سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دوشنبه ۱۸ خرداد

پست های وبلاگ

شعرناب
ستاره عاشق شد ۲
ارسال شده توسط

شبنم حکیم هاشمی

در تاریخ : پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۱ ۱۲:۲۸
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۴۸ | نظرات : ۱

ستاره عاشق شد؛ عاشق شمعی که در تاریکی می‌درخشید!
ستاره به شمع گفت: «تو انعکاس منی در تاریکی زمین، و من انعکاس توأم در تاریکی آسمان. من و تو همپای هم ظلمت جهان را می‌شکافیم.»
شمع گفت: «ما چگونه می‌توانیم انعکاس هم باشیم؟ تو یک ستاره‌ای. بزرگ و باشکوهی. بر تمام جهان تسلط داری... اما من یک شمع کوچک و ناچیز بیشتر نیستم!»
ستاره گفت: «تو ظاهرت کوچک و ناچیز است، اما روحت بزرگ است؛ بزرگ و بی‌دریغ و مهربان، که عشق را شعله می‌کشد!
تو روشنایی روحت را از من وام گرفته‌ای، و من حقیقت وجودم را در شعله‌ی تو می‌بینم!
اگر تو آینه‌ی من روی زمین نباشی، هیچ‌کس از نطفه‌ی تاریکی روشنایی را کشف نخواهد کرد!
من و تو پابه‌پای هم ظلمت را می‌شکافیم!»
در همین حال که ستاره با شمع حرف می‌زد و نور منتشر می‌کرد، شمع همچنان که گوش می‌داد شعله می‌کشید و قطره قطره آب می‌شد.
وقتی آخرین قطره‌ی شمع چکید و تمام شد روح او به شکل پرنده‌ای از جنس نور به سمت آسمان پر زد و در قلب ستاره نشست... ناگهان شعله‌ای در آسمان درگرفت!
در همان هنگام، چند نفر پنجره‌هایشان را در شهر شب باز کردند و دیدند که یک شمع بزرگ در آسمان می‌درخشد! 
 
 
شبنم حکیم هاشمی

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۲۹۹۵ در تاریخ پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۱ ۱۲:۲۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
سید هادی محمدی
پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۱ ۲۲:۱۸
خندانک
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

رحیم فخوری

رنگ رخسار زنان سپیدتراز کفن مرگ چشمهای ترسازشیشه پنجره دنبال راه گریز می گردد بچه نیز این آتش بازی را دوست ندارنددیوارها بدنبال عصای زیر بغل آدم بزرگها دهانشان می جنبد نه برای خوردن ذ کر ودعا تنها پناه ادمهای بی دفاعبله امشب تبریزیان لحظه های پر اضطراب شب را به حرام چشمان بیدارشان می کنند ودرنفرین بازیگران سریال جنگ نفت
طاهره حسین زاده (کوهواره)

دوباره جنگ دوباره حضور بمب اتم ااا دوباره آینه های شکسته ی مردم ااا پدافند تبریز و صداهای انفجار
محمد حسنی

در آن هنگام که گدایی می میرد هیچ ستاره ی دنباله داری نیست ولی در مرگ شاهزاده گان تمامی آسمانها نور افشانی می کنند
بهروز چارقدچی (مجنون)

ای بابا یه پاکت سیگار نهایت دویست تومان اااا لیکن نفس دزدی کار خوبی نیست اااا از بنده در روز روشن پی ام گمشد
شاهزاده خانوم

می شود چشمش پر از اشک و به خویش می دهد امید دیدار مرا ااا من به اشکش خیره از این سوی و باز ااا دزد مسکین برده سیگار مرا
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0