سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 30 دی 1397
    15 جمادى الأولى 1440
      Sunday 20 Jan 2019
        «هنر» دروغی است که چشمانمان را به روی حقیقت باز می کند. پیکاسو

        يکشنبه ۳۰ دی

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        آشنایی کوتاه باشاعرزنده یاد:مارف ئاغایی
        ارسال شده توسط

        خالد بایزیدی(دلیر)

        در تاریخ : يکشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۲ ۱۷:۱۱
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۸۶۹ | نظرات : ۵

        نویسنده:خالدبایزیدی(دلیر)
        مارف ئاغایی اززمره شاعرانی بودکه درجریان نوگرایی شعرکوردی نقش به سزای داشت.
        شاعری مضمون گرابودوخوددارای سبک وزبان منحصربه خویش بود.این شاعربااحساس در
        روزدوم بهمن ماه 1344درروستای«وهزنی»ازتوابع شهرستان نقده دیده به جهان هستی.
        گشودودرآبان ماه 1377دراثرسانحه رانندگی.برای همیشه پروازرابه خاطرسپردوبه جاودانه ها
        پیوست وپیکرش درمقبره ملک الشعرای مهابادبه خاک سپرده شد.اینک چندشعرازاین شاعرزنده نام
        «شک»
        شاید...
        درخت بتواندبگوید:
        چندقطره اشک زردبرگ
        درنگاه اش ریخته
        شاید...
        ابربتواندبگوید:
        چندپروانه ی سپیدبرف
        درنگاه اش پرگشوده اند
        نه...نه...اماتونمی توانی بگوئید:
        که چنددرخت آرزوهایت
        برگهایشان رافروریخته اند
        چندنگاه انتظاری ات
        اشک بارانده اند؟!
        ........................................................
        «آزادی»
        کدامیک ازماآزادتریم
        من...
        یا...
        پرنده ی درقفس؟
        فاصله ی کوتاهی ست
        مابین اووآزادی
        طناب وگردن من
        ..........................................................
        «آزمون»
        برگ !
        تنهایک بار
        پروازرامی آزماید
        ازسرشاخه
        تاافتادن به زمین
        من نیز...
        تنهایک بار
        زیستن رامی آزمایم
        ازگریه ی زایشم
        تااشک واپسینم
        ....................................................
        «بهار»
        ای که غنچه ی لعل لبت
        یگانه غنچه
        به پائیزنیزمی شکفد
        ای گل گلفام رخ ات
        یگانه گل
        به زمستان نیز
        همچون سرخی شراب ای
        کنون چه فصلی ست؟
        نمی بینم اش!
        هرآنگاه که غنچه لعل لبت شکفت
        برای من بهاراست
        ......................................................
        «دوست داشتن»
        گرآسمان به اندازه ی من
        ستارگان را
        دوست می داشت
        هیچ ستاره ای نمی افتاد
        گردریابه اندازه ی من
        ماهیان را
        دوست می داشت
        هرگزمنقارماهیگیران
        تابوت نمی شد
        گرکوه به اندازه ی من
        برف را
        دوست می داشت
        یاکه...درهرچهارفصل می ماند
        یاکه نیز...بادانه های برف آب می شد
        اماافسوس؟
        آرزویم:آسمان وکوه است
        خودنیز:ستاره وماهی وبرف ام؟!

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۸۰۰ در تاریخ يکشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۲ ۱۷:۱۱ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.