سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

چهارشنبه ۲۰ خرداد

پست های وبلاگ

شعرناب
ادعا ی ناموس پرستی !
ارسال شده توسط

سیدحاج فکری احمدی زاده(ملحق)

در تاریخ : چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۲ ۰۴:۰۳
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۲۷۲ | نظرات : ۱۳۸

روزی یکی  از دبیران یکی از  دبیرستان ها که بسیار سر و کارش با جوانان  تازه از بلوغ گذشته بود و بسیار  خوب و خوش اخلاق و به قول خودمانی خوش مشرب بود و با  شاگردانش نه به عنوان  آموزگار بلکه با انها  مثل یک دوست  تعامل و رفتار  می کرد!
 روزی در یکی از همین روزهای دوران دبیرستان 
 وارد کلاس درسش شد کمی لا به لای میز و نیمکت ها چرخید نگاهش را به شاگردانش که همه جوانان تر گُل و تر تمیز  بودند و دوران خاصی را  از لحاظ بلوغ فکری و جنسی طی می کردند  ، کرد ...  و هر زگاهی به یکی از انها خیره می شد و مکثی می کرد  تا اخر خودش را به سمت میز کارش رساند صندلی را عقب کشید  و ان را طوی قرار داد که بتواند همه را کاملا جلو چشمانش  داشته باشد و ببیند.
 بعد سرش را بلند کرد و رو کرد به شاگردانش گفت: بچه ها خدائی میدونید من با شما بی ریا هستم و دوست و همه شمارا دوست دارم یه سوال می کنم  حضرت عباسی ع  راستش را بگید.
  شاگردها چون اورا دوست داشتند حرفش را تصدیق کردند  و همه قبول کردند و منتظر سوال معلمشان شدند . سکوت سنگینی فضای کلاس را  فرا گرفته بود که ببیند دبیرشان چه سوالی می کند  در همین لحظه  بود که معلم سکوتش را  شکست و سوالش را اینطور پرسید؟؟
  بچه ها حضرت عباسی ع هرکی دوست دختر داره دستش را بالا کنه!! ؟
بلافاصله  همه که اخلاق بی ریای معلم شان را می دانستند و می شناختند  دستشان را بلند کردند و به علامت اینکه دوست دختر دارند بالا بردند!!
اقای معلم این صحنه را دید از پشت میزش بلند شد وبه سمت شاگردانش حرکت  کرد و گفت : به به  واقعا به به ...همه کلاس دوست دختر دارند! 
 دستش را  روی شانه یکی از شاگردانش گذاشت و گفت : پس تو با خواهر این رفیقی و اون با خواهر تو !!  اها تو یکی هم با خواهر اون رفیقی و اون  با خواهر اون و اون با خواهر این واقعا دستتان درد نکند عجب ادعایی دارید که ناموس را دوست دارید و  ناموس پرستید !!!!.... 
فڪری_احمدی_زاده
لندن- انگلستان

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۳۷۵۶ در تاریخ چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۲ ۰۴:۰۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید
۶۰ شاعر این مطلب را خوانده اند

بهمن یار شهیدی

،

نرگس زند (آرامش)

،

عارف افشاری (جاوید الف)

،

رحیم فخوری

،

علی نظری سرمازه

،

احمدی زاده(ملحق)

،

جواد کاظمی نیک

،

طاهره حسین زاده (کوهواره)

،

نیلوفر تیر

،

شاهزاده خانوم

،

جمیله عجم(بانوی واژه ها)

،

مهدی محمدی

،

محمدرضا آزادبخت

،

مدیر ویراستاری

،

آذردخت شرقی(آذر دخت)

،

سید هادی محمدی

،

مجتبی شفیعی (شاهرخ)

،

ابوالحسن انصاری (الف رها)

،

طوبی آهنگران

،

فیروزه سمیعی

،

فرشید به گزین

،

محمد اکرمی (خسرو)

،

محسن ابراهیمی اصل (غریب)

،

فاطمه بهرامی

،

محمدهادی زارع(سلام)

،

امید کیانی (امید)

،

امين آزادبخت

،

سعید صادقی (بینا)

،

احسان فلاح رمضانی

،

سیده نسترن طالب زاده

،

افسانه پنام (مولد)

،

محسن گودرزی

،

فروغ فرشیدفر

،

مهدي حسنلو

،

نیره صدری

،

مهرداد عزیزیان

،

اميرحسين علاميان(اعتراض)

،

سروش نیکزاد

،

فرشید ربانی (این بشر)

،

آذر مهتدی

،

آزاده بازوبند

،

ایمانه عباسیان پور تخلص به ااآیدا

،

مریم کاسیانی

،

وحیدی شیرازی

،

راضیه خضری

،

عباسعلی استکی(چشمه)

،

منیژه قشقایی

،

رویا ادیب (نازبانو)

،

حسین رضایی(آشنا)

،

اصغر ناظمی

،

سید محمدرضا لاهیجی

،

افروز ابراهیمی

،

محمد حسنی

،

علیرضا حاجی پوری باسمنج راوی عشق

،

ساسان نجفی

،

علی باقری خورآبادی

،

شیما جریده (شین بانو)

،

شاهین زراعتی رضایی (آرمان)

،

بابک ایرانی

،

معصومه خدابنده

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

علی قاسمی تونه ای

ندارم از تو بجز تو نه خاطری نه خیالی ااا نشسته ام سر راهی شکسته ام به چه حالی اااا به اشتیاق نگاهی در ارزوی وصالی ااا خداکند که بیایی در این هوا و حوالی اااا خداکند که بریزم به پات خون حلالی اقا جانم
علی قاسمی تونه ای

ندارم از تو بجز تو نه خاطری نه خیالی ااا نشسته ام سر راهی شکسته ام به چه حالی اااا به اشتیاق نگاهی در ارزوی وصالی ااا خداکند که بیایی در این هوا و حوالی اااا خداکند که بریزم به پات خون حلالی اقا جانم
علی قاسمی تونه ای

ندارم از تو بجز تو نه خاطری نه خیالی ااا نشسته ام سر راهی شکسته ام به چه حالی اااا به اشتیاق نگاهی در ارزوی وصالی ااا خداکند که بیایی در این هوا و حوالی اااا خداکند که بریزم به پات خون حلالی اقا جانم
شاهزاده خانوم

در آزاد شو از بند خویش زنجیر را باور نکن ااا اکنون زمان زندگیست تاخیر را باور نکن ااا حرف از هیاهو کم بزن از آشتی ها دم بزن ااا از دشمنی پرهیز کن شمشیر را باور نکن
بهروز چارقدچی (مجنون)

روم به شهر خود و شهریار خود باشم اااا با صفا باشید
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0