و شیطان هیچ تلاشی نمی‏کند که این‏ها اعمال دینی‏شان را ترک کنند، چرا که نمی‏خواهد که آن‏ها بفهمند این راه شیطانی است؛ شیطان جای دیگر ضربه خود را می‏زند و این فرد را عامل گمراهی دیگران قرار می‏دهد. از این رو گاهی در این فرقه‏ها کسانی وجود دارند که به هوای عرفان اسلامی آمده‏اند اما سر از جن‏گیرها در آورده‏اند و بدون این که از نظر ظاهر مذهبی تغییری کنند کاملا در راه باطل قرار گرفته‏اند و کارهایی می‏کنند که تأیید شرعی ندارد و اسم آن را هم عرفان می‏نامند.
        اضافه کنیم که خیلی از کسانی که ادعا می‏کنند از این قدرت‏ها دارند دروغ‏گویند و چیزی بلد نیستند. از این مدعیان دروغین که بگذریم اصل این قدرت‏ها وجود دارند.
        اما این که چطور با اختیار انسان‏ها سازگار است باید گفت که اولا کسانی تأثیر می‏پذیرند که از نظر ایمانی متلزم به دستورات دینی نیستند و بعلاوه کسانی که خودشان اراده کنند که این جور چیزها به زندگی‏شان راه دهند تأثیر می‏پذیرند یعنی با بستری که خودشان فراهم کرده‏اند این قوا را راه داده‏اند. پس کاملا با اختیار انسان‏ها سازگار است.
        فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
        پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۳ ۱۸:۲۷
        خندانک عرفان و شناخت حق به دو طریق میسر است: خندانک
        یکی خندانک ، به طریق استدلال از اثر به موثر و از فعل و از صفات به ذات پی بردن است که این راه مخصوص حکما، فلاسفه و اندیشمندان است.
        خندانک
        دوم خندانک ، طریقه تصفیه باطن و تهذیب نفس و پاک سازی درون از بیگانه و زینت بخشیدن به روح است که این روش انبیا، اولیا و عرفا است، و در این طریق کشف و شهود، تنها مجذوب شدگان پروردگار، توان گام نهادن را دارند.
        تفاوت علم و عرفانعرفا معتقدند رسیدن به حق و حقیقت، مستلزم طی مراحلی است تا نفس بتواند از حق و حقیقت بر طبق استعداد خود آگاهی یابد.
        به عبارت دیگر خندانک ، عرفا برخلاف حکما تنها به استدلال عقلی تمسک نمی کنند، بلکه مبنای کارشان بر شهود و کشف است «عرفان و معرفت» عبارت است از:«شناسایی و آگاهی نسبت به امری خاص از راه مشاهده درونی و علم حضوری؛

        ولی شناسایی و آگاهی از راه استدلال های عقلی را که در ماهیت خود باتوجه به مصداق معلوم، امری است کلی، علم گویند نه عرفان».

        جاذبه و نفوذ عرفاندر جوامع اسلامی، عرفان نفوذ گسترده ای یافت، به ویژه با تمسک به شعر، در جان و زبان مردم جای گرفت، که مصداق بارز آن را می توان در عنایت مردم به اشعار حافظ شیرازی عارف قرن هشتم دید.

        شهید مطهری(ره) در مورد جاذبه عرفان می نویسد: خندانک «انسان کاملی که فلاسفه از قبیل ارسطو و ابن سینا بیان کرده اند، در میان مردم رواج پیدا نکرده است؛ حرفی بوده که در متن کتب فلسفی آمده و از آن جا خارج نشده است،
        ولی مکتب عرفان و تصوف نظر خود را درباره انسان کامل در میان مردم به نثر و شعر بسط داده است؛ کتب عرفانی از آن جهت که مطالب را با زبان تمثیل و با زبان شعر بیان می کند، قهراً در میان مردم نفوذ بیشتری دارند.

        این مکتب هم مانند مکتب فلاسفه، مطالب و مسایلی دارد که از نظر اسلام قابل قبول است؛ ولی در عین حال خالی از انتقاد هم نیست و انسان کامل اسلام، صددرصد با انسان کامل عرفا و متصوفه تطبیق نمی کند».
        (مرتضی مطهری، انسان کامل، ص 171)
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ساحل شیدا(ساحل)
        پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۳ ۲۲:۰۰
        عمری گذشت در غم هجران روی دوست مرغم درون آتش و ماهی برون آب
        هرگاه سخن از احیای تفکر دینی به میان می­آید؛ حضرت امام خمینی(ره) به عنوان عالمی احیاگر در عرصه­ی دین می­درخشد. اگرچه او دین و احکام را، یا اخلاق و ارزشی بودن آن را بنیان ننهاد، اما بدون تردید بازگشت به دین، خدا محوری و خداباوری و ارزشی بودن اعتقادات دینی در این عصر و زمان، تحفه­ی زعامت و رهبری اوست.
        رسالت او احیای ارزش­هایی بود که رفته رفته به خاموشی گرایید و تنها در قلوب برخی افراد گوشه­ی عزلت اختیار کرد؛ از همین­رو بازگرداندن مجدد ارزش­ها به فضای جامعه هنر امام بود.
        اگر دین­داری و خدا محوری امری باطنی و قلبی شده بود، امام هشدار داد، که این نظر و اندیشه باید در جهان بیرون، ظهور و بروز نماید و هرگز ظاهر ساختن دین و حفظ شعائر اسلامی با حقیقت دین که با هرگونه ری و ظاهرسازی در ستیزاست، منافات نداشته، بلکه جلوه و تجلی آن است و هنر عرفان جمع میان این دو حقیقت است. امام در احیای عرفان ناب و حقیقی پیش کسوت بود و سعی نمود تا چهره­ی این حقیقت متعالی را که در طول تاریخ دست­خوش انحرافات و سوء استفاده­ها شده بود، پاک و پیراسته نماید و سیمای واقعی و حقیقی آن را بر همگان روشن سازد و بفهماند که عرفان ناب، هرگز با انزواطلبی و اباحیگری و بی­تفاوتی سازگار نبوده، بلکه عرفان حقیقی از جهاد و حماسه جدا نیست.
        به نظر می­رسد که هموارترین و کوتاه­ترین راه برای شناخت تفکر و اندیشه­های معظم­له شناخت عرفان او باشد؛ زیرا همه­ی افکار بلند و آرمان­های والای او ریشه در عرفان او دارد، و حتی به نظر می­رسد که مبانی و ذائقه­ی فقهی معظم­له در طرح مسایلى؛ همچون ولایت مطلقه فقیه نیز از این ساحت نشأت گرفته باشد؛ چرا که عشق و عبودیت در وجود او، دو حقیقت جدا ناشدنی است.
        امام عابدی است که به عبودیت عشق می­ورزد، و جلوه­ی معشوق هرگونه بندگی و بردگی و خودبینی و خودکامگی را، در وجود او نیست و نابود می­نماید. شخص فقیه راستین که از نظر امام ولایتش بر امت اسلامی ضروری و واجب شمرده می­شود، انسانی است که غیرت محبوب و جلوه­ی معشوق، هرگونه مجال وسوسه­انگیز \"من\" را در وجودش مندک ساخته و به حقیقت دین و حقیقت انسان واقف است و کلام او، کلام خالق او، و ولایت او تجلی ولایت خداوند است؛ در عرفان امام، عشق در نهایت بندگی و عبودیت در نهایت وارستگی معنا یافته و عزت انسان و شرافت مسلمان در این شیفتگی و آراستگی و پیراستگی تحقق یافته است.
        عرفان از منظر حضرت امام(ره)
        از دیدگاه امام(ره) عرفان؛ یعنی رسیدن به معبود؛ فانی شدن در او؛ حقیقت \"ل\" و \"إلاّ \" را باور کردن؛ جز او ندیدن؛ جز صدای محبوب نشنیدن؛ از علم الیقین گذشتن از عین الیقین فراتر رفتن، و در جایگاه رفیع حق الیقین تکیه زدن؛ نیز از ساحت ظاهر به باطن رفتن. اگر پدیده­ها و امور حسی با علم شناخته می­شوند و حقایق و کلیات با عقل، ادراک می­گردند، اما با معرفت و عرفان مشهود می­شوند، پس در حقیقت عرفان، رسیدن است و یافتن، و به تعبیر رسای حضرت امام(ره) رفع حجب است، نه جمع کتب.([1])
        عارف از دید حضرت امام(ره)
        عارف در نگاه امام خمینى، مبارزی است نستوه، که لباس رزم بر تن کرده و در دو میدان به مبارزه بر می­خیزد، عاشقی است که تنها به معشوق می­اندیشد و فقط از او تمنا می­کند.
        از آن­جا که عارف نمی­تواند حکومت پلیدى، زشتى، زورگویی و خودمداری را بر انسان تحمل کند، جهاد در این­جا معنای حقیقی خود را می­یابد و پیوستگی ذاتی­اش را با عرفان به اثبات می­رساند. یک عارف، مجاهدی است نستوه، مبارزی است دلاور، که هدفی جز کمال­طلبی و نیل به مقام معنوی و فانی شدن در مطلق و ابدیت ندارد.
        عارف وارسته­ی واصل، برای انسان ارزش و منزلتی خاص قایل است، او را جانشین خدا بر روی زمین می­داند و هرگز روا نمی­دارد که بر چنین موجودی هواهای نفسانی (در بعد داخلی) و طواغیت زمان (در بعد خارجی) حکومت رانند و سلطه­جویی کنند. از دید عارف، انسان عصاره­ی عالم هستی است، جلای آینه وجود است، چشمی است که خداوند از طریق او به عالم می­نگرد([2])، و بالاخره او اشرف مخلوقات است و باید در نظر داشت که یک چنین ارزش و اعتباری برای انسان قایل بودن هرگز با نظریه­ی اصالت انسان اومانیسم قابل قیاس نیست.
        هدف عرفان
        هدف عرفان، تکامل لحظه به لحظه­ی انسان است([3]) و حرکت او را در بی­نهایت می­داند، حرکتی در به کمال رساندن دو وجهه­ی روحانی و جسمانی وجود انسان؛ زیرا جسم انسان مرکبی است برای صعود و تعالی روح، پس باید به فکر اصلاح این مرکب نیز بود که مبادا خود،‌ هدف قرارگیرد که در این صورت بزرگ­ترین دام و زندان انسان است و پرواضح است که زندانی و اسیر هواهای نفسانی بودن؛ یعنی گرفتار ادنی مرتبه وجودی خویش بودن، که البته شایسته­ی مقام انسانی نخواهد بود. از دید امام(ره) در وجود آدمی دو لشکر رحمان و شیطان در ستیزند([4]) و برای سرکوب کردن لشکریان کفر و ابلیس و حاکمیت بخشیدن به لشکریان الله تلاش و مبارزه مستمر لازم و ضروری است.
        حضرت امام خمینی(ره) به ما می­آموزد، که انسانیت انسان و دیانت او به میزان آگاهی و خرد و آزادی و آزادگی او بستگی دارد، آزادی و آزادگی امری است که زمینه را برای ارتقای انسان و رسیدن به جایگاه رفیع فراهم و آماده می­سازد؛ این آزادی دو بستر می­طلبد: الف. روان و تن، ب. جامعه بیرونى.
        و به دست آوردن این هر دو آزادی و رسیدن به آزادگی و وارستگى، مرهون سعی و مجاهده­ی مستمر است و این آزادگی تنها با سرسپردگی و محو شدن در حق مطلق و معبود و معشوق حقیقی حاصل شدنی است.
        چنانچه ملاحظه می­شود؛ پیام عرفان دقیقاً با پیام اسلام، که همان تسلیم و منقاد بودن در برابر پروردگار است وحدت می­یابد. در این­جا این گفته­ی امام به خاطر می­آید، که تجلی اسلام و درک صحیح از اسلام حقیقى، در پرتو شناخت عرفان به دست می­آید؛ از این­رو طبیعی است، که چنین عرفانی با اهداف والا و متعالی­اش مورد حمله و هجمه­ی جناح کفر و طالبان زر و زور و تزویر قرار گیرد؛ زیرا پیام پیرو چنین مکتبی آن است که به صراحت اعلام دارد: اگر آن­ها بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل دنیای آن­ها می­ایستیم؛ بر همین اساس، این عرفان، این دین باید منحرف گردد و به خرافات آلوده شود، تا جاذبه­اش محو گردد، تا به دنیای دنیا داران لطمه و گزند نرساند؛ زیرا این عرفان، با انزواطلبى، تنبلى، تن­پرورى، بی­دینى، لاابالی­گری و سازش با ظالم سر سازش ندارد و درصدد ساختن جامعه­ای است متعالى، که با انسان متعالی منظور نظر عرفان سنخیت دارد، پس مدینه­ی فاضله و تحقق آن به عنوان جایگاهی برای عروج و معبری برای تعالی انسان عزیز و شریف، لازم و ضروری است؛ اگرچه روند تاریخى، بیانگر آن است، که امور حقیقی و ارزش­های واقعی انسان در روزگاری به دلایل متعدد، کم­رنگ و بی­رونق می­شود، ولی هرگز از جلوه و درخشش نمی­افتد و همواره مصلحان و احیاگران حاضر در میدان، خاکستر این آتش همیشه مشتعل را کنار زده و آن را شعله­ور می­سازند و حضرت امام(ره) را می­توان به عنوان بهترین نمونه و شاخص این احیاگران نام برد.
        امام احیاگری بود که تدین و ارزش آن را احیا کرد، حاکمیت دین را بر انسان­ها خواستار شد و خطاب او هرگز به جامعه خودش محدود نشد، که پیامش جهانی بود و همواره به صراحت می­گفت: من به دنیا اعلام می­کنم.
        امام به عنوان یک محیى، عرفان ناب حقیقی را دوباره به دنیا معرفی نمود. در نامه­ی تاریخی­اش به یکی از سردمداران کفر و الحاد (گورباچف) کتاب فصوص الحکم پدر عرفان نظرى؛ محیی­الدین عربی را معرفی کرد. حضرت امام(ره) مسلمان بودن را از عارف بودن جدا نمی­داند، امام فریاد می­زند و از عرفان حقیقی که در طول زمان به انحرافات و کژی­ها و التقاط­ها آلوده شده، دفاع می­کند. معظم­له دردمندانه می­گوید، که عرفان با هرگونه ذلت و خوارى، تن­پرورى، گوشه­نشینی و انزواطلبی مخالف است؛ عرفان با هرگونه بی­بند و باری و رها شدن از ظواهر دینی ناسازگار است.
        عرفانی که حضرت امام برای ما در این عصر و زمان ترسیم می­سازد، معرفت است و آگاهى، عشق است و شیدایى، حرکت است و پویایى، حرکتی است عاشقانه به سوی جز معشوق حقیقی ندیدن و جز برای رضای او گام نزدن؛ یعنی حرکت حول محور الله و همسو شدن با کاروان آفرینش و گویایی به وحده لا إله إلاّ هو.
        امام خمینی(ره) هرگز به اسم مرجعیت، فقاهت، دین و عرفان چشم خود را به روی واقعیت­ها و موانع رشد انسان­ها نمی­بندد و در برابر زورمندان بی­تفاوت نمی­نشیند، و این کار را گناهی نابخشودنی تلقی می­کند، و حتی آن­جا که احساس خطر می­کند، درس و بحث و فقه و مرجعیت را رها نموده و با یک قبا، عازم دیار فرنگ می­شود؛ و اگرچه او خود اهل مسجد و مدرسه، محراب و منبر است و آن دو را محل ترویج دین خدا می­داند، اما به حکم ضرورت آن­ها را رها می­کند؛ زیرا نیک می­داند که اگر وسیله­اى، خود هدف قرار گیرد، خطرناک است؛ به ویژه اگر آن وسیله مقدس باشد به مراتب خطرناک­تر است.
        آن عزیز وقتی عرصه را بر خود تنگ می­بیند؛ می­خروشد، هجرت می­کند، هجرت از شهری مقدس که با تمام وجود قداستش را باور دارد و هر شب در وقت معینی در بارگاه مولای خویش زانوی ادب می­زند و حتی بیمارى، او را از رفتن به زیارت مولا و مقتدایش باز نمی­دارد، اما مجلس درسی را که ثمره­ی دوران تلاش و مباحثات اوست، یکباره رها می­کند و عازم دیار غرب می­شود؛ زیرا در اندیشه­ی معرفی اسلام راستین است و سربلندی و عزت مسلمین را خواستار، و این چنین است که اسلام ناب، رنگ و رویی تازه می­گیرد، جان تازه­ای در کالبد مسلمانان دمیده می­شود و دیگر مسلمان بودن سرشکستگی نمی­باشد، بلکه افتخار و شرف می­گردد، و این ندا و فریاد امام هشدارمان می­دهد که مبادا زرق و برق­های مادی دنیا و پیشرفت­های ظاهری جهان غرب شما را بفریبد، به هوش باشید که اسلام دینی است که پیروان آن باید همواره به آن افتخار کنند، نه احساس ضعف. اسلام دینی است که به سبب جامع و کامل بودنش قابلیت زعامت و رهبری بر دنیا را دارد. پس پیروان و مروّجان این دین آسمانی باید هوشیار باشند و قدر و منزلت خویش را بشناسند و حتی از بزرگان و طلایه­داران دینی غافل نمی­ماند، و خاضعانه و پدرانه تذکر می­دهد که وظیفه سهمگینی را بر دوش دارند و با عناوین مختلف و در مراحل گوناگون آن­ها را مخاطب قرار می­دهد و رسالت سنگینشان را متذکر می­شود؛ زیرا به خوبی آگاه است که امروز، به دلیل حرکت او و انقلاب اسلامی ایران، چشم مردمان تیزبین دنیا به روی اسلام باز شده، و آنان مشتاقانه و منتقدانه به پیروان این دین آسمانی می­نگرند، تا بتوانند ادعای جامعیت و حاکمیت و کاملیت این دین را به اثبات برسانند، یا رد کنند.
        پس از سال­ها درس و بحث درباره مسایل فقهی و اصولی که روش و نظام حوزه بود، در سنین جوانى؛ یعنی حدود 27 سالگى، پاره­ای از اصول عرفانی را به صورت مکتوب برای اهل تحقیق و تحصیل­کرده­های جامعه تحت عنوان شرح دعای سحر به نگارش در می­آورد، در این کتاب درباره اسماء و صفات حضرت حق به بحث می­پردازد و از مشهودات سخن می­گوید و میان مسایل عقلی و وجدانى، انس و الفتی برقرار می­سازد. در این کتاب با نظری عالمانه به دعا و اهمیت آن و نقش سازنده­ی آن در زندگی بشری توجه می­دهد.
        و دو سال بعد، به نوع دیگری وارد میدان نبرد؛ آن هم جهاد علمی می­شود و کتاب مصباح الهدایة فی الولایة و الخلافة را به رشته تحریر در می­آورد. بحث خلافت محمدیه9 و ولایت علویه7 را مطرح می­نماید و از کیفیت سریان و جریان این دو نور حقیقی (که در حقیقت یگانه­اند) در عالم ظهور سخن می­گوید:
        میان ظاهر و باطن، طریقت و شریعت، رابطه­ای ناگسستنی موجود است و یکی از راه­هایی که انسان را به باطن و حقیقت می­رساند، آراسته کردن ظاهر به التزامات شرعی است؛ بنابراین رسیدن به حقیقت، از راه حفظ شریعت و طریقت حقه میسر می­شود و سپس با لحنی قاطع می­فرماید: اگر کسی با عمل به احکام شریعت و رعایت مسایل ظاهری به باطن راه نیافت، بداند که در انجام آن تکالیف و دستورالعمل­ها قصور داشته است.([5])
        و در اهمیت و معنا یافتن ظواهر دینی به توضیح سرّ نماز، که در حقیقت معاشقه­ای است با حضرت دوست، به نگارش سرّ الصلوة می­پردازد، و وقتی جامعه را از درک و فهم محتوای این کتاب ناتوان می­بیند، با قلمی روان­تر و ساده­تر آداب الصلوة را می­نگارد، که البته ما در این­جا درصدد شمردن آثار مکتوب معظم­له نیستیم، بلکه منظور فقط بیان شرایطی است که او در راستای تبیین عرفان حقیقی ایجاد کرده است.
        و در سال­های بعد، عرفان او رنگ دیگری به خود می­گیرد و مبارزه­ی با طاغوت زمان، در جبهه­ی بیرونی را می­طلبد. این بار با حاکمیت وقت، که آزادگى، دیانت و شرافت انسان­ها را به مخاطره انداخته؛ وارد نبردی سهمگین می­شود و در این راه، زندان، تبعید، شنیدن ناسزا و دور بودن از خانه و خانواده را تحمل می­کند. مسجد و مدرسه، درس و بحث که اساس کار اوست، به خطر می­افتد. او همه خطرات را در راستای رسیدن به کوی دوست به جان می­خرد و آن را یک وظیفه­ی انسانی اسلامی تلقی می­کند و مانند ادای نماز واجب می­شمرد. و دردمندانه می­سراید:
        تا به کی این ناکسان باشند بر ما حکمرانان تا کی این دزدان کنند این بی­کسان را پاسبانی([6])
        از سال 1357 تا 1368 جلوه­ی دیگری از عرفان او ظهور می­یابد، جلوه­ی حاکمیت و ولایت حق بر انسان­هایی که طالب و خواستار چنین ولایت و حاکمیتی بودند. او مردم خویش را سال­ها آماده و تربیت می­نماید، تا بدانند خواهان چه باشند و در انتخاب حکومت، چه حکومتی را طلب­اند. با این وجود، پس از پیروزی انقلاب، رأی مردم را به آزمایش می­گذارد؛ زیرا احترام به عقیده­ی مردم اساس کار اوست و سهولت­کار حکومت خدایی را به پذیرش و توافق مردم می­داند.([7]) آن­گاه که مردم با اکثریت آرا، حاکمیت الله را بر خود بر می­گزینند؛ جلوه­ی ظاهری ولایت او آشکار می­شود. نکته قابل تأمل این است، ­که اصول و محورهایی که در هر دوره­ی زندگی او ـ‌ دوره­ی جهاد و مبارزه و دوره­ی زعامت و رهبری ـ به چشم می­خورد، یکسان است و آن محورها عبارت است از: خدا محورى، خداباورى، دین مدارى، عشق و شیدایى، حرکت و پویایى، ادای وظیفه، پیوند طریقت و شریعت، حتی پس از رسیدن به حقیقت. و بالاخر معظم­له در اواخر عمر شریف خویش یک­بار دیگر به شعر گفتن و حقایق را در قالب شعر بیان کردن روی می­آورد و به زبان رمز و اشاره مطالبی را برای اهلش بیان می­دارد، که زبان عرفان گاه به اشارت است و کنایت.
        نقش­آفرینی دعا
        از جمله مسایلی که امام خمینی(ره) بر آن تأکید می­ورزد و آن را از غربت و هجران بیرون می­کشد، توجه و روی آوردن به قرائت قرآن و بیش از آن توجه و تأمل در ادعیه مأثوره از ائمه: است. به راستی معظم­له به خوبی توانست رابطه دعا و وحی را با عقل و علم مطرح کند و هر دو را در کنار یکدیگر بنشاند؛ به گونه­ای که با اثبات یکی نفی دیگری لازم نیاید و این عمل هنگامی انجام می­گیرد که به نظر می­رسد فلسفه دعا و پرداختن به مسایل دینی از پشتوانه منطقى، علمى، عقلانی تهی شده؛ و امام به این حقیقت هشدار می­دهد که عقل و وحی، تعبد و اندیشه دو بال لازم برای عروج انسانِ خواهان کمال است. حضرت امام(ره) هنگامی ­که قرائت قرآن و دعا عمل اشخاص بیکار و احیاناً بدون اندیشه و تأمل تلقی می­شد و حتی مفسران قرآن در زمره­ی علمای درجه­ی اول حوزه­ها به شمار نمی­آمدند و شرکت در مراسم دعا و نیایش را در خور شأن علما و اساتید دانشگاه نمی­دانستند؛ همچون عالمی متفکر، اندیشمندی فعال، سیاستمداری قوی و فقیهی مجاهد به نقش سازنده­ی دعا در هدایت و تعالی انسان توجه می­دهد و انسان­های خواهانِ کمال را به تأمل و تفکر در این گنجینه­های الهی دعوت می­کند و در اولین اثر عرفانی خویش، به شرح دعای سحر که معروف به دعای مباهله است، می­پردازد. در این کتاب به پیروان طریق هدایت و رستگارى، تنبه و آگاهی می­دهد که از این خزاین گران­بها که برای تکامل انسان مفید است، غافل نباید بود؛ در جایی از ادعیه به قرآن صاعد تعبیر می­کند،([8]) که اگر قرآن نزول وحی و کلمات و حقایق است که از أعلی علیین بر قلب مبارک پیامبر نازل گردیده، کلمات و فقرات ادعیه در حقیقت ره­توشه­ی سفر معنوی آن هدایت­گران است.
        فرزندان انقلاب با خواندن دعای توسل و عاشورا و کمیل به جنگ با دشمن دین و قرآن می­روند و خواندن قرآن و دعا نه تنها به تخدیر آن­ها نمی­انجامد، بلکه آنان را مشوق و محرک است؛ آنان با خواندن این کلمات آسمانی راه هدایت و مسیر تکامل را می­یابند و شتابان در آن گام می­نهند و ره صد ساله را در کمترین زمان در می­نوردند.
        در فرهنگ حضرت امام(ره)، عبادت، رنگ و جلوه­ای دیگر دارد، یک تکلف خشک و اجباری نیست؛ زیرا به نظر ایشان، انسانی که به حقیقت رسیده و عظمت خالق را درک کرده، مقهور عظمت او می­شود.
        پس عبادت، عمل خشن و قالبیِ صرف نیست، بلکه مانند همه­ی امور موجود، در هستی ظاهری دارد و باطنى، حکمی دارد و حِکمتی و علت غایی عبادات نیز در رساندن انسان است به هدف غایی او که همان مأوا گرفتن در حریم ربوبی است و مأنوس بودن با حضرت دوست و آرامش یافتن در کوی محبوب.
        به تعبیر امام(ره) همه­ی انسان­ها سالک کوی حق­اند و برخی می­دانند که به کجا می­روند و برخی نادانند و هنر در فهم و شناخت طریقت است.
        بنابراین توسل به ائمه الهى: و خواندن خدای خویش از زبان این بزرگواران، پیام امام خمینی(ره) است که در برهه زمان شنیده می­شود که این سخنان، خزاین و گنجینه­های غنی معرفت است و برای فهم این معارف، مطالعه و علم­اندوزی و فلسفه و عرفان لازم است و نتیجه فهم آن خزاین، حرکت است و پویایى، معرفت است و شیدایى، اطاعت است و بندگى؛ در این صورت است که ما خدای خویش را از زبان ولیّ کاملش می­خوانیم و الاّ ما مهجوران گرفتارِ تنگناهای طبیعت و نفسانیات خویش، که تحمل کوچک­ترین ناملایمات را نداریم، با چه جرأت و جسارتی لب به سخن گشوده و بگوییم: فهبنی یا إلهی و سیدی و مولای و ربّی صبرت علی عذابک فکیف أصبر علی فراقک.
        این حقیقت را حضرت امام در راز این مطلب که همه­ی دعاها با الله یا اللّهم آغاز می­شود، بیان می­دارد که با توجه به این­که انسان جامع همه صورت­های جهان هستی است که خداوند آفریده؛ از این­رو تحت تربیت اسم اعظم است که بر همه­ی اسماء و صفات محیط است و بر همه مخلوقات حکومت و احاطه دارد؛ بنابراین رب حقیقی انسان کامل حضرت الهیه است و چنین موجودی هنگام \"درخواست\" و \"طلب\" باید به همان اسم و حقیقتی متوسل شود که با جامعیت او مناسبت داشته باشد و اسم مبارک الله مناسب­ترین اسم است برای هدایت و حفاظت این موجود الهی و در این راستا، انسان مقهور لطف و قهر الهی با تمسک به اسمی که جامع جمال و جلال خداوندی است، هدایت می­جوید؛ زیرا می­داند که اسم جامع الله ولایت کسانی را عهده­دار است که ایمان آورده­اند و آنان را از تاریکی­ها به نور می­کشاند. )اللّهُ وَلِیّ الّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظّلُمات إلَى النّورِ(…([9])
        و حسن ختام را به کلام ملکوتی معظم­له اختصاص می­دهیم:
        ای عزیز! دامن همت به کمر زن و دست طلب بگشای و با هر تعب و زحمتی است حالات خود را اصلاح کن([10])؛ که راه آخرت باریک و طریق انسانیت حدید و ما بی­چاره­ها چون عنکبوتیان در فکر قدید، متحیرانی هستیم که چون کرم ابریشم از سلسله­های شهوات و آمال بر خود تنیده و یکسره از عالم غیب و محفل انس چشم بریده.([11])
        شکوفه مهدوی (بهارانه)
        جمعه ۴ مهر ۱۳۹۳ ۰۳:۵۱
        سلام و درود خدمت همه ی شما عزیزان حق جو و حقیقت طلب خندانک

        از صمیم دل آرزو دارم این کارگاه ؛ پنجره ای باشد رو بسوی نور
        و مجالی در اختیار همه ی جویندگان و طالبان حق و حقیقت
        قرار دهد تا بدور از هرگونه پیش داوری و تنگ نظری ؛ در مباحث
        کارگاه شرکت کنند و مشمول آین بشارت قرآنی واقع شوند :
        خندانک فبشّــر عبــادی الـذّین یستمعـون الـقــول فیتبعـون احسنـه خندانک
        بشارت ده بندگان مـرا ؛ همانان که گفته های مختلف را شنیده و
        از میـان شنیـده هــا ؛ بهتـرینشان را پیـروی می کنند.

        بداهه ای از خودم تقدیم حاضران در نظـرسنجی:

        مــــا عـاشـق ِ حـقّـیـم و حقیقـت جـوییـم
        خواهیم بسـوی ِ شهــر عشق ره پـوییـم
        بــَر دار بـدانیـم رَوَد گــــــــــــر ســـر ِ مـــا ؛
        منصـــور صفت ؛ بـاز انـا الحــق گـوییـم

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        شکوفه مهدوی (بهارانه)
        جمعه ۴ مهر ۱۳۹۳ ۱۳:۵۳
        خندانک السّلام علیک یا اباصالح المهدی خندانک

        بـداهـه ای تقـدیم مــولای عـشـق :

        مسمــوم شـــده هـــــوای ِ دل ؛ می دانی
        از کـتـــاب ِ دل تـو رازهـــا می خــوانی
        از اینهـمه سـالـوس و ریـا جانم سوخت
        مـــولا ! بــده جُــرعــه ای مــی ِ روحـانی

        خندانک خندانک خندانک یـــــا مــولانــا یــا مهــــــــــدی ادرکنـــا خندانک خندانک خندانک

        امید که با نظر لطف مولا ؛ کارگاه شناخت عرفان و سلوک
        استاد آصف بتواند روح معنویت را در ما تقویت کند خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0